روز پانزدهم جز پانزده

آیه 7 اسراء

هر چه کُنی به خود کُنی گر همه نیک وبد کنی

چقدر کارای خدا قشنگه!!!

بنده هاشو خوب می شناسه!!

می دونسته ماها چقدر خود خواهیم !!!

برای اینکه ما ها رو به کار خیر دعوت کنه از حس غریزی خود خواهی وخود دوستیمون بهره گرفته .

می فرماید:

اگر نیکی کنی ،خودت رو گرامی داشته ای وبه خودت نیکی

کرده ای ؛واگر بدی کنی ،خودت رو خوار کرده ای  وبه خودت زیان رسانده ای .

وقتی که بد گمان شدی دیگه تعاون وهمکاری به خصومت ودرگیری وتنهایی تبدیل میشه.

یا اگه حجابت رو رعایت نکنی وباعث بشی کسی به گناه بیفته ملعون میشی .

پس حالا به خاطر خودت هم که شده :

مراقب افکارت باش              که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش              که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش             که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش           که سرنوشتت می شود.  

 نوشته شده توسط رضایی


سلام

میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام مجتبی (علیه السلام) رو به امام زمان و همه دوستداران ایشون تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

(و همیشه خویش رابا کمال شکیبایی به محبت آنان که صبح و شام خدارا میخوانند و رضای اورا می طلبند وادار کن و یک لحظه از فقیران چشم پوشی نکن که به زیتنهای دنیا مایل شوی و هرگز با آنها که ما دلهای آنان را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شده اند وبه تبهکاری پرداختند متابعت مکن.)    

سوره کهف آیه 18

این آیه چند قسمت داره و به نظرم اگر کسی همه قسمتهای این آیه رو با دقت عمل کنه میشه جزو بهشتیان و بنده های خوب خدا...

قسمت اول به نظرم در وصف اهلبیته (آنان که صبح و شام خدارا میخوانند و رضای خدا را می طلبند) و خدا سفارش کرده که ما خودمون رو به محبت اونها وادار کنیم که البته اگر واقعا همین گزینه اول رو ما درست رعایت کنیم و محبت اهلبیت رو تو دلهامون تقویت کنیم به اون مقام قرب الهی خواهیم رسید(البته محبت به معنای کاملش نه فقط سرف دوست داشتن  چون محبت اطاعت میاره و مطمئنا اگر از معصوم اطاعت کنیم راه اشتباه نمی رویم)...(الهی من قربونتون برم ای اهل بیت پیامبر)

قسمت دوم برای آدمای خوبیه که خدا میدونست گاهی اوقات غفلت میکنند و دستشون رو از تو دست اهل بیت و اولیای الهی خارج میکنند. برای اینکه این افراد بتونند جبران کنند و از قافله عقب نیفتند خدا دستور داده که با فقرا همدم بشند و به اونها کمک کنند...

و اما قسمت آخر... فکر کنم این قسمت برای خود خودم باشه! و برای اونایی که اونقدر بی عرزه هستند که....

خدا برای امثال من دستور داده اول از رفیقهای بد جدا بشو!  چرا ؟ چون وقتی با بدان ننشینیم خدا دستمون رو تو دست خوبان قرار میده و چه کسی خوب تر از امام حسین(ع)قربونش برم

رفقا هرکسی رو خدا دوستش داشته باشه و بخواهد بر سرش منت بذاره محبت محبوبش یعنی امام حسین(ع) رو تودلش قرار میده... این بهترین روش برای اینه که بفهمیم چقدر خدا دوستمون داره...

حالا به خودت نیگاه کن! یه سر به دلت بزن! چقدر امام حسین تو دلت جا داره! چقدر دوستش داری؟ وقتی اسمش میاد دلت چه حالی میشه؟

خدا به همون میزان بهت علاقه داره... حالا راستشو بگو رفیق! خدا چقدر دوستت داره؟؟؟

خدایا کاری کن که هم ما تورو دوست داشته باشیم و هم تو به ما علاقه داشته باشی به حق محبوبت امام حسین(ع)

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی و همواره با علی

 نوشته شده توسط حیدری


ایه ی 23 و 24 از سوره کهف

-      من مصمم! من حتما انجام می دهم چون می خواهم! هیچ چیز نمی تواند جلوی مرا بگیرد. شرایط را فراهم کرده ام. جای هیچ اما و اگری وجود ندارد!

-      اخه بنده ی خدا، خدا که می تونه جلوتو بگیره!

-      خدا چرا بخواهد جلوی مرا بگیرد؟! من که مرتکب اشتباهی نمی شوم!

-      درستی و غلطیش رو فقط خدا تشخیص می ده...

-      یعنی چه؟! پس حالا با این همه تلاشی که کرده ام چه کار کنم!

-      نگفتم خدا نمی خواد! تلاشت قبول باشه ان شاءالله (اگر الله بخواهد). بگو ان شاءالله...فرض کن فردا شده و با تمام تلاشی که کردی کارت انجام نشد...اگر نا راحت شدی و متعجب بدون که "ان شاءالله" رو باور نکردی!!!

 نوشته شده توسط حسنی

روز چهاردهم  جزچهارده

ایه 119 از سوره نحل :
این آیه از پذیرش توبه کسانی سخن به میان می اورد که بعد از "نافرمانی خدا از روی جهالت" توبه می کنند. به این معنا که توبه وقتی پذیرفته است که گناه از روی جهل بوده باشد.
اما نکته مهم این است که جهالت در تفاسیر به چه معنا امده است؟!
اگر جهل به معنی نادانی مطلق از گناه بودن امر باشد، پس دیگر ارتکابش گناه نیست.(لطفا به خواندن ادامه دهید!) حال انکه معنای حقیقی جهل آن چیزی که غالب ما می دانیم نیست! جهالت به این مفهوم امده :
به عنوان مثال "کسی که با علم به گناه بودن امری، ولی به خاطر ضعف و وسوسه های درونی، فرصت اندیشیدن به عواقبش را از دست می دهد و مرتکب ان می شود" دارای جهالت است.
شاید از مشخصات این جهل همان ناراحتی و عذاب وجدان هنگام تفکر است.
پس
«در رحمت و مغفرت الهی به سوی همگان باز است»

با استفاده از مفاهیم المیزان
نوشته شده توسط حسنی


سوره نحل آیه 121

همیشه شکرگزار نعمتهای خدا بود که خدا او را  به رسالت برگزید و به راه مستقیمش هدایت فرمود

خداوند در دو آیه 120و121 به این سوال جواب می دهد: چرا ابراهیم، ابراهیم شد؟ صفاتی پنجگانه را بیان می کند که پنجمین آن، این است:"او همیشه سپاسگزار بود"

امیرالمومنین در شرح صفات متقین می فرماید: در سختی ها و ناملایمات صبور و شکیبا است و در آسایش و خوشی ها شاکر و سپاسگزار...

اما شکر چیست  و شاکر چگونه است؟ چقدر دست نیافتنی است که خداوند می فرماید" و قلیلٌ من عبادیً الشکور"(13سبأ) و حتی شیطان رجیم نیز که از چپ و راست و جلو عقب و سراغ انسان می آید می گوید: و خیلی از مردم را شاکر نیافتم!

برای شروع اول باید نعمتها را ببینیم، و بعد همه آنها را از جانب خدا بدانیم که این پایین ترین مرحله شکر است

دو نوع شکر داریم:1- شکر عمومی          2- شکر خصوصی

1- شکر عمومی یعنی دیدن و توجه به نعمتهایی که به همه داده، به ما هم داده و سپاس بخاطر آنها.  مثلا  شکر به خاطر خود خدا(خدایا شکرت که هستی)،شکر به خاطر وجود خودمان(خدایا شکرت که مرا آفریدی)،خدایا شکرت که نفس می کشم، شکرت که پسرم یا شکرت که دخترم، شکرت که زمین و ماه سر جاشون می چرخند

2- شکر خصوصی یعنی دیدن و پیدا کردن نعمت هایی که مختص ماست، که به خیلی ها نداده اما به من داده، و سپاس برای آنها

یک سوال:شما نعمت اختصاصی ات را پیدا کردی؟

اگرپیدا نکردی دنبالش باش که این شناخت از خود باعث می شود درست برنامه ریزی کنی و تکلیفت در زندگی روشن شود!

حالا که نعمتها را دیدیم و از جانب خدا دانستیم، مرحله بعدی این است که به آنچه که داده راضی باشیم و در جهت حلال خدا به کار بریم(امام صادق علیه السلام)

در آیه 18 همین سوره (نحل)می خوانیم: اگر بخواهید نعمتهای بی حد و حصر خداوند را بشمارید هرگز نمی توانید، که خدابسیار غفور و مهربان است.

می پرسی: ما که حتی نمی توانیم نعمتها  را بشماریم پس هرگز از عهده شکر برنیاییم،آیا همشه در گرو ناسپاسان خواهیم ماند؟

نه! خداوند غفور و مهربان ما را به خاطر عدم توانایی در شکر مؤاخذه نمی کند و جالب آنکه بالاترین و برترین مرحله شکر همین است که انسان از ته دل به اینجا برسد و اعتراف کند که از شکر عاجز است!(امام صادق علیه السلام)

و این معنا را چه زیبا سعدی در گلستان آورده:

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب

     از دست و زبان که برآید                      کز عهده شکرش به درآید

    بنده همان به که زتقصیر خویش           عذر به درگاه خدای آورد

     ور نه سزاوار خداوندیش                    کس نتواند که به جای آورد

 نوشته شده توسط علیخانی


"بسیاری از افتادن ها را نمی دانیم "

آیه 97 نحل

هر کس از مرد یا زن عمل نیک انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد؛پس او را بی تردید در دنیا به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت ودرآخرت پاداششان را در برابر عمل های بسیارخوبشان خواهیم داد.

 

زمینه های پیدایش شبهه در شناخت شبهه مهمه!؟

ما نمی دونیم خطر از کجا نشات گرفته وکمتر از عقل استفاده می کنیم.

کار عقلانی پشیمونی نداره!!

زمانی اسلام اومد که هیچ ارزشی برای زن قایل نبودند.

زمینه پیدایش شبهات از غرب می یاد. غربی که دین رو کنار گذاشت؟!!

دین شیعه همه را راه می اندازد.

 قران آیه ای که تساوی زن ومرد رو نشون بده داره؟

بله تا دلت بخواد....

مثلا همین آیه سخنی جامع در اوصاف اعتقادی واخلاقی مردان و زنانی است که اهل بهشت اند؛ ضمن اینکه شخصیت وارزشومقام زن را از دیدگاه اسلام وقرآن تبیین کرده است وجوابی محکم ومتقن است برای آنان که تفاوت های طبیعی وبعضا حقوقی زنان را دستاویزی برای القای تفکرات مادی وغربی در جوامع اسلامی قرار داده اند.

اشتراک تشریعی وتکوینی زن و مرد در اسلام در چه مواردی بیان شده است؟؟؟

1)تساوی زن ومرد در ماهیت انسانی                                        1 نساء ،11 شورا و...

2)تساوی در راه تکامل انسانی وقرب به خدا                                 35 احزاب،97 نحل و...

3)در انتخاب حق وباطل ،کفر وایمان تفاوتی با هم ندارند.               آل عمران  43 ونور  26و...

4)در اکثر قریب باتفاق تکالیف زن ومرد با هم تفاوتی ندارد(به جهت حق وحقوق )                                                                             بقره 183، مائده 38

5) استقلال اجتماعی، سیاسی ،اعتقادی                                  ممتحنه 10-12

6)استقلال اقتصادی                                                                  نساء 33

7)بر خورداری مادران از حقوق خانوادگی مساوی حقوق خانوادگی پدران بلکه حق مادر در مواردی بیشتر از پدر است . تا جایی که در نماز مستحب است اگر مادر صدایت کند نماز را قطع کنی .

نوشته شده توسط رضایی


 

... يا محول الحول و الاحوال                                            حول حالنا الی احسن الحال

" آیا مخلوقات خدا را ندیده اند که سایه هاشان از راست و چپ حرکت دارد ؛ و همگی با کمال فروتنی به سجده خداوند مشغول هستند ؟! وهر آنچه در آسمان ها و زمین از جنبندگان و فرشته ها وجود دارند ، برای خدا سجده می کنند و تکبر نمی ورزند. آنان از (مخالفت ) پروردگارشان که حاکم بر آنان است می ترسند ؛ وآنچه را مأموریت دارند انجام می دهند." ( آیات 48 /49 / 50 سوره ی نحل )

گاهی در دلم می گویم  ، خدایا؛ چیست این اراده ، چیست این  اختیار لعنتی که این گونه انسان خاکی را به گستاخی و تکبر در برابرت وا می دارد. حکمتش چیست که از میان جامدات و نباتات و حیوانات این گونه روحت را در جسم گل اندود من دمیدی که ...

که به جای ماندن بر سر عهد و پیمانم  با تو ، دست بیعت با دل و دنیایم  بدهم . این اراده با ما چه کرده  که ،برای لحظه ای سجده کردن در پیشگاهت فکر می کنم که آیا ...

نمی دانم ! شاید اگر این اختیار نبود ، انسان هم دیگر انسان نبود.

کاش آنجا بودم . کاش آن لحظه ای که شیطان از سجده کردن بر آدم سر باز زد آنجا بودم ، کاش شیطان از درگاهت رانده نمی شد و ای کاش این نعمت های پست دنیایی را در چشمانم زیبا جلوه نمی داد. تا شاید ما هم کمی از این شعور عاشقانه گیاهان و حیوانات و موجودات در برابر عظمتت بهره ای می بردیم. تاشاید ما هم بی اختیار در برابرت به سجده می افتادیم. تاشاید...

ابر و باد و کوه وسنگ و هر آنچه بودن مرا یاری می کنند مسجود تو هستند و من ؟

دوست دارم دیگر برایم مهم نباشد که وقتی به سجده می روم تمام امواج الکترومغناطیسی بدنم تخلیه بشود یا نه و این که با ایستادن رو به سوی قبله گردش خونم تنظیم تر می شود یا نه و...

هر آنچه فرمان دادی عین معرفت است ، پس چیست این لجبازی و کنجکاوی درونم که تا حکمت  بندگیت را نیابد زیر بار نمی رود؟

امیداورم این بار جور دیگری سر بر سجده گذارم و طوری دیگر زمزمه کنم که :

لا اِلهَ اِلَّا اللهُ حَقّاً حَقّاً، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ ایماناً وَ تَصدیقاً، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ عُبُودِیَّهً وُرِقّاً، سَجَدْتُ لَكَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَرِقّاً، لا مُسْتَكْبِراً وَ لا مُسْتَنْكِفاً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَلیلٌ خائِفٌ مُسْتَجیرٌ.
به تحقیق جز الله معبودی نیست، من به یكتایی او ایمان دارم و تصدیق می‎كنم و از روی بندگی به یكتایی او اعتراف می‎نمایم، پروردگارا از روی بندگی در برابرت سر به سجده نهاده‎ام، تكبّر و سرپیچی از بندگی تو ندارم، بلكه من بنده ذلیل، ترسان و پناه آورنده به توام.

نوشته شده توسط مهدیقلی


سوره حجر آیات 28 تا 44

دامهاي شيطان رجيم

شيطان از جنس جن و از آتش خلق شده است و قبل از اين كه از بهشت رانده شود،خدا را بسيار عبادت مي‌كرد. به همين دليل، عزازيل نام گرفت.حضرت علي(ع) فرموده‌اند:شيطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت كردو فقط يك نماز دو ركعتي او چهار هزار سال طول كشيد.وقتي خدا انسان را از خاك آفريد و روح در آن دميد،به تمام ملائكه،دستور سجده بر آدم داد و همه سجده كردند،به جز ابليس كه به خدا گفت:«مرا از آتش آفريده‌اي و او را از گل بدبو.پس مقام من از او بالاتر است و بر او سجده نمي‌كنم».سپس،خداوند به او فرمود:از درگاهم بيرون برو كه تو از رانده شدگان هستي.شيطان جواب داد:«من هفتاد هزار سال تو را عبادت كرده‌ام و خودت فرموده‌اي كه هر كس مرا عبادت كند،عبادتش را بي‌نتيجه نمي‌گذارم و عوضش را به او مي‌دهم».

خدا در پاسخ فرمود:هر چه بخواهي، در دنيا به تو عطا مي‌كنم.

شيطان گفت: «اول،اجازه بدهي تا قيامت زنده بمانم».

خداوند فرمود:«تا روز معلومي تو را مهلت مي‌دهم».

«دوم،در مقابل هر يك از فرزندان آدم،دو فرزند به من عطا كني كه بر هر يك از آنها، دو فرزند را مسلط كنم و آنها را به گمراهي بكشانم».

«سوم،مي‌خواهم فرزندان آدم ما را نبينند،ولي ما آنها را ببينيم».

«پنجم،از تو مي‌خواهم به من قدرت دهي كه به هر شكلي كه مي‌خواهم درايم و هر كجا كه خواستم بروم».

«ششم،مي‌خواهم تا دم مرگ كنار فرزندان آدم باشم(يعني حتي وقتي حضرت ملك الموت (عزرائيل) براي قبض روح به سراغ انسان مي‌ايد،شيطان هم حاضر مي‌شود و انسان را وسوسه مي‌كند تا كافر از دنيا برود)».چنان كه امام محمد باقر(ع) فرمودند:«زماني كه انسان در حال جان كندن است،خيلي تشنه مي‌شود و در آن هنگام،شيطان با يك ليوان آب مي‌ايد و مي‌گويد:اگر بر من سجده كني و كافر شوي،اين آب را به تو مي‌دهم.اگر انسان مومن و نمازخوان باشد،آب را قبول نمي‌كند و در غير اين صورت،بر شيطان سجده مي‌كند و آنجاست كه شيطان آب را مي‌ريزد و مي‌گويد:«من از تو بيزارم» و مي‌رود.

«هفتم،از تو مي‌خواهم كه مرا بر سينه اولاد آدم مسلط گرداني،تا او را وسوسه كنم».

خداوند،در پايان فرمود:تمام خواسته‌هايت را برآورده مي‌سازم،ولي هر كس كه پيرو تو شود و فريب تو را بخورد،من او را با تو به دوزخ مي‌افكنم كه بد منزلگاهي است.شيطان نيز گفت:«اي خدا، به قدرت و شكوهت قسم كه همه انسان‌ها را گمراه مي‌كنم،مگرعده معدودي كه بندگان خاص تو هستند و باقي،همه بندگان من هستند».سپس گفت:«حالا كه مرا بيرون مي‌كني،جايي براي زندگي كردنم معين كن!»خداوند فرمود:«تو را در حمام‌ها و هر كجا كه محل رفت و آمد مردم است،قرار دادم».شيطان گفت:«غذاي من چه باشد؟»

خداوند پاسخ داد:«هر گاه بر سر سفره‌اي نام من برده نشد، بنشين و با آنها كه همچون حيوان گرسنه و حريص،بدون گفتن ايه شريفه «بسم الله الرحمن الرحيم» غذا مي‌خورند،تو نيز غذا بخور.[حضرت امام محمد باقر(ع)،در اين باره فرموده‌اند:اگر اول غذا يادتان رفت بسم الله بگوييد، آخر غذا آن را بر زبان آوريد،تا شيطان هر چه را خورده است،دوباره از شكم خود بيرون بريزد.] باز شيطان گفت:من احتياج به آب دارم.خداوند فرمود:آب تو شراب و هر چيز مست كننده باشد.ابليس خواست تا كتابي برايش قرار داده شود.خداوند فرمود:«كتاب تو وَشَم (نقش‌هايي كه بعضي،روي بازوها و اندامهاي يكديگر خال كوبي مي‌كنند و يا كتابهاي سحر و جادو است».اولين كسي كه سحر و جادو را به انسان آموخت نيز،شيطان بود.پس از اين گفتار،شيطان از خدا خواست براي او حديثي قرار دهد. خداوند فرمود:«حديث تو دروغ است و كساني كه دروغ مي‌گويند،حديث تو را نقل مي‌كنند».بعد گفت:«براي من دام و وسيله شكار قرار بده».خداوند پاسخ داد:«زنان را وسيله صيد كردن و به دام انداختن مردان قرار دادم».

روزي حضرت محمد(ص) شيطان را در مسجد الحرام ديد، پيش او رفت و گفت: «اي نفرين شده،چرا ناراحتي؟».شيطان گفت:«از دست تو و امت تو ناراحتم».حضرت فرمود:«چرا از من ناراحتي؟» شيطان گفت:«چون اين همه تلاش مي‌كنم كه مردم را گمراه كنم،ولي تو در قيامت از آنها شفاعت مي‌كني و تمام زحمات مرا به هدر مي‌دهي،به همين جهت با تو دشمنم و از تو بدم مي‌ايد».

حضرت فرمود:«از دست امتم چرا ناراحتي؟» شيطان گفت:امت تو خصوصياتي دارند كه امتهاي ديگر ندارند:

اول:وقتي به هم مي‌رسند،سلام مي‌كنند؛سلامي كه اسم خداست و من از اين اسم مي‌ترسم.

دوم :چون همديگر را مي‌بينند،به يكديگر دست مي‌دهند و تا دست‌هايشان از هم دور نشده است، گناهانشان بخشيده مي‌شود.

سوم:وقتي غذا مي‌خورند،«بسم الله…» مي‌گويندو اين باعث مي‌شود، ديگر نتوانم غذا بخورم و گرسنه بمانم.

چهارم:بعد از غذا خوردن«الحمدلله» مي‌گويند.

پنجم:هر زمان كه نام تو آورده شود،بلند صلوات ختم مي‌كنند و آنقدر ثواب آن زياد است كه من فرار مي‌كنم.

ششم:زماني كه مي خواهند كاري كنند،«ان شاء الله» مي‌گويند و به همين دليل،من ديگر نمي‌توانم در كارهايشان مداخله كنم و آنها را بر هم زنم.

هفتم:آنهاصدقه مي‌دهند وبه اين وسيله،هم گناهانشان آمرزيده مي‌شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور مي‌كنند.نبي اكرم(ص) فرمودند:«وقتي انسان دستش را به منظور خارج كردن صدقه،در جيبش فرو مي‌برد،هفتاد شيطان دست او را مي‌گيرند؛تا او را منصرف نمايند و نگذارند كه او صدقه بدهد».

هشتم:قرآن مي‌خوانند و در خانه‌اي كه قرآن خوانده مي‌شود،ديگر جايي براي من نمي‌ماند؛زيرا در آن خانه ملائك رفت و آمد دارند.

نهم:مرا زياد لعنت مي‌كنند و وقتي مرا لعنت مي‌كنند،يك زخم بر بدنم مي‌افتد و تا زماني كه همان شخص را به گمراهي نكشانم،آن خوب نمي‌شود.

دهم:وقتي گناهي مرتكب مي‌شوند،سريع‌تر توبه مي‌كنند و زحمات مرا به هدر مي‌دهند.

يازدهم:بعد از عطسه كردن،«الحمدلله»مي‌گويند.حضرت فرمودند:عطسه از طرف خدا و خميازه از طرف شيطان است. وقتي كسي عطسه كرد،بايد الحمدلله بگويد و حق مسلمان بر گردن ديگري است كه اگر كسي را ديد كه عطسه مي‌كند،بگويد يرحمكم الله.زماني كه انسان نماز مي‌خواند،شيطان از او دور مي‌شود و به ويژه،اگر سجده نمازش طولاني شود،شيطان،از روي ناراحتي فرياد مي‌كشد. حضرت امام صادق(ع) فرمودند:«هر كس نماز نخواند،از شيطان پست‌تر و خبيث‌تر است، چون شيطان يك خطا كرد و آن هم اينكه بر آدم سجده نكرد،ولي انساني كه نماز نخواند،برخدا سجده نكرده است».حضرت محمد(ص) فرمودند:«مجوز عبور از پل صراط نماز است».و نيز فرمودند:«اگر نماز مؤمن قبول شود،بقيه اعمال او نيز مورد قبول درگاه الهي مي‌باشد،ولي اگر نمازش قبول نشود،بقيه اعمالش نيز قبول نخواهد شد».در ميان نمازها،به نماز صبح خيلي سفارش شده و دليل آن اين است كه در هنگام شب،فرشتگان شب،نزد انسان هستند و اعمال شب را مي‌نويسند و هنگامي كه اذان صبح را مي‌دهند،جاي خود را به فرشتگان روز مي‌دهند.پس اگر نماز صبح را بخوانيم،در دو پرونده ثبت مي‌شود؛فرشتگان شب آن را به عنوان آخرين عمل و فرشتگان صبح، آن را به عنوان اولين عمل در پرونده خود ثبت مي‌كنند و همچنين،از امام صادق(ع) نقل شده است: از صفات مؤمن اين است كه بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند مي‌گويد. اگر آن را بلند نگوييم،شيطان تا پايان نماز ،بر روي شانه انسان مي‌نشيند و انسان را وسوه مي‌كند و نيز فرمودند:«هر كس،بعد از تكبير نماز و(قبل از شروع سوره حمد) اعوذ بالله من الشيطان الرجيم را بگويد،به اندازه هر مويي كه در بدن او وجود دارد، هزار حسنه براي او مي‌نويسند» .از پيامبر(ص) روايت شده است:«هر كس، بعد از نماز،تسبيحات حضرت زهرا(س)(34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان اللّه)را،در حالي كه آنها را با انگشتان دست مي‌شمارد،بر زبان جاري سازد، همان دستهايش او را روز قيامت شفاعت مي‌كنند. انجام اين عمل با تربت كربلا نيز،در مفاتيح الجنان،سفارش شده و ثواب زيادي براي آن ذكر شده است.

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری (منبع:سایت حوزه http://www.hawzah.net  )

 

روز سیزدهم جز سیزده

ایه 24 از سوره یوسف
غالب شما که این مطالب رو مطالعه می کنید، با آنتی ویروس ها و نحوه ی کارایی بهترشون آشنایید.
وقتی یک انتی ویروس قدیمی باشه با این حال که هنوز اسمش انتی ویروسه، ناچار مثل گلابی ویروس ها رو نگاه می کنه و ضربه هم می خوره...نیازه که یک اپدیت حسابی بشه. یعنی با ارتباطی که با شرکت سازندش برقرار می کنه لیست ویروس های جدید رو می گیره و می گه:"راه مبارزه با ویروس ها رو یاد گرفتم"

یوسف پیامبر هم خدا آنتی ویروسش رو براش آپدیت کرد! برهانش رو بهش نشون داد و الا خدا می دونه اون لحظه ی کذایی...
حالا هی بگو :"حضرت یوسف که همتا نداره، ما چکار کنیم؟
خُب آدم حسابی، بگو خدا آنتی ویروست رو برات آپدیت کنه! می دونم، سرعتا پایینه! نرخ ها بالا! دسترسی مشکل...
اما یک راه حل داره : وقتی برای آپدیت اقدام کن که خط ها خلوت تره! به صرفه تره

نوشته شده توسط حسنی

 


( و این مردم بی خرد چه بسیار بر آیات و نشانه های قدرت حق در آسمانها و زمین میگذرند و از آن روی میگردانند.

و اکثر خلق به خدا ایمان نمی آورند مگر آنکه مشرک شوند!)

سوره یوسف آیه 105و106

همه ذرات عالم ایات و نشانه های قدرت بی حد و مثال خدای مهربان هستند . حتی اون چیزهایی که ما تابحال اصلا ندیدیمشون و یا بهشون توجه نکردیم!

نمیدونم! مثلا تا حالا چقدر به مورچه ها توجه کردید؟ موجوداتی که اینقدر باشکوهند که خدا یکی از سوره های قرآنشو به نام اونها قرار داده... موجودات ریزی که پیچیده ترین نظام اجتماعی رو بین حیوانات دارند... موجوداتی که از همه نظر به انسان درس میدند. مسایل سیاسی اجتماعی ادبی نظافتی همکاری و همیاری و کمک به همنوع دفاع از وطن و ناموس و هزاران موضوع دیگه که هنوز برای انسانها جای ابهام و سوال داره ولی برای اونها از اول حل شده بوده! واقعا زیبا نیست؟

یا مثلا یکی دیگه از آیت های خدا خود ما هستیم! فکرش رو بکنید که لبهای ما اینطوری نبود! مثلا قابل انعطاف نبود! دیگه نه میتونستیم غذا بخوریم نه میتونستیم درست حرف بزنیم نه میتونستیم آب دهانمون رو کنترل کنیم و نه....!

برای اینکه بفهمیم خدا بهمون چه نعمتهایی داده فقط کافیه یه سر به بیمارستانها بزنیم!

خود من با اینکه زیاد به این مسائل فکر میکردم وقتی بیمارستان بستری شدم برای عمل جراحی اصلا کلا نظرم تغییر کرد! واقعا مطلب این آیه رو تجربه کردم که مردم از آیات خدا رو بر میگردونند چون یکی از بزرگترین آیات و الطاف خدا به ما همین نعمت سلامتیه که غالب افراد از جمله خود بنده ازش غافلند! تا زمانی که خدا بنابر علم و مهربانیش این نعمت رو ازشون بگیره! اونوقت تازه میفهمند چی داشتند و حواسشون نبوده! اصلا کلا انسان همینجوره .بی خود نیست قرآن میگه انسان فراموشکاره و همیشه در خسران! خیلی از افرادی که الان در اطافمون هستند از جمله پدر و مادر و دوستای خوبمون تا وقتی هستند قدرشون رو نمیدونیم اما به محض اینکه خدای نکرده زبونم لال اتفاقی براشون بیفته.......

الحق که اکثر ما مردم به خدا و آیاتش ایمان نمی آوریم! اگر ایمان وارد دلهامون شده بود الان وضع زندگیمون بهتر از این بود! مگه نه؟؟؟

یه نشونه دیگه هم میخوام بهتون نشون بدم! یادتون نره بگید الله اکبر!

نوشته شده توسط حیدری

 


آیه 11 رعد

برای انسان مامورانی است که پی در پی از پیش رو واز پشت سرش او را از فرمان خدا{ حوادث غیر حتمی }حفظ می کنند خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند وهنگامی که خداوند اراده سوئی به قومی کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد وجز خدا سرپرستی نخواهند داشت. 

یه مدتی بود با این قضیه مشکل پیدا کرده بودم که اگر قضا به معنای اتمام ویکسره کردن کار است وهمه امور به دست خداوند است پس جایگاه ما واختیار ما کجا می ره ؟

به این نتیجه رسیده بودم که تحقق قضا به معنای اضطرار ونفی اختیار است وبا وجود قضای الهی نمی تونیم اختیاری برای انسان قایل شد.

 

با خوندن این آیه متوجه شدم قرآن از طرفی اصرار می ورزه که احوال وسرنوشت انسان به خدا نسبت داده شود واز طرف دیگر می خواهد انسان انتخاب گر از راه اراده خود پرورش یابد واستعداد هایش به فعلیت برسه .یه کمی اوضاع بهتر شد .

 ولی هنوز نفهمیده بودم که قرآن  به چه انگیزه ای  این همه تاکید می کند که کار شما به اذن واراده وقضا وقدر الهی است؟ 

شاید یه جورایی به کمال انسان ربط داره؟!! نه ؟؟؟

 

چون قرآن می خواهد انسان رو خدا شناس تربیت کنه واو را به کمال برسونه .

 

کمال انسان هم به این است که احتیاج خود را به خدا درک کنه.

 

کمال ونهایت سیر او  قرب الهی است.

 

 چه جوری به قرب الهی برسیم ؟

 

قرب الهی ملازم با مقامی است  که انسان نقص وجودی خود را با علم حضوری بیابد .

 

عظمت انبیا واولیای خدا در همینه  که این علم حضوری را دارند واگر اندک غفلتی برای آنها پیش بیاید درمان ان باز گشت وتوجه به خدا ویافتن نقض ونیاز وجودی انسان به خدا است.

 

پس جواب و پیدا کردم؟

 

مومنان عادی که ما باشیم  اگر بخواهند به کمال برسند باید نقص وجودی خود را بفهمند وتوجه کنند که از خود هیچ ندارند وبا خدا همه چیز دارند.

 

نوشته شده توسط رضایی

 


 

" خداوند ،مومنان را به خاطر گفتار و اعتقاد ثابت آنان ،در این دنیا و در جهان آخرت استوار می دارد ،و ستم کاران را در گمراهی رها می سازد؛ و خدا هر کار بخواهد (و مصلحت بداند ) انجام می دهد ." (آیه 27 سوره ی ابراهیم )

آتش بس ، آتش بس ، آتش بس ...

نمی شنوند !!! آری نمی شنوند . هیاهوی گفتگوی تمدن ها (متمدّن؟ ) و بحث بر سر قطع نامه ها و فصل نامه ها و روز نامه ها که نه ، اضافه کردن سلول های جدیدتر و مخوف تر و مجهزتر به ابزار شکنجه در زندان های گوانتانامو و بساط کردن اسرائیلیان بر آب و خاک سرزمین زیتون که نه ،پرتاب کردن ماهواره ای کوچک به سیاره ای دورتر و خریدن زمینی بزرگ تر بر روی ماه که نه  ، پس چیست این هیاهوها ؟ پس کجاست سر منشا این فریادهای بی امان ؟ ، که فرکانس گیرایی گوش و فلب و مغز انسان ها را از رِنج صوت انسانی به فراصوت ها و فروصوت های حیوانی نزدیک می کند .

نمی شنوند ، آری نمی شنوند. دارند کر می شوند...کر

کجاست آن آزادی ها ، آن عقاید ناب انسانی ، آن اهداف متعالی روشن گرایانه ، آن آرامش همیشه نایافتنی که برای ایجادش ، برای یافتنش یا برای بازگرداندنش ، هنوزه که هنوزه ، به خاک و خون کشیدن هزاران هزار آشیانه ی زیستن و به زنجیر در آوردن چندین و چند روح در اسارت و به ثانیه انداختن نفس های یکایک کودکان تازه هبوط کرده را یارای ترسیم و تجسم و فعلیت آن نیست و اینجاست که یک عقب گرد صحنه به صحنه  از سکانس های روزگار ، واژه عقیده را در میان گنجینه ی واژه های این روزها و آن روزها پر رنگ تر می کند ، که آری این همه هیاهو بر سر آزادی عقاید بود نه آزادی تفکرات.

 کاش می جنگیدیم تا عقیده های متفکرانه و منطقی خودمان را محترم جلوه دهیم نه عقایدی که مبنای بودنش احساسات و دلبستگی های انسانی است. ما نمی جنگیم تا سدها و مانع های پیش روی فکر کردن هایمان را برداریم ، آن واقعیت زیبایی که "آزادی انسان " رامی توان در آن یافت طبقاتی مرتفع تر از استعدادها و تمایلات و گرایشات حیوانی دارد طبقاتی که آزادی  را در اندیشه و درک و دریافت های مامی داند. در واقع ما می جنگیم تا با راه گشایی آزادی عقاید نشات یافته از عادت ها و تقلیدها و تعصّباتمان ،جهانیان را اسیر چارچوب های غفلت و بی ثباتی کنیم.

و ای کاش که بار دیگر بشنویم صدای پرهیاهوترین سکوت  آیات  رب العالمین را که چگونه بشارت میدهد آنانی را که در گفتار و اعتقاداتشان ثابت قدم هستند تا چه در دنیا و چه در آخرت ، آن ها را پایدار و آرام کند.

و چه مثالی زیباتر از مثال خداوند در دو ،سه آیه پیش تر ؛ که افراد پاک و ثابت قدم در عقاید را به درختی ریشه دار تشبیه می کند که شاخه ها و میوه هایش، در آسمان وجود به دور از گردو غبارهای زمینی سر باز می کند و رشد می یابد و روز به روز کامل تر می شود ، در عین حال آدم بی ثبات در عقاید و گفتار را به درختی خبیث و بی ریشه تشبیه می کند که دیگر شاخ و برگ و گل و میوه برای آن معنا ندارد و در واقع از زمین کنده شده و قراری ندارد.

آری ، زمین بی قرار کسی است که این بار تشعشع  و تلأ لو فریادهای " آتش بس " او دیوار صوتی هیاهو ها وغفلت های  هبوط یافتگانش را در هم شکند تا شاید بار دیگر مقام و منزلت و ارزش خود را به یاد آورند .

به امید ظهورش در کنار حضورش...

نوشته شده توسط مهدیقلی

 

روز دوازدهم جز دوازده

ایه 11 از سوره هود
هیچی نمی گفت. البته می شد استرس را از طرز نگاه کردنش متوجه شد. هر موقع مضطرب می شد مردمک چشماش خیلی نامحسوس می جنبید!
بهش گفتم برو کنار، خودم برات وارد می کنم. جونمون رو بالا نیار!
"یوسف خسروی...769876...1364..."
قبل از اینکه اینتر رو بزنم،صورتش رو بوسیدم و گفتم :"یادت باشه تو زحمت خودت رو کشیدی، پس الان فقط و فقط خواست خداست"
یه لبخندی زد!
"داوطلب گرامی:یوسف خسروی...رتبه با احتساب سهمیه:43... رتبه بدون احتساب سهمیه:44..."
نگاهش کردم، قیافش خیلی عادی بود! بهش گفتم(با ناراحتی تمام):یوسف...44خوبه یا بد؟!
با همون حالت عادیش گفت:"خوبه...خیلی خوبه!"
بعدها علت بی خیالیشو ازش پرسیدم...گفت:"بی خیال نبودم، این تنگ نظریه اگه فکر کنم همیشه همینی که هست می مونه! می خواستم حواسم پرت نباشن، برای چیزایی انرژی میگذارم که موندگارن...!"
سریع پریدم روی یک شاخه دیگه و گفتم:"راستی می دونی وقتی مضطرب میشی چشمات..."

نوشته شده توسط حسنی


 

آیه 39 سوره یوسف

ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟

نکات آیات:

-انسانها سه دسته اند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا که از خود شکلی ندارند و در هر ظرفی به شکل همان ظرف در می آیند. گروهی نفوذ ناپذیرو مقاومند، همچون آهن و فولاد که در برابر فشار ایستادگی می کنند. اما گروهی امام و رهبرند که دیگران را به رنگ حق درمی آورند. یوسف نمونه ای از این دسته است که در زندان نیز از مشرک ، موحد می سازد

 - برای بیدار ساختن فطرت افراد از چاشنی محبت و احسان استفاده کنیم(یا صاحبی)

  - انسان دربرابر هم نشینان خود نیز مسئول است

- از مکانها و زمانهای حساس برای تبلیغ استفاده کنیم(یوسف در زندان همین که می بیند به تعبیر خواب او نیاز نیاز دارند، فرصت را غنیمت شمرده و تبلیغ می کند)

- پرسش و مقایسه یکی از راه های ارشاد و هدایت است (ءارباب متفرقون خیر..)

- اعتقاد به توحید اساس ایمان است (یوسف سرآغاز دعوت خود را توحید قرار داد)

 - خدایان متعدد عامل تفرقه و پراکندگی و خدای واحد عامل یگانگی است

- فطرت بشر از تفرقه بیزار است و یوسف از همین امر برای اثبات توحید بهره گرفته است(ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد...)

- وحدت و یگانگی زمینه ساز قدرت و غلبه است(الواحدالقهار)*

 *تفسیر سوره یوسف(محسن قرائتی)-صفحه۷۷،۷۸

نوشته شده توسط علیخانی


(آن زن از فرط میل با آنکه از یوسف جواب رد و امتناع شنیده بود باز اصرار و اهتمام کرد و اگر لطف خاص خدا و برهان و روشن حق ، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد ولی ما میل او را از قصد بد و عمل زشت بگردانیدیم که همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ی ماست)

 سوره یوسف آیه 12

 سلام

با توجه به این فیلمهایی که اخیرا ساخته و پخش شده و با اینکه این داستان حداقل هزار بار برامون توسط اساتید و معلمان و ... نقل شده و البته با توجه بیشتر به جذابیت این داستان برای نسل جوان! باید به یه نکته توجه اساسی کرد . نکته ای که در این آیه و آیات قبل چندین بار بهش تاکید شده. نکته اینجاست که حضرت یوسف (ع) در جواب زلیخا نه نمیگه بلکه میگه پناه میبرم به خدا! علتش رو فکر کنم هر جوونی بتونی تشخیص بده( منظورم اینه که خیلی سخته! برداشت بد نکنیدا !) یعنی منی که پیامبر خدا هم هستم نمیتونم به تنهایی جلوی خودمو بگیرم و از نفسم به خدا پناه میبرم... در ادامه خود خداوند هم نتیجه ی این پناه بردن رو اعلام میکنه!

(در این بین این مطلب رو هم اشاره کنم که بیخودی نیست که میگن خدا پناه بی پناهانه! به خودش قسم اگر ما به این نتیجه برسیم که غیر اون پناهی نداریم چنان مارو در پناه خودش میگیره که از گزند هر چیزی مصون و محفوظ باشیم اما حیف که انسان فراموشکار و گمراهه!)

خدا میفرماید اگر لطف ما نبود یوسف نمیتونست خودش رو نگه داه! رفقا این خیلی حرفه ها! یوسف گفت : پناه میبرم به خدا و ازون طرف هم خدا جلوی یوسف رو گرفت تا همچنان در زمره پاکان و نیکان باقی بمونه... اینه که میگند همه تاثیرات و تاثرات از جانب خداست و حتی یه برگ از درخت روی زمین نمی افته مگر اینکه به امر خدا باشه...

اما از همه مهمتر ما هستیم... یعنی چی؟ یعنی اینکه این آیه چه ارتباطی با ما داره؟

خب خیلی واضحه! خدا رک و رو راست داره میگه آی آقا پسری که تو دانشگاه با اون وضع بد داری خودت رو نگه میداری و میخوای از گناه چشم پوشی کنی تنها یه راه داری! اونم اینه که بیای تو بغل خودم! خدائیش هم راست میگه ... بچه کوچولو ها رو دیدید؟ وقتی خطری تهدیدشون میکنه میپرند تو بغل مامانشون و دیگه اون عامل خطر جرئت نمیکنه طرفشون بره! ما هم همینطوریم . اگر توی همچین شرایطی بپریم تو بغل خدا مگه شیطون جرئت میکنه سراغمون بیاد؟ اینو من خودم بارها تجربه کردم! رفقا راهش فقط همینه! پس مراقب باشید اشتباه نریدا!

آی خدای مهربون! من از دست این نفس سرکشم فرار کردم و به سمت تو اومدم(این جملاتیه که توی سعی سفا و مروه حجاج باید بگند و بهش فکر کنند)... پس بحق عزیزانت آغوشت رو باز کن و منه روسیاه رو هم قبول کن!

پی نوشت1: تورو خدا نگید کدوم وضع بدا؟!! برای درک کامل این جمله کافیه فقط از دم در یکی از دانشگاههای کشور رد بشید... آدم بیشتر یاد باغ وحش می افته... اِ اِ اِ حواسم نبود یه وقت به شما بر نخوره ها! من خودمو میگم.. منظورم شما نیستید!

پی نوشت2: درسته که مخاطب ظاهر متن آقایون بودند اما خانمها هم ازین قاعده مستثنی نیستند!

پی نوشت3: به خود خدا قصد جسارت و بی احترامی خدمت هیچ کسی رو نداشتم خصوصا خانمهای محترم... پس خواهشا درست برداشت کنید

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


خدای من  ! دیگر یادگرفته ام که تسلیمم در برابر هر آنچه تو می خواهی ... نه از روی اجبار ...ونه از خجالت و شرم ... که می دانم ،تو میدانی هر آنچه را که من نمی دانم و حالا همه ی غمم از این است  که غرق در ناسپاسی غفلت آمیزم نشوم.

"و نماز را دو طرف  (اول و آخر) روز و همچنین در اوایل شب به پا دار ؛ زیرا خوبی ها ،بدی ها را نابود می کند. این ،تذکری  است برای کسانی که اهل ذکر هستند."  [ آیه 114 سوره ی هود ]

نماز ، نماز ، نماز ،دغدغه ی همیشگی بی چون و چرای هر کدوممون حتی شده برای چند لحظه و حتی شده برای یک بار در کل زندگی . احساس می کنم سرّی در خوندش هست که خیلی ها دائم با اون کلنجار میرن که آقا ، بخونم ، نخونم ، اصلا فارسی می خونم ، هر وقت دلم گرفت می خونم . هی میگن به یاد خدا میندازدت ، خوب من که به یاد خدا هستم پس نمی خونم. میگن : آی پسر یا دخترجون با نماز شکر خدارو می کنی ، نمازت رو بخونیا . ای بابا  نماز برای چی ؟ دستام میارم بالا، با زبون بی زبونی میگم خدایا شکرت.

فکر کنم برای باز شدن این طلسم نحس از راز سنگینی  نماز خوندن برای خیلی هامون از یه حرف از خود خدا شروع کنیم بد نباشه . خدا با اون همه بزرگی وعظمتش خودش میگه :

                          نماز کار بزرگی است. گمان نکنید ، کار آسانی است.

اینجاست که وقتی میگن نماز جهاد کردنه ، جهاد اصغرم نه ! جهاد کبیر و اکبره آدم باورش میشه . آخه میگن وقتی انسان شروع به نماز خوندن میکنه ابلیس همه ی ذریه و سربازاشو بسیج میکنه تا به هر نحو ممکن در نماز اون فرد مشکل ایجاد کنه و اون  بنده ی خدا برای خوندن یه نماز واقعی  باید با ترفندهای شیطان و هوای نفسانی خودش هم جهاد کنه . مهم تر از اون ، اینه که باید بدونیم جهاد اکبر ، در واقع مبارزه ی بین عشق و عقله و وقتی کسی بتونه از قید و بند عقل مصطلح و دم دستی خودش رها بشه و به عقل ناب که همون عشق به عبادت و اسیر معبود شدنه برسه اون موقع است که تو جهاد اکبر پیروز شده.

 به خاطر همینم هست که، کسی که نماز می خونه خیلی پیش خدا عزیزه تا جایی که امام باقر در وصف هنگامه ی نماز خوندن یه نماز گذار میگن : از قدمش تا به آسمان ها ملائکه او را احاطه می کنند واز آسمان ها تا بالای سرش خیر و احسان نثار می گردد ، و فرشته ای که بر او موکل است ؛ می گوید :اگر این نماز گذار بداند با چه کسی مناجات می کند ، از نماز جدا نمی گردد.

یکی دیگه از فلسفه های خوندن نماز اینه که  نمازی که من و تو می خونیم فقط اعتبار دنیایی نداره  بلکه یه چهره ملکوتی هم داره که دیگه اون ور خودش رو هویدا میکنه  که برای  پیامبرمون در شب معراج  نمایان شده بوده .پس ما نباید فقط به دنبال عینیت مادی اون ، اونم فقط توی این دنیا باشیم.

و اما این حرف خدا توی این آیه که بعد از دعوت بنده هاش به خوندن نماز ، گفته خوبی ها ، بدی ها رو از بین میبره  با مرور فرموده پیامبر برامون ملموس تر میشه . ایشون با تشبیه کردن گناهان به برگ های یک درخت ، نماز خوندن رو سبب ریزش گناهان می دونن و اینکه نماز ریسمان معصیت رو از گردن گناه کاران باز می کنه .

ودر آخر جا داره برای رسیدن به گوشه ای از دید عاشقانه و استادانه ی امام علی (ع)  برای لحظه هایی ،حتی به اندازه ی نفس کشیدن پلک چشمامون  در مورد حرفاشون کمی فکر کنیم.

"بار خدایا! این نماز را که در پیشگاه تو به جای آوردم، نه به جهت نیازی است که به آن داری و نه به خاطر میل و رغبتی است که در آن داری، بلکه برای بزرگداشت و پذیرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده ای . خدایا! اگر در نماز من عیبی است ، یا رکوع و سجود آن ناقص است، مرا باز خواست مکن و با پذیرش و آمرزش خود، بر من تفضل و عنایت فرما"

*نوشته شده توسط مهدیقلی


آیه 6 هود

چگونه خداوند از نهان وآشکار امور واز راز دلها اگاه نباشد در صورتی که هیچ جنبنده ای در زمین نیست  مگر اینکه روزی اش تنها بر عهده خداست وقرار گاه وگردشگاه آن را می داند .همه اینها در کتابی روشن ثبت است.

 

غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را       که قبل از طفل ایزد پر کند پستان مادر را 

بی تعارف بگم:همه ما قبول داریم با این اوضاع واحوالی که تو جوامع حاکمه پول حرف اول رو می زنه (شاید هم من اشتباه می کنم)

با اینکه می دونیم خدا روزی رسان است مقدار روزی هم دست خداست یعنی اینکه او در رزق هر کس که بخواهد گشایش می دهد یا تنگ می گیرد وخدا قسم یاد کرده وفرموده که :به خدای آسمان وزمین قسم که رزق شما در آسمان است ولی ما ها می خوایم روزی مون رواز هر جایی که شده بدست بیاریم وهرچه بیشتر باشه  بهتر

می خواد به صلاحمون باشه یا نه!!

می خواد باعث ایجاد فساد بشه یا نه!!

می خواد وسیله ای برای آزمایشمون باشه یا نه!!

فرقی نداره...

دوست نداریم توی رسیدن روزی مون تاخیر وتنگی پدید بیاد...

ولی حالا  بعد از این حرفها حواسمون باشه !!!

این چند تا روایت رو مد نظر داشته باشیم ؟!! 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:همانا جبرئیل در دلم چنین افکند که هیچ کس نمی میرد تا روزی اش را کامل در یافت کند .پس از خدا بتریسد ودر طلب روزی میانه روی کنید وعفت پیشه کنید وحرص نزنید ودیر رسیدن روزی شما را وادار نکند آنرا از راه غیر حلال بجویید زیرا انچه در نزد خداست جز با طاعت او بدست نمی آید. 

امام علی (ع) در سفارش به کمیل فرمودند :هرگاه در روزی تو تنگی وتاخیر پدید امد از خداوند آمرزش بخواه تا روزی را به تو فراخ گرداند.

از عواملی که روزی را  به طرف انسان سرازیر می کند می توان به نیکوکاری با خانواده وخوش رویی واطعام دیگران وپیوسته با طهارت ووضو بودن وبا نیت خوش وخوب بودن اشاره کرد. 

گناه وپای مال کردن حقوق  دیگران وحرام خواری سبب قطع روزی حلال می شود.

نوشته شده توسط رضایی 


 

 آیه ی 11 سوره ی یونس:
در این آیه نیز همچنان سخن پیرامون مساله ی پاداش و کیفر بد کاران است.
نخست می گوید: " اگر خداوند مجازات مردم بدکار را سریعاٌ و در این جهان انجام دهد و همان گونه که آنها در بدست آوردن نعمت و خیر ونیکی عجله دارند، در مجازاتشان تعجیل کند، عمر همگی به پایان میرسد و اثری از آنها باقی نمی ماند."
ولی از انجا که لطف خداوند همه ی بندگان حتی بدکاران و کافران و مشرکان را نیز شامل می شود، در مجازاتشان عجله به خرج نمی دهد، شاید بیدار شوند و توبه کنند و از بیراهه باز گردند.
و در پایان آیه می فرماید: مجازاتشان همین بس که " افرادی را که ایمان به رستاخیز و لقای ما ندارند به حال خود رها می کنیم تا در طغیانشان حیران و سرگردان شوند" نه حق را از باطل بشناسند و نه راه را از چاه.
آنچه تا اینجا آورده شد به نقل از تفسیر نمونه پیرامون این آیه است.
اما مگر این حیرانی و سرگردانی در کار بشر دیده نمی شود؟
اگر دیده نمی شود، پس چیست علت این همه جنگ داخلی و فرقه ای و مذهبی و زبانی و مرامی؟ چیست علت این آشوبهای داخلی در تبت و میانمار و کشمیر و الجزایر و دهها نقطه ی دیگر؟ چیست علت طغیان های خیابانی جوانان در فرانسه؟ چیست علت این همه شیشه شکستن ها و اتومبیل آتش زدن ها و بغض های فروخورده و آتش های زیر خاکستر و ...؟
چرا با این جهش حیرت انگیز علم، و کوچک شدن جهان، آگاهی اجتماعی و تنظیم کار گیتی به این صورت رقت بار در آمده است؟
چرا این همه آسایش چنان آرامش بشر را بر هم زده که هر روز باید با مصرف قرص خواب آور ساعتی چند بیارامد؟
افزایش روز افزون آمار طلاق و خود کشی نشان از چیست؟
چرا عده ای با عملیات تروریستی جان خود و دیگران را بر باد می دهند؟ نمونه ی این عملیات در دموکراتیز ترین کشور جهان، هند، دیگر برای چه؟ به چه اعتراض می کنند؟ کینه از چه دارند؟
چرا عمر بشر که آنقدر مهم بود که نمی خواست از ان دل بکند، در طلب انتها سپری می شود؟ انتهای روز، برای اینکه ساعتی چند در منزل بیاساید؛ انتهای ماه، برای دریاقت حقوق ماهیانه تا معاش خود را بگذراند. انتهای سال، برای چند هفته استراحت. انتهایدوره ی اشتغال، برای بازنشستگی و زندگی کردن به هر صورتی که خود می خواهد. و سرانجام انتهای زندگی...
.
.
.
اگر خدا به بنده ها مهلت زندگی داد و به سبب خطا از بین نبردشان، حال به سبب همان خطا ها و بیراهه رفتن ها زجر می کشند و طلب مرگ می کنند!
مهلت، آنها را فریفت؛ به انکار خدا دست زدند و گفتند تنها آنچه با چشم دیده می شود وجود دارد.همه ی چاره های زندگی را از تکنولوژی جستند. تصور کردند که او به همه ی سوالهایشان پاسخ می دهد، ولی فراموش کردند که صاحبخانه انسان است و او باید این تعبیه را بپذیرد.
مادیات شد هدف و با شتاب به سوی آن رفتند. اما بیراهه بود. همه چیز مادیات نبود. تشنه شدند. اما باز یا به انکار تشنگی پرداختند و یا در طلب آب به بیراهه رفتند (روی آوردن به عرفان های دروغین).
آری! این گونه نبوده و نیست که باطل از لحظه ای نفس کشیدن عاجز باشد. هر تفکری و هر روشی که با واقعیت اجتماعی سازگاری دارد ممکن است زنده بماند و برای یک دوره ی زمانی کارایی داشته باشد، اما آنجا که با طبیعت هستی و ذات انسان به تضاد می رسد محکوم به مرگ یا توبه و بازگشت خواهد بود.
دنیا علامت داد و آنها بی توجهی کردند. بی توجهی کردند تا...
تا این که اکنون به بن بست رسیده اند. گرفتار بحران شده اند. بحران اقتصادی. بحرانی که از ابر قدرت اقتصاد جهان شروع و به دیگر کشور ها سرایت کرد.
در این بحران واماندگی بشر در کارش آشکارتر است. کسی را به اداره ی امور جهان گمارد که روزی او را حتی به اتوبوس و مدرسه ی خود (سفید پوستان) راه نمی داد! چه شد؟ به چه امید او را انتخاب کرد؟ شاید آنقدر درمانده شد که با خود گفت شاید به وسیله ی او فرجی شود؟ و یا شاید به وسیله ی او دنیا پایان یابد و به این زندگی پایان دهد؟ آیا با این کار از گذشته ی خود، از راه خطای خود استغفار نکرد؟
آنچه مردم امریکا را به اوباما امید وار کرد شاید به کار بردن همین لفظ "تغییر" بود. و جالب اینکه این تنها شعار اوباما نبود، شد شعار همه ی کسانی که در انتخابات اخیر کشورهای مختلف نامزد شدند.
اما سوال: چگونه؟ آنها که نمی دانند مشکل اصلی کجاست چگونه می توانند این تغییر را ایجاد کنند؟ چرا این لغت پر معنی را کاملاً بی معنی می نمایند؟

 

 

روز یازدهم، جزء یازدهم

( و چون به انسان رنجی رسد ، برای برطرف کردن آن مارا در هر حال – به پهلو افتاده یا نشسته یا ایستاده – می خواند و چون رنجش را برطرف کنیم چنان میگذرد و مارا از یاد میبرد که گویی برای رنجی که به او رسیده بود ما را نخوانده است . این گونه برای کسانی که در بهره وری از لذتهای دنیا زیاده روی میکنند ، اعمالشان آراسته شده است )

 سوره یونس آیه 12

 سلام

نمیدونم باید چی بگم! انگار خدا همه آیاتش رو برای من نازل کرده!

واقعا باعث شرمندگیه... بخدا راست میگه خدا! چقدر ما بنده های نامردی هستیم(منظور از ما من و امثال منه! یه وقت به دوسان بر نخوره!)

کار هر روزمون شده نمک خوردن و نمک دون شکستن! در رابطه با ولی خدا هم همینطوریما. هر جا کارمون گیر میکنه و هر وقت حاجت داریم میایم در خونش و صدا میزنیم :

یا صاحب الزمان ادرکنی... یا صاحب الزمان اغثنی

اما همین که مشکلمون حل میشه همین که دانشگاه قبول میشیم همین که به اون شخص یا چیز دلخواهمون میرسیم دیگه انگار نه انگار که یه امام زمانی بوده و ما ازش درخواست کردیم و برای ما واسطه شده و دعا کرده و خدا بخاطر اون حاجت مارو داده! همینه که خدا تو قرآن میگه انسان جاهله! انسان فراموشکاره! انسان همیشه در خسرانه!

همیشه به خدا گفتیم : خدایا! بده!!! یه بار نشد بگیم : خدایا ! بگیر!!!

نشد یه بار با اخلاص یه کاری انجام بدیم و بگیم خدایا این کارو فقط برای تو انجام دادم... فقط برای تو که از همه بهتری... تویی که همیشه بیاد منی و نیازهامو برآورده میکنی!

بعیده اگر یه بار به یه بنده ی خدا خدمتی کردیم بعد ازش انتظار نداشته باشیم!

همه کارامون شده شرطی! خدایا اگر فلان حاجتم رو بدی نماز میخونم! اگر فلان رشته رو قبول بشم میرم مسجد! اگر منو به معشوقم ! برسونی گناه رو میذارم کنار!

دیگه بس نیست؟ تا کی مثل بازاریها با خدا اینجوری معامله کنیم؟ تا کی همیشه دنبال نتیجه کارهامون باشیم تازه چه کارهایی؟ همه از روی ریا و ....

خدایا منو ببخش اما میخوام یه اعترافی پیشت بکنم... بگم؟ قول میدی ناراحت نشی؟

باشه میگم: دلم برات میسوزه! آره! منه بنده دلم برا توی خدا میسوزه!

میدونی چرا؟ آخه از بس مظلومی قربونت برم... از بس همیشه و همه جا هستی ما بنده ها یادمون رفته که اصلا خدایی هست... بازم خوبه هر بار کارمون گیر میکنه و به مشکل برمیخوریم! اگه این مشکلات رو هم بهمون نمیدادی که بکلی منکر بودنت میشدیم ...

اما میخوام یه خواهشی ازت بکنم... تو رو به این ماه مبارک بیش از گذشته دستمون رو بگیر که تو رو فراموش نکنیم! خودت رو به ما نشون بده چون ما چشمامون کوره و این همه نور رو نمیتونیم ببینیم!

خدایا خودت به دادمون برس عزیز دلم

آمین یا رب العالمین

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


به نام آنکه به یاد ماست حتی زمانی که در یاد ما نیست.....هر گاه یکی از بندگان من مرا می خواند چنان به او توجه می کنم که گویی بنده ی دیگری جز او ندارم امابندگان من طوری عمل می کنن که انگار بنده ی همه هستند به جز من...

"خداوند از مومنان جان ها و اموال آن ها را خریداری کرده است ،تا (در عوض آن ها ) بهشت برایشان باشد.در راه خدا آنان جهاد می کنند:می کشند و کشته می شوند. این وعده حقی است بر او که در تورات و انجیل و قران یاد کرده است ؛و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟! اکنون مژده بر شما باد به خاطر معامله ای که با خدا کرده اید !و این است همان پیروزی بزرگ. "                                                                                                                     [آیه 111 سوره ی توبه ]

وقتی این آیه رو خوندم ،داشتم از اعتماد به نفس و خوشحالی اونم کاذبش،  اول شاخ بعدم بال در میاوردم .نه به خاطر اینکه مشمول این آیه می شدما ،نه . به خاطر این که منم یکی از بنده های همین خدا بودم .(یعنی واقعا من فقط بنده ی همین خدام ؟؟! ) دوبارهُ ،دوباره خوندمش ،چشممو حسابی گرفته بود.

آخه یه وجود ! یه موجود ! نمی دونم یه بود ! چه قدر میتونه  خدا  [هیچ واژه ای به جز "خدا"نمی تونست حق مطلب رو ادا کنه] باشه که در عین بی نیازی ، جان و مال بنده هاش  رو خریدار باشه ،اونم به قیمت بهشت .و اینکه واقعا خدا چه عهدی با ما بسته که هر از چند گاهی اعلام وفاداری می کنه ؟

خدا توی یه جای دیگه از قران میگه: "ای فرزندان آدم ! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را نپرستید ، زیرا وی دشمن آشکار شماست ؟ و اینکه مرا بپرستید. این است راه راست ."

پس عهد کردیم  که  دنباله رو شیطان نباشیم  وسوار بر خر شیطان نشویم بلکه فقط خودش رو بندگی کنیم و گاهی سوار بر بنز الگانس الهی  و گاهی سوار بر فولکس الهی باشیم. اما یاد  یه حرف دیگه از خدا لحظه ای  ترس رو بر وجودم حاکم کرد ."به عهدتان وفا کنید ، زیرا که از عهد پرسش خواهد شد "  ولی نباید می ترسیدم ،نباید پاهام سست میشد . آخه کسی که عاشق باشه ،همیشه  به پای عهد و پیمان عشقش وفادار می مونه .حتی عاشق توی عهدش ،توی وفاداریش دائم محک می خوره و امتحان میشه ،شکست می خوره و پیروز میشه و روز به روز عاقل تر و بالغ تر و عاشق تر میشه.

اما دوباره آیه ای دیگه از خدا یه تلنگر که هیچ ، سیلی محکمی بر گوش بندگی دلم می زنه تا غرق عادات و خیالاتم نشم." به یقین پیش از این با آدم عهد بستیم ،ولی آن را فراموش کرد ، و برای او عزمی استوار نیافتیم."

واینجا چیزی نمی تونستم بگم که باز هم سخن صریح خدا بود که به کمکم اومد. "عهد خدا را به بهای نا چیزی مفروشید ،زیرا آنچه نزد خداست همان برای شما بهتر است."

نوشته شده توسط مهدیقلی


معامله ای پر سود وبی نظیر با خدا

آیه 111 توبه

ای جان نثار سنگر توحید ای شهید     روحت به مقصد هدفت عاقبت رسید

 

شد جلوه گر ز قتل تو روح مطهرت     گر کشت جسم پاک تو را دشمن پلید

 

در هر کلام نغز تو یک راز دل نشین   در هر پیام رمز تو یک ره گشا کلید

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق   باشد چو قلب زنده تاریخ هر شهید

تو فرهنگ اسلام زیاد شنیده ایم که شهیدان زنده اند ونباید آنها را مرده پنداشت وخداوند پیوسته آنان را مشمول رحمت خویش قرار می دهد وآنان را به همراه انبیا در قیامت به عنوان گواهان خلق حاضر می کند.

چنین چیزی امکان دارد؟؟؟

 

با توجه به آیات 169 تا 174 سوره آل عمران در می یابیم که این زندگی واقعی وخارجی است نه ذهنی وفرضی .

 

زیرا اگر منظور از زنده بودن آنان نام نیکشان بود دیگر نمی فرمود :شما نمی دانید ودرک نمی کنیدو به یقین قرآن برای دل خوش کردن این را بیان نکرده است.زیرا در دو جای نهی شدید کرده از اینکه شهیدان را مرده بپنداریم واگر عده ای هم نمی فهمند به سبب این است که حواس خود را منحصر به درک امور مادی دنیا کرده اند.

 

این اشتباه خاص کافران نیست بلکه مومنان نیز گاهی دچار آن می شوند.

 

وظیفه ما در قبال شهادت چیست ؟ وظیفه ای داریم؟؟؟

1)عشق به شهادت

2)دعا برای شهید شدن

3)عجله نداشتن برای شهادت ورسیدن به آن از راه ها ی دیگر :امام علی (ع) فرمودند ودر آنچه خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته است شتاب نکنید زیرا هر کسی از شما با شناخت خدا وپیامبر واهل بیتش در بستر بمیرد شهید از دنیا رفته وپاداش او بر خداست.

نوشته شده توسط رضایی


 

 فروش فوق العاده

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده.

آنها در راه خدا جهاد می کنند که دسمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند.

این وعده فطعی خداست و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟

ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید،که این معامله با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.(توبه-111)

- خدا اعلام کرده مشتری است. می خرد،خوب هم می خرد.

- طالب چیست؟

- جان و مال!

- چند؟

- خیلی ، بهشت!!!

- معامله نسیه؟ اون دنیا...؟

- باید صبر کنی، اما خیالت راحت باشد، با کسی معامله می کنی که نه فراموش می کند، نه پشیمان می شود، نه عاجز می شود ،نه ...، از همه مهمتر اینکه خیرخواه طرف معامله اش هم هست! تازه برای اینکه دلت را قرص کند می گوید:"چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟"

دودلی نکن که در این مضایده خدا برنده است! مگر کسی می تواند پیشنهادی از این بزرگتر بدهد؟ مگر چه می فروشی ؟ یک متاع فانی و ناپایدار [بالاخره چه در میدان جنگ چه در بستر بیماری] و بهایی می گیری جاودان و باقی و ارزشمند... و این هم از لطف محبتش است که بنده چیزی از خود ندارد و هر چه هست عاریت است......

چی میگی؟ فروشنده ای؟

 منیع : تفسیر نمونه  -   نوشته شده توسط علیخانی 


  آیه ی 90 از سوره ی یونس
می خواهم این بار نسخه ای برایتان بپیچم بس ناگوار.
همه مان یا حداقل حداکثرمان دریا را بسی دوست می داریم. و گاه جانمان هم برایش سالی یک باری در می رود. حال از این همه مان که گفتم، درصد کمی شب های دریا را به نظاره نشسته ایم.
با تمام این احوال که گفتم، خواهش می کنم هر کدام از جملات مرا که برایشان شماره هایی در نظر گرفته ام را به صورت جداگانه و جدی (فقط همین یک بار لطفا!) متصور شوید و هر برداشتی که دوست داشتید بکنید:
۱-فرض کنید در یک شب آرام، تنها کنار دریای آرام هستید...
۲-نفس عمیقی می کشید و نسیم نیمچه موهایتان را که در حالت عادی یا از زیر روسری روی پیشانیتان نشسته اند را نوازش می کند...

۳-به علت تاریکی خط افق را تشخیص نمی دهید و آن را با آسمان یک تکه می بینید...
۴-همینطور که به تاریکی های دریا خیره شده اید بگوئید : «اگر خدا یک تونل بی دیوار از اینجا تا خودش میون دریا برای من باز کنه آیا من می رم؟»(این تکه را لطفا با حس بیشتری کار کنید!)...
۵-در دلتان بخندید و با احساس لطیفی بگوئید : «چه کاری است؟! همین جا با خدا هستیم دیگه!»...
۶-باز نسیم را احساس می کنید که بر پیشانیتان بوسه ای می زند و باز هم چشمانتان را می بندید...
۷-لطفا خیلی بترسید چون نمی دانید اطرافتان چه اتفاقی افتاده است. انگار راستی راستی میان همان تونل خیالی خودتان هستید، اما خیالی در کار نیست!...
واقعیت است...
قبل از اینکه این متن را روی وبلاگ بگذارم با فرعون هم تماس گرفتم. نیمچه شباهتی با لحظات واپس عمر او دارد. راستی نمی دانستم که فرعون هم لحظات آخر عمرش توبه کرد ولی...

نوشته شده توسط حسنی

 روز دهم جز دهم

ایه 32 از سوره توبه
تا حالا با این شمع های جرقه ای که به هر منوال که سعی در خاموش کردنشان داشته باشید، خاموش نمی شوند، سر و کار داشته اید؟ یک جور هایی آدم ضایع کن هستند! همان به که خود را زحمت ندهیم و آب در هونگ نکوبیم!
تا حالا دیدید کسی بخواهد لامپ را با فوت خاموش کند؟
یا مثلا رو به آسمان فوت کند برای رفع گرمای خورشید؟
یک چشمش را می بندد و چشم دیگرش را پیش می کند تا مبادا کور نشود. اما به هر حال کور است! هم کر و هم کور و هم شیرین عقل!
پروردگار می گوید : "مَثَل برخی از یهودیان و مسیحیان به مثال افرادی است که می خواهند نور خدا را که در دینش جلوه کرده با دهان خاموش کنند...!

نوشته شده توسط حسنی


(چه برای آنان آمرزش بخواهی یا آمرزش نخواهی یکسان است ؛ اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی هرگز خدا آنان را نمی آمرزد . زیرا آنها به خدا و رسول او کفر ورزیدند و از بندگی خدا کافر شدند و خدا کسانی را که از بندگی خدا خارج شوند به قرب خویش نمیرساند!) 

 سوره توبه آیه 80

سلام

بنظر شما منظور این آیه چه کسانیند؟

خدا طلب استغفار پیامبر رو درباره چه کسانی هیچوقت قبول نمیکنه و اونها رو هم ردیف کفار قرار داده؟

دونستنش برای خود من خیلی وحشتناکه!

این افراد مورد نظر رو خدا در آیه قبل معرفی کرده و اینها کسانی نیستند جز مسخره کنندگان! کسانی که مومنان و بندگان خدا را مسخره میکنند و خدا هم به جهت همین کار زشتشان آنها را مسخره میکند...

هر چی فکر میکنم میبینم مصداق کامل این آیه خودم هستم... بارها شده که بخاطر حرکات و حرفها و سوالای همکلاسیها بهشون خندیدم(خصوصا به خانمها!)

بارها از روی تمسخر و تحقیر جوابشون رو ندادم!

وای خدای من! من با خودم چیکار کردم و خودم هم نمیدونستم! کارم به جایی رسیده که اگر پیغمبرت، عزیزترین بندگانت برام دعا کنه دعاشو قبول نمیکنی! اونم نه یه بار و دوبار! هفتاد بار!

و مطمئنا چه بد کردم به حال خودم! اما نمیدونستم قضیه اینقدر جدیه خب!

قول میدم... قول میدم  از این به بعد تا اونجا که بتونم دیگه این کارو تکرار نکنم! عوضش تو هم قول بده از گذشته چشم پوشی کنی! باشه؟

قربونت برم خدا که اینقدر بزرگ و مهربونی!

 

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


نشانه ای از نماز گزاران واقعی

آیه 18 توبه

هر جای که نام تو رسد در همه گیتی     گر چند خراب است شود یکسره عمران

 

در حوادث اخیر مربوط به انتخابات دیدیم که اغتشاشگران مساجد را مورد حمله قرار دادند وتخریب مساجد یکی از اهداف شوم آ نان بود.

 

وجود مساجد چه خطری برای آنان ایجاد کرده بود؟ که نه تنها به مسجد سازی نپرداختند بلکه آن ها را ویران کردند .اینان خودشان را نشناخته اند...

 

خداوند درباره مسجد سازی فرموده است :نخست خود سازی وسپس مسجد سازی وشرایط پنج گانه ای را برای آباد کردن مساجد لازم شمرده است:خدا شناسی  وقیامت باوری ونماز خوانی وپرداخت زکات وخدا ترسی.

 

پس آشوب گران به مبدا ومعاد معقتد نبو ده اند وعبادت بدنی (نماز)وعبادت اقتصادی (انفاقات واجب ) را به جا نیاورده اند واز خدا ترسی نداشته اند.

 

منظور قرآن از آباد کردن مسجد صرفا مسجد سازی وتعمیر بنای آن نیست.

 

ذکر خدا در مسجد وآموختن علم خصوصا علم دین و پرهیز از سخنان بیهوده در آن و محور قرار دادن مساجد در بیداری مسلمین ودست گیری از یکدیگر وخرید وفروش نکردن در آن از مصادیق آباد کردن مسجد است.

 

نوشته شده توسط رضایی


 

 

حلقه ی  16 ام از زنجیر دلبستگی  یار بر بنده اش در سوره ی توبه

آیا گمان می کنید که شما را (بدون امتحان به حال خودتان ) رها می کنند ؛در حالی که هنوز خداوند معلوم نکرده است که چه کسانی از شما اهل جهاد هستند و هیچ کس غیر از خدا و پیامبر و مومنان را به دوستی برنمی گزینند. و خدا از همه ی کارهایتان آگاه است.

نخواسته و ندونسته از فیلتر امتحان این دنیا می گذری و هی برات نمره ی ردی رد می کنن. تا کی مردود ؟ تا کی مشروط ؟

داری تو این دالون تو در توی  دنیا بی هوا می گذری ، اما گوشه ، کنایه های سنگین حواله شده از طرف دوروبری ها دست از سرت بر نمی داره. داری حرف میزنی، اما انگار همه دست به دست هم دادن تا حرفت به کرسی نشینه. داری راه میری ، دنیا رو برات بن بست می کنن. داری نفس میکشی ، هنوز به بازدم نرسیده ،همه شریک " دم های " زندگیت میشن . داری به عادت معتاد میشی که یکهو ورق برمی گرده. اصلا ، دنیا بر وفق مرادت نیست. انگار هر کجا که نباشی ، اونجا آبادتره.

در این لحظه هاست که فرکانس فریادهایی که به گمان خودت برای بیداری خدا و توجهش به تو بر سینه ی آسمون شلیک می کنی گوش عالم رو کر می کنه.

و امان از اون موقعی که چار ستون بدنت سالمه و همه چیز در دم حاضره. فقط کافی دست و دلت اراده کنه تا اونو داشته باشی. فقط کافی تو بخوای جایی بری ، پاهات قبل از تو شروع به دویدن می کنه. فقط کافی به زبون بیاری تا همه چیزتجسم  واقعی  پیدا کنه. خلاصه عالم و عالمیان همه بر وفق مراد تواند.  و با هیچ هیاهو و تضرعی با خودت فکر می کنی " که خوب خدایا به کار بقیه برس ما که بی نیازیم."

با توجه به تقابل این دو صحنه از زندگی آدمی و وجود همچین آیاتی از گفته های خداوند سوالات امتحان الهی در لحظه لحظه  زیستن آدمی معلوم می شه. بدونیم که به ما داده میشه و یا از ما گرفته میشه تا پرورش پیدا کنیم ،تا رشد کنیم ، تا تربیت بشیم .قرار گرفتن در سخت ترین شرایط  و یا غرق شدن در فراوانی نعمت از مفهومی ترین و نکته دارترین سوالات امتحانی خداونده . پس در این دوران بیشتر شکرگذار و بنده ی اون باشیم تا گزینه ی صحیح رو انتخاب کنیم.

تمام پیشامدها ،چه خوب ،چه بد ،چه بزرگ و چه کوچک همگی از سنت های الهی در مسیر تکامل ماست ،سعی کنیم با سنت های الهی همسو باشیم و تکلیف مون رو به نحو احسن انجام بدیم تا به غایتش برسیم. به طوری که خداوند  در جای دیگه ای می فرماید :

"هر نفسی طعم مرگ را می چشد و شما را با خیر و شر آزمایش می کنیم ؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید. "

نوشته شده توسط مهدیقلی                                   

 

 

   

روز نهم   جز نهم

   ایه 17 از سوره انفال
"...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..."
«و آن هنگام که تو تیر را نشانه رفتی و رها کردی، تو این کار ها را نکردی، بلکه الله انجام داد...»
*به به... می بینم که بارک الله... می دونستم که دانش آموز درس خونی هستی و حتما توی کنکور خودتو نشون می دی! اما می دونی که 1 رو؟
*خوشا به سعادتت، کاشکی یک بار هم قسمت می شد و با هم می رفتیم ولی این رو یادت باشه که 2 همیشه صدق می کنه!
*شنیدم عاشق شدی! حالا کی هست این داماد خوش سلیقه؟ راستی راستی که 3
*ببین... درسته که این دفعه رو تو بردی. اما خیال برت نداره ها... تو نبردی! مگه نمی دونی 4
*آفرین... خوب اون نامردِ بی همه چیز رو سوسکش کردی. الحق که 5
*عجب شاهکاری کرد این رضا امیرخانی(نویسنده ی مناسبیه!) با این "ارمیا" البته خبر رسیده که کار خودش نبوده. بلکه 6


1و2و3و4و5و6و... : "...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..." 

نوشته شده توسط حسنی


نا سپاسی تا کجا؟

آیه 26 انفال

وبخاطر بیاورید هنگامی را که شما را در روی زمین گروهی کوچک واندک وزبون بودید آنچنان که میترسیدید مردم شما را بربایند ولی او شما را پناه داد وبا یاری خود تقویت کرد واز روزیهای پاک بهرهمند ساخت شاید شکر نعمتش را بجا آورد. 

تا حالا که 20 واندی سال از سنم گذشته نتونسته بودم معنای واقعی ناسپاسی کردن خدا وبی عدالتی تو جامعه رو درک کنم تا اینکه...

دیروزبعد ازاینکه متن ها رو ارسال کردم واسه وبلاگ نشستم پای تلویزیون برنامه ماه عسل بود.

مهمون برنامه یه پسر جوون ورشید که بلندی قدش به 2.50رسیده به همراه مادرش بود.

این رو قبول کنید که همه ما قدر نعمت هایی رو که خدا بهمون داده نمیدونیم...

این پسر جوون 7 ساله که خونه نشین شده و دچار افسردگی شده . واسه چی؟

آره به خاطر حر ف های مردم ونیش وکنایه های فامیل که نه تنها دردی از آدم دوا نمیکنند درد رو دل آدم میگذارند.

آخه به خاطر فیزیک بدنی خاص  آدم 7 سال خونه نشین میشه؟اونم تو بهترین دوران زندگی ؟؟ چه درد پنهانی وجود داره؟؟

چند روزپیش هم تو روز نامه خوندم که نوزادی در حالیکه پایش سوخته بود در دستشویی بیمارستان پیدا شده وچون طاقت تحمل درد سوختگی رو نیاورده فوت کرده.

جیگر آدم میسوزه...

آخه چه اضطرار واجباری مادر یا پدریرو واداشت تا جگر گوشه خود را در کارتن میوه وسطح مرطوب وآلوده دستشویی بیمارستان به جای بگذارد وآرام ومحزون بگرید.

بی عدالتی  تا کجا پیش رفته که آرزوی یه جوون با اون همه غروراین باشه که یه خونه بخریم یا دیدن یه بازیکن فوتبال...

آدم داغون میشه...

اینها حکایت تا زه ای در عرصه عدالت بشری نیست .

اما آنچه عمق فاجعه را دردناک تر می سازد وقوع چنین حوادث تاثر بر انگیزدر جامعه ای است که به پسوند اسلامیت آراسته است.

آرمانی که شریعتش مزین به عدالت و ریشه کنی فقر می باشد.

به راستی به این مردم وپیروان آیین محمد (ص)  چه گذشته که برای گریزاز فقر ومحرومیت از روی لا علاجی در معامله ای یک سویه شرکت میکنند تا در صفحه سیاه تاریخ برگی نو ازبابی دیگر از انسانیت به حراج گذاشته شده و ویران شدن مظلومانه واژه های مهر مادرانه وپناه پدرانه در آشیانه های بر باد رفته گشوده شود.

قصه های این درد را یاد گاران بی پناهی که در غربتکده ها رها شدند بر نسیم خواهند سرود تا فریاد پر دردشان عرش را به لرزه آورد.اما زمینیان سر در جیب وخود فراموشی فرو برده  وبر برافراشته شدن چتر "عدالت" بر خویشتن خویش بیش ازپیش ببالند!!؟

نوشته شده توسط رضایی 


 آسمان بار امانت نتوانست کشید                                 قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

و( به یاد بیاور ) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه ی آنان را بر گرفت و آن ها را بر خودشان گواه ساخت که : " آیا من پروردگار شما نیستم ؟ " همگی گفتند "بلی ؛ ما گواهی می دهیم " (و ما این گواهی را گرفتیم ) که در روز قیامت نگویید : "ما از این ماجرا غافل بودیم "  [ آیه 172 سوره ی اعراف ]

وقتی به این آیه رسیدم ، تازه فهمیدم چه قدر واژه ی  " انسان " به ما میاد. چرا یه واژه از ریشه ی "نَسَیَ "  ؟، چرا انسان ؟ چرا من ؟ چرا تو ؟ چرا ما ؟ چرا "فراموشکار "  لقب گرفتیم ؟  خدا می گفت باید به یاد بیارم اون روزُ روزی که ...

روزی که صبح آفرینش بود. روزی که قرار بود خاک بی ارزش به خاطر بوییدن نفس های امپراطور عرش و درآمیختن ذراتش با روح ملکوتی در کالبد آدم اجازه عروج پیدا کند. روزی که با جان گرفتن مشتی خاک و ستایش و تسبیح اولین روح نورانی  (پیامبر(ص) ) فرشتگان معرفت و ستایش را آموختند. آن چنان حیرت زده بودند  که زبانشان دمی ذکر " لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم "را ترک نمی گفت و سپس آفریدن ادامه یافت تا جایی که تمامی ارواحی که از ابتدای زمان تا روز قیامت قرار بر آفرینش آنها بود گرداگرد هم جمع شدند. و آنگاه بود که ندای خداوند آسمان ها و زمین در بین عالمیان طنین انداز شد همان آنی که فرمود :

أَلَسْتُ بِرَبِكُم ؟ ( آیا من خدای شما نیستم ؟ )

همه ی ارواح گفتند : بلي شَهِدنا . (بله تو خداي ما هستي و ما به خدايي تو شهادت مي‌دهيم.)

اليس محمد نبيكم ؟ (آيا محمد! پيامبر شما نيست؟ )

بعضی اقرار کردند و برخی سکوت .

اليس علي باميركم ؟ ( (اي كساني كه به خدا و رسول ايمان آورديد) آيا علي خليفه و جانشين محمد نيست ؟ )

وبار دیگر سکوت و اعتراف و اقرار  خاکیان ملکوتی در هم آمیخت. تعهدنامه به دست تک تک  آدمیان امضا شد  تا در روز قیامت نگوییم ما از این ماجرا غافل بودیم . وبعد عهد نامه را به حجر  یکی از فرشتگان در گهش سپرد کسی که  تمامی بیعت کنندگان در آن روز را می شناسد و می بیند.

و اما باید بینیم با اینکه هر سال تعداد زیادی از ما سنگ حجر الاسود را به نشانه تجدید"میثاق الله "می بوییم و لمس می کنیم  به همان تعداد محّب علی داریم ؟

و حالا در تکاپو هستم تا متن عهدنامه ای را که امضا کردم از ژرفای قلبم به یاد آورم.

نوشته شده توسط مهدیقلی


( و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزگار میشدند همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم ....)

سوره اعراف آیه 96

آدم وقتی این آیه رو میخونه فقط یاد یه چیز می افته! آخه تا حالا سابقه نداشته که این طوری باشه یعنی همه با ایمان و پرهیزگار باشند اما یه روزی میاد که به برکت وجود قطب عالم امکان حضرت بقیة الله (عج) جهل از بین میره و اونوقته که ایمان وارد دل همه اهل دنیا میشه و چقدر زیبا و باشکوه خواهد بود این صحنه! و اون وقته که این وعده خدا به وقوع میپیونده و خدا درهای خزائن و معادن زمین و آسمان رو به روی بندگان باز میکنه! فکرش رو بکنید... عجب دنیایی میشه! باران فراوان ، گیاهان سر سبز ، حیوانات بسیار ، مخازن زمین در دسترس ، همه استعدادهای انسانها شکوفا و از همه مهمتر وجود مبارک حضرت مهدیست که هویدا خواهد شد...

حتی تصورش هم آدم رو از شدت شوق میکشه! میگند آقا در مسجد کوفه به نماز می ایستند و اونوقت چون همه نیروها و استعدادهای انسانها شکوفا شده همه دارای طی الارض و امثال این قدرتها هستند...مردم از سراسر نقاط کره زمین جمع میشوند و پشت سر آقا نماز جماعت میخونند! چقدر زیبا! چه آرزوی خوشگلی! مگه نه؟

( .... به موسی وحی کردیم گه عصای خود را بر سنگ بزن و چون اینکار را کرد دوازده چشمه از آن جاری شد... و ما بواسطه ابر بر سر آنها سایه افکندیم... و از غذای لذیذ و پاکیزه ای که روزیشان کردیم گفتیم تناول کنید...)

سوره اعراف آیه 160

نمیخوام چیزی بگم! فقط میخوام خواهش کنم فکر کنید! روی این دوازده تا چشمه... چرا دوازده تا؟ و چرا چشمه؟ ببینید میتونید درک کنید عدد دوازده و چشمه ی جاری چه خواصی دارند؟

منظور از ابری که بر سر سایه افکنده چیه؟

و اون غذای لذیذی که خدا امر به تناولش کرده چیه؟

( میخوام بهتون یه تقلب بزرگ هم برسونم! حول چهارده نور مقدسی که شیعه بهشون اعتقاد داره بیشتر فکر کنید شاید معنی آیه بالا رو بتونید کشف کنید! )

یا علی

 نوشته شده توسط حیدری


آیه 205 سوره اعراف

(خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی آنکه آواز برکشی در دل خود در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش)

 

امیرالمومنین در توصیف نشانه های متقین می فرماید: " شب را به شکر سر

می کنند و روز را به ذکر". در احادیث داریم ذکر نور است و  کلید انس است ، لذت عاشقان است و ... اما چه ذکری؟

سه نوع ذکر داریم:

1- ذکر زبانی، همین ذکری که مشتری هم زیاد دارد. تسبیحی در دست و ذکری بر لب، اما دل کجا گیر کرده الله اعلم! برنامه ای که بعد از نماز داریم ، کتاب نخوانده ، سه واحدی پاس نشده، استاد فلانی و دو نمره ی.....

  غیر از خدا که هرگز در فکر آن نبودی

                                             هر چیز کز تو گم شد وقت نماز پیداست

 

این ذکر هرچند رابطه با ملکوت ایجاد نمی نماید اما حداقل یک عضو از بدن در کار خداست، زبان!

2- ذکری است که بر زبان می آید و معنی آن نیز بر دل می گذر. چنین ذکری آرامش می آورد.

3- و برترین ذکر ان است که زبان از کار می افتد و قلب در یاد او غرق است و ایه به چنین ذکری اشاره دارد.

پس  دائم الذکر آن نیست که دائم لب به ذکر خدا می جنباند، دائم الذکر آن است که دائم در خلوت دل ، کسی را جز خدا راه نمی دهد.

غرق بودن دل در یاد خدا یعنی چی ؟

یعنی در همه جا به دنبال رضای او باشی، که معصوم می فرماید:"هر که به یاد خداست حقیقتا مطیع اوست و هر که غافل از ذکر خداوند است عاصی و گنه کار." و "هر که دل را به یاد خدا آباد گرداند، کارهای نهان و آشکارش نیکو می شود"..........

و چه این حدیث قدسی تامل برانگیز است: " خدا هر روز ندا می دهد: بنده من! با من به انصاف رفتار نمی کنی، من تو را یاد می کنم و تو مرا از یاد می بری،من  تو را به بندگی خود می خوانم و تو رو سوی دیگر می کنی..."

 * با الهام از:متقین(شجاعی)-پیک مشتاقان  نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 147 سوره اعراف

(آنها که آیات ما را تکذیب می کنند و لقای رستاخیز را منکر می شوند، اعمالشان به کلی حبط و نابود می گردد) این سرنوشت برای آنها جنبه انتقامی ندارد ، این نتیجه اعمال خود آنهاست، بلکه خود عمل آنهاست که دربرابرشان مجسم شده. (آیا آنها جز اعمالی که انجام می دادند، جزا داده می شوند؟)

این آیه را سهم امروز قرار دادم تا به خود نهیب زنم: اگر می پنداری که خدا و معاد نیست، بدان که اعمالت نیز حبط و باطل است. پس با شعار خوبی کن  چون خوبی خوب است خود را گول نزن که شعارتبی مفهوم است. اصلا در تاریکی ، در جایی که نور خدا نیست، خوب و بدی چه تفاوتی دارد؟!

اگر نیت و انگیزه اعمال در جهت رضای الله نباشد، حبط و نابود و بی ارزش است. هرچند در نگاه کاربردی، بررسی انگیزه ها بی معناست و کارایی کفایت می کند ولی در هنگام قضاوت و ارزش گذاری و سنجش آدمها با هم و رتبه ها و درجات ، در مجموع باید شاکله و ارزشها را بررسی کرد [و به توفیر( گسترش نیت برای هر کاری و هر حرکت و سکونی و برای تمام زندگی و مرگ) و تصعید( ابلا بردن و تحول نیتها از سطح لذت و سود اسم و رسم نام و عنوان تا سطح بهشت  و فراتر از جهنم و قرب و عشق به محبوب و عبودیت او) نیت پرداخت]

با این اخلاق،عقلی منهای خدا تو آیینه داری هستی در شهر کوران.

آگاه باش که کارها از لحظه ای به صالحات بدل می شوند که انگیزه و جهت انها نیز دز نظر گرفته شود.

همانگونه که پیامبر در توصیه های خویش به ابوذر می فرماید:هر که تحصیل علم برای فریب مردم کند بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد" بنگر اگر تکذیب کننده خدا و نشانه های او و معادی و یا اعمالت را برای غیر او انجام می دهی، به آن دلخوش نباشی که در مابلش مجازات هم خواهی شد. این مجازات عین عمل توست، حقیقت آن است ، حقیقتی که آن را بخاطر پرده ا ی که بر چشمانت افکنده ای ، ندیده ای.

مگر در جهانی که همه چیز ، همه نیروها رو سوی خدا دارد، سرنوشت نیروی کوچکی که خلاف این هستسپی حرکت میکند جز خنثی شدن نابودی است؟!

و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد

 *با الهام از:نامه های بلوغ(صفایی حائری)