ایه 17 از سوره انفال
"...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..."
«و آن هنگام که تو تیر را نشانه رفتی و رها کردی، تو این کار ها را نکردی، بلکه الله انجام داد...»
*به به... می بینم که بارک الله... می دونستم که دانش آموز درس خونی هستی و حتما توی کنکور خودتو نشون می دی! اما می دونی که 1 رو؟
*خوشا به سعادتت، کاشکی یک بار هم قسمت می شد و با هم می رفتیم ولی این رو یادت باشه که 2 همیشه صدق می کنه!
*شنیدم عاشق شدی! حالا کی هست این داماد خوش سلیقه؟ راستی راستی که 3
*ببین... درسته که این دفعه رو تو بردی. اما خیال برت نداره ها... تو نبردی! مگه نمی دونی 4
*آفرین... خوب اون نامردِ بی همه چیز رو سوسکش کردی. الحق که 5
*عجب شاهکاری کرد این رضا امیرخانی(نویسنده ی مناسبیه!) با این "ارمیا" البته خبر رسیده که کار خودش نبوده. بلکه 6
1و2و3و4و5و6و... : "...و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی..."
نوشته شده توسط حسنی
نا سپاسی تا کجا؟
آیه 26 انفال
وبخاطر بیاورید هنگامی را که شما را در روی زمین گروهی کوچک واندک وزبون بودید آنچنان که میترسیدید مردم شما را بربایند ولی او شما را پناه داد وبا یاری خود تقویت کرد واز روزیهای پاک بهرهمند ساخت شاید شکر نعمتش را بجا آورد.
تا حالا که 20 واندی سال از سنم گذشته نتونسته بودم معنای واقعی ناسپاسی کردن خدا وبی عدالتی تو جامعه رو درک کنم تا اینکه...
دیروزبعد ازاینکه متن ها رو ارسال کردم واسه وبلاگ نشستم پای تلویزیون برنامه ماه عسل بود.
مهمون برنامه یه پسر جوون ورشید که بلندی قدش به 2.50رسیده به همراه مادرش بود.
این رو قبول کنید که همه ما قدر نعمت هایی رو که خدا بهمون داده نمیدونیم...
این پسر جوون 7 ساله که خونه نشین شده و دچار افسردگی شده . واسه چی؟
آره به خاطر حر ف های مردم ونیش وکنایه های فامیل که نه تنها دردی از آدم دوا نمیکنند درد رو دل آدم میگذارند.
آخه به خاطر فیزیک بدنی خاص آدم 7 سال خونه نشین میشه؟اونم تو بهترین دوران زندگی ؟؟ چه درد پنهانی وجود داره؟؟
چند روزپیش هم تو روز نامه خوندم که نوزادی در حالیکه پایش سوخته بود در دستشویی بیمارستان پیدا شده وچون طاقت تحمل درد سوختگی رو نیاورده فوت کرده.
جیگر آدم میسوزه...
آخه چه اضطرار واجباری مادر یا پدریرو واداشت تا جگر گوشه خود را در کارتن میوه وسطح مرطوب وآلوده دستشویی بیمارستان به جای بگذارد وآرام ومحزون بگرید.
بی عدالتی تا کجا پیش رفته که آرزوی یه جوون با اون همه غروراین باشه که یه خونه بخریم یا دیدن یه بازیکن فوتبال...
آدم داغون میشه...
اینها حکایت تا زه ای در عرصه عدالت بشری نیست .
اما آنچه عمق فاجعه را دردناک تر می سازد وقوع چنین حوادث تاثر بر انگیزدر جامعه ای است که به پسوند اسلامیت آراسته است.
آرمانی که شریعتش مزین به عدالت و ریشه کنی فقر می باشد.
به راستی به این مردم وپیروان آیین محمد (ص) چه گذشته که برای گریزاز فقر ومحرومیت از روی لا علاجی در معامله ای یک سویه شرکت میکنند تا در صفحه سیاه تاریخ برگی نو ازبابی دیگر از انسانیت به حراج گذاشته شده و ویران شدن مظلومانه واژه های مهر مادرانه وپناه پدرانه در آشیانه های بر باد رفته گشوده شود.
قصه های این درد را یاد گاران بی پناهی که در غربتکده ها رها شدند بر نسیم خواهند سرود تا فریاد پر دردشان عرش را به لرزه آورد.اما زمینیان سر در جیب وخود فراموشی فرو برده وبر برافراشته شدن چتر "عدالت" بر خویشتن خویش بیش ازپیش ببالند!!؟
نوشته شده توسط رضایی
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
و( به یاد بیاور ) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه ی آنان را بر گرفت و آن ها را بر خودشان گواه ساخت که : " آیا من پروردگار شما نیستم ؟ " همگی گفتند "بلی ؛ ما گواهی می دهیم " (و ما این گواهی را گرفتیم ) که در روز قیامت نگویید : "ما از این ماجرا غافل بودیم " [ آیه 172 سوره ی اعراف ]
وقتی به این آیه رسیدم ، تازه فهمیدم چه قدر واژه ی " انسان " به ما میاد. چرا یه واژه از ریشه ی "نَسَیَ " ؟، چرا انسان ؟ چرا من ؟ چرا تو ؟ چرا ما ؟ چرا "فراموشکار " لقب گرفتیم ؟ خدا می گفت باید به یاد بیارم اون روزُ روزی که ...
روزی که صبح آفرینش بود. روزی که قرار بود خاک بی ارزش به خاطر بوییدن نفس های امپراطور عرش و درآمیختن ذراتش با روح ملکوتی در کالبد آدم اجازه عروج پیدا کند. روزی که با جان گرفتن مشتی خاک و ستایش و تسبیح اولین روح نورانی (پیامبر(ص) ) فرشتگان معرفت و ستایش را آموختند. آن چنان حیرت زده بودند که زبانشان دمی ذکر " لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم "را ترک نمی گفت و سپس آفریدن ادامه یافت تا جایی که تمامی ارواحی که از ابتدای زمان تا روز قیامت قرار بر آفرینش آنها بود گرداگرد هم جمع شدند. و آنگاه بود که ندای خداوند آسمان ها و زمین در بین عالمیان طنین انداز شد همان آنی که فرمود :
أَلَسْتُ بِرَبِكُم ؟ ( آیا من خدای شما نیستم ؟ )
همه ی ارواح گفتند : بلي شَهِدنا . (بله تو خداي ما هستي و ما به خدايي تو شهادت ميدهيم.)
اليس محمد نبيكم ؟ (آيا محمد! پيامبر شما نيست؟ )
بعضی اقرار کردند و برخی سکوت .
اليس علي باميركم ؟ ( (اي كساني كه به خدا و رسول ايمان آورديد) آيا علي خليفه و جانشين محمد نيست ؟ )
وبار دیگر سکوت و اعتراف و اقرار خاکیان ملکوتی در هم آمیخت. تعهدنامه به دست تک تک آدمیان امضا شد تا در روز قیامت نگوییم ما از این ماجرا غافل بودیم . وبعد عهد نامه را به حجر یکی از فرشتگان در گهش سپرد کسی که تمامی بیعت کنندگان در آن روز را می شناسد و می بیند.
و اما باید بینیم با اینکه هر سال تعداد زیادی از ما سنگ حجر الاسود را به نشانه تجدید"میثاق الله "می بوییم و لمس می کنیم به همان تعداد محّب علی داریم ؟
و حالا در تکاپو هستم تا متن عهدنامه ای را که امضا کردم از ژرفای قلبم به یاد آورم.
نوشته شده توسط مهدیقلی
( و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزگار میشدند همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم ....)
سوره اعراف آیه 96
آدم وقتی این آیه رو میخونه فقط یاد یه چیز می افته! آخه تا حالا سابقه نداشته که این طوری باشه یعنی همه با ایمان و پرهیزگار باشند اما یه روزی میاد که به برکت وجود قطب عالم امکان حضرت بقیة الله (عج) جهل از بین میره و اونوقته که ایمان وارد دل همه اهل دنیا میشه و چقدر زیبا و باشکوه خواهد بود این صحنه! و اون وقته که این وعده خدا به وقوع میپیونده و خدا درهای خزائن و معادن زمین و آسمان رو به روی بندگان باز میکنه! فکرش رو بکنید... عجب دنیایی میشه! باران فراوان ، گیاهان سر سبز ، حیوانات بسیار ، مخازن زمین در دسترس ، همه استعدادهای انسانها شکوفا و از همه مهمتر وجود مبارک حضرت مهدیست که هویدا خواهد شد...


حتی تصورش هم آدم رو از شدت شوق میکشه! میگند آقا در مسجد کوفه به نماز می ایستند و اونوقت چون همه نیروها و استعدادهای انسانها شکوفا شده همه دارای طی الارض و امثال این قدرتها هستند...مردم از سراسر نقاط کره زمین جمع میشوند و پشت سر آقا نماز جماعت میخونند! چقدر زیبا! چه آرزوی خوشگلی! مگه نه؟
( .... به موسی وحی کردیم گه عصای خود را بر سنگ بزن و چون اینکار را کرد دوازده چشمه از آن جاری شد... و ما بواسطه ابر بر سر آنها سایه افکندیم... و از غذای لذیذ و پاکیزه ای که روزیشان کردیم گفتیم تناول کنید...)
سوره اعراف آیه 160
نمیخوام چیزی بگم! فقط میخوام خواهش کنم فکر کنید!
روی این دوازده تا چشمه... چرا دوازده تا؟ و چرا چشمه؟ ببینید میتونید درک کنید عدد دوازده و چشمه ی جاری چه خواصی دارند؟
منظور از ابری که بر سر سایه افکنده چیه؟
و اون غذای لذیذی که خدا امر به تناولش کرده چیه؟
( میخوام بهتون یه تقلب بزرگ هم برسونم!
حول چهارده نور مقدسی که شیعه بهشون اعتقاد داره بیشتر فکر کنید شاید معنی آیه بالا رو بتونید کشف کنید!
)
یا علی
نوشته شده توسط حیدری
آیه 205 سوره اعراف
(خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی آنکه آواز برکشی در دل خود در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش)
امیرالمومنین در توصیف نشانه های متقین می فرماید: " شب را به شکر سر
می کنند و روز را به ذکر". در احادیث داریم ذکر نور است و کلید انس است ، لذت عاشقان است و ... اما چه ذکری؟
سه نوع ذکر داریم:
1- ذکر زبانی، همین ذکری که مشتری هم زیاد دارد. تسبیحی در دست و ذکری بر لب، اما دل کجا گیر کرده الله اعلم! برنامه ای که بعد از نماز داریم ، کتاب نخوانده ، سه واحدی پاس نشده، استاد فلانی و دو نمره ی.....
غیر از خدا که هرگز در فکر آن نبودی
هر چیز کز تو گم شد وقت نماز پیداست
این ذکر هرچند رابطه با ملکوت ایجاد نمی نماید اما حداقل یک عضو از بدن در کار خداست، زبان!
2- ذکری است که بر زبان می آید و معنی آن نیز بر دل می گذر. چنین ذکری آرامش می آورد.
3- و برترین ذکر ان است که زبان از کار می افتد و قلب در یاد او غرق است و ایه به چنین ذکری اشاره دارد.
پس دائم الذکر آن نیست که دائم لب به ذکر خدا می جنباند، دائم الذکر آن است که دائم در خلوت دل ، کسی را جز خدا راه نمی دهد.
غرق بودن دل در یاد خدا یعنی چی ؟
یعنی در همه جا به دنبال رضای او باشی، که معصوم می فرماید:"هر که به یاد خداست حقیقتا مطیع اوست و هر که غافل از ذکر خداوند است عاصی و گنه کار." و "هر که دل را به یاد خدا آباد گرداند، کارهای نهان و آشکارش نیکو می شود"..........
و چه این حدیث قدسی تامل برانگیز است: " خدا هر روز ندا می دهد: بنده من! با من به انصاف رفتار نمی کنی، من تو را یاد می کنم و تو مرا از یاد می بری،من تو را به بندگی خود می خوانم و تو رو سوی دیگر می کنی..."
* با الهام از:متقین(شجاعی)-پیک مشتاقان نوشته شده توسط علیخانی
آیه 147 سوره اعراف
(آنها که آیات ما را تکذیب می کنند و لقای رستاخیز را منکر می شوند، اعمالشان به کلی حبط و نابود می گردد) این سرنوشت برای آنها جنبه انتقامی ندارد ، این نتیجه اعمال خود آنهاست، بلکه خود عمل آنهاست که دربرابرشان مجسم شده. (آیا آنها جز اعمالی که انجام می دادند، جزا داده می شوند؟)
این آیه را سهم امروز قرار دادم تا به خود نهیب زنم: اگر می پنداری که خدا و معاد نیست، بدان که اعمالت نیز حبط و باطل است. پس با شعار خوبی کن چون خوبی خوب است خود را گول نزن که شعارتبی مفهوم است. اصلا در تاریکی ، در جایی که نور خدا نیست، خوب و بدی چه تفاوتی دارد؟!
اگر نیت و انگیزه اعمال در جهت رضای الله نباشد، حبط و نابود و بی ارزش است. هرچند در نگاه کاربردی، بررسی انگیزه ها بی معناست و کارایی کفایت می کند ولی در هنگام قضاوت و ارزش گذاری و سنجش آدمها با هم و رتبه ها و درجات ، در مجموع باید شاکله و ارزشها را بررسی کرد [و به توفیر( گسترش نیت برای هر کاری و هر حرکت و سکونی و برای تمام زندگی و مرگ) و تصعید( ابلا بردن و تحول نیتها از سطح لذت و سود اسم و رسم نام و عنوان تا سطح بهشت و فراتر از جهنم و قرب و عشق به محبوب و عبودیت او) نیت پرداخت]
با این اخلاق،عقلی منهای خدا تو آیینه داری هستی در شهر کوران.
آگاه باش که کارها از لحظه ای به صالحات بدل می شوند که انگیزه و جهت انها نیز دز نظر گرفته شود.
همانگونه که پیامبر در توصیه های خویش به ابوذر می فرماید:هر که تحصیل علم برای فریب مردم کند بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد" بنگر اگر تکذیب کننده خدا و نشانه های او و معادی و یا اعمالت را برای غیر او انجام می دهی، به آن دلخوش نباشی که در مابلش مجازات هم خواهی شد. این مجازات عین عمل توست، حقیقت آن است ، حقیقتی که آن را بخاطر پرده ا ی که بر چشمانت افکنده ای ، ندیده ای.
مگر در جهانی که همه چیز ، همه نیروها رو سوی خدا دارد، سرنوشت نیروی کوچکی که خلاف این هستسپی حرکت میکند جز خنثی شدن نابودی است؟!
و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد
*با الهام از:نامه های بلوغ(صفایی حائری)