شَهرُِ رمضان الّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآن

عجب شهری است این رمضان ، عجب سفره ای پهن است! می بینی ؟!

بدرقه!

عيد رمضان آمد وماه رمضان رفت

صد شكر كه اين امد و صد حيف كه ان رفت

نمي دانم وسايلت را جمع كردي يا نه؟! اما مراقب باش كه وقتي داري بارت رو مي بندي چيزاي اضافي رو بر نداري ،يادت باشه اين بار داخل كوله ات حداقل قطره اي از محبت خودش را برداري، چرا كه جز وسايل مورد نيازمان است .

خدايا  با بارانت ما را بدرقه كردي واب پشت سرمان پاشيدي !!

آيا برايمان آيه الكرسي هم مي خواني كه در پناه خودت باشيم؟!

آيا برايمان صدقه ميدهي كه سالم به مقصد برسيم وروحمان آسيب نبيند؟!

آيا ما را از زير قران مي گذراني ؟!با اين تفاوت كه اين بار قران در قلبمان جاي گيرد!

اينها كارهايي است كه هر ميز باني بعد از تمام شدن ميهماني براي ميهمان هايش انجام ميدهد.

آري تو هم ما را با همه اينها بدرقه مي كني!!اما چگونه است كه  ما مقصدمان را گم ميكنيم ؟

آه ونفرين چه كسي است كه مسير را اشتباه طي مي كنيم؟؟ شايد فرا موش مي كنيم كه ميهمان چه كسي بوده ايم؟!

اما با همه اين اين اوصاف باز هم برايمان كارت دعوت مي فرستي و مارا فرا مي خواني ومي گويي باز هم منتظرتان هستم!!!!

 

"عيدتان مبارك"

نوشته شده توسط قاسمی

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیست و نهم، جز بیست و نهم

آیات ۱۸-۲۴ مدثر

۱۸: می فرماید" او اندیشه کرد(که پیامبران و قرآن را به چه چیز متهم کند؟) و مطلب را آماده ساخت"

۱۹: سپس برای مذمت او می فرماید" مرگ بر او باد! چگونه برای مبارزه با حق مطلب را آماده ساخت"

۲۰: و به عنوان تاکید می فرماید" باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب( و نقشه شیطانی خود را برای مبارزه با حق)آماده نمود"

۲۱" سپس می افزاید" سپس نگاهی افکند و ساخته و پرداخته فکرخود را مورد بازرسی خود قرار داد تا از استحکام و انسجام لازم و جنبه های مختلف آن آگاه و مطمئن گردد.

۲۲: " بعد چهره در هم کشید و عجولانه دست بکار شد"

۲۳: " سپس پشت به حق کرد و تکبر ورزید"

۲۴: " و سرانجام گفت : این قرآن چیزی جز افسون و سحری همچون یحرهای پیشینیان نیست"

این آیات چه زیبا نشان می دهد چگونه شروع کنیم و از کجا پیش بیاییم تا خودمان و هستی و تاریخ و موضع اجتماعیمان را بشناسیم. به باقی می آموزد، تفکر مقدر ، تفکری که از پیش اندازه گیری شده ، دو مرگ همراه دارد، مرگ فکر و مرگ انتخاب.

آری تا آن زمان که من قصد آموختن نداشته باشم از هیچ کلاسی و هیچ استادی، هیچ نخواهیم آموخت.

گاهی من و تو راجع به یک موضوع خالی هستیم.هیچ پیشگویی نسبت به این کیسه به این وزنه نداشته ایم که چند کیلو هست. در این مرحله، هنگامی که با هم آن را می کشیم، گرفتار هیچ حالتی نخواهیم شد، هیچ التهاب و فشاری نخواهیم داشت.

ولی آنجا که با هم بحث کرده ایم و هرکدام، از پیش اندازه ای گذاشته ایم و با آن تقدیرهای اندازه کیری شده، به اندازه گیری پرداخته ایم، در این مرحله، تمام وجود ما التهاب است. مدام می خواهیم کاری کنیم که هریک حرف خودمان درست دربیاید. می خواهیم جوری بکشیم ، که همان وزنه پیش بینی شده ، بدست برسد. در این مرحله ، در ما حالتهایی سبز می شود. این حالتها برروی تفکر و نظر،برروی فکر و تجربه اثر می گذارد. در نتیجه تفکرهای مقدر و مظرهای بعدی ، به ترشرویی و به ادبار و استکبار و تعصب می انجامد.

آیا چنین موضع و اندازه ای، با مرگ فکر و با مرگ سنجش و با مرک انسان همراه نیست؟

پس ای روشنفکر منصف بیا بشنویم و تعقل منیم- بی طرفانه ، به قصد فهمیدن- که جز اصحاب سعیر نگردیم. کتابی را که نخوانده ایم ندانسته رد نکنیم و ار پیش درباره اش موضع گیری ننماییم.

منابع: تفسیرنمونه - روش نقذ(علی صفایی حائری)]

 


 (و حقیقتا تو دارای خلق عظیم هستی) سوره قلم آیه 4

سلام

امروز میخوام درباره فقط یه کلمه از این آیه صحبت کنم... "عظیم"!

در احایث و روایات اومده که خدا دوازده هزار تا هجده هزار عالم خلق کرده که به موازات عالم ما وجود دارند . اندازه این دنیاها بسیار بزرگتر از دنیاییست که ما توش زندگی میکنیم!

دنیایی که ما توش زندگی میکنیم شامل زمین و دیگر سیارات و ستارگان و ... هست تا آسمان هفتم... دقت کنید که همه این ستارگان و کهکشانهایی که موجودند و هر روز هم تعداد بیشتریشون کشف میشند کلا زیر آسمان اول عالم ما هستند!!! اگر یکم اطلاعات نجومی داشته باشید همین الان مغزتون هنک میکنه! این رو هم بگم که انسان تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) نمیتونه به آسمان اول برسه(دلایلش مفصله! )... حالا اندازه آسمان اول نسبت به آسمان دوم مانند یه حلقه زنجیره که تو یه بیابون افتاده (با این حساب تصورش کاملا برای ذهن ما غیر ممکنه!) به همین نسبت آسمان دوم به سوم و سوم به چهارم و همینطور تا آسمون هفتم! تازه به اینجا که برسیم میشه عالم ما! که تازه یکی از اون هیجده هزار عالمه!!!

حالا فکرش رو بکنید خداوند به مجموعه همه این عوالم (که وسعت یه دونش رو براتون گفتم!) میگه دنیا!!! و تو قرآن برای وصف دنیا از واژه "قلیل" استفاده کرده! الله اکبر ازاین همه شگفتی!

حالا بیاید با هم این دوتا واژه رو مقایسه کنیم: عظیم>> قلیل!!!

خداوند رحمن تو قرآن درباره کل دنیا با اون همه وسعت که اصلا قابل درک نیست میگه "قلیل" اما درباره پیامبرش میگه "عظیم"... الله اکبر!!! یه دنیا نکته تو این کلمه مخفی شده! البته ما که اون دنیای قلیل رو نتونستیم تصور کنیم مطمئنا بزرگی پیغمبر خدارو اصلا نمیتونیم تصور کنیم!!!

حالا من میخوام این مطالب رو تو ذهنتون داشته باشید درباره بزرگی پیامبر تا من یه جمله دیگه از ایشون نقل کنم:

پیامبر اکرم فرمودند: (حسین منی و انا من حسین!!!)

با اون همه عظمت پیامبر میگه من از حسینم!!! حالا فکرش رو بکنید رفقا امام حسین قربونش برم دیگه کیه!!!

به خدا قسم امام حسین غوغاست رفقا! غوغاست... حرف زدن دربارش از همه چیز سخت تره! امیدوارم ادامه حرفهای من رو با دلتون بشنوید! چون من هم فقط میتونم با دل براتون بگم! همین!

یــــــــــــا حــــــــــــــســــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــن شهید

تا بال و پر عشق به جانم دادند

در وادی عاشقان مکانم داند

گفتم به کدام سو بود وادی عشق

درگاه حسین را نشانم دادند!

 

حیدری

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیست وهشتم ،جز بیست وهشت

با خدا باش،پادشاهی کن.

آیه 3 طلاق

....وکسی که بر خدا توکل کند او برایش کافی است. 

گفت پیغمبر به آواز بلند                       با توکل زانوی اشتر ببند

رمز الکاسب حبیب الله شنو                  از توکل در سبب کاهل مشو

 

موقعی که با پیچیدگی ودشواری روبرو می شی واحساس می کنی به تنهایی نمی تونی مشکلتو حل کنی جه کار می کنی؟؟

بهترین وبزرگترین تکیه گات کی می تونه باشه؟؟

جز اینه که،فرد توانایی رو وکیل می گیری؟!

حالا اگه خدا رو وکیل بگیری ،نه اینکه حق الوکاله نمی گیره بلکه بهتون جایزه هم می ده!!!

خیلی حال می دِآ...

من خودم این حال دادَن رو دیدم...

امتحانا پایان ترممون تموم شده بود ونوبت اومدن نمره ها شده بود.نمره ها یکی پس از دیگری درخشان تر می اومد.

طبق محاسبات به عمل اومده متوجه شدیم یکی از رفقا مشروط می شه!!!

من وبقیه رفقا بهش گفتیم تا نمره ها دائمی نشده برو یه صحبتی با استادا داشته باش شاید فرجی شد‍...

این دوست ما قبول نکرد(عجب دل وجرئتی!!!)

راستی  یادم رفت بگم ، ما یه شانسی   اوردیم که  نمره ها تو ایام اعتکاف میاد...

رفیقمون گفت :من التماس استا د برو نیستم !!(کله شق به این می گن !نه؟) البته اینم بگم احترام خاصی برا استادا قائلا.

خیلی خیالش راحت بود .مطمئن بود.ما که ترسیده بودیم.

گفت بعد از اعتکاف بهتون می گم...

فردای اعتکاف خبر شدیم از مشروطی در اومده .من که باورم نمی شد ..داشتم شاخ در می اوردم.

تازه فهمیدم چه خبره؟!!

آره این رفیق ما به خدا اعتماد کرده بود !!ایمان داشت !!خدا رو خوب شناخته بود !!نتیجه هم گرفت .... ولی ما چی؟!!

به خلق خدا امید بسته بودیم!!!

 

نوشته شده توسط رضایی 

 


"خداوند، کسی است که هیچ معبودی غیر او نیست ، پس مومنان فقط باید بر او توکل کنند." (آیه 13 تغابن)

شده یه روزایی که هی خدا خدا می کنی که خدایا ، میشه امروز جاخالی زندگیم باشه ، میشه این 24 ساعت چند تا نقطه چین بشه و ازش رد بشم ؟

شده یه ساعت ها یی که هر دقیقش به جای 60 ثانیه برات 3600 ثانیه  بگذره ؟

شده یه لحظه هایی تو زندگیت پیش بیاد که همون جا به ساعتت نگاه کنی تا شاید ساعت تو هم بتونه مثل ساعت برنارد، زمان و تحرک رو برا  دورو بریات متوقف کنه ؟

شده ؟ نگو نه !!! که مطمئنم  برات پیش اومده.

فکر می کنم  راز این پرش ها از لحظا تی که به  کاممون شیرین نیست ، یا راز کند و تند دویدن ثانیه شمار ساعت های تیر رس نگاه هامون و راز نا امیدی ها و شکست های هر چند روز یکبارمون همش توی کمبود یه حس حیاتی ، یه اصل بی اثبات خلاصه بشه که  اون " توکل به خداست "

این یه قانون تایید شده در بین اکثریت آدم های دنیاست ، که اگر کسی ، هر کاری رو با یه حامی ، یه پشتیبان و یا یه تکیه گاه قوی شروع کنه ، حتی اگه به نتیجه ی باب میلش هم نرسه ، اما راهش رو بی تشویش ، بی اضطراب و مسلط تر و با اعتماد به نفس تره می تونه پیش ببره. پس چه حامی و تکیه گاهی  ، دلسوز تر و محکم تر از خداوند سراغ داریم که بی توکل به اون داریم زندگی می کنیم ؟ و تا الان سعی کردیم به هر کسی اعتماد کنیم جز به خودش ؟

امید به اون فصل از زندگی  ، که هر آدمی به  علم خدا در مصلحت بنده هاش ایمان بیاره و در سخت ترین لحظه ها ، بیشترین آرامش و اطمینان رو حس کنه.

نوشته شده توسط مهدیقلی

+ نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیست و پنجم ،جز بیست و پنجم

خدایا ، تو کسی هستی که رحمت او در پیشاپیش غضبش قدم بر می دارد .( امام سجاد(ع))

آیات 43 تا 50 سوره ی دخان

عقل پرسشگر و تشنه ی آشنایی پرسید :

چرا در قرآن تا اين اندازه از جهنم و عذاب گفته شده؟ چرا دائم از عذاب و عقوبت و درد و رنج صحبت مي كنه؟ آخه همچین خدایی، مهربان و رئوفه یا جلاد و خشن وسنگدل ؟

وعقل پرسشگر وسیراب  آشنای دیگر این گونه  آشنایش کرد :

هر مکتبی و کلاً هر گروهی که در درونش به دنبال مفاهیم واهداف خاصی شکل گرفته وادامه میده  سعی کرده اون رو با یه شعار کلی به همه بشناسونه. وشعار تسلیم شدگان  راه حق " بسم الله الرحمان الرحیم" هستش وتو فکر می کنی دلیل انتخاب همچین عنوانی از سوی خدا بر سر هر سوره اش از میون هزاران صفت مطلقی که براش وجود داره چی میتونه باشه ؟ دوباره با خودت تکرار کن "به نام خداوند بخشنده ی مهربان "

و اما با یه نگاه عمیق به قران  (شایدم یه کم بیشتر از یه نگاه ) می بینی که از قول خدا گفته شده: "خداوند رحمت رو بر خودش لازم وواجب دونسته " در صورتی که در مورد عقاب خدا همچین جمله مشابهی که وجود نداره هیچ  تا جایی که خدا تو یه جاهایی با رحمت بی نظیرش،  بنده اش رو حتی بدون توبه هم مورد رحمت و بخشش خودش قرار داده. (البته به جزگناه شرک ) 

"خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس ( بخواهد و شايسته بداند ) مى‏بخشد . ."

ببین ، حتی تو جایی که خدا داره از آغاز خلقتش حرف میزنه منشا خلقتش رو، رحمت میدونه " . . . مگر كسى را كه پروردگارت رحم كند! و براى همين ( پذيرش رحمت ) آنها را آفريد!. ." و موقعی ام که داره از پایان دنیا و روز رسناخیز میگه بازم رحمتش رو گوشزد میکنه ." بگو: " آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست؟» بگو: « از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم كرده ؛ ( و به همين دليل،) بطور قطع همه شما را در روز قيامت، كه در آن شك و ترديدى نيست، گرد خواهد آورد . . . "

حتی در مقابل تکذیب کنندگانش هم میگه : " اگر تو را تكذيب كنند ( و اين حقايق را نپذيرند)، به آنها بگو: « پروردگار شما، رحمت گسترده‏اى دارد . . . " و وقتی کسی رو نا امید و ما یوس می بینه اونو با رحمتش دلداری میده . بگو: « اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.  "

پس عقل آشنا تشنه تر از قبل می پرسد :

این همه رحمت، پس جهنم و عذاب و عقوبت برای چی ؟ حیف این پروردگار رحیم نیست ؟

وعقل سیراب اینگونه عطش را از آشنایش می رباید:

باید درک کنیم که عقوبت خدا برای دل خنک شدن و انتقام گیری از بنده هاش نیست ، اون بی نیاز بی نیازه .خدا جهنم رو هم ازسر رحمتش بر بندگان دایر کرد و اگر وجود نداشت به نظر تو این همه انذار و هشدار بر  خیلی از ماها اثری داشت ؟ و یا اگر ترس از عذاب و جهنم نبود خیلی از آدما برای پاگذاشتن تو مسیر هدایت انگیزه ای داشتن؟ در نتیجه شاید همون خیلیا به کمال و سعادت هم نمی رسیدن. اینم بدون اگه جهنمی در کار نبود هیچکدوممون  نمی تونستیم با جنایت ها و ظلم ها ی  بی عقوبت یه عده آدم تو این دنیا کنار بیایم و اون موقع بود که چه بسی منکر وجود خدا هم میشدیم.

پس بیا و یه کم با خودت رو راست باشه و دعوتش رو اجابت کن.

نوشته شده توسط مهدیقلی


آیه 67 زخرف

در آن روز ،دوستان ـمگر پرهیز کاران ـدشمن یکدیگرند.

گلی خوش بوی در حمام روزی       رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری          که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم                ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین بر من اثر کرد           وگرنه من همان خاکم که هستم

یه سؤال؟!

به نظر شما اون چیه که هم می تونه عامل پیشرفت شما در تربیت وتحصیل کمالاتتون باشه وهم از موانع این راه به حساب بیاد؟؟

سخت بود  نه؟؟!

روح ما خیلی حساسه واز چیز های دیگه متاثر می شه.

اگه با یه رفتاری که خلاف طبع مونه برخورد کنیم اولش اونو مکروه وناپسند می بینیم ولی کم کم با اون مانوس می شیم واز اون رنگ می گیریم.

دست خودمون نیست!قلبمون حالت ثابتی نداره واز القائات شنیده ها تاثیر می پذیره ؛ بیشترین اثر رو مصاحبت وهم نشینی رو ما داره.به طوری که اگه همنشینیمون با یکی ادامه پیدا کنه کاملا مثل  همدیگه می شیم.

دوستی ومحبت باید حول محور اعتقاد شکل بگیره ،بطوری که اگه بین دوستی واعتقادمون تضادی بوجود اومد حفظ اعتقادمون رو به دوستی ترجیح بدیم.

غالبا دوستای نا باب وآلوده که خدا نصیب هیییییییییییچ کس نکنه  هستند که آدم رو  به آلودگی وانحراف میکشونند واز خداوصلاح وسعادت دور می کنند.

در حدیثه که هر کسی هر چه را دوست بر گزیند در قیامت نیز با او محشور می شود .

خیلی  مهمااااااا!!

از رفیق نا مناسب در جهان                کن حذر تا از بلا یابی  امان

ور بگویی هستم از وی سخت تر          طبع من از او نمی یابد اثر

آهن از اتش دو صد ره برتر است         آن به سختی این به سستی مظهر است

چون رفاقت بین ایشان شد شدید            هم نشین گردید آتش با حدید

طبع آتش می کند در وی اثر               آهن از آتش شود سوزنده تر

هم نشین بد تو را رسوا کند                بلکه ایمان تو را یغما کند

وه چه خوش فرموده آن اهل طریق         این مثل در صحبت یار ورفیق

تا توانی کن حذر از یار بد                 یار بد بدتر کند از مار بد

مار بد تنها همین بر جان زند              یار بد بر جان وبر ایمان زند

 

نوشته شده توسط رضایی  

 


( و آن خدایی که همه موجودات عالم را جفت آفریده....) سوره زخرف آیه ۱۲

سلام

چیزی که مدتها روش فکر کرده بودم و دنبالش میگشتم رو پیدا کردم چندشب پیش!

اسپارتیکل ها! خودشه! همون چیزی که از وجودش مطمئن بودم!

توی قرآن نوشته ( و خداوند از هر چیزی جفت آفرید) من هم به صرافت افتادم که اگر از هر چیزی جفت آفریده پس باید ذرات زیر اتمی (الکترون و پروتون و نوترونها) هم دارای جفت باشند! کلی سعی کردم اینها رو با هم جفت کنم اما هر کاری میکردم از نظر تئوری نمیشد تا اینکه چند شب قبل فهمیدم دانشمندان در (fermilab & illinoise university) ذراتی رو کشف کردند به نام اسپارتیکل ها! که همون خصوصیاتی رودارند که من دنبالشون بودم. در اصل جفت ذرات زیراتمی هستند با این تفاوت که سنگین ترند! بهرحال بین زن و مرد هم تفاوتهای بسیاری هست اما با هم جفت میشند!

این روزای ماه رمضون اینقدر این نظریات جدید فیزیک نوین ذهنم رو مشغول کرده که اصلا دنیا رو دارم یه جور دیگه میبینم! البته این جای تاسف داره که خیلی ازین مسایل فیزیک نوین تو قرآن به عناوین مختلف مطرح شده اما ما مسلمونا همینطوری نشستیم تا این غربیهای پرمدعا برامون نظریه بدند!

خدارو چه دیدی شاید یه روز نظریه رشته ها و دنیاهای موازی با دنیای ما هم ثابت شد. اونوقت دنیاهایی رو در کنار خودمون داریم که الان نمیتونیم درکشون کنیم اما ممکنه وجود داشته باشند و تولیدشون بر مبنای بیگ بنگ نباشه! خیلی جالبه! شاید برا شما مسخره باشه اما اینطوری دنیای ما آدما خیلی کوچکتر از اونی به نظر میاد که ما فکرش رو میکنیم! مثلا کف کفش من از نظر یه مورچه خیلی بزرگه اما از نظر من نه! حالا فکرش رو بکن کل منظومه شمسی کف کفش من باشه و من همون مورچه !

آآآآآآآآآآآآآآآآآآی خدا! به خودت قسم مغزم داره می پوکه! منی که درک آفریده های تو تازه اونم بصورت بسیار جزیی برام اینقدر سخت و محاله چطوری میخوام خودت رو درک کنم!

الهی و ربی من لی غیرک....

یا رب الارحم ضعف بدنی....

پی نوشت: یکی از دوستان مجرد! اعتراض میکرد که چرا خدا تو قرآن این  رو گفته اما من مجردم( تنهام!) در پاسخ به دوستان مجرد باید بگم که سخن خدا مطمئنا واقعیت پیدا میکنه اما زمانش رو خودش میدونه! بهرحال قرار نیست تا ابد مجرد بمونید! فکر کردن بیخودی هم فایده نداره برادر من! تنها کاری که میتونید بکنید اینه که بشینید و دعا کنید!!! همین!

نوشته شده توسط حیدری 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیست و چهارم، جز بیست و چهارم

سازنده ترین رفتار در مقابل خطا کاران  

آیه 34 فصلت

و هرگز امر نیک {از اعتقاد ،کردار ،گفتار}با امر بد یکسان نیست .{پس بدی هایی را که به تو می رسد}با بهترین روش دفع کن؛به طوری که به نا گاه آنکه میان تو واو دشمنی است {چنان شود که} گویی دوستی نزدیک وخویشاوند است.

 

چه خبره؟!!!

این همه دشمنی عمیق تو درونت  ریشه  دَوونده؟!!

نمی خوای به فکر باشی؟

این آیه داره می گه انسان تربیت پذیره واخلاق اون قابل تغییر!    نگو نمی شه

با محبت ورفتار شایسته می تونی این دشمنی ها رو به دوستی تبدیل کنی.

رفتار نیکِت موجب تحول مثبت در دیگران می شه. عجییییییییییییب.

 

از محبت تلخ ها شیرین شود                  از محبت مس ها زرین شود

از محبت دُرد ها صافی شود                  از محبت درد ها شافی شود

از محبت مرده زنده می کنند                  از محبت شاه بنده می کنند 

 

نوشته شده توسط رضایی

 

 


آبه 57 سوره غافر

(البته خلقت زمین و آسمانها بسیار بزرگتر و مهمتر از خلقت بشر است ولیکن اکثر مردم این معنا را درک نمی کنند)

در تصویر زیر دقیق شوید!

 

در گوشه بالای سمت چپ تصویر، درست پس از مرز حلقه های اصلی، نقطه نوری دیده می شود مثل یکی از قمرهای زحل. اما این نقطه بیش از یک میلیارد کیلومتر دورتر به سوی خورشید است. این نقطه کوچک آبی خانه ماست! نمایی که نگاه بسیاری را به زندگی و جهان اطراف خود برای همیشه تغییر داد.

در حالی که قیمت یک متر زمین در تهران برابر حقوق یکسال یک کارگر شده است، درحالی که بر سر یک وجب خاک خون ریخته می شود، کل سیاره زمین با تمام کشورهایی که دوست و دشمن اند فقط یک نقطه است. قطره ای در دریای کیهان که برای بقای نوع انسان از همه چیز مهمتر است.

همه آنهایی که تاکنون نامشان را شنیده اید ، همه انسانهایی که چند صباحی زیسته اند روی همین نقطه عمر خود را گذرانده اند.

زمین صحنه نمایش بسیار کوچکی است در عرصه پهناور کیهان. به آن رودهای جاری از خون فکر کنید که همه دیکتاتورها و امپراطورها ریخته اند. در شکوه مضحکانه پیروزی بر قسمتی از یک نقطه. به ظلم بی پایان ساکنان گوشه ای از این نقطه بر ساکنان قلمرو به زحمت قابل تشخیص در گوشه دیگر نقطه بیندیشید. چقدر زود به زود دچار کخ فهمی و اشتباه می شوند. چه مشتاق کشتار یکدیگرند.همه پز و خودنمایی ما ، بزرگ بینی و خودپسندیمان، و این توهم که موقعیت ممتازی در گیتی داریم در همین نقطه کمرنگ نور خلاصه می شود.

سیاره ما لکه ریز تنهایی در تاریکی لفاف عظیم کیهان است. در ناپیدایی ما در این عظمت بی کران هیچ نشانی نیست که کمکی از جای دیگر کیهان برای نجات ما از دست نابودگر خودمان بیاید.

شاید بهتر از این تصویر ، نشانه ای نباشد که غرور نابخردانه و بیجای انسان را نشان دهد!!!

منبع: مجله نجوم-شماره۱۸۸

نوشته شده توسط علیخانی

 


 

در كران تا كران قرآن آيه ‏اى گسترده‏ تر و جهانشمول‏ تر از اين آيه نيست.[ مولا علی(ع) ]

ثانیه ...ثانیه...ثانیه...دقیقه ...دقیقه...دقیقه... ودقایقی شور انگیز درفکر...که با کنار هم چیدن کدام واژه ها، سهم امروزم را از گفته هایش با تو قسمت کنم .اما انگار هیچ واژه ای و حتی هیچ چیز مادی ای برای بیان عظمت احساس یک انسان به این آیه اعلام مشارکت نمی کرد.

پس این بار بی مقدمه

خودت تک تک کلماتش را به رگ های وجودت تزریق کن تا بار دیگر مهرصاحبخانه بر دلت بنشیند که اگر او بخواهد، تا ابد مهمانش باشی و نه تنها در این رمضان.

قل يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(بگو: "ای بندگانم که بر خودتان اسراف کرده اید ! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه ی گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار بخشنده و مهربان است.) (آیه 53 زمر)

ببین بنده ی چه خدایی هستیم که اینگونه صحبت با گنه کاران درگاهش را آغاز می کند ؛ ای بندگان من

حتی برای آرامش بخشیدن به ما و دلنشین تر کردن کلامش به جای واژه های ظلم، گناه ، جنایت و شرک و بی اعتنایی چگونه تعبیر "اسراف کردن بر خود را" از میان واژه ها برمی گزیند.

و باز برای بارها و بارها  " امید به رحمتش " را در گوش ما فراموش کنندگان زمزمه می کند.

و وقتی  کلمه " جمیعا " را در کنار  "الذنوب " قرار می دهد رحیمیت و خداییش را به اوج می رساند ، او می گوید هر گناهی کردی بازگرد ، حتی اگر بزرگترین گناه دنیا از دید خودت باشد ، فقط باز گرد که من مشتاق هدایت و توبه تو هستم. و اینجاست که مُهر امید بخش ترین آیه قران بر آن حک می شود.

پس اگر دوست داشتی ، بار دیگر، آن را بخوان.

نوشته شده توسط مهدیقلی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیست ودوم جز بیست ودو

امام علی (ع): ازکسانی مباش که بدون عمل امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز تاخیر می اندازند.

"ای مردم ! وعده ی خداوند (درباره ی قیامت ) حق است. مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و به (بخشش بی حساب )خداوند مغرورتان سازد. البته شیطان دشمن شماست ، پس او را دشمن بدانید او حزب و سپاه خود را دعوت می کند که همگی (مثل خودش) اهل دوزخ باشند. " (آیات 5و 6 سوره ی فاطر )

نقل شده است وقتي شيطان به خداي متعال گفت:  من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان مي روم. فرشتگان پرسيدند: شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات مي يابد؟

خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاک افتادن است.

این رو بدونیم که شیطان به یکباره به انسان حمله نمی کنه وبه طور ناگهانی برای مبارزه با عقاید درونی و فطری ما آستین بالا نمی زنه .دلیلشم اینه که خود خدا گفته " مکر و کید و حیله شیطان ضعیفه ".ولی اون مصمم تر و باهوش تر از این حرفاست  و کارش رو به تدریج و پنهانی انجام میده . اون برای شروع از نقطه ضعف های آدم شروع می کنه و می تونه تا جایی پیش بره که به گفته حضرت علی (ع) " : به تباه ساختن یکایک عقائد و باورهاى آدمى بپردازد."

 پس بیایید باهوش تر و هوشیارتر از اون ما بر اون مسلط بشیم نه اون بر ما.

نوشته شده توسط  مهدیقلی


 

امر دین را برای خود لازم الاجرا بدان

آیه 36 احزاب

وهیچ مؤمنی را نسزد که چون خدا ورسولش فرمانی صادر کردند آنان را در آن کارشان اختیاری باشد ؛وهر کس از خدا ورسولش نا فرمانی کند مسلما به گمراهی آشکاری در افتاده است. 

یکی درد ویکی درمان پسندد                  یکی وصل ویکی هجران پسندد

من از درمان ودرد ووصل وهجران          پسندم آنچه را جانان پسندد 

روح تعالیم اسلام وقرآن تسلیم شدن در برابر حَقِه! 

البته ما با استقلال فکری وروحی که داریم بی قید وشرط تسلیم کسی نمی شویم! 

ولی عقل می گه وقتی طرف مقابلت خدایی هست که به همه مصالح ومفاسد تو آگاهه ، وهمه اوامر ونواهی او از سر حکمت وعلمه وهیچ نیازی به تو نداره وتنها منافع تو رو در نظر می گیره باید تسلیم محض بشی!! 

قرآن بهترین مصداق دین داری رو کسی دانسته که خودش رو تسلیم پروردگار کرده ونیکوکاره. 

ولی ما ها دین داریمون بر اساس دنیامون شده! 

هر جا بین دین ومصلحت مادی تضادی بوجود بیاد خواست خودمون رو به خواست خدا ترجیح می دیم. 

امیر المؤمنین (ع)فرمودند:اسلام همان تسلیم است ؛وتسلیم همان یقین است ؛ویقین همان تصدیق است وتصدیق همان اقرار است واقرار همان عمل کردن به وظیفه است. 

نوشته شده توسط رضایی 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز بیستم، جز، بیست

 

آیه 45 سوره عنکبوت

آنچه  را که از کتاب آسمانی قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن و نماز را بجای آر که همانا نماز است که اهل نماز را هر کار زشت و منکر باز می دارد همانا ذکر خدا بزرگتر است و خدا بهر چه کنید آگاهست.

چند روز پیش با مقاله ای از شهید مطهری مواجه شدم که در قسمتی از آن چنین آمده بود:" جهان امروز به دینی احساس نیاز می کند که با نیازهای دیگر هماهنگی داشته باشد، با سایر خواسته های طبیعی و غریزی هماهنگی داشته باشد و با نیازهای نویی که در دنیای نو پیدا می شودهماهنگی داشته باشد، رابطه انسان را با عقل و علم محکم کند، با تمدن نیز. مردم امروز دیگر دین را از روی تعصب و عاطفه نمی پذیرند بلکه از روی حس نیاز آن را می پذیرند "

آری انسان، بخصوص انسان امروز تشنه است. اما اگر بداند تشنه چیست؟ که اگر نداند ممکن است برای رفع این تشنگی به چیزی روی بیاورد که یا" لحظه ای" رفع تشنگی کند و یا برایش مضر باشد.

گاهی آنقدر سرگردان است که نگاه نمی کند مضر بودن و بی فایده بودن آنچه می نوشد ، اثبات شده. و گاهی وقتی هم می فهمد ، انکار می کند.

برای اینکه خود را روشنفکرتر و فهمیده تر از تو نشان دهد سراغ دینت نمی آید. چون او فقط عده ای را دیده که در این دین به تحجر کشیده شده اند و نتوانسته آنچه دیدنی است ، آنچه واقعیت است ببیند.

اما بگذار هرطور می خواهد فکر کند. هر چه می خواهد بگوید. او که نمی داند تو با راهی که در پیش گرفته ای ، با شناختی (هرقدر کم) که از دینت بدست آورده ای، چقدر زندگی را برای خود آسان کرده ای که تو آسایش را در خوراک خوب ، پوشاک خوب، منزل خوب و.. نمی بینی . اینها را از هدف بودن خارج کرده ای.

تو فهمیده ای گمشده ات آرامش است.

تو دریافته ای که الا بذکرالله تطمئن القلوب.

تو نماز این بالاترین مصداق یاد خدا را درک کرده ای.

دریافته ای که نماز یا صلاة یعنی مواصلت میان خداوند و بنده . تو در این مواصلت شایسته نمی دانی بدون طهارت در بارگاه الهی باستی.

تو در نماز تمام تلاشت را برای توجه داشتن می کنی. چرا که این کلام خدا را به هنگام توجهت به غیر  در نماز، شنیده ای:"به که توجه می کنی؟ آیا پروردگار غیر از من سراغ داری؟آبا به بخشنده ای غیر من دلبسته ای؟ بخشنده ترین کس منم... اگر توجه به من داشته باشی، من وفرشتگانم به تو توجه داریم....."

از رسول تشکر میکنی که این تحفه(نماز) را برایت از معراجش آورد.

این کلام مولا علی را به حقیقت می یابی که : "دنیا بدنها را فرسوده، آرزوها را تازه میکند،مرگ را نزدیک و خواست ه ها را دور و دراز می کند.کسی که به آن دست یافت خسته  میشود و آنکه نرسید رنج می برد"

تو با هریک از بخشهای نماز  خود را در سلک گروهی از فرشتگان می دانی. که برخی از آنها همواره در حال رکوع و برخی همیشه در حال سجود و برخی قیام و برخی قعود و برخی دعا و..... اند.

تو حس کرده ای زندگی بدون نماز و نیایش چون جامی خالی است که هنگام تولد به لب گرفته و هنکام مرگ آن را دور می اندازیم.

نماز تو را از زشتی ها باز می دارد چون دریافته ای بنده چه وجود با عظمتی هستی!

تو دیگر با خشم به پدر و مارت نگاه نمی کنی ، چون نماز فرزندانی که با خشم به پدر و مادر خود نگاه می کنند قبول نمی شود، حتی اگر والدین نسبت به آنها کوتاهی کرده باشند(امام صادق علیه السلام)

تو به توصیه خدایت ، در مشکلات از صبر و نماز کمک می گیری!

در زندگی ات هم دیگر سرو صدا راه نمی اندازی ولازم نیست شادی و نشاط را رو پوش غوغای درونت کنی چون تو به آرامش رسیده ای!

شاید در خیلی از زمانها آمادگی لازم برای توجه قلبی به خدا را نداشته باشی، اما اینگونه تمرین میکنی:

-عظمت بی انتهای خداوند را تجسم می کنی. حقارت خود را در شهر و کشور و زمین منظومه و کیهان در برابر خدایت می بینی.

-لطف بی نهایت پروردگارت رااحساس می کنی.

- عظمت پذیرش بنده از سوی آفریدگار را تصور می کنی. چه توفیقی بالاتر از این که خدای متعال تو را پذیرفته؟!

- تلاش می کنی نمازت واقعی تر شود. تلاش می کنی اما عجله نمی کنی. می دانی راهی که ابراهیم ها پس از سالها طی کرده اند تو نمی توانی یک شبه طی کنی.

بگذار آنها هرطور می خواهند فکر کنند. آنها نمی دانند تو با این راهی که پیش گرفته ای به آرامش رسیده ای، و چه آرامشی!!!

منابع: عروج تا بی نهایت(آیت الله مصباح یزدی)، پرتویی از اسرار نماز(محسن قرائتی) ، برگزیده تفسیر نمونه ، صراط(علی صفایی حائری)


 

گلبرگ 8 از گلستان  بی خزان  خدای رحمان در سوره ی عنکبوت

و اما مادر ، عنوان عاشقانه ترین شعر خدا ، شعری که قافیه های آن با عشق جان می گیرد و ردیفش را محبت بی دریغ می سازد. و پدر ، تک واژه ای بی نظیر ، که به خاطر تقدس نامش این سه حرف را به جمع واژگان پذیرفتند. که اگر تب و تاب او و جای خالی او و باران اراده وپشتیبانی او نبود دیگر حتی زندگی هم زنده نبود.

جلوه گاه زیبایی است ، عشق  بی منت مادر به فرزندانش و دوستی بی تکلف و گاهی بی تکلم پدر با آن ها .  نشانه ی زیباییست لبخند بی مقدمه مادر ، وقتی که عشق خدایت را از یاد برده ای .و نشانه ای درخشان تر است ، زمانی که با خیره شدن بر نگاه صمیمانه ی پدر ، قدرت و یاری بی دریغ خدایش را می یابی.

جایگاهشان را ببین . ارادت خداوند به مقام آنها را تحقیق کن . می بینی و خواهی یافت ارزش آن ها را هنگامی که خداوند می گوید : (.... بجز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. بقره /83) وبار دیگر (و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.  نسا/36) و جای دیگر و برای بار دیگر (و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اسرا/23) و باز هم...

مقامشان را دیدی ؟ ، آن قدر ارزشمند و پر پاداش که احسان فرزندان به آنان را در ردیف پرستش  وجود بی همتای خودش قرار داده ، نه یک بار بلکه بارها و بارها .و چه زیبا مهر صد آفرین را پای برگه دلت میزند ، وقتی که عمل به گفته هایش  را سر مشق تکالیفت قرار می دهی .پس سرمشق امروزت را یادداشت کن .

"ا ن اشكرلى ولوالديك الى المصير" (لقمان/ 14) مرا و پدر و مادرت را شكركن كه بازگشت به سوى من است.

نوشته شده توسط مهدیقلی


گلبرگ ۱۱ از گلستان  بی خزان  خدای رحمان در سوره ی عنکبوت

خداوند با پیش آوردن سختی ها و مشکلات و امتحان ها، مؤمنان را از منافقان مشخص می سازد.


نظام حیرت انگیز عالم گواه وجود خداست 

آیه 88 نمل  

این چنین میناگری ها کار تو است              این چنین اکسیر ها ز اسرار تو است

آب را وخاک را بر هم زدی                      ز آب وگِل نقش تنِ آدم زدی

 

مهم ترین امر تو اسلام خدا شناسیه وبهترین راه، تفکر در آفرینشه؛تا جایی که یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادته!

یکی از شگفتی های بزرگ آفرینش اینه که با تمام عظمت عالم هستی ،هر چه هست نظم است،وهر چه انسان در جهان آفرینش دقت کُنه کم ترین خلل ونا موزونی در اون نمی بینه ؛واجزای عالم همه به هم متصل ومربوط اند ، واتصال اون اجزا به حَدیِه که همه به صورت یه موجود در اومده اند ونظام واحدی بر اونها حکم فرماست.

یکی از این موجودات اِنسانه!

کلید سعادت ، شناخت خود اِنسانه وکسی که به شناخت برسه، خداوند به او رحمت می فرسته.

از چه کسی تعریف انسان رو بپرسیم ؟!

14 معصوم ادعا نکرده اند که انسان رو شناخته اند  ولی جامع ترین تعریف رو بیان کرده اند!

عملی ترین تعریف انسان از جانب حسین بن علی (ع)در دعای عرفه است .

انسان دین به سودشِه وحرف دین فقط ِانسانه!

همه چیز واسه انسان اومده وانسان واسه بالاتر از دنیا!!

نوشته شده توسط رضایی   

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

شب وصل است و طی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر

گویا امشب ولوله ایست در جهان ، نمی دانم ! چیست دلیل این بی قراری آسمان ، که این گونه  با گذر پر شتاب بادهایش ، ابرها را پاره پاره می کند ؟ و چیست دلیل این پریشانی و عجله  که با غرش صاعقه هایش همچون الماسی بران ،  پرده ی گوش ها  را خط می اندازد و آن ها را تیز و هوشیار می کند؟ انگار آسمان ، صحنش را برای ورود کسی آب و جارو می کند . انگار از غروب ، قصد پهن کردن فرش های قرمزش را دارد ، ولی برای استقبال از چه کسی ، آن را هم نمی دانم ! حتی امشب ماه هم زودتر از هر شب اجازه حضور می خواست . اما خورشید چه ؟ او برای هراس و شرمساری امروزش که همچون روحی مشتاق و متواضع ، طلوع و چهره گشایی اش را این قدر بی میل ومطیعانه برگزار کرد ، چه بهانه ای دارد؟ مگر امشب قرار بر حضور کسی نورانی تر از اوست ؟

گویا امشب قدرت چشمانم هم دو چندان شده است . اما نه ! بگذار امتحان کنم . هراسان به پلک چشمانم لحظه ای اجازه فرود بر چشمه سار اشک ها را می دهم . آری باز هم می بینم ! پس این بینایی کدام چشمان است ؟  هان _ فراموشش کرده بودم . انگار چشمان دلم بیدارند ، ولی  امشب هر بار که  به هم خوردن پلک هایم را حس می کنم ، ترس از دوباره بست شدنشان آرامش را از وجودم می رباید.خدایا راز سر به مهر این شب را بر اندیشه ی در هم ریخته و ناتوانم باز کن تا شاید من هم خود را آماده کنم . نکند از قافله عقب بمانم خدایا !

با تفالی بر قران ، این بار هم از مهر بی مثالش بی نصیب نماندم .

آیه ها را نمی خواند . باور کنید آن ها را نمی خواند. آن ها را دانه به دانه زندگی می کند و سطر سطرش را با تمام وجود لمس می کند. وقتی " انا انزلناه في ليله القدر " ( وما آن (قران) را در شب قدر نازل کردیم) را از پرده ی دلم می گذرانم ، بار دیگر بال های شوقش را تا آخرین نفس می گشاید تا شاید قطراتی از باران حیات و رحمت امشب ، بر بال های او هم بنشیند. آخر ، درهای آسمان امشب باز باز است  و قدمگاه ها گلباران و چراغانی است . همچین شبی چه خوش و چه مقدس گذشت بر پیامبر روحمان ، آن گاه که به یکباره نوری عظیم و بی نظیر بر دلش خانه کرد و تا ابد خانه نشین وآسمان گیر دلش شد. پس چه شبی با ارزش تر از امشب  که قدر خود را بشناسد ، که تقدیر خود را رقم بزند ، و سرنوشت از دست رفته اش را به جوی حیات بازگرداند. نیست شبی مانند امشب ،نیست.

"و ما ادراک ما ليله القدر " ( وتو چه می دانی که شب قدر چیست ) گویی هوا هم، امشب شوق زمینی شدن دارد . انگار می خواهد خودش را در میان هرم نفس های مقدس کسی غرق کند.باز هم سنگینی امشب را بر وجب به وجب  وجودم حس کردم وندانستن حقیقت این شب و ندانستن قدرش را،  بهانه ای کردم بر گذاردن صدمین رکعت از نماز یاران قافله وقرب بیشتر بر صاحب امشب .

" ليله القدر خير من الف شهر" (شب قدر ، بهتر از هزار ماه است ) واقعا وسعت وجودی چه کسی  یارای پذیرش قدر و راز شبی را دارد که  از هزار ماه برتر و با ارزش تر است . حق است ، آری حق است که امشب را این گونه پر التهاب و گریان  بگذارنیم.  شاید کمی دل هایمان بزرگ شد.شاید...

" تنزل الملائکه و الروح فيها باذن ربهم من کل امر" (فرشته ها و روح در این شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر)هر کاری نازل می شوند ) این همه  شور و سرور  تنها برای فرشتگان بود ؟ و چه بی قراری آرامش بخشی داشت آسمان در طول روز . اما آسمان هم رخصت نزول می خواهد . او منتظر دیدار است و در آرزوی لحظه ای که هر روز صبح چشمان بی فروغش  را با نظاره کردن نوری ازلی باز کند نه با گرمای خورشید وجودش. شاید تنها چنین شبی است که میتواند اینگونه شبش را به سر کند. و از هنگامه اذان مغرب  فرود می آیند  تا  قدرها را تقدیمش کنند . تا مهر تایید تقدیر هر کس را به دست او تحکیم بخشند و الطاف و آزمایشات یکساله خداوند را به ناممان بزنند.

"سلام هی حتی مطلع الفجر" (شبی است سرشار از سلامت ، تا طلوع سپیده)وچه شب مقدسی است امشب ، که  ملائک با سلام و درود بر آستانش ، خود را به او می رسانند. و تداعی کننده ی لحظه های نابی است که همین فرشتگان ، ورود بهشتیان به فردوس برین ر ا با سلام های اینگونه  عطر آگین و سلامت  می کنند . و چه فرصت طلایی است امشب که تا طلوع فجر با در بند بودن شیطان ره صد ساله را یکساله طی کنیم.

پس خدایا  سال پیش رویم را ..........................................

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

(خدایا بحق این قران و بحق کسی که با او فرستادی آن را و بحق هر مومنی که در آن او را ستودی و بحق تو بر آن ها که احدی شناساتر بحق تو از خودت نیست) قدر تقدیرم را بر من بچشان .

نوشته شده توسط مهدیقلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط حسنی  | 

روز هفدهم جز هفده

سال ها به دنبالش بودم . از ته قلبم اطمینان داشتم که روزی آن را به من تقدیم کردند. لوح تقدیرم را می گویم ، که تازه امروز یافتمش . وبرای اینکه بار دیگر گم نشود و آن را فراموش نکنم  بر روی دیوار اتاقم نصبش کردم . گوشه ای از متن تقدیر نامه ام را بخوان.

"" " ودر راه خدا جهاد کنید ؛ و حق جهادش را به جا آورید . او شما را برگزید. ودر دین ( اسلام )، کار سخت و سنگینی برای شما قرار نداده است . از آیین پدرتان _ ابراهیم _پیروی نمایید. خداوند ، شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب آسمانی ؛ مسلمان نامید؛ تا پیامبر گواه بر شما و شما نیز گواه بر مردم دیگر باشید. پس نماز را به پا دارید و زکات بدهید؛ و به خداوند متوسل شوید که او مولا و سرپرست شماست ؛ وچه مولا و یاور نیکویی." (آیه 78 سوره ی حج )

وچه افتخار بزرگی است ، برگزیده شدن در میان خلائق اش .

وچه احسان بزرگی است نمودن راه (دین) ،برای برگزیده ماندن در پیشگاهش .

وچه غرور ستودنی است ، حک کردن نام برگزیدگان اش به عنوان مسلمان در کتاب آسمانیش .

و چه توجه دل نوازی است ، گواه بودن پیامبر بر برگزیدگانش .

وچه مسئولیت نابی است ، گواه بودن برگزیدگان بر سایر مخلوقاتش .

و چه زیبا و غرورآفرین است ، به جای آوردن نماز عشق و زکات مهر بر آستان کسی که مفهوم برگزیده شدن را  این چنین  بر فرشتگانش آموخت .

وچه آرامش بخش و انگیزه آفرین است ، توسل به برگزیده ی برگزیدگانش که طاعت مولا و سرپرستی والاتر و نیکوتر از او  بی مثال است .

به حق است که به هوش باشیم . پس ، ای انسان برگزیده به هوش باش تا لحظه ای افتخار برگزیده شدنت را به سال ها برگزیده شدن از جانب آمال و امیال پست دنیایی نفروشی و لحظه ای قدم برداشتن در راه های بدون بن بست  و پر فراز و نشیب مولایت را با دویدن در سراشیبی به ظاهر هموار و پر کشش و زیبای این دنیا عوض نکنی . ""

وچه شرم آور و تأسف بار است که او این چنین با افتخار مرا مسلمان می خواند و جاودانه و پایدار به من ایمان دارد که این گونه نایبم می کند و من هم چنان تسلیم نفس سرکش خود هستم .

و هر روز با داشتن نیم نگاهی به لوح تقدیرنامه در آرزوی روزی هستم که تمام نگاهم ، لوح تقدیر بندگی ام باشد تا دیگر به حق مرا مسلمان صدا کنند.

الهی آمین

نوشته شده توسط مهدیقلی


راه رسیدن به کمال

آیه 7 انبیا

تا حالا این همه حرف از تشنه کمال بودنِمون زدیم ، ولی در اون چیزی که نمی دونیم واون چیزی  که از کمال ومعنویت می خواهیم فکر کردیم؟؟

این رو قبول دارم که موفق ترین واعظ وراهنما نفس بیدار خودمونه ولی باید از دیگران هم کمک بگیریم .نه؟؟

این سنت الهی واسه بشره .

حتی کسی چون موسی ، که پیامبر الوالعزم بود از کسی  چون خضر بی نیاز نبود.

 

قطع این مرحله بی همرهی  خضر مکن     ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

قهرمان والگوی شما کیه وچه صفاتی داره؟! 

آیا از دیگران برتر ووالاتر است ودر دلها وجانها نفوذ می کند؟!

آیا با دیگران است، اما در اندیشه وافکارش با همه فرق دارد؟!

آیا با اینکه دیگران در فکر خویش اند ولی او در فکر دیگران است؟!

آیا از زندان تن گریخته وروح خودش را از همه قیود مادی رهانیده  است؟!

آیا راه گشاست ومی کوشد باری از دوش ها بردارد وسر بار دیگران نباشد‍؟!

آیا دانش خودش را با عمل مؤثر قرین کرده است؟!

نه تنها در زمان حیات ، بلکه پس از مرگ نیز الگوی شما هست؟!

یا اینکه چون پیروی از غیر مطرح است از روی احساسات وتبلیغات وکوردلی وبدون بصیرت الگویتان را انتخاب کرده اید؟!! 

نوشته شده توسط رضایی


سوره انبیا آیه 1 و 2

( حساب مردم بسیار نزدیک شد و حال آنکه مردم در غفلتی اغراض کننده هستند. این مردم غافل را هیچ پند خدیدی از جانب پروردگار نیاید جز آنکه پند را شنیده و باز به بازی دنیا و لهو و لعب عمر می گذرانند)

لطفا آیه را یکبار دیگر با دقت بخوانید.

آیا این دو آیه توصیف کامل حال بشر امروز نیست؟چند درجه شدیدترش انسانی است که در منجلاب غرب دست و پا می زند و چند درجه خفیفترش انسانی است در باقی جوامع بشری!

در این متن مجال آن نیست که درباره غفلت انسان عصر جدید و میزان رابطه آن با تکنولوژی به تفصیل توضیح دهیم و دنبال این باشیم که چرا لذت اصالت پیدا کرد و به آرمان بشر امروز تبدیل شد؟ فقط به موضوعی می پردازیم که بطور گسترده غافل می کند. محصول تکنولوژی، که به جای آنکه ابزار باشد و ما از آن بهره بگیریم عکس شد و ما شدیم اسیر او: سینما و تلویزیون.

اول به این نکته توجه کنید: روح بشر نیازمند ذکر است همان طور که بدن بدون آب و غذا می میرد، روح انسان نیز بدون ذکر میتی بیش نیست. و مرادمان از ذکر، "یاد" است و یاد عین حضور قلبی است. پس بشری که در غفلت عرق شده است، از انسانیت فقط آن بخشی را داراست که میان انسان و حیوان مشترک است.

تردیدی نیست که فرهنگ تصویری در این روزگار ، فرهنگ غفلت است. آنچه هست ایناست که این ابزار تکنولوژیک هم مولود غفلت فراگیر بشر کنونی هستند و هم خود دعوت کننده به غفلت. این فراموشی بیماری روزگار ماست و همه ابزار این روزگار دعوت به همین فراموشی می کنند، چرا که خود زاییده همین فراموشی هستند. بشر جدید به اعتبار تعریف تازه ای که اومانیسم از انسان ارائه داده است زندگی را در لذات قابل حصول می بیند و از آنجایی که این لذت طلبی را " مرگ آگاهی فطری" است که مخدوش می کند، انسان این روزگار در جست و جوی ابزاری برآمده که اوقات فراغت او را با غفلت و فراموشی پر کند. او از ذکر، یعنی هرآنچه او را یاد حقیقت و مرگ و عالم غیب و معاد بیندازد، می گریزد. پس سینما وتلویزیون عمده ترین وظایفشان ایجادتفنن است برای آدم هایی که از کار "اجباری" روزانه خلاصی یافته اند و فرصت لذت طلبی پیدا کرده اند...

[البته سینما امکان تجربه حسی احساسات پاک و زیبا را نیز فراهم می آورد، اما حیف که به این مطلوب بسیار دیر تن می دهد، بسیار دیر]*

بزرگی می گفت: یادت باشد مومن عاشق اینقدر فرصت سرگرمی ندارد!**

بیندیشیم در سخن مولا علی که در شب می گریست و میگفت:آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و عظمت روز قیامت...!!!

با این اوصاف آیا فرصت داریم؟

*رستاخیز جان(شهید سید مرتضی آوینی)صفحه ۱۰۹

**نامه های بلوغ(صفایی حائری)نامه اول

نوشته شده توسط علیخانی


ایه ی 73 از سوره حج :

گاهی وقتا میشه که حسابی گرم کاری، با یه جدیت خاص. مصممِ مصمم. چنان تمرکزی گرفتی که اگه کنار گوشت توپ در کنن...انگار نه انگار!

یهو یه مگس کوچولوی اِنقدری...نه! یه خورده کوچیکتر، میادُ روی دماغ جناب عالی جلوس می کنه. انگار همه ی احساس ادم توی یه رشته ی عصبی جمع شدن و سر اون رشته وصله به نوک دماغت! می پرونیش! اما اون سمج تر از این حرفاس!... می شینه... می پرونیش... می شینه... می پرونیش...می شینی!...می پرونتت! دور اتاق دنبالش می دوی دیوونه وار... یه بار شده به خودت بگی این از جون من چی می خواد؟! این ریزه میزه ی فسقلی که حتا به سختی دیده می شه چرا سراغت اومده؟! شاید می خواد بهت یه جوری بگه : «به غیر از خودت یه نفر دیگه هم از کارات خبر داره ها! داری چیکار می کنی؟ خیال می کنی خیلی می دونی؟ اگه می تونی منو بگیر!»

...نمی دونم چرا این چَن دقیقه این مگسه دست از سرم بر نمی داره؟! من می رم به خدمتش برسم...

نوشته شده توسط حسنی


(آنچه در آسمان و انچه در زمین است همه ملک خداست و تنها خداست که از همه عالم بی نیاز و به همه اوصاف کمال آراسته است) سوره حج آیه 64

سلام

میشنوی؟ خودش گفته؟

خودش گفته من مال اونم! یعنی راستی راستی من رو مال خودش در نظر گرفته...

وای خدای من ! دیگه ازین بهتر نمیشه... بهترین و بزرگترین و قویترین ، ضعیفترین و بیچاره ترین و بدترین بنده رو برای خودش انتخاب کرده!

اما یه سوال! منه بنده چی؟ اون رو به عنوان خدای خودم انتخاب کردم یا چیزهای دیگه ای رو خدا گرفتم؟....

خدای من ... معبود من... عزیز من... میدونی که جزتو کسی رو ندارم و نمیخوام هم داشته باشم... پس خودت دست منه بی کس رو بگیر. بقول آقا امیرالمومنین (انت المالک و انا المملوک ؛ و هل یرحم المملوک الا المالک...) به مثل منی چه کسی غیر از تو ترحم میکنه مولای من... دستم رو بگیر...

نوشته شده توسط حیدری

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز یازدهم، جزء یازدهم

( و چون به انسان رنجی رسد ، برای برطرف کردن آن مارا در هر حال – به پهلو افتاده یا نشسته یا ایستاده – می خواند و چون رنجش را برطرف کنیم چنان میگذرد و مارا از یاد میبرد که گویی برای رنجی که به او رسیده بود ما را نخوانده است . این گونه برای کسانی که در بهره وری از لذتهای دنیا زیاده روی میکنند ، اعمالشان آراسته شده است )

 سوره یونس آیه 12

 سلام

نمیدونم باید چی بگم! انگار خدا همه آیاتش رو برای من نازل کرده!

واقعا باعث شرمندگیه... بخدا راست میگه خدا! چقدر ما بنده های نامردی هستیم(منظور از ما من و امثال منه! یه وقت به دوسان بر نخوره!)

کار هر روزمون شده نمک خوردن و نمک دون شکستن! در رابطه با ولی خدا هم همینطوریما. هر جا کارمون گیر میکنه و هر وقت حاجت داریم میایم در خونش و صدا میزنیم :

یا صاحب الزمان ادرکنی... یا صاحب الزمان اغثنی

اما همین که مشکلمون حل میشه همین که دانشگاه قبول میشیم همین که به اون شخص یا چیز دلخواهمون میرسیم دیگه انگار نه انگار که یه امام زمانی بوده و ما ازش درخواست کردیم و برای ما واسطه شده و دعا کرده و خدا بخاطر اون حاجت مارو داده! همینه که خدا تو قرآن میگه انسان جاهله! انسان فراموشکاره! انسان همیشه در خسرانه!

همیشه به خدا گفتیم : خدایا! بده!!! یه بار نشد بگیم : خدایا ! بگیر!!!

نشد یه بار با اخلاص یه کاری انجام بدیم و بگیم خدایا این کارو فقط برای تو انجام دادم... فقط برای تو که از همه بهتری... تویی که همیشه بیاد منی و نیازهامو برآورده میکنی!

بعیده اگر یه بار به یه بنده ی خدا خدمتی کردیم بعد ازش انتظار نداشته باشیم!

همه کارامون شده شرطی! خدایا اگر فلان حاجتم رو بدی نماز میخونم! اگر فلان رشته رو قبول بشم میرم مسجد! اگر منو به معشوقم ! برسونی گناه رو میذارم کنار!

دیگه بس نیست؟ تا کی مثل بازاریها با خدا اینجوری معامله کنیم؟ تا کی همیشه دنبال نتیجه کارهامون باشیم تازه چه کارهایی؟ همه از روی ریا و ....

خدایا منو ببخش اما میخوام یه اعترافی پیشت بکنم... بگم؟ قول میدی ناراحت نشی؟

باشه میگم: دلم برات میسوزه! آره! منه بنده دلم برا توی خدا میسوزه!

میدونی چرا؟ آخه از بس مظلومی قربونت برم... از بس همیشه و همه جا هستی ما بنده ها یادمون رفته که اصلا خدایی هست... بازم خوبه هر بار کارمون گیر میکنه و به مشکل برمیخوریم! اگه این مشکلات رو هم بهمون نمیدادی که بکلی منکر بودنت میشدیم ...

اما میخوام یه خواهشی ازت بکنم... تو رو به این ماه مبارک بیش از گذشته دستمون رو بگیر که تو رو فراموش نکنیم! خودت رو به ما نشون بده چون ما چشمامون کوره و این همه نور رو نمیتونیم ببینیم!

خدایا خودت به دادمون برس عزیز دلم

آمین یا رب العالمین

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


به نام آنکه به یاد ماست حتی زمانی که در یاد ما نیست.....هر گاه یکی از بندگان من مرا می خواند چنان به او توجه می کنم که گویی بنده ی دیگری جز او ندارم امابندگان من طوری عمل می کنن که انگار بنده ی همه هستند به جز من...

"خداوند از مومنان جان ها و اموال آن ها را خریداری کرده است ،تا (در عوض آن ها ) بهشت برایشان باشد.در راه خدا آنان جهاد می کنند:می کشند و کشته می شوند. این وعده حقی است بر او که در تورات و انجیل و قران یاد کرده است ؛و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟! اکنون مژده بر شما باد به خاطر معامله ای که با خدا کرده اید !و این است همان پیروزی بزرگ. "                                                                                                                     [آیه 111 سوره ی توبه ]

وقتی این آیه رو خوندم ،داشتم از اعتماد به نفس و خوشحالی اونم کاذبش،  اول شاخ بعدم بال در میاوردم .نه به خاطر اینکه مشمول این آیه می شدما ،نه . به خاطر این که منم یکی از بنده های همین خدا بودم .(یعنی واقعا من فقط بنده ی همین خدام ؟؟! ) دوبارهُ ،دوباره خوندمش ،چشممو حسابی گرفته بود.

آخه یه وجود ! یه موجود ! نمی دونم یه بود ! چه قدر میتونه  خدا  [هیچ واژه ای به جز "خدا"نمی تونست حق مطلب رو ادا کنه] باشه که در عین بی نیازی ، جان و مال بنده هاش  رو خریدار باشه ،اونم به قیمت بهشت .و اینکه واقعا خدا چه عهدی با ما بسته که هر از چند گاهی اعلام وفاداری می کنه ؟

خدا توی یه جای دیگه از قران میگه: "ای فرزندان آدم ! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را نپرستید ، زیرا وی دشمن آشکار شماست ؟ و اینکه مرا بپرستید. این است راه راست ."

پس عهد کردیم  که  دنباله رو شیطان نباشیم  وسوار بر خر شیطان نشویم بلکه فقط خودش رو بندگی کنیم و گاهی سوار بر بنز الگانس الهی  و گاهی سوار بر فولکس الهی باشیم. اما یاد  یه حرف دیگه از خدا لحظه ای  ترس رو بر وجودم حاکم کرد ."به عهدتان وفا کنید ، زیرا که از عهد پرسش خواهد شد "  ولی نباید می ترسیدم ،نباید پاهام سست میشد . آخه کسی که عاشق باشه ،همیشه  به پای عهد و پیمان عشقش وفادار می مونه .حتی عاشق توی عهدش ،توی وفاداریش دائم محک می خوره و امتحان میشه ،شکست می خوره و پیروز میشه و روز به روز عاقل تر و بالغ تر و عاشق تر میشه.

اما دوباره آیه ای دیگه از خدا یه تلنگر که هیچ ، سیلی محکمی بر گوش بندگی دلم می زنه تا غرق عادات و خیالاتم نشم." به یقین پیش از این با آدم عهد بستیم ،ولی آن را فراموش کرد ، و برای او عزمی استوار نیافتیم."

واینجا چیزی نمی تونستم بگم که باز هم سخن صریح خدا بود که به کمکم اومد. "عهد خدا را به بهای نا چیزی مفروشید ،زیرا آنچه نزد خداست همان برای شما بهتر است."

نوشته شده توسط مهدیقلی


معامله ای پر سود وبی نظیر با خدا

آیه 111 توبه

ای جان نثار سنگر توحید ای شهید     روحت به مقصد هدفت عاقبت رسید

 

شد جلوه گر ز قتل تو روح مطهرت     گر کشت جسم پاک تو را دشمن پلید

 

در هر کلام نغز تو یک راز دل نشین   در هر پیام رمز تو یک ره گشا کلید

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق   باشد چو قلب زنده تاریخ هر شهید

تو فرهنگ اسلام زیاد شنیده ایم که شهیدان زنده اند ونباید آنها را مرده پنداشت وخداوند پیوسته آنان را مشمول رحمت خویش قرار می دهد وآنان را به همراه انبیا در قیامت به عنوان گواهان خلق حاضر می کند.

چنین چیزی امکان دارد؟؟؟

 

با توجه به آیات 169 تا 174 سوره آل عمران در می یابیم که این زندگی واقعی وخارجی است نه ذهنی وفرضی .

 

زیرا اگر منظور از زنده بودن آنان نام نیکشان بود دیگر نمی فرمود :شما نمی دانید ودرک نمی کنیدو به یقین قرآن برای دل خوش کردن این را بیان نکرده است.زیرا در دو جای نهی شدید کرده از اینکه شهیدان را مرده بپنداریم واگر عده ای هم نمی فهمند به سبب این است که حواس خود را منحصر به درک امور مادی دنیا کرده اند.

 

این اشتباه خاص کافران نیست بلکه مومنان نیز گاهی دچار آن می شوند.

 

وظیفه ما در قبال شهادت چیست ؟ وظیفه ای داریم؟؟؟

1)عشق به شهادت

2)دعا برای شهید شدن

3)عجله نداشتن برای شهادت ورسیدن به آن از راه ها ی دیگر :امام علی (ع) فرمودند ودر آنچه خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته است شتاب نکنید زیرا هر کسی از شما با شناخت خدا وپیامبر واهل بیتش در بستر بمیرد شهید از دنیا رفته وپاداش او بر خداست.

نوشته شده توسط رضایی


 

 فروش فوق العاده

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده.

آنها در راه خدا جهاد می کنند که دسمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند.

این وعده فطعی خداست و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟

ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید،که این معامله با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.(توبه-111)

- خدا اعلام کرده مشتری است. می خرد،خوب هم می خرد.

- طالب چیست؟

- جان و مال!

- چند؟

- خیلی ، بهشت!!!

- معامله نسیه؟ اون دنیا...؟

- باید صبر کنی، اما خیالت راحت باشد، با کسی معامله می کنی که نه فراموش می کند، نه پشیمان می شود، نه عاجز می شود ،نه ...، از همه مهمتر اینکه خیرخواه طرف معامله اش هم هست! تازه برای اینکه دلت را قرص کند می گوید:"چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟"

دودلی نکن که در این مضایده خدا برنده است! مگر کسی می تواند پیشنهادی از این بزرگتر بدهد؟ مگر چه می فروشی ؟ یک متاع فانی و ناپایدار [بالاخره چه در میدان جنگ چه در بستر بیماری] و بهایی می گیری جاودان و باقی و ارزشمند... و این هم از لطف محبتش است که بنده چیزی از خود ندارد و هر چه هست عاریت است......

چی میگی؟ فروشنده ای؟

 منیع : تفسیر نمونه  -   نوشته شده توسط علیخانی 


  آیه ی 90 از سوره ی یونس
می خواهم این بار نسخه ای برایتان بپیچم بس ناگوار.
همه مان یا حداقل حداکثرمان دریا را بسی دوست می داریم. و گاه جانمان هم برایش سالی یک باری در می رود. حال از این همه مان که گفتم، درصد کمی شب های دریا را به نظاره نشسته ایم.
با تمام این احوال که گفتم، خواهش می کنم هر کدام از جملات مرا که برایشان شماره هایی در نظر گرفته ام را به صورت جداگانه و جدی (فقط همین یک بار لطفا!) متصور شوید و هر برداشتی که دوست داشتید بکنید:
۱-فرض کنید در یک شب آرام، تنها کنار دریای آرام هستید...
۲-نفس عمیقی می کشید و نسیم نیمچه موهایتان را که در حالت عادی یا از زیر روسری روی پیشانیتان نشسته اند را نوازش می کند...

۳-به علت تاریکی خط افق را تشخیص نمی دهید و آن را با آسمان یک تکه می بینید...
۴-همینطور که به تاریکی های دریا خیره شده اید بگوئید : «اگر خدا یک تونل بی دیوار از اینجا تا خودش میون دریا برای من باز کنه آیا من می رم؟»(این تکه را لطفا با حس بیشتری کار کنید!)...
۵-در دلتان بخندید و با احساس لطیفی بگوئید : «چه کاری است؟! همین جا با خدا هستیم دیگه!»...
۶-باز نسیم را احساس می کنید که بر پیشانیتان بوسه ای می زند و باز هم چشمانتان را می بندید...
۷-لطفا خیلی بترسید چون نمی دانید اطرافتان چه اتفاقی افتاده است. انگار راستی راستی میان همان تونل خیالی خودتان هستید، اما خیالی در کار نیست!...
واقعیت است...
قبل از اینکه این متن را روی وبلاگ بگذارم با فرعون هم تماس گرفتم. نیمچه شباهتی با لحظات واپس عمر او دارد. راستی نمی دانستم که فرعون هم لحظات آخر عمرش توبه کرد ولی...

نوشته شده توسط حسنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز نهم جز نهم

   ایه 17 از سوره انفال
"...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..."
«و آن هنگام که تو تیر را نشانه رفتی و رها کردی، تو این کار ها را نکردی، بلکه الله انجام داد...»
*به به... می بینم که بارک الله... می دونستم که دانش آموز درس خونی هستی و حتما توی کنکور خودتو نشون می دی! اما می دونی که 1 رو؟
*خوشا به سعادتت، کاشکی یک بار هم قسمت می شد و با هم می رفتیم ولی این رو یادت باشه که 2 همیشه صدق می کنه!
*شنیدم عاشق شدی! حالا کی هست این داماد خوش سلیقه؟ راستی راستی که 3
*ببین... درسته که این دفعه رو تو بردی. اما خیال برت نداره ها... تو نبردی! مگه نمی دونی 4
*آفرین... خوب اون نامردِ بی همه چیز رو سوسکش کردی. الحق که 5
*عجب شاهکاری کرد این رضا امیرخانی(نویسنده ی مناسبیه!) با این "ارمیا" البته خبر رسیده که کار خودش نبوده. بلکه 6


1و2و3و4و5و6و... : "...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..." 

نوشته شده توسط حسنی


نا سپاسی تا کجا؟

آیه 26 انفال

وبخاطر بیاورید هنگامی را که شما را در روی زمین گروهی کوچک واندک وزبون بودید آنچنان که میترسیدید مردم شما را بربایند ولی او شما را پناه داد وبا یاری خود تقویت کرد واز روزیهای پاک بهرهمند ساخت شاید شکر نعمتش را بجا آورد. 

تا حالا که 20 واندی سال از سنم گذشته نتونسته بودم معنای واقعی ناسپاسی کردن خدا وبی عدالتی تو جامعه رو درک کنم تا اینکه...

دیروزبعد ازاینکه متن ها رو ارسال کردم واسه وبلاگ نشستم پای تلویزیون برنامه ماه عسل بود.

مهمون برنامه یه پسر جوون ورشید که بلندی قدش به 2.50رسیده به همراه مادرش بود.

این رو قبول کنید که همه ما قدر نعمت هایی رو که خدا بهمون داده نمیدونیم...

این پسر جوون 7 ساله که خونه نشین شده و دچار افسردگی شده . واسه چی؟

آره به خاطر حر ف های مردم ونیش وکنایه های فامیل که نه تنها دردی از آدم دوا نمیکنند درد رو دل آدم میگذارند.

آخه به خاطر فیزیک بدنی خاص  آدم 7 سال خونه نشین میشه؟اونم تو بهترین دوران زندگی ؟؟ چه درد پنهانی وجود داره؟؟

چند روزپیش هم تو روز نامه خوندم که نوزادی در حالیکه پایش سوخته بود در دستشویی بیمارستان پیدا شده وچون طاقت تحمل درد سوختگی رو نیاورده فوت کرده.

جیگر آدم میسوزه...

آخه چه اضطرار واجباری مادر یا پدریرو واداشت تا جگر گوشه خود را در کارتن میوه وسطح مرطوب وآلوده دستشویی بیمارستان به جای بگذارد وآرام ومحزون بگرید.

بی عدالتی  تا کجا پیش رفته که آرزوی یه جوون با اون همه غروراین باشه که یه خونه بخریم یا دیدن یه بازیکن فوتبال...

آدم داغون میشه...

اینها حکایت تا زه ای در عرصه عدالت بشری نیست .

اما آنچه عمق فاجعه را دردناک تر می سازد وقوع چنین حوادث تاثر بر انگیزدر جامعه ای است که به پسوند اسلامیت آراسته است.

آرمانی که شریعتش مزین به عدالت و ریشه کنی فقر می باشد.

به راستی به این مردم وپیروان آیین محمد (ص)  چه گذشته که برای گریزاز فقر ومحرومیت از روی لا علاجی در معامله ای یک سویه شرکت میکنند تا در صفحه سیاه تاریخ برگی نو ازبابی دیگر از انسانیت به حراج گذاشته شده و ویران شدن مظلومانه واژه های مهر مادرانه وپناه پدرانه در آشیانه های بر باد رفته گشوده شود.

قصه های این درد را یاد گاران بی پناهی که در غربتکده ها رها شدند بر نسیم خواهند سرود تا فریاد پر دردشان عرش را به لرزه آورد.اما زمینیان سر در جیب وخود فراموشی فرو برده  وبر برافراشته شدن چتر "عدالت" بر خویشتن خویش بیش ازپیش ببالند!!؟

نوشته شده توسط رضایی 


 آسمان بار امانت نتوانست کشید                                 قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

و( به یاد بیاور ) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه ی آنان را بر گرفت و آن ها را بر خودشان گواه ساخت که : " آیا من پروردگار شما نیستم ؟ " همگی گفتند "بلی ؛ ما گواهی می دهیم " (و ما این گواهی را گرفتیم ) که در روز قیامت نگویید : "ما از این ماجرا غافل بودیم "  [ آیه 172 سوره ی اعراف ]

وقتی به این آیه رسیدم ، تازه فهمیدم چه قدر واژه ی  " انسان " به ما میاد. چرا یه واژه از ریشه ی "نَسَیَ "  ؟، چرا انسان ؟ چرا من ؟ چرا تو ؟ چرا ما ؟ چرا "فراموشکار "  لقب گرفتیم ؟  خدا می گفت باید به یاد بیارم اون روزُ روزی که ...

روزی که صبح آفرینش بود. روزی که قرار بود خاک بی ارزش به خاطر بوییدن نفس های امپراطور عرش و درآمیختن ذراتش با روح ملکوتی در کالبد آدم اجازه عروج پیدا کند. روزی که با جان گرفتن مشتی خاک و ستایش و تسبیح اولین روح نورانی  (پیامبر(ص) ) فرشتگان معرفت و ستایش را آموختند. آن چنان حیرت زده بودند  که زبانشان دمی ذکر " لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم "را ترک نمی گفت و سپس آفریدن ادامه یافت تا جایی که تمامی ارواحی که از ابتدای زمان تا روز قیامت قرار بر آفرینش آنها بود گرداگرد هم جمع شدند. و آنگاه بود که ندای خداوند آسمان ها و زمین در بین عالمیان طنین انداز شد همان آنی که فرمود :

أَلَسْتُ بِرَبِكُم ؟ ( آیا من خدای شما نیستم ؟ )

همه ی ارواح گفتند : بلي شَهِدنا . (بله تو خداي ما هستي و ما به خدايي تو شهادت مي‌دهيم.)

اليس محمد نبيكم ؟ (آيا محمد! پيامبر شما نيست؟ )

بعضی اقرار کردند و برخی سکوت .

اليس علي باميركم ؟ ( (اي كساني كه به خدا و رسول ايمان آورديد) آيا علي خليفه و جانشين محمد نيست ؟ )

وبار دیگر سکوت و اعتراف و اقرار  خاکیان ملکوتی در هم آمیخت. تعهدنامه به دست تک تک  آدمیان امضا شد  تا در روز قیامت نگوییم ما از این ماجرا غافل بودیم . وبعد عهد نامه را به حجر  یکی از فرشتگان در گهش سپرد کسی که  تمامی بیعت کنندگان در آن روز را می شناسد و می بیند.

و اما باید بینیم با اینکه هر سال تعداد زیادی از ما سنگ حجر الاسود را به نشانه تجدید"میثاق الله "می بوییم و لمس می کنیم  به همان تعداد محّب علی داریم ؟

و حالا در تکاپو هستم تا متن عهدنامه ای را که امضا کردم از ژرفای قلبم به یاد آورم.

نوشته شده توسط مهدیقلی


( و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزگار میشدند همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم ....)

سوره اعراف آیه 96

آدم وقتی این آیه رو میخونه فقط یاد یه چیز می افته! آخه تا حالا سابقه نداشته که این طوری باشه یعنی همه با ایمان و پرهیزگار باشند اما یه روزی میاد که به برکت وجود قطب عالم امکان حضرت بقیة الله (عج) جهل از بین میره و اونوقته که ایمان وارد دل همه اهل دنیا میشه و چقدر زیبا و باشکوه خواهد بود این صحنه! و اون وقته که این وعده خدا به وقوع میپیونده و خدا درهای خزائن و معادن زمین و آسمان رو به روی بندگان باز میکنه! فکرش رو بکنید... عجب دنیایی میشه! باران فراوان ، گیاهان سر سبز ، حیوانات بسیار ، مخازن زمین در دسترس ، همه استعدادهای انسانها شکوفا و از همه مهمتر وجود مبارک حضرت مهدیست که هویدا خواهد شد...

حتی تصورش هم آدم رو از شدت شوق میکشه! میگند آقا در مسجد کوفه به نماز می ایستند و اونوقت چون همه نیروها و استعدادهای انسانها شکوفا شده همه دارای طی الارض و امثال این قدرتها هستند...مردم از سراسر نقاط کره زمین جمع میشوند و پشت سر آقا نماز جماعت میخونند! چقدر زیبا! چه آرزوی خوشگلی! مگه نه؟

( .... به موسی وحی کردیم گه عصای خود را بر سنگ بزن و چون اینکار را کرد دوازده چشمه از آن جاری شد... و ما بواسطه ابر بر سر آنها سایه افکندیم... و از غذای لذیذ و پاکیزه ای که روزیشان کردیم گفتیم تناول کنید...)

سوره اعراف آیه 160

نمیخوام چیزی بگم! فقط میخوام خواهش کنم فکر کنید! روی این دوازده تا چشمه... چرا دوازده تا؟ و چرا چشمه؟ ببینید میتونید درک کنید عدد دوازده و چشمه ی جاری چه خواصی دارند؟

منظور از ابری که بر سر سایه افکنده چیه؟

و اون غذای لذیذی که خدا امر به تناولش کرده چیه؟

( میخوام بهتون یه تقلب بزرگ هم برسونم! حول چهارده نور مقدسی که شیعه بهشون اعتقاد داره بیشتر فکر کنید شاید معنی آیه بالا رو بتونید کشف کنید! )

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


آیه 205 سوره اعراف

(خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی آنکه آواز برکشی در دل خود در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش)

 

امیرالمومنین در توصیف نشانه های متقین می فرماید: " شب را به شکر سر

می کنند و روز را به ذکر". در احادیث داریم ذکر نور است و  کلید انس است ، لذت عاشقان است و ... اما چه ذکری؟

سه نوع ذکر داریم:

1- ذکر زبانی، همین ذکری که مشتری هم زیاد دارد. تسبیحی در دست و ذکری بر لب، اما دل کجا گیر کرده الله اعلم! برنامه ای که بعد از نماز داریم ، کتاب نخوانده ، سه واحدی پاس نشده، استاد فلانی و دو نمره ی.....

  غیر از خدا که هرگز در فکر آن نبودی

                                             هر چیز کز تو گم شد وقت نماز پیداست

 

این ذکر هرچند رابطه با ملکوت ایجاد نمی نماید اما حداقل یک عضو از بدن در کار خداست، زبان!

2- ذکری است که بر زبان می آید و معنی آن نیز بر دل می گذر. چنین ذکری آرامش می آورد.

3- و برترین ذکر ان است که زبان از کار می افتد و قلب در یاد او غرق است و ایه به چنین ذکری اشاره دارد.

پس  دائم الذکر آن نیست که دائم لب به ذکر خدا می جنباند، دائم الذکر آن است که دائم در خلوت دل ، کسی را جز خدا راه نمی دهد.

غرق بودن دل در یاد خدا یعنی چی ؟

یعنی در همه جا به دنبال رضای او باشی، که معصوم می فرماید:"هر که به یاد خداست حقیقتا مطیع اوست و هر که غافل از ذکر خداوند است عاصی و گنه کار." و "هر که دل را به یاد خدا آباد گرداند، کارهای نهان و آشکارش نیکو می شود"..........

و چه این حدیث قدسی تامل برانگیز است: " خدا هر روز ندا می دهد: بنده من! با من به انصاف رفتار نمی کنی، من تو را یاد می کنم و تو مرا از یاد می بری،من  تو را به بندگی خود می خوانم و تو رو سوی دیگر می کنی..."

 * با الهام از:متقین(شجاعی)-پیک مشتاقان  نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 147 سوره اعراف

(آنها که آیات ما را تکذیب می کنند و لقای رستاخیز را منکر می شوند، اعمالشان به کلی حبط و نابود می گردد) این سرنوشت برای آنها جنبه انتقامی ندارد ، این نتیجه اعمال خود آنهاست، بلکه خود عمل آنهاست که دربرابرشان مجسم شده. (آیا آنها جز اعمالی که انجام می دادند، جزا داده می شوند؟)

این آیه را سهم امروز قرار دادم تا به خود نهیب زنم: اگر می پنداری که خدا و معاد نیست، بدان که اعمالت نیز حبط و باطل است. پس با شعار خوبی کن  چون خوبی خوب است خود را گول نزن که شعارتبی مفهوم است. اصلا در تاریکی ، در جایی که نور خدا نیست، خوب و بدی چه تفاوتی دارد؟!

اگر نیت و انگیزه اعمال در جهت رضای الله نباشد، حبط و نابود و بی ارزش است. هرچند در نگاه کاربردی، بررسی انگیزه ها بی معناست و کارایی کفایت می کند ولی در هنگام قضاوت و ارزش گذاری و سنجش آدمها با هم و رتبه ها و درجات ، در مجموع باید شاکله و ارزشها را بررسی کرد [و به توفیر( گسترش نیت برای هر کاری و هر حرکت و سکونی و برای تمام زندگی و مرگ) و تصعید( ابلا بردن و تحول نیتها از سطح لذت و سود اسم و رسم نام و عنوان تا سطح بهشت  و فراتر از جهنم و قرب و عشق به محبوب و عبودیت او) نیت پرداخت]

با این اخلاق،عقلی منهای خدا تو آیینه داری هستی در شهر کوران.

آگاه باش که کارها از لحظه ای به صالحات بدل می شوند که انگیزه و جهت انها نیز دز نظر گرفته شود.

همانگونه که پیامبر در توصیه های خویش به ابوذر می فرماید:هر که تحصیل علم برای فریب مردم کند بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد" بنگر اگر تکذیب کننده خدا و نشانه های او و معادی و یا اعمالت را برای غیر او انجام می دهی، به آن دلخوش نباشی که در مابلش مجازات هم خواهی شد. این مجازات عین عمل توست، حقیقت آن است ، حقیقتی که آن را بخاطر پرده ا ی که بر چشمانت افکنده ای ، ندیده ای.

مگر در جهانی که همه چیز ، همه نیروها رو سوی خدا دارد، سرنوشت نیروی کوچکی که خلاف این هستسپی حرکت میکند جز خنثی شدن نابودی است؟!

و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد

 *با الهام از:نامه های بلوغ(صفایی حائری)

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز هشتم، جزء هشتم

سوره انعام - آیه ۱۵۵

"و این کتابیست که ما آنرا نازل کردیم با عظمت و با برکت...."

"هذا کتاب انزلناه..."   این چند واژه در ذهنم بالا پایین می روند و مرتب با خودم میگویم:هذا کتاب ...انزلناه...کتابی که نازل کردیم آنرا...

خدایا!!!!کتابیست که نازلش کردی."نازل":فرود اورنده.    فروداورده ای!!ازکجا؟حتما از عزش الهیت.  برکه ؟  بر قلب پیامبرت.پیامبری که شاید از همان زمانی که توانستم مفهوم  "پیامبری ورسالت"  را اندکی درک کنم نامش را هم شنیدم کفتم تکرار کردم:  "محمد" الهم صل علی محمد وال محمد....

آن هنگام که این گونه می اندیشم وسیر این آیه را دنبال میکنم وسپس کلمات را کنار هم می گذارم وجودم میلرزد....:

" این کتابیست که از عرش الهیت فرود امد بر قلب پیامرت...."

دیگر از ادامه آیه باز میمانم  و همین چند واژه مرا بس است تا تلاش کنم  به تقدس عرشت هم که شده به تقدس پیامبرت هم که شده وجودم را با واژه واژه ی این کتاب مبارکت تابان کنم. 

سعی کنم با تمام ناتوانیم.

باز هم کلمات در مغزم ارام ندارند:

"این کتابیست ....

این کتابیست که از عرش الهیت ....

این کتابیست که ازعرش الهیت فرود امده برقلب پیامبرت.....

                                                                با برکت وبا عظمت"

 نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 12و13 اعراف 

خیلی چیزها رو یادمون رفته 

خداوند به او گفت :آنگاه که به تو فرمان دادم برای آدم سجده کنی چه چیز مانع شد وتو را واداشت که سجده نکنی؟گفت من از او بهترم من را از  آتش آفریدی واو را از گلی پدید آوردی.

خدا گفت:اکنون که گردن فرازی می کنی از این جایگاهی که در آن قرار داری فرود آی.ترا نسزد که در آ نجا خود بزرگ بینی کنی.بیرون شو که تو از خوار شدگانی.

مرد را خود بینی وکبر وغرور         می کند از درگه توفیق دور

آن چنان کزدرگه قرب کریم             دور شد ابلیس مردود رجیم

 

تو این دوره زمونه

 افرادی که غالبا هنگام راه رفتن پاهای خود را محکم به زمین می کوبند تا مردم از آمد ورفتشون خبر دار شوند 

گردن به آسمون می کشند تا برتری خودشون را به دیگران نشان دهند 

آدم رو طوری نگاه می کنند که معنای حقارت  رو می فهمی 

حق را کنار گذاشته اند وبه ناحق روی آورده اند 

دلشون رو به چیزی موافق هوای نفسشون خوش کرده اند 

با این دید به مردم می نگرند که هیچ کس آبرویش مثل او وخونش چون

 خون او نیست

صداشون خیلی بالاتر از صدای پدر ومادر شون میره کم نیست.

شاید خودمون هم دچار این مرض شده باشیم...

ماها یادمون رفته:

که در ابتدا نطفه ای گندیده نبوده ایم ویا در پایان مرداری بد بو هستیم نمی تونیم  روزیمون رو مستقلا فراهم کنیم ومرگ  را از خودمون دور کنیم. 

یادمون رفته:

امام سجاد(ع)  چنان راه می رفت که گویا روی سرش پرنده ای است ودست راستش ازدست چپش جلوتر نمی افتاد.

یادمون رفته:

خداوند خطاب به افراد مغرور فرمود:هرگز نمی توانی زمین را بشکافی وقامتت هم به کو ه ها نمی رسد.تو مثل مورچه ای هستی که بر صخره ای بسیار بزرگ حرکت میکند وپای خود را بر ان صخره میکوبد وصخره بر حماقت ونادانی او می خندد.

یادمون رفته:

که در دوزخ دره ای است برای متکبران به نام سقر.که این دره از شدت گرمای خود به خدا شکایت کرد وتقاضا کرد به او اجازه بدهد نفسی بکشد سپس نفسی کشید واز نفس خود دوزخ را سوزاند.

یادمون رفته:

غرور منشا انحرافاتی همچون لجاجت در برابر حق وحسدوناسپاسی در برابر خدا وفساد در بین خلق وانکار خدا ومقدسات است.

نوشته شده توسط رضایی

 


آیه ی 33 از سوره ی اعراف

کی گفته زیبایی بده؟! (خیلی سوال روتین و تکراری ای بود! ببخشید!) هر کی گفته بد کاری کرده.

کی گفته مال دنیا بده؟! (این یکی دیگه از اون سوالا بودا!) هر کی گفته بد اشتباهی نموده.

البته این رو همه می دونن که کنار هر زیبایی و مالی یک فتنه خوابیده. نمی دونن؟!

بعضی موقع ها میشه که آدم دلش می سوزه برای بعضی زیبا ها که از این نعمت توپ(افتادم تو دیگ حلیم؟!) چه استفاده های ناگواری که نمی کنن. البته تعدادشون زیاد نیستن. نه نگیییید! نمی خوام شعار بدم و دلداری. واقعا زیاد نیستن. فقط توی چشمن!(حواستون هست؟! اصلا به خاطر این چشم بودن به این روز دچار شدن!)

حالا اگر از اون فتنه ی ضایع و تابلو بگذریم یه جور دیگش رو می بینیم. هستن پسر ها و دختر هایی که زیبایی های کسی یا چیزی رو به قدری دوست دار می شن که تا حالا خداشون رو برای لحظه ای اون جور دوست نداشتن! (خیلی بیانش برام سخت بود! فهمش برای خودم هم مشکله! خلاصه اینکه ببخشید...)

امید دارم که هم خودم بفهمم که چی نوشتم ، هم خواننده های عزیزم!

... و برای همه ی زیبا ها ، دارا ها (و البته سارا ها!) ی عالم آرزو می کنم (همون دعای خودمون!) که لحظه ای به چیز خوبی فکر کنن و تا عمر دارن در همون لحظه بمونن(!)

*نوشته شده توسط حسنی


 (بگو ای پیغمبر محققا که نماز و طاعت و زندگی و مرگم برای خدا ، پروردگار جهانیان است )

سوره انعام آیه 162

چقدر زیباست! چقدر عاشقانه است!

همه چیز برای محبوب ... همه زندگی برای معشوق... بدون هیچ چشمداشتی...

و این است دلیل اینکه از بین همه پیمبران الهی ، حضرت محمد( صلوات الله علیه و آله) حبیب و محبوب خدا شد! همه دارو ندارش را بر پای محبوبش گذاشت و در عوض هیچ نخواست بجز لبخند رضایت حضرت حق! و نبود رضای حق جز در رضای اهل بیت پیامبر و چه با شکوه فرمود :

(از شما مزدی نمیخواهم الا مودت و محبت اهل بیتم!)

چه رابطه ی جالبی! رضای پیامبر در رضای خدا و رضای خدا در رضای مادر خوبیها حضرت زهرا(سلام الله علیها) و رضای ایشان در رضایت امیرالمومنان حضرت علی ابن ابی طالب(علیه السلام)!

ای کاش ما نیز همه دار و ندارمان را بی هیچ چشم داشتی زیر پای محبوبمان و امام زمانمان میگذاشتیم و آنوقت بود که دیگر غربت معنا نداشت!!!...

حیدری

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز هفتم، جزء هفتم

آیه ی 7 از سوره ی انعام

". اگر کتابی نوشته بر کاغذ بر تو نازل می کردیم و آنها را با دست هایشان لمس می کردند، باز هم کسانی که کافر شده اند می گفتند : «این جز سحری آشکار نیست!»"

... و تا کی ما می خواهیم بهانه بیاوریم و تسلیم نشویم نمی دانم! اسلام یعنی تسلیم در برابر خدا، در برابر قرآن. همیشه ی عمر در حال بهانه جویی بودیم!

می گوید : «چرا اینجای قرآن یک چیز است و آن جای قرآن یک چیز دیگری؟!» «چرا فلان است؟ نمی دانم...آهان! چرا این جای قرآن گفته هر بدی و ناگواری که به شما می رسد از خودتان است، ولی آن جای قرآن...(جالب اینجاست که فقط شنیده و خودش نخوانده و انگار از بشری مچ گرفته!) نوشته هر بدی و ناگواری که بر شما رسد از نزد خداست؟! دیدی؟! این تناقض از خدا بعید است! پس یا این از طرف خدا نیست، یا همه اش از طرف خدا نیست!»

دیگری جواب می دهد : «اولا تمام این آیات به شرطی که به دنبال حقیقت باشی جوابی صریح و یکتا دارند. مثلا همان که گفتی. یعنی انقدر سخت است فهم اینکه انسان با اعمال حد شکنش (اعمالی که حدود را رعایت نکنند) برای خود ناگواری نزد خدا می فرستد و خدا هم در موعد دو دستی آن را به صاحبش می فرستد. پس نا گواری از خود انسان و از نزد خداست.(دوما هم ندارد!)»

همان اولی می گوید : «برو بابا! شما هم که فقط بلدید توجیه کنید...»

نفر سومی در دلش گفت : به راستی اگر این موارد هم در قرآن یافت نمی شد که همگان بی بهانه می شدند و همگان تسلیم!

*نوشته شده توسط حسنی


قطره ی 92  ام از دریای معرفتش در سوره ی انعام

"این [ قران ] کتابی است که ما فرستادیم ؛ کتابی پربرکت ، تا آن چه را پیش از آن آمده تصدیق کند و تا اهل مکه و مردمی که در اطراف آن هستند بترسانی و آنان که به آخرت ایمان دارند به این کتاب نیز ایمان خواهند آورد و به نمازهایشان مراقبت کنند."

دوباره زنده ات می کنیم. دیگر نمی خواهیم تو تداعی کننده آوای مرگ هایمان باشی که تا از دریچه ی گوش ها گذر می کنی ؛ بپرسند: " دوباره چه کسی مرده است ؟ " از این چشم بر هم زدن به بعد تو برایمان تداعی کننده نوای حیات و زندگی هستی. خواهیم آموخت و خواهیم ساخت موسیقی حیات را با چیدن نُت های آیاتت در کنار هم. ما می خواهیم پایه گذار این سبک در "موسیقی هدایتت " باشیم.

دیگر تنها برای نوشته شدنت بر روی دانه ای برنج و تبدیل شدنت به یک تابلو فرش و حک شدنت در کوچکترین قطعه و قراردادنت در پشت شفاف ترین شیشه های موزه ها ذوق زده و متعجب نمی شویم، بلکه می خواهیم تو را در شفاف ترین نقطه ی قلبمان حک کنیم و هر روز تو را لمس کنیم و ببوییم تا این گونه سر ذوق آییم.

تو چیستی و تو کیستی ، که فاصله گرفتن این خلق خاکی از تو و بی مهریشان نسبت به تو صدای پیامبرمان را از مهجوریتت به  عرش رساند ؟ [اشاره به آیه 30 فرقان ] وکیستی و چیستی تو را چه کسی عالمانه و غاشقانه و دلسوزانه تراز مولایمان امیرالمومنین علی( ع ) می تواند بازگو کند. پس گوش جان می سپاریم به گفته هایش .

"بدانید که این قران  پند آموزی است که هیچ وقت در کارش فریب نیست. و هدایت کننده ای است که گمراه  نکند. سخنگویی است که دروغ نمی گوید.وکسی که با این قران اُنس نگرفت مگر آنکه وقتی برخاست هم بهره برد و هم از او کاسته شود . بهره برد از هدایت و از گمراهی کاسته شد. بدانید هر که به قران پردازد فقیر نمی شود و هر که از قران فاصله بگیرد بی نیاز نمی گردد. پس از قرآن براى بيماريهاى خود شفا جوييد، و از آن براى پيروزى بر مشكلات يارى خواهيد، كه شفاى بزرگترين بيماريها كه كفر و نفاق و تباهى و ضلالت مى باشد در قران است. پس  خدا را به وسیله ی قران بخوانید و با دوستی قران به خدا روی آورید و قران را دستاویزی برای درخواست از خلق خدا قرار ندهید. به راستی و در حقیقت  بندگان خالص پروردگار به وسیله ی هیچ چیز مانند قران به خداوند تبارک و تعالی توجه نکردند. بدانيد كه قرآن شافعی است كه شفاعتش پذيرفته گشته، و گوينده اى است كه گفتارش تصديق شده است; آن که در قران به شفاعتش
برخيزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر كه شكايت نمايد شكايتش پذيرفته است  ، زيرا ندادهنده اى در قيامت ندا مى دهد: "امروز هر انسانى دچار بذرى است كه افشانده و گرفتار نتيجه عمل خود است جز آنان كه زارع بذر قرآن در سرزمين حيات خود بودند". پس از بذرافشانان قرآن و تابعان آن باشيد، آن را رهنماى بر خداى خود قرار دهيد، براى خود از قرآن طلب نصيحت كنيد، آراء خود را كه بر خلاف قرآن است متّهم نماييد، و خواهش خود را كه مخالف قرآن است خائن بدانيد. عمل! عمل! سپس عاقبت! عاقبت! پايدارى! پايدارى! آن گاه صبر! صبر! پاكدامنى! پاكدامنى! قطعاً براى شما پايانى است، خود را به آن برسانيد; و شما را نشانه اى است، به آن هدايت جوييد، و اسلام را هدفى است به آن برسيد; با انجام آنچه خداوند از حق خود بر شما واجب نموده، و تكاليفى كه براى شما بيان داشته به خداوند روى آوريد، من شاهد شمايم، و روز قيامت به نفع شما اقامه حجت مى كنم. " [در خطبه 175 ام ]
پس ای قران برکتت را بر ما ارزانی دار . ایمانمان را قوی کن و ما را در خالصانه خواندن هرچه بیشتر نماز یاری کن.

به امید معرفت و درکت در این مانده روزهای اقامت
*نوشته شده توسط مهدیقلی


خدایا!خودت گفتی که فقط ازعلم پیروی کن وبدون شناخت قدمی برندار.من هم اومدم که بشناسمت... 

قرآن پیروی ازگمان وحدس واحتمال وشایعات وتقلید های کور کورانه را نهی کرده است وفرموده است ظن وگمان به هیچ وجه انسان را به حق وحقیقت نمی رساندوپیروی ازآنان را در ردیف پیروی ازهوای نفس آورده است وتنها راه قابل اعتماد را علم ویقین معرفی کرده است.

قرآن مجید در آیه 50 انعام ضمن تشبیه آگاهان ونا آگاهان به بینا ونابینا عدم برابری آنها را به عقل خود افراد ارجاع داده  می فرماید: آیا نابینا وبینا یکسان هستند؟

خدایا! اومدم که نابینا نباشم وبشنا سمت...

سوال های زیادی دارم؟؟؟

اما سوالی که خیلی دنبالش بودم اینه که خدا را تا چه حد میشه شناخت؟

در این زمینه دیدگا ه های مختلفی وجود دارد.گروهی بر این باورند که حتی ذات الهی نیزقابل شناخت است.در مقابل گروهی دیگر معتقدند که خدا به هیچ وجه قابل شناخت نیست وما فقط مجازیم خدا رابا اسامی وصفت هایی که در قرآن وروایات ذکر شده است  بخوانیم اما حتی مفاهیم این کلمات را هم درست درک نمی کنیم.

اکنون ببینیم دیدگاه قرآن در این زمینه چیست ؟

شناخت خدا به دو صورت شناخت حصولی وشناخت حضوری امکان پذیر است .اگر منظور ازشناخت خدا معرفت حصولی باشد قرآن مفاهیمی را درباره خداوند عرضه می کند که مردم معنای آنرا می فهمند.

آیا قابل قبول است که بگوییم خدا الفاظ بی معنایی به کاربرده وفرموده شما به معنای آن کاری نداشته باشید؟!

مثلا وقتی خداوند می فرماید "الا یعلم من خلق " آیا کسیکه آفریده است از مخلوق خویش آگاه نیست؟

آیا خداوند از واژه علم معنایی را اراده کرده است  که ما آنرا نمی فهمیم یا آنکه مرادش عالم بودن خداوند به همان معنای مقابل جاهل است که ما می فهمیم ؟

بی شک مورد دوم مراد است .

ما معنای علم خداوند را درک می کنیم آنچه را ما در این خصوص نمیتوانیم بشناسیم مصداق ومورد علم خداوند است.چون علم مصادیق زیادی دارد آنچه ما می شناسیم علم محدود اکتسابی در خودمان است اما علم الهی را ـ که بی نهایت وعین ذات است -نمیتوانیم بشناسیم.

از اینجا روشن می شود تا اندازه ای این دو نظریه را به هم نزدیک کرد .برای منکران شناخت خدا شاید شبهه اشتباه مفهوم به مصداق حاصل شده است.

در هر حال آنچه قابل شناخت نیست حقیقت ذات الهی است نه اینکه مفهوم صفاتی که به خدا نسبت داده می شود قابل درک نباشد.

کار عقل درک مفهوم است وهیچگاه نمی تواند مصداق را درک کند.

تنها راه برای درک مصداق یا تجربه حسی است که در خداوند راه ندارد ویا تجربه درونی وعلم حضوری است.

از آیات قرآن استفاده میشود که این نوع معرفت مراتب مختلفی دارد که مرتبه ای ضعیف از آن برای همه انسانها حاصل شده است.مرتبه کاملترعلم حضوری به خداوند در مومنان صالحی پیدا میشود که دلشان در اثر تمرکزبا خدا آشناتر است.

اینان هم در حد وجود خودشان ذات الهی را می یابند نه آنگونه که ذات الهی موجود است.

اگر منظور ازشناخت خدا احاطه علمی بر ذات باشد چنین معرفتی برای غیر خدا محال است چون ذات الهی بی نهایت بوده وهرچه غیر خدا باشد محدود است واحاطه محدود بر نا محدود محال است.اما اگر منظور از معرفت ذات این باشد که بعضی میتوانند به مقامی برسند که رابطه وجودی خود را با خدا بیابند این علم حضوری با درجات مختلف وبه اندازه حد وجودی افراد حاصل می شود.در هر حال بایدتوجه داشت که این علم  تنها ازراه دل بدست می آید. 

*نوشته شده توسط  رضایی


  

  سوره انعام آیه 32

( دنیا جز بازیچه ی کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست ؛ همانا سرای دیگر اهل تقوی را نیکوتر است . آیا تعقل و اندیشه نمیکنید؟ )

 سوره انعام آیه 32

واقعا این تعبیر قرآن درباره دنیا قشنگه! بازیچه ی کودکان! چیزی که وقتی به بیهودگی و بی ارزششیش پی میبری که رسیده باشی به آخرش! تازه اون موقع به خودت میای و میگی: هییییییییییییییییی! چه زود گذشت! انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدیم و برامون جشن تولد گرفتند و .... به همین زودی باید وسایل و اسباب بازیهامون رو جمع کنیم و بریم. البته یه مشکل هست! توی گمرک دنیا اجازه بهمراه داشتن هیچ وسیله ای رو نمیدند غیر از دو متر پارچه سفید به عنوان کفن! به قول خودشون :

ای مد پوشان! به هوش باشید آخرین مد کفن است...

واقعا که دنیا مسخرست! باهمه زیبایها و جذابیتهاش بی مزست! شما طعمشون حس نمیکنید؟

پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است

بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است


                         این که گویند که بر آب نهاده است جهان

                         مشنو ای خواجه که چون درنگری بر باد است


شط بغداد به حال خلفا می گرید

ورنه این شط روان چیست که در بغداد است


                         یاد دار این سخن از من که پس از من گویی

                         یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یاد است


"دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند

کاین عروسیست که در که در عقد بسی داماد است"


                         گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه

                         مرو از راه که آن خون دل فرهاد است


حاصلی نیست به جز غم ز جهان "خواجو" را

شادی جان کسی کز دو جهان آزاد است

*نوشته شده توسط حیدری


 آیه103 سوره نساء

(او را هیچ چشمی درک ننماید و او همه دیدگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز آگاهست)

 

از امیرالمومنان پرسیدن:آیا پروردگار خود را دیده ای؟

فرمود:آیا چیزی را که نبینم می پرستم؟

پرسید : چگونه او را می بینی؟

فرمود: دیده ها هرگز او را آشکارا نمی بیند، اما دلها با ایمان درست او را می یابند. خدا به همه چیز نزدیک است نه آنکه به اشیا چسبیده باشد، از همه چیز دور است نه آنکه از انها یبگانه باشد. گوینده است نه با اندیشه و فکر. اراده کننده است نه از روی آرزو و خواهش. سازنده است نه با دست و پا. لطافت دارد نه آنکه پوشیده و مخفی باشد. بزرگ است نه با ستمکاری. بیناست نه با حواس ظاهری. مهربان است نه با نلزک دلی . سرها و چهره ها در برابرعظمت او به خاک افتاده و دلها از ترس او بی قرارند. (نهج البلاغه – خطبه179)

*نوشته شده توسط علیخانی

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز ششم، جزء ششم

آیه ی 5 از سوره ی مائده

-          اگر بگویم هیچ قصد بدی نسبت به هم نداریم، آنوقت چه؟

-          ببین، با تمام این احوال اینطور به تو بگویم، همان طور که خود خدا هم گفته، خدا اصلا نمی خواهد با دستور هایش برای بندگانش سختی ایجاد کند. ولی تمام دستور هایش برای این است که بر تمام عالم داناست. ببینم؟ آیا پدری که از نزدیک شدن بچه اش به سیم برق (آن هم از نوع 3 فازش!) جلوگیری به عمل می آورد، برای بچه سختی ایجاد کرده؟!

-          ولی برای من سخت است. نمی توانم از او دل بکنم. ما واقعا به هم عادت کردیم!

-          از من گفتن بود! حال خود دانی. با این وجود من اصلا نظر خودم را دخیل نکردم. خواه پند گیر، خواه ملال!

-          اما حکمتش چیست؟

-          مطمئنا بی حکمت نبوده و نیست. خدا خود می داند که رفاقت با اجناس مخالف (!) چه طبعاتی می تواند داشته باشد! ولی می دانی چیست؟! (به قول رضا امیرخانی) لطفش به این است که بدون دانستن حکمت چشم قربان بگویی! اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمتش انجام نداده ای. رفاقتی انجام ندهی صفایش بیشتر است!

-          حالا ببینم چه می شود...(!)

-          امیدوارم هرچه می شود به نفع هر دوتان شود!

 

*نوشته شده توسط حسنی


 

آیه 54 مائده

چه مقام والا وشایسته ومرتبه رفیع وبلند پایه ای است!

خداوند آنان را دوست دارد وآنان نیز خدای را دوست می دارند.

1)اولین کسی که به نص کلام رسول الله (ص) به این مقام دست یافت حضرت امیرالمومنین (ع) است .

2)مردمی که خویشتن را در مقابل اهل ایمان وبندگان خالص خدا می شکنند وازتواضع وفروتنی به برادران دینی وانسانهای صالح وپرهیزگاردریغ نمی ورزند.

3)این گروه اما در مقابل کفار با عزت وسر افرازی قرار گرفته وسرسختی وصلابت وعدم انعطاف را نسبت به نیروها ی کفر اعمال می کنند.

ما همه گرگ خودیم وگله غیریم              جامعه از دست خویشتن به عذاب است.

با کمال تاسف وضع بسیاری ازجوامع اسلامی ومردم مسلمان عصر حاضر به عکس این آیه شده چه آنکه در برابر کفار خاضع ولیکن نسبت به مسلمانان شدید وبا صلابت اند.

4)آنان جهاد گر راه خدایند وچون اسلام را بزرگترین هدف انسانی وعالی ترین مقام شامخ آدمی می دانند برای حفظ آن جهاد می کنند.

5)از شماتت نا بخردان وسرزنش نا اهلان واعتراض وانتقاد مخالفان دین بیم وهراسی ندارند.

آیه 174 نساء

ادبستان وخوان وسفره الهی است.ازاین سفره بهره بر گیرید ودر این ادبستان ادب آموزید.

ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان حجتی روشن آمده است وقرآن را که نوری آشکار است به سوی شما فرو فرستادیم .

قرآن به دل فسرده جان می بخشد              از پرتو خود جان به جهان می بخشد

این معجزه رسول پاک مدنی است              حق که حیات جاودان می بخشد

پیام آیه کریمه پیامی روح بخش ودل نواز است.پیامی که از محبوب جان ها پیامبر خاتم (ص) واز قرآن کریم حکایت می کند.

باید همگی آغوش را باز کرده وبا منتهای میل ورغبت وشدت وعلاقه از این دو استقبال کنیم .

خدایا!انسان چقدر شایستگی دارد وچه قابلیت ها وچه توانایی هایی در وجود او به ودیعت گذاشته ای که نور مبین ونور خاموش ناشدنی وهمیشه جاوید را برای او نازل کرده ای؟؟؟

*نوشته شده توسط رضایی


 

سوره مائده آیه 51-52

(ای اهل ایمان، یهود و نصاری را دوستان خود نگیرید ، زیرا آنان با وجود اینکه با هم اختلاف دارند در برابر شما با یکدیگر همدلند ؛ و هر کس از شما آنان را به دوستی گیرد ، قطعا در زمره ی آنان به شمار می آید و از ستمکاران است و خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.

به همین سبب است که میبینی آنان که در دلهایشان بیماری شک و تردید است برای طرح دوستی با یهودیان و مسیحیان شتابان به میان آنان میروند و به دروغ میگویند: میترسیم گزندی به ما برسد و به یاری آنان نیازمند شویم .امید است خداوند برای مومنان پیروزی پدید آوردو یا از جانب خود امری پدیدار سازد... )

سوره مائده آیه 51-52

چند وقت پیش بود ، تو جریانات بعد از انتخابات ! توی یه مهمونی یه آقایی کنار ما نشسته بود که انگار زیاد از قیافه ی ما خوشش نمی اومد... کلی سعی کرد یه جوری سر بحثو باز کنه و متاسفانه آخرش هم موفق شد... یکی از مسایلی که مطرح کرد این بود ( شماها چرا هی میگید آمریکا اسرائیل؟ بابا همین کارهارو کردید که همه دنیا باهامون دشمن شدند و تحریممون کردند و وضع مملکتمون اینقدر خرابه دیگه ... چی میشد اگه دست از این حرفای قدیمی! بر میداشتید و باهاشون گفتگو میکردید؟ اصلا گفتگوی تمدنها که میگند یعنی همین دیگه! تا کی باید ما تاوان این تحجر و خودخواهی شماها رو پس بدیم؟ بابا اگر ایران بیاد مثل زمان شاه دست دوستی با آمریکا بده هم مشکلات کشور حل میشه و هم کشورمون پیشرفت بیشتری میکنه!.....ادامه داشت!)

من هم مثل آدمای گیج و مات نشسته بودم و با تعجب طرف رو نگاه میکردم! گاهی خندم میگرفت! انگار من شخص اول مملکتم و داره به بالاترین مقام رسمی کشور اعتراض میکنه و بد و بیراه میگه!

حالا این قضیه چه ربطی به این آیه داره؟ خب معلومه دیگه !

ببینید این موضوع الان تو جامعه ما خیلی مطرح میشه. مطمئنا شما هم نمونه این ها رو شنیدید... اما مطلبی که باید بهش توجه کرد این چیزیه که قرآن میگه... ما هرکاری بکنیم آخرش اینا با ما دشمنند حالا چه ما دربرابرشون وایسیم و از خودمون دفاع کنیم – که البته مستلزم تحمل سختیهای بسیار زیادیه – و چه مثل ....(گفتنش زشته!) سرمون رو زیر بندازیم و هیچی نگیم!

این برمیگرده به اعتقاداتمون که تا چه حد به خدا و حرفاش(قرآن) اعتقاد داریم...

خدا تو کتابش میفرماید اگر با اینها دوست شدید(البته منظور دوستی واقعیه و بحث تقیه جدا از این مطلبه) شما هم در زمره ی همینها هستید... اصلا کلا با هرکس دوست شدید همگروهی اون هستید... چه در بعد شخصی و چه در بعد اجتماعی! اجتماعیش رو اشاره کردیم اما تو بعد شخصی هم همینطوره! مثلا اگر تو دانشگاه با اونی که اهل همه جور کاریه و بی بند و باره دوست بشیم خب مردم میگند ما هم مثل همون رفیقمون هستیم. و اگر هم با کسایی دوست بشیم که محب اهلبیت هستند و اهل خدا و نماز و ... در اصل ما هم جزو همون گروه قرار میگیریم  چرا که یه دوست بطور کاملا مستقیم و بصورت خفی روی دوستش تاثیر میذاره... حالا چه تاثیر خوب چه بد! این یه اصل علمی ثابت شدست در روانشناسی!

اما در آخر لازمه که به آخر آیه هم توجه کنیم... انگار خدا با مهربونی دست نوازش میکشه رو سرمون و میگه یه وقت نگران نباشیدا! من خودم هواتون رو دارم ! اگر به حرفام  خوب گوش بدید و بهشون عمل کنید پیروزی از آن شماست!

پی نوشت: (یه وقت نگید سیاسی شدا! اتفاقا قضیه کاملا اجتماعی بود! بماند که بعضیا سیاسی برداشت میکنند)

یا علی                                            

نوشته شده توسط حیدری


شاه بیت 35 ام از غزل عاشقانه ی حضرت دوست در سوره ی مائده

"ای مومنان ! تقوا پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب او بیابید و در راه او جهاد کنید ، باشد که رستگار شوید."

تا همین چند سال پیش نزدیکت بودم ، کنارت بودم ،عادتم بودی ، سوالم بودی. همان سال هایی که به شوق رسیدن دستم به اولین کشوی میز پدر ،هر روز قدّم را اندازه می گرفتم تا شاید زودتر بزرگ شوم.همان روزهایی که یار قایم باشک بازی های تنهاییم تو بودی و تنها پشتوانه ی قسم های صادقانه ام.

اما حالا که دستم به اولین کشوی میز پدر که هیچ به آخرین کشواش هم  می رسد از تو دور دورم ، خیلی دور.

خدایا می دانی! آن "منی" که در من است ،در خانه ی تاریک دلم خاموش است.،ناشناخته و خاک خورده. حرف های من ، تنها صدای اندیشه های دوستی بیگانه است. دوست ؟ کارهای من ، تنهاعمل آرزوهای نفسی عاشق است. عاشق ؟

اما در این ماه ، در روزهای مهمانیت ،این "من" طاقت نشستن در کنج دلم را ندارد. او می خواهد رنگ تو را بگیرد ، او تشنه ی به دست آوردن توست. [ ابتغا ] او می خواهد نزد تو محبوب شود. [اتقوالله ] او می خواهد بنده ی با معرفت و متعهد تو شود. آری او راه نزدیکی دوباره به تو را یافته است. حالا حرف های من ، صدای اندیشه های نور چشمان تو ،اهل بیت است. وکارهای من تنها عمل آرزوهای نفس عاشقم به عاشق ترین بنده ات ،امام زمان است. باشد که رستگار شوم.

     اینجاست یار گمشده ، گرد جهان مگرد                     خود را بجوی سایه ، اگر که جستجو کنی

نوشته شده توسط مهدیقلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز پنجم، جزء پنجم

النساء-آیه34

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم...(النساء-آیه34)

(مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است....)

مرد بودن یا زن بودن ، مساله این است!

می دونیم قرآن وحی منزله،کتابی است که در این چند قرن هیچ تغییری در آن صورت نگرفته،کلام هم کلام خداست،پروردگار جهانیان. خدایی که عادله،عادل مطلق.یعنی چه زن باشی چه مرد،امکان نداره خدا نعوذبالله با ایات قرآن و احکامش ذره ای در حق کسی بی انصافی...ونعوذبالله،محال است.

این اعتقاد ماست اما گاهی خانمی یا آقایی این آیه را می خواند:

زن فکر می کندقرآن نقش برده بودن و زیر سلطه مرد بودنش را تایید کرده.

مرد فکر می کند همه کاره زن است تا حدی که می تواند دست رویش بلند کند...

اما...

قوام یعنی چه؟مشکل از اشتباه در فهمیدن معنی این کلمه آغاز می شود،قوام به معنی صاحب اختیار نیست،به معنی مدیر و سرپرست است.

میگی: چی؟فرقی نکرد که؟

میگم:اولا بر خلاف امری که شایعه ، در اسلام به مرد اجازه داده نشده به زن زور بگه یه چیزی را تحمیل کند.در ضمن این سرپرستی از هر زنی بر هر مردی نیست ،یعنی مثلا مرد این قیوممت را بر مادرش ندارد.ثانیا در این معنا دیگر "اختیار زندگی زن " دست مرد نیست.بلکه به مرد این مسئولیت داده شده که زندگی زن رو اداره کنه. در حوزه خانواده باید خرج زندگی زن رو بده، در حوزه اجتماع هم به عهده گرفتن مناصب حکومت و قضاوت و رهبری است.

میگی: چرا خود زنها نتونند این کار رو بکنند؟

میگم: خیلی ساده است.این"امتیازی "نیست که در اختیار مردها قرار داده باشندبلکه برمی گردد به تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد.مردها مقاومت بیشتری در مقابل رویدادهای خشن زندگی دارند،اما زنها نه تنها خاطر ظرافتهای جسمی و روحی بلکه به خاطر بعضی مسائل جسمی (وضع حمل ،شیردهی)دچار محدودیت های دیگری هم  هستتند.در عوض زن می تونه با آرامش به نقش تربیتی خود بپردازد.

از طرفی در اسلام درست انجام دادن اموری که خدا از انسان خواستنه فضیلت است،مراتب و مناصب اجتماعی که ملاک برتری نیست.خوب خدا هم خواسته زن با اون خصوصیات طبیعی لطیفش در چنان وادی های پر مشقتی وارد نشود.

اما اینکه این حرفها در جامعه شایع شده و هرجا می ری صحبت سر حق و حقوق زنانه،به این دلیله که به "معیارهای دینی" توجه نمی شه. از نظر دین هیچ گونه از مقامات اجتماعی مایه فضیلت نیستند،ولی وقتی نظام های دنیوی این مناصب را به عنوان ارزش تلقی می کنند،طبیعیه که زنها هم خود را عقب افتاده از قافله حس کننند.

میگی:اصلا کی گفته زنها ضعیف ترند که پیش فرض بحث را روی اون گذاشتی؟

میگم:خدا انسانها را متنوع آفریده و به دو نوع زن و مرد تقسیم کرده.حالا اگر قرار بود نقش این دوتا عین هم باشه یا استعدادهای یک اندازه داشته باشند که دیگر زن و مرد آفریده شدن معنایی نداشت!!!

بیاید واقع بین باشیم. ایا شما منکر این هستید که مردها بطور متوسط از لحاظ قوای بدنی قوی تر از زن هان؟ موضوع اینجاست که این واقعیت به خودی خود امتیاز محسوب نمی شود،مگه هر که زورش بیشتره، آدم بهتریه؟! که ما ضعف بدنی زن رو انکار کنیم؟

شاید هم علت این یاشد که واژه ضعیف در فرهنگ ما معنای خوبی نداره.پس دقت کنید منظور از ضعیف ناتوان و توسری خور نیست،شاید ظریف واژه بهتری باشه،شاید.

خدا کنه تا حدی روشن شده باشه

این قصه سر دراز داره...

اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنورالفهم

منبع:دختران آفتاب(امیر حسین بانکی،بهزاد دانشگر،محمدرضا رضایتمند) - نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 54 از سوره ی نسا

حسود به خدا چه می گوید؟

یا اینکه آنها به مردم {به پیامبر وآلش} به سبب آنچه خداوند از فضلش به آنها داده است حسد می ورزند...

از حسد کاهد حسودان را وجود        چشم نابینا به از چشم حسود

چون ببینی دیگری را بر مراد             کن دعا تا نعمتش گردد زیاد 

خاطر خود را مرنجان بی سبب          آنچه او دارد تو هم از حق طلب

هر چه دارد بنده حق دادش بلی        گر حسودی کی تو حق را قایلی

 

حسد بد خواهی برای دیگران است واز بدترین بیماریهای نفس که خود موجب

 بسیاری از گناهان و مفاسد می شود و حسود دشمن خیر و طالب شر وفساد است.

 والعیاذ بالله خداوند را جاهل می داند و خود را داناتر از خداوند به مصالح ومفاسد

 بندگان می داند.از این رو معترضانه از خدا نابودی نعمت دیگران را می خواهدـنعمتی

 که خدا از سر فضل وحکمتش به آنان بخشیده است.

 نوشته شده توسط رضایی

 


سوره نساء آیه 77

(آیا نمی نگری و عجب نداری از حال آن مردمی که می گفتند به ما اجازه ی جنگ ده و به آنها گفته میشد اکنون از جنگ خودداری کنید و به وظیفه نماز و زکات قیام نمایید؟

دیدی آنگاه که بر آنها حکم جهاد آمد در آن هنگام بیش از آن اندازه که باید از خدا بترسند از مردم ترسیدند و گفتند : ای خدا ! چرا بر ما حکم جنگ را فرض کردی که عمر مارا تا به هنگام اجل مهلت ندهی ؟

بگو: زندگی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت ابدی برای هر که خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیاست و آنجا کمترین ستم درباره کسی نخواهد شد. )

سوره نساء آیه 77

سلام

فکر میکنید این آیه درباره ی چه کسانی نازل شده؟

درسته ! همون کسایی که در جنگ بدر نبودند و از خدا طلب جهاد کردند و وقتی موقع جنگ شد از جهاد سر باز زدند و به خدا اعتراض کردند!

اما فکر میکنید این آیه فقط در وصف همونهاست؟ مگر نمیگند قرآن متعلق به همه قرون و همه نسلهاست؟

پس در دوره ما این آیه درباره چه کسانی صدق میکنه؟ فکر کنید لطفا!...................

بله ... همینطوره که متوجه شدید! متاسفانه این آیه درباره ما صدق میکنه!!! تعجب نکنید... علت داره!

آخه ما هم مثل مردم همون زمونه از خدا طلب میکنیم که خدایا آقامون رو بفرست و فرجش رو برسون تا در رکابش باشیم و بهش خدمت کنیم و جونمون رو فداش کنیم و ...( کلی از این حرفهای خوشگل...)

اما اگر صادقانه به قلب و دلمون رجوع کنیم خودمون هم میتونیم بفهمیم که خدائیش ما مرد عمل نیستیم ! فقط ادعا میکنیم ! یه جورایی به خودمون هم داریم دروغ میگیم ! آخه تا کی دروغ! تا کی فریب! تا کی اسیر هوای نفس بودن! وقتی آقا میاد خیلی از همین ماها که دعا ندبه میخونیم و در غم هجران یار گریه ها سر میدیم! همون حرفی رو خواهیم زد که بنی اسرائیل به موسی گفتند :

(موسی... تو و پروردگارت برید و با دشمنان بجنگید و وقتی آبها از آسیاب افتاد مارو خبر کنید! )

شاید از این حرفهای من بهتون بر بخوره اما برای اثبات حرفهام شاهد دارم...

شاهدم کارهاییه که در طول روز داریم هممون انجام میدیم... از همه بدتر هم خود من!

هنوز آقا نیومده داریم با کارها و گناههامون به حضرت اعلام میکنیم که اگه بیای خود ما اولین کسایی هستیم که جلوت وایمیسیم و از همین الان هم با گناه داریم خودمون رو برا اون روز آماده میکنیم! زشته بخدا! من که دارم کلی خجالت میکشم! اما...

اما حالا چیزی که مهمه اینه رفیقا : یا بیایم کارهامون رو اصلاح کنیم و به قول خود حضرت طوری زندگی کنیم که امام زمانمون راضی باشه یا اینکه مثل مرد بیایم و این ادعای عشق و محبت و سینه چاکی آقا رو کنار بذاریم و بی ادعا مثل خیلی از مردم دنیا زندگی کنیم!

این جوری بهتر نیست؟(انشاالله که با مدد خود حضرت از دسته اول باشیم)

خدایا! مارو از دوستداران و منتظران و دلسوختگان واقعی ! امام زمانمون حضرت مهدی(عج) قرار بده!

آمین

یا علی

نوشته شده توسط حیدری

 


سوره ی نساء آیه ی 119

در طی مطالعه ی این آیه سخت به فکر فرو رفته بودم. فکرم یکی از افکار شفاف بود اما معادل نوشتاری نداشت. تا اینکه تصمیم گرفتم معنی آیه را آمیخته با تفسیرش عینا بیاورم :

... :" و شیطان در مورد برخی از انسان ها (که در آیات قبل از آن ها یاد شده) به خداوند گفت : «و قطعا آنان را با ترغیب به پرستش معبودانی ساختگی به گمراهی می افکنم و با آرزومند ساختن آنان به سرگرمی ها فریبشان می دهم و آنان را وا می دارم تا گوش دام ها را بشکافند و به آنان فرمان می دهم تا آفرینش خدا را دگر گون سازند و از مسیر فطرت خارج گردند و هر کدام به جای خدا شیطان را کارساز گیرد، قطعا زیانی آشکار کرده است! "

نوشته شده توسط حسنی


نشانه ای از دوست در آیه 146 از سوره ی نساء

"مگر آنانی که توبه کردند و بدی های  خود را اصلاح کنند و به خدا بگروند و دین خود را برای خدا خالص کنند. پس این گروه در صف مومنان قرار می گیرند و خداوند به زودی پاداش بزرگی به مومنان خواهد داد"

بد نمی گذشت ،روزگار و دنیایش به حالی بود و ایمان و آخرتش به حولی. همیشه میگفت :به قول شهریار

"کاسه و کوزه ی تقوا که نمودند درست             دیدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکست"

البته فقط برا ما و امثال ما شکست.[ اینجام شانس نداشتیم به خدا ]

خلاصه بدهای روزگارش به جانش می نشست و خوب های روزگار دریچه ی قلبش را فشار می دادندتا شاید راهی برای ورود پیدا کنند. چند سالی بود که می خواست شراب معرفت از کوزه ی جاودانگیُ در کاسه ی بندگی دلش بریزه.اما هیچ کدوم از این کاسه کوزه های دنیایی ،کاسه کوزه ی  ساخته دست استاد نمی شد. بالاخره با  اطاعت و ریاضت بسیار قطعه های شکسته را دوباره به هم پیوند زد.وبا نوشیدن اولین جرعه از شراب  ، دریچه ی قلبش باز شد. اون بر گشته بود.اما بازگشتی سرافرازانه و خالصانه.

 حالا می گفت: " خدایا ...خدای من...حرف میزنم برای تو... راه میرم برای تو...می بخشم برای تو... کار می کنم برای تو... اندیشه می کنم برای تو...نماز می خونم برای تو...محبت می کنم برای تو...دوست می دارم برای تو... حتی بی قرارامام زمانمم برای تو... اصلا نفس می کشم به عشق تو...وخالص خالصم برای تو...فقط تو... نه برای آخرت...نه برای دنیا...نه برای بهشتت... ونه برای جهنم...وزمزمه می کرد :

                   "صیاد پی صید دویدن عجبی نیست          صید از پی صیاد دویدن مزه دارد "

پس تو بدی هایت را اصلاح کن. به خودش  روی بیار و براش خالص شوتا مزه اش را بچشی،شاید نه همیشه دراین دنیا ولی روی آخرت حساب ویژه بازه کن که طرف حسابت خیلی با مرام و وفاداره.

نوشته شده توسط مهدیقلی

 


آیه ی 78 و 79 سوره نسا

همه چیز از اینجا شروع میشه که!

از قدم شوم اون بود،از بی تدبیری اون بود ،اون حواسم رو پرت کرد و...

و بدتر از همه این که:اصلا خدا منو دوست نداره ،خدایا من چه کار کردم؟!خدایا چرا این کارو انجام ندادی؟!

(اگه یه عده از مسلمان ها بعد از شکستشون توی جنگ گفتند این به خاطر بی تدبیری یا بدقدمی پیامبر بوده ،ما الان فراتر میرویم و بعد از این دلیل تراشی ها می گیم(نعوذبالله) خدا با ما دشمنه ، والا ما چه کار کردیم؟ خدا باید این کارو برامئن انجام بده ... و شاید این همون چیزی باشه که بهش میگن بیشتر شدن درک آدمها در طول تاریخ!!!

در آیه87 سوره نساء ذکر شده:" انها هرگاه به پیروزی برسند و نیکی و حسناتی بدست آورند می گویند از طرف حداست و ما شایسته اینچنین موهبتی بوده ایم. و هنگامی که شکستی دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبی ببینند گویند:اینها بر اثر سوء تدبیر پیامبر و عدم کفایت نقشه های نظامی بوده است"

قرآن به آنها پاسخ می دهد که از نظر یک موحد و خدا پرشت تیزبین"همه این حوادث و پیروزی ها و شکستها از  ناحیه خداست که بر طبق لیاقت ها و ارزش های وجود مردم به آنها داده می شود. پس چرا حاصر نیستند حقایق را درک کنند؟"

در آیه بعد(79)ادامه می دهد:" تمام نیکی ها و پیروزی ها و حسناتی که به شما می رسد از ناحیه خداست و آنچه از بدی ها و ناراحتی ها و شکستها دامنگیر تو می شود از ناحیه خود توست"

شاید اگر به ظاهر این دو آیه نگاه کنیم متوجه نشویم که نهایتا از ناحیه خداست یا از ناحیه بنده و یا بخاطر شایستگی هایش.اما واقعیت این است که سوختن انسان از کبریت کشیدن هایش است،هرچند که کبریت و اکسیژن و دامان و دست و شعور و قدرت همه از خداست. این ما هستیم که بی حساب کار کرده ایم و درست از ازادی و انتخاب خود-که آن هم از خداست و ما مجبور بوده ایم ازاد باشیم-استفاده نکرده ایم.

ما نباید هیچگاه خود را مستقل و جدا از خدا بدانیم که حتی کارهای ارادی ما هم به لطف خداست.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:شکر و سپاسگزاری من از تو نیز محتاج شکر گزاری دیگر است،که این شکر گزاری من نیز توفیق و لطف توست.

ما همین که به بن بست  و پوچی و یا شکست و محرومیت می رسیم .، در عذاب می نشینیم و از نفرت و غضب سرشار می شویم.و به جای آنکه ضعف ها و کسری های خود ر تحلیل کنیم ،به درگیری با خدایی که قبولش هم نداریم و وجودش را هم منکریم،می پردازیم.به جای آنکه در مقصد و هدف و در راه و رفتار و سلوکمان تغییری بدهیم،از خدای هستی که موهومش هم می شناسیم می خواهیم که جهان را تغییر دهد و جای هوسهای ما را در این نظام بگشاید و حرف دل ما را بر تمامی قانون مندی ها ترجیح بدهد.

و اما همه چیز به ایجا ختم نمی شود...

منبع:تفسیر نمونه ،نامه های بلوغ(علی صفایی حائری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز چهارم، جزء چهارم

آیه 134 آل عمران

تشنه بهشتم

همانان که در توانگری وتهی دستی انفاق می کنند وخشم خود را فرو می خورند وازخطای مردم در می گذرند وخدا نیکوکاران را دوست دارد. 

دو عاقل را نباشد کین وپیکار                   نه دانایی ستیزد با سبکسار

اگر نادان به وحشت سخت گوید              خردمندش به نرمی دل بجوید 

خداوند متعال دراین آیه راه ها ی پرهیز گاری را بیان می کند این از روشهای هدایتی قرآن است که تنها به ایجاد تشنگی ودادن وعده و وعید بسنده نمی کند .

ازاین آیه به خوبی آشکار می شود که فراوانی پاداش پرهیزگاران و اولیای خدا در قیامت به خاطر آن است که در دنیا گذشت و ایثار بیشتری داشته اند. 

امام علی (ع)فرموده اند:ازغضب بپرهیز که آغازش دیوانگی و پایانش پشیمانی است .

در حدیث است که به هنگام غضب لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم بگویید تا غضب شما برطرف شود.   

 *نوشته شده توسط رضایی

 


آل عمران-آیه۱۳۴

مي بيني که از غضب پر میشوند ولی خویشتن داری می کنند(خشم خود را می خورند)

سخن امام صادق علیه السلام بر جانشان نشسته:"هر که خشمی را فرو خوردکه اگر بخواهد میتواند ان را به کار گیرد خداوند روز قیامت دلش را از خشنودی خود پر سازد"

فراتر ازآن

نه تنها کظم غیض می کنندکه می خواهنددیگر کینه وعداوتی هم در قلبشان ریشه نکند در این حال از خطای مردم درمی گذرند (العفومن سنن المرسلین:امام صادق ع)

انان باید عفو کنند و گذشت نمایند ایا دوست ندارید خداوند شما راببخشاید (نور22)

وچه زیبا رهنمون فرموده مولایمان "اگر بر دشمنت دست یافتی بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده (حکمت 11 )

کلام اخر: کشتی نفس را در ساحل قلب سلیم فرو می نشانندو خنجرهای بدی را با سپر نیکی های خویش می شکنند وقلبها را نسبت به خود مهربان می سازند اتش خشم خود را به اب حلم مینشانند و با گذشت و نیکوکارند که

"ان الله یحب المحسنین" 

منابع:تفسیر نمونه،متقین(سید مهدی شجاعی)،نهج البلاغه    نوشته شده توسط علیخانی

 


(  هر نفسی طعم شربت مرگ را خواهد چشید و محققا روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید . پس هر کس خود را از آتش جهنم دور کند و به بهشت ابدی در آید چنین کسی پیروزی و سعادت ابدی یافت و زندگانی دنیا بجر متاعی فریبنده نخواهد بود . )

سوره آل عمران آیه 185

سلام

یه روز سر یکی از کلاسهام گفتم :" بچه ها ... ممکنه هفته ی دیگه که میاید کلاس ببینید یه اعلامیه خوشگل زدند پشت در با این مضمون :

هفت روز گذشت : شادروان جوان ناکام علیرضا حیدری... به همین مناسبت مجلس یادبودی بر سر مزار آن مرحوم در باغ رضوان قطعه 43 بلوک 13 برگزار میگردد . لذا از همه دوستان و آشنایان درخواست میگردد با حضور خود در این مجلس مایه ی تسلی خاطر بازماندگان باشند (سرویس ایاب و ذهاب فراهم میباشد-شام هم میدیم!!!)

تازه رفتم یه عکس هم گرفتم برای سر مزار... اینقدر شبیه منه! جون میده برای بالا سر مرده! "

این رو که گفتم یه سریشون خندیدند و یه عده دیگشون حسابی شاکی شدند که {  اٍ .. آقا... این چه حرفیه میزنید؟ خدا نکنه! شما جوونید...} (یکیشون هم زیر لب گفت هنوز مجردید! و همشون خندیدند!)

گفتم:" اتفاقا خدا خوب میکنه! کی گفته جوونا نمیمیرند ؟ اصلا کی گفته مجردا نمیمیرند؟ مرگ دست خداست و هر وقت که بخواد بنده اش رو میبره پیش خودش... اتفاقا همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستام توی یه صانحه رانندگی به همراه خانومش و بچش و برادرخانومش همگی فوت کردند... همین چند وقت پیش بود که یکی دیگه از هم کلاسیهام تو اراک تصادف کرد و الان چند ماهه که تو کماست و بی هوشه( البته متاسفانه این دوست ما حدود یک ماه پیش به رحمت خدا رفت .برای شادی روحش الفاتحة مع الصلوات...)"

داشتم این حرفارو میگفتم که دیدم بدجوری اخماشون رفت تو هم... گفتم بچه ها از مرگ میترسید؟ ازین بحث خوشتون نمیاد؟ "

همشون گفتند :نه! بجز چندتاشون... منم گیر دادم که چرا شما چند نفر "نه" نگفتید؟ یکیشون حرف خیلی بزرگی بهم زد که هیچ وقت یادم نمیره...

گفت :آقا معلم... من دلم میخواد شهید بشم... برای همین از مرگ نمیترسم

گفتم: "باریک الله عزیزم... انشاالله خدا قسمتت کنه!" دوباره صدای هر هر بچه ها رفت بالا...

رومو کردم بهشون و گفتم :" بچه ها هر کسی بعد از مرگش فراموش میشه... مثلا خود شما آیا میدونید پدر بزرگ پدر بزرگتون کی بوده و کجا دفن شده؟" یکیشون نامردی کرد و برای اییکه مارو ضایع کنه گفت: آقا اجازه! ما میدونیم... و دوباره صدای خنده بچه ها که به ضایع شدن داداش سیا میخندیدند کلاسو به لرزه درآورد...

گفتم " بی مزه! پدر پدر پدر بزگتو چی؟ اونم میدونی؟" خدائیش این سری مرام گذاشت و گفت :نه! نمیدونم...

گفتم :" همه ما همینطوریم... بعد از مرگ فراموش میشیم الا چند دسته از ما! " دیدم همشون با تعجب دارند نیگاه میکنند...

رو تخته نوشتم :

 { و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون } (آیه 169 آل عمران )

ادامه دادم : "اون دسته که گفتم همین ها هستند... آدمای خیلی خوب... شهدا... اینو من نمیگما! خود خدا میگه اون کسایی که شهید میشن رو مرده نخوانید (فکر نکنید مرده اند) زنده هستند و اینجا تو بغل خودم نشستند!" سکوت همه جارو گرفته بود .

یکدفعه زنگ خورد و بچه ها از کلاس میرفتند بیرون اما تو همشون یه حالت عجیبی بود... همشون تو فکر بودند...

و چه فکر قشنگی...                                 شهادت...

اللهم الرزقنا زیارة الحسین و شفاعة الحسین و شهادة فی سبیل الحسین بحق اخیک الحسین

*نوشته شده توسط حیدری

 


سوره ی آل عمران آیات  185، 196 و 197

 

اگر راه ما درسته پس چرا بیشتر کسانی که از نگاه ما کافرند بهترین زندگی ها رو دارن؟ نمونش همین یهودی ها! از دید قرآن هر یهودی که این کتاب و پیامبر ما رو قبول نداشته باشه کافره. با این حال اکثر سرمایه دارای دنیا یهودی هستن! توی اکثر کشورا به «مردان طلا فروش» معروفن! من واقعا گیج شدم! مگر خودت نیستی که رزق و روزی رو تقسیم می کتی؟ پس چرا کسانی که از دستوراتت سرپیچی می کنن سهم بیشتری دارن؟!

... :"این رو بدان جوون! مال و رفاه دنیا کالاییه که انسان رو با اون آزمایش می کنم. هر مالی به همراه خودش وظیفه هم میاره که جایگاه انسان در آخرت با انجام دادن و ندادن این وظیفه رقم می خوره... گشت و گذار کافران در شهر ها و دست یابی آن ها به سود های فراوان تو را فریب ندهد! مراقب باش. بگذار برات بگم با اینکه شاید متوجه منظورم نشی(!) : «این ها که ذهن تو را به خود مشغول کرده بهره ای اندک است، چرا که پایان پذیر است. هر کسی مرگ را خواهد چشید! همان یهودی هم مرگ را می چشد و همین دارایی ها که چشم خیلی ها را کور کرده (حتی خودش را) برایش زمینه ساز جایگاهی است که به آن می گویم «دوزخ». من به تو می گویم که بد جاییست... من به هر کس مال و جاه دنیا را بخواهم می بخشم اما یادت باشد که فریب نخوردن کرای سخت است. البته که سخت هم شدنی است. حالا تو می دانی که کالای دنیا وسیله ایست برای فریب انسان. حال آن که هستند کسانی که با کسب مال زیاد، با ایمان و انفاق در راه خدا فریب نخوردند.» دانشت (توصیه های من به تو) را همیشه به خاطر داشته باش، آنوقت از دنیا بهره مند شو."

 

نوشته شده توسط حسنی

 


 

درد دل

در تفسیر نمونه ذیل آیه 118آل عمران چنین آمده است: هرگز سوابق دوستی و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست که بخاطر جدایی در مذهب آرزوی زحمت و زیان شما را در دل نپرورانن بلکه"پیوسته علاقه آنها این است که شما در رنج و زحمت باشید"

قرآن می فرماید گمان نکنید به خاطر سابقه ای که در دوستی با شما داشته اند،می توانید اکنون که نذهب و مسلک شما از انان جداست هم اسرار خود را به آنها بگویید.

حال چه شده که ما انان را که سابقه دشمنی و غارت کشورمان را دارند به دوستی گرفته ایم،به آنها اعتماد می کنی و اسرار میهن خود فاش؟ بیگانه امین می گردد و خودی بی اعتبار. بیگانه ای که ادعاهای او توجیه به ظاهر دلسوزی هایش نیست.

به نقل از تفسیر نمونه: انها برای اینکه شما از مکنونات ضمیرشان آگاه نشوید و رازشان فاش نگردد،معمولا در سخن و رفتار خود مراقبت می کنند، و با احتیاط و دقت حرف می زنند،ولی با این وجود "اثار عداوت و دشمنی از لابلای سخنان ایشان اشکار است".

حضزت علی نیز در حکمتی از نهج البلاغه می فرماید:هیچ کس چیزی را در دل پنهان نکرد،جز که در سخنان بی اندیشه اش آشکار گشت و در ضفحه رخسارش پدیدار

خلاصه اینکه خداوند طریق شناسایی باطن دشمنان را نشان داده و می فرماید:"آنچه از عداوت و دشمنی در دل خود پنهان کرده اند،به مراتب از آنچه بر زبان می آورند بزرگتر است"سپس اضافه نموده:"ما برای شما این آیات را بیان کردیم که اگر در آن تدبر کنید" بوسیله آن می توانید دوست را از دشمن تمیز دهید و راه نجات را از شر دشمنان پیدا کنید.

و چه زیبا این نشانه ها را در دو آیه بعد کامل می کند:

1۱9:آیه شما ای جمعیت مسلمانان! انان را از روی خویشاوندی و یا همجواری و یا به علل دیگر دوست می دارید، غافل از اینکه انان شما را دوست نمی دارند، ای پیامبر بگو با همین خشمی که دارید بمیرید و این غصه تا روز مرگ دست از سر شما بر نخواهد داشت .شما از وضع آنان آگاه نبودید و خدا آگاه است،زیرا خداوند از اسرار درون سینه ها با خبر است"

آیه 120:در این آیه یکی ازنشانه های  کینه و عداوت آنان بازگو شده است که"اگر فتح و پیروزی و پیشامد خوبی برای شما رخ دهد،آنها ناراحت می شوندو چنانچه حادثه ناگواری برای شما رخ دهد خوشحال می شوند.اما اگر دربرابر کینه توزی های آنها استقامت کنیدو پرهیزکار و خویشتن دار باشید،آنان نمی توانندبوسیله نقشه های خائنانه خود به شما لطمه ای وارد کنند،زیرا خداوند به آنچه می کنید کاملا احاطه دارد"

ونمود این گفته ها در خوشحالی  مجری برنامه بی بی سی پس از شنیدن صحبت کسی که می گفت ما کشور اسلامی نمی خواهیم،کاملا هویدا بود.

ای هموطن!ای دوست هم سن سال!دکتر شریعتی که به روشنفکری قبولش داریم در کتاب"پدر مادر ما متهمین" می گوید: یک عامی متعصب حق دارد که قرآن را نخواده و نشناخته بپذیرد و ایمان داشته باشد.اما توی روشنفکر منصف حق نداری آن را نگوشوده نیندیشیده رد کنی و بدان ایمان نداشته باشی!

پس اگر مدعی روشنفکری هسیت نبایدبخاطر جریان حاکم بر جامعه اسلام را رد نکی و کم کاری را با کارایی اشتباه بگیری.

و اگر نبود این آیه (176 آل عمران):" از اینکه می بینب جمعی در راه کفر بر یکدیگر پیشی میگیرند و گویا با هم مسابقه گذاشته اند،غمگین نباش.زیرا آنان هرگز هیچگونه زیانی به خداون نمی رسانند"

چگونه می شود غمگین نبود؟

غمگین نباش اما این قسمت از سخنرانی اما موسی صدر را فراموش نکن"... شما تصر میکنید که حق مطلق ،خودبخود و بدون تلاش پیش می رود؟ عبارتی از پیغمبر اکرم هست که می فرمایند"خدایا اگر این دسته کشته شوند،تو دیگر عبادت نمی شوی"

معلوم می شود که اگر مردانی محمدی  و فداکاران برای دین خدا تلاش نکنند،خدا عبادت نمی شود!دیگر از عبادت خدا ما چیزی حقتر داریم؟...

و این نبود تمام درد دل من...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز سوم، جزء سوم

سوره بقره آیات ۱۶۱-۲۶۲-۲۶۳

(مثل انان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند به مانند دانه است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا ازین مقدار نیز بر هر که بخواهد بیفزاید . چراکه خدا را رحمت بی منتهاست و به همه چیز احاطه کامل دارد .

آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق منتی نگذارده و آزاری نکنند آنها را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود و از هیچ پیش آمدی بیمناک نباشند و هرگز اندوهناک نخواهند بود .

به زبان خوش و طلب آمرزش فقیر سائل را رد کردن بهتر است تا آنکه صدقه دهند و از پی آن آزار کنند . خداوند از خلق بی نیاز و بر عصیان و بخل آنان بردبار است .)

 

راستش بخاطر مسئولیتم تو خیریه و کمیته امداد این آیات نظرم رو خیلی جلب میکنند . بارها شده با چشم خودم وقوع وعده ی الهی دراین آیات رو دیدم . خیلی وقتها برای خودم پیش اومده . مثلا سال پیش بود که ماهیانه مبلغی رو باید پرداخت میکردم به عنوان قسط . یکی از ماهها دستم بدجوری خالی شده بود و علاوه بر قسط وامم چند جای دیگه هم بدهکار بودم. تو همین شرایط یه بنده خدایی اومد پیشم و گفت:" جوون! من گرفتارم ... نیاز به کمک دارم... از خدا خواستم یه جوونمرد رو سر راهم قرار بده تا نیاز منو برطرف کنه و ..." خلاصه ازین جور حرفها... ما هم دیدیم چاره ای نیست . هرچی داشتم دودستی تقدیم کردیم و گفتیم : شرمنده حاجی! بیشتر از این ندارم... اون بنده خدا خیلی خوشحال شد و به یه حالت خاصی تشکر کرد و رفت...

حالا این ما بودیم و کلی قرض... داشتم بر میگشتم خوابگاه و تو همین فکر بودم که یه فکری به ذهنم رسید. سرم رو کردم رو به آسمون. گفتم آی خدا! قربون بزرگیت برم... من خواستم به حرف تو گوش داده باشم اما حالا خودم بدجوری گیر کردم... خودت به دادم برس...

اومدیم و شب خوابیدیم و صبح دیدم یه شماره عجیب غریب بهم زنگ زد. گوشی رو برداشتم .

 گفت آقای حیدری؟

گفتم : بفرمایید خودم هستم...

گفت : من از طرف فلان موسسه تماس میگیرم گویا......

بله... خلاصه اون بنده خدا خوشترین خبری رو که تو اون موقعیت میشد به ما بدند به ماداد . چیزی که اصلا فکرش رو هم نمیکردم . تابستون سال قبلش برای تدریس به یه سری دانش آموز توی یه موسسه مدتی وقت گذاشته بودم و بکلی فراموش کرده بودم که حقوقم رو ازشون طلبکارم... حالا چی شده بود که اونا هوس کرده بودند حقوق مارو بعد از چندین ماه بدند الله اعلم...

بهرحال نه تنها ما کل قرضهامون رو دادیم بلکه کلی دیگه پول هم برامون باقی موند که البته زیاد پایدار نبود به دردهای دیگر زندگی فقیرانه ما به عنوان مرهم مالیده شد!

بله عزیزان... بارها و بارها بهم ثابت شده که وقتی خدا میگه من هفتصد برابر میکنم واقعا این کارو میکنه!

البته شما هم میتونید امتحان کنید! مجانی نیست امتحانش ! کلی سود داره! خصوصا اینکه ماه مبارک هم هست و تو این ماه خیلی انفاق و صدقه پسندیدست و سفارش شده...

پس معطل نکنید! یه عده منتظر شما هستند ! بگید یا علی!

*نوشته شده توسط حیدری

 

آیه 264 از سوره ی بقره

ای کسانی که ایمان آورده اید صدقه های خود را با منت نهادن وآزار رساندن تباه نکنید همچون کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند وخدا را در فراخوانی به انفاق باور نمی کند وبه سرای آخرت که روز پاداش وجزاست ایمان ندارد...

 

تا که میتوانی حذر کن از ریا          در عمل کس را مبین غیر از خدا

زین ریا افتد تو را در دین خلل        بوی شرک آید فرازازاین عمل

 

ریا مقابل اخلاص وازنشانه های نفاق وازمراتب شرک به خداوند و ازابزار های موثرشیطان برای گمراه ساختن انسان است.

برای اینکه بفهمیم آیا اعمال ما ریایی است یا نه این روایت را ملاک قرار دهیم "امام علی (ع)فرمودند:ریا کار سه(۳) علامت دارد:

1)اگر تنها باشد اعمال خود را با کسالت انجام می دهد

2)اگر در میان مردم باشد با نشاط انجام می دهد

3)هرگاه او را مدح وثنا گویند عملش را زیاد می کند ."

*نوشته شده توسط رضایی

 

بقره-آیه 255 (آیه الکرسی)

(خدای یکتاست که جز او خدایی نیست.زنده و پاینده است.هرگز او را کسالت خواب فرانگیرد تا چه رسد که به خواب رود.اوست مالک انچه در آسمانها و در زمین است.که را این جرات است که درپیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او.علم او محیط است به آنچه پیش نظر خلق امد و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ مرتبه علم او احاطه نتوانند کرد مگر به آنچه او خواهد.قلمرو علمش از اسمانها و زمین فراتر و نگهبانی زمین و اسمان بر او اسان بی زحمت است.چه او دانای بزرکوار و توانای با عظمت است.)

ایه الکرسی:نشانه ای از کرسی و حکومت او.ایتی از ایات بی شمار الهی اش.الهی که هیچ معبودی جز او نیست.

بنگر چه می پرستی و معبود تو کیست، که آنچه می پرستی نمایانگر اندازه توست. پس بپرست خدایی را که زنده است و فائم به ذات و هستی از ذات او سرچشمه می گیرد.

خدایی که لحظه ای از تدبیر امور جهانس غافل نشود و لحظه ای خواب(سبک یا سنگین) او را فرا نگیرد.

بدان که آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست،حتی خود تو.پس غرور بر داشته هایت چرا؟ و ستم بر خلق خدا به چه؟ که آنچه در دست توست به عاریت است و امانت.

دارنده ایست که شفاعت کنندگان جز به اجازه و اذن او شفاعت نکنند.همان شفاعت کنندگان که خود گواه بر حقند، و جز بر ایمان آورندگان به او و سرای باقی،بر گناهان(آنهم جز ظلم و ستم)شفاعت نتوانند کرد.

آگاهی او پهنه زمان و مکان را درنوردیده، با خبر از احوال بندگان و گذشته و آینده آنهاست.

ای غافل از احوال خود! زچه به علم خود می نازی که به بیشتر مقداری که او خواهد دست نیازی. به ذهن بسپار این سخن از معصوم را که فرمود:"علم به آموختن نیست. علم نور است و در قلب کسی قرار می گیرد که خداون تبارک و تعالی هدایت او را اراده فرموده باشد.

اگر علم می خواهی باید که ابتدا حقیقت عبودیت و بندگی را در وجود خودت بخواهی و علم را با "عمل کردن"طلب کنی.

                  از خدا طلب فهم کن تا علم را به تو بفهماند

خدایی که حکومت و کرسی او آسمانها و زمین را در بر گرفته،و خدایی که به آب خوردنی این آسمانها و زمین را حفظ کرده.

بر آیاتش بنگر، بیندیش آیا جز او،کسی را سزاوار پرستش خواهی یافت؟

*برگرفته از کتاب روش برداشت از قرآن(علی صفایی حائری)-نوشته شده توسط داوود آبادی

 

آیه ی 7 از سوره ی آل عمران

خداوندا...سوالی ذهن مرا به خود گرفتار کرده. از آن زمان که خواندن کلام تو را آغاز کردم و متعهد شدم که اگر خواستار هدایتم، در حقانیت آن شکی نداشته باشم، تمام آیاتت را فقط و فقط از جانب خودت دانستم. ولی... کسی پیدا شده که سعی دارد مرا از این تعهد باز دارد. می گوید قرآن سرلسرش مملو از آیاتی است نامعلوم که هیچ مهنی نمی رساند!  می گوید در جایی از قرآن عبارتی آمده که در جای دیگر به صورت نامعلومی نقض شده! می گوید قرآنی که می خوانی به حق نیست. وقتت را تلف نکن! خدایا چه می گوید؟! من وقتم را تلف می کنم؟ نه! خدایا جوابم را بده.

... :"مگر ایمان نیاورده ای؟"

چرا، ایمان آورده ام. ولی پرسیدم تا دلم آرام گیرد.

... :"هیچ گاه کوچکترین شکی به دل راه مده. که هم اوست آن که این قرآن را برای تو فرو فرستاد. پس اکنون خوب بخوان تا به تو راه بنمایانم! آیات این قرآن بر دو نوع است. اول آیات محکم که معانی روشنی را می رسانند و به عنوان مرجع استفاده می شوند... و دوم همان آیات که معانی استوار و محکم آنها با معانی سطحی و مشوش و نااستوار اشتباه گرفته می شوند. از مردم هم دو دسته می بینی!... اول آن که از معانی آیات همان معانی سطحی را برداشت می کند (اختیارا) و با استفاده از همین معانی سطحی به تناقض می رسد و تحویل تو می دهد، به این قصد که تو را از راهت باز دارد و راز این را که قرآن از کجا برخاسته است را متوجه شود. اما نمی داند که بر عبث می کوشد! چرا که خاستگاه این آیات را هیچ کس جز خدا نمی داند... و دوم آن کسی که به دنبال معنی و مفهوم حقیقی می رود و همیشه این عبارت را برای خود تکرار می کند : همه ی آیا ت این قرآن از سوی خداوند من است( چه استوارش و چه متشابهاتش)... اگر کمی خردمند باشی این ها را خواهی فهمید!"

*نوشته شده توسط حسنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

روز اول، جزء اول

سوره ی حمد

آیات اول تا آخر

شکر مخصوص خداوندیست که حمایت از جوجه گنجشکان گرسنه و بی مادری را که ماری در کمینشان است خود بر عهده دارد...

مدتی قبل بود که توی یه وبلاگ زیبایی به این نکته رسیدم که گفته بود( بیایید در نماز با خدا حرف بزنیم همانطور که با عزیزترین کسانمان حرف میزنیم...) کلی به صرافت افتادم که ای بابا... یعنی چی با خدا حرف بزنیم؟... راستش رو بخواید تو نماز نمیفهمیدم دارم چی به خدا میگم . خیلی روی معنی نماز خصوصا حمد فکر کردم اما به اون نتیجه ای که دلم میخواست نرسیدم تا این که با حالت نقص بیچارگی رفتم در خونه خودش. گفتم خدا خودت میدونی که من بنده ی ضعیفتم... تو دریافت معارف و روشنایی قرآنت کم آوردم. هیچی حالیم نمیشه . خودت یه فکری برام بکن. گذشت و یه شب تو خوابگاه داشتیم نماز جماعت میخوندیم که یاداون حرفم با خدا افتادم . نمیدونم چرا یهو یه حالی شدم... امام جماعت با صدای بلند گفت :

بسم الله الرحمن الرحیم... واااااااااای که چقدر قشنگ بود انگار تا حالا اینقدر قشنگی رو یه جا بخوردم نداده بودند...

الحمد لله رب العالمین... خدایا شکرت که این لذت و شیرینی گفتن اسمت رو بهم چشوندی. خودمونی میگم خیلی باحالی... دستت درد نکنه...

الرحمن الرحیم... مالک یوم الدین... ایاک نعبد و ایاک نستعین... رسید به اینجا گفتم آی خدا ! خودت بهتر از هر کس دیگه ای میدونی که غیر خودت هیچ کسی رو ندارم  و نمیخوام هم داشته باشم. تا وقتی تو هستی اصلا حیفه آدم سراغ کس دیگه ای بره . مگه نه؟

حاج آقا هنوز داشت ادامه میداد .

اهدنا الصراط المستقیم... به اینجاش که رسید دلم هوری ریخت رو هم. گفتم خدایا! خودت گفتی که صراط مستقیمی جز علی نیست! خدایا قدمهای منو جز تو راه محبت اولیائت قرار نده. خدایا غیر از علی و اولادش کس دیگه ای رو فریادرس من قرار نده...

صراط الذین انعمت علیهم... ناخودآگاه یاد شیخ رجبعلی خیاط و شیخ جعفر مجتهدی افتادم. به خودش قسم بزرگترین نعمت خدا ولایت و محبت اهلبیت عصمت و طهارته که به بعضیا عنایت میکنه و اونارو از دلسوخته های اهل بیت قرار میده. به خدا که صاحبان نعمت همونها هستند. کسایی که از عشق امام زمانشون شب و روز ندارند. خدایا مارو جزو اینا قرار بده...

غیر المغضوب علیهم و لاضالین... به اینجا که رسید گفتم خدایا مطمئنا کسانی گمراهند که از راه اهلبیت خودشون رو جدا کردند اما چند وقت پیش تو مسجد النبی معنی دقیقتری از این قسمت به ذهنم رسید.نا خود آگاه یاد خلیفه دوم و بعدش خلیفه اول افتادم. خلیفه دوم کسی بود که بخاطر جنایاتش در برابر مادرمون حضرت زهرا موجب خشم ایشون و به تبع خانوم ،مورد خشم پیامبر و به تبع حضرت رسول مورد خشم خدا قرار گرفته. خلیفه اول هم کسی بود که گمراه شد و خلافت رو از خلیفه بر حق رسول الله غصب کرد و با این کارش موجب گمراهی یه عده ی بسیار زیادی شد...

دلم از بغضشون گرفت و از خدا خواستم عذابشون رو روز به روز نه! لحظه به لحظه زیادتر کنه چرا که جنایتی که اینها کردند هیچ کس دیگه ای در طول تاریخ انجام نداد...

اللهم العن جبت و الطاغوت و اللات و العزی

اللهم صل علی محمد و آله و اهلبیته الطاهرین

یا علی

نوشته شده توسط حیدری

 

سوره ی حمد

آیه ی اول

"به نام الله رحمان و رحیم"

خدای تعالی کلام خود را به نام خود که زیبا ترین نام است آغاز کرده تا آنچه در کلام اوست مارک او را داشته داشته باشد.و نیز ادبی باشد تا بندگان را به آن ادب مودب کند ،و بیاموزد تا در کارها و گفتارهایشان این ادب را رعایت کنند وکارها با نام وی آغاز کنند.

جرعه ای از آیه:هر یک از اسامی خداوند نمایانگر صفتی از صفات کمالیه اوست.در این آیه سه اسم از اسامی خداوند بیان شده است:الله،الرحمن،الرحیم

در فارسی لغتی که مترادف این اسامی باشد نداریم،و هیچ کدام رساننده تمام معنی نیست. این دلیل است که ترجمه کردیم:به نام الله رحمن رحیم.

اما می توان گفت:

الله اسم خاص خداست.کلمه الله دلالت بر همه صفات کمالی خدا دارد و جامع ترین نام خداست.

الرحمن الرحیم،معمولا ترجمه می کنند بخشنده مهربان و ترجمه رسایی نیست، که این ترجمه جواد رئوف است. اما  رحمن و رحیم هر دو از کلمه رحمت مشتق شده اند،رحمن اشاره دارد به آن رحمت بی حسابی که همه جا کشیده شده و مومن و کافر و انسان و حیوان و نبات ندارد،و رحیم اشاره به رحمت خاصی است که به انسانهای مطیع و فرمانبردار اختصاص دارد،همان طور که قرآن می فرماید"و کان بالمومنین رحیما".

کنار هم آمدن رحمن و رحیم در آیه شریفه،یعنی خدایی که ذاتش رحمت بی کران است،سفره رحمت خویش را نیز سخاوتمندانه در پهنه گیتی گسترده است.پس اساس کار خداوند بر رحمت است... در دعا می خوانیم:" یا من سبقت رحمته غضبه"

پس به نام خداوند گسترده مهرِ مهربان

 *منابع:تفسیر المیزان،تفسیر نمونه،آشنایی با قرآن(شهید مطهری)  نوشته شده توسط علیخانی

 

سوره ی بقره

آیات ۲ تا ۵

تمام عمر بدنبال سندی بودم تا بدون اینکه در حقیقتش تردیدی راه دهم راه نمایم باشد. عاقبت جوینده یابنده بود. قرآن را یافتم!
قرآن اما به من می گوید :"اگر چنین و چنان باشی، هدایتت می کنم. حواست را جمع کن که طی کردن راه موفقیت بوسیله ی من بر هر کسی ممکن نیست!" باید چگونه باشم تا از صافی هدایت عبور کنم؟!
قرآن به من می گوید:"باید اهل خود داری باشی. هر چه دلت خواست نگویی «چشم». (دل=نفس)"
اما چه طور؟! قرآن به من هش دار می دهد که :"تنها از یک راه می توانی به این خود داری برسی. آن راه هم سه مرحله دارد که هر کدام بی دیگری ظاهری است بی باطن!"
تمام موفقیتم را به تعالیمت مدیونم اگر آن 3 راز را به من بگویی! قرآن به من بشارت می دهد :"البته، پس روحت را برای دریافت آماده کن... اول، باید به غیب (خداوند که از دیدگانت نهان است) اعتقادی محکم پیدا کنی... دوم، نماز را زنده نگاه داری (نماز مرده هم داریم!)... و سوم، از آنچه که از این به بعد الهت به تو در آمد داد (اشتباه نکن که تو هیچ رزقی را خودت به دست نمی آوری، کمی فکر کن!) قسمتی را هر چند نا چیز صرف زندگی نیازمند کن."
"این را از ما هدیه داشته باش : برای موفقیت هر چه بیش تر به این قرآن اعتقادی کامل داشته باش. هیچ گاه شک و تردیدی در حقیقت آن به دل راه مده. همینطور بر سایر کتبی که بر پیامبران دیگر نزول کردند. این برای خودت بهتر است. و آخرین پند این که : لخظه ای در رخ داد قیامت تردید نکن و البته همواره به یاد آن باش چنان که گویی زندگیت هم اکنون به پایان خواهد رسید!"

حال اگر تمام این ها را انجام دهم، به غیب ایمان بیاورم، نماز را زنده نگاه دارم، از هدایای الهم، رزق و در آمدم به فقرا نفقه دهم، به این قرآن و ما قبل آن ایمان بیاورم و قیامت را از یاد نبرم، چه گونه هدایت خواهم شد؟ چه سرنوشتی در پایان راه انتظار مرا می کشد؟ قرآن به من خبر داد :"آن وقت است که خود اله، خود خدا تو را هدایت خواهد کرد(بالا تر از این دیگر چه تضمینی می خواهی؟). و بگویم از سرنوشت...تو به توفیقی دست خواهی یافتکه تصورش برایت ناممکن است!... تو رستگار خواهی شد!"   و مرا شادمان ساخت...

نوشته شده توسط حسنی

 

سوره ی بقره

آیه ی ۴۴

"آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید اما وظیفه خودتان را(در عمل به کار های خوب)فراموش می کنید در حالی که شما کتاب خدا را می خوانید."

زنبور بی عسل نباشیم.

در این آیه قرآن شناس غیر عامل(دانای بی عمل نسبت به آیات قرآن)به باد انتقاد گرفته شده است و اینان در رتبه مانند یهود ونصاری که کتاب خدا را پشت سر نهادند می باشند.

وهمچنین در می یابیم که از شرایط امر به معروف عمل به معروف است.

انتظار قرآن همان عمل به قرآن پیاده کردن یکایک فرمان ها ورهنمود های آن است.آری، در کنار قرآن مکتوب و صامت و قرآن ناطق، فرد و جامعه باید در اندیشه، اخلاق و برخورد، به قرآنِ محقق و مجسم تبدیل شود.


نوشته شده توسط رضایی

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حسنی  | 

و باز هم رمضان..............

باز هم رمضان پيش ماست. بزرگترين مهماني که يک مسلمان به عمر خود مي بيند. ساده نيست، قرآن در آن به معنويت محمد (صلوت خدا بر او) نزول کرد تا آنجا که به من و تو رسيد.

حالا من و تو چه کنيم که رموز اين بال سفيد در فهممان نمي گنجد!

بيا سعي کنيم، با هر آنچه که در توانمان هست بکوشيم، کوشش کنيم تا بشويم "آينه ي تمام نما" تا بيافتد در ما صورت دوست که هر چه داريم از اوست...

حدیث عشق وایمان است قرآن    صفا بخش دل وجان است قرآن

گلی از گلشن فیض الهی           نه تنها گل گلستان است قرآن

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حسنی  |