روز هشتم، جزء هشتم

سوره انعام - آیه ۱۵۵

"و این کتابیست که ما آنرا نازل کردیم با عظمت و با برکت...."

"هذا کتاب انزلناه..."   این چند واژه در ذهنم بالا پایین می روند و مرتب با خودم میگویم:هذا کتاب ...انزلناه...کتابی که نازل کردیم آنرا...

خدایا!!!!کتابیست که نازلش کردی."نازل":فرود اورنده.    فروداورده ای!!ازکجا؟حتما از عزش الهیت.  برکه ؟  بر قلب پیامبرت.پیامبری که شاید از همان زمانی که توانستم مفهوم  "پیامبری ورسالت"  را اندکی درک کنم نامش را هم شنیدم کفتم تکرار کردم:  "محمد" الهم صل علی محمد وال محمد....

آن هنگام که این گونه می اندیشم وسیر این آیه را دنبال میکنم وسپس کلمات را کنار هم می گذارم وجودم میلرزد....:

" این کتابیست که از عرش الهیت فرود امد بر قلب پیامرت...."

دیگر از ادامه آیه باز میمانم  و همین چند واژه مرا بس است تا تلاش کنم  به تقدس عرشت هم که شده به تقدس پیامبرت هم که شده وجودم را با واژه واژه ی این کتاب مبارکت تابان کنم. 

سعی کنم با تمام ناتوانیم.

باز هم کلمات در مغزم ارام ندارند:

"این کتابیست ....

این کتابیست که از عرش الهیت ....

این کتابیست که ازعرش الهیت فرود امده برقلب پیامبرت.....

                                                                با برکت وبا عظمت"

 نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 12و13 اعراف 

خیلی چیزها رو یادمون رفته 

خداوند به او گفت :آنگاه که به تو فرمان دادم برای آدم سجده کنی چه چیز مانع شد وتو را واداشت که سجده نکنی؟گفت من از او بهترم من را از  آتش آفریدی واو را از گلی پدید آوردی.

خدا گفت:اکنون که گردن فرازی می کنی از این جایگاهی که در آن قرار داری فرود آی.ترا نسزد که در آ نجا خود بزرگ بینی کنی.بیرون شو که تو از خوار شدگانی.

مرد را خود بینی وکبر وغرور         می کند از درگه توفیق دور

آن چنان کزدرگه قرب کریم             دور شد ابلیس مردود رجیم

 

تو این دوره زمونه

 افرادی که غالبا هنگام راه رفتن پاهای خود را محکم به زمین می کوبند تا مردم از آمد ورفتشون خبر دار شوند 

گردن به آسمون می کشند تا برتری خودشون را به دیگران نشان دهند 

آدم رو طوری نگاه می کنند که معنای حقارت  رو می فهمی 

حق را کنار گذاشته اند وبه ناحق روی آورده اند 

دلشون رو به چیزی موافق هوای نفسشون خوش کرده اند 

با این دید به مردم می نگرند که هیچ کس آبرویش مثل او وخونش چون

 خون او نیست

صداشون خیلی بالاتر از صدای پدر ومادر شون میره کم نیست.

شاید خودمون هم دچار این مرض شده باشیم...

ماها یادمون رفته:

که در ابتدا نطفه ای گندیده نبوده ایم ویا در پایان مرداری بد بو هستیم نمی تونیم  روزیمون رو مستقلا فراهم کنیم ومرگ  را از خودمون دور کنیم. 

یادمون رفته:

امام سجاد(ع)  چنان راه می رفت که گویا روی سرش پرنده ای است ودست راستش ازدست چپش جلوتر نمی افتاد.

یادمون رفته:

خداوند خطاب به افراد مغرور فرمود:هرگز نمی توانی زمین را بشکافی وقامتت هم به کو ه ها نمی رسد.تو مثل مورچه ای هستی که بر صخره ای بسیار بزرگ حرکت میکند وپای خود را بر ان صخره میکوبد وصخره بر حماقت ونادانی او می خندد.

یادمون رفته:

که در دوزخ دره ای است برای متکبران به نام سقر.که این دره از شدت گرمای خود به خدا شکایت کرد وتقاضا کرد به او اجازه بدهد نفسی بکشد سپس نفسی کشید واز نفس خود دوزخ را سوزاند.

یادمون رفته:

غرور منشا انحرافاتی همچون لجاجت در برابر حق وحسدوناسپاسی در برابر خدا وفساد در بین خلق وانکار خدا ومقدسات است.

نوشته شده توسط رضایی

 


آیه ی 33 از سوره ی اعراف

کی گفته زیبایی بده؟! (خیلی سوال روتین و تکراری ای بود! ببخشید!) هر کی گفته بد کاری کرده.

کی گفته مال دنیا بده؟! (این یکی دیگه از اون سوالا بودا!) هر کی گفته بد اشتباهی نموده.

البته این رو همه می دونن که کنار هر زیبایی و مالی یک فتنه خوابیده. نمی دونن؟!

بعضی موقع ها میشه که آدم دلش می سوزه برای بعضی زیبا ها که از این نعمت توپ(افتادم تو دیگ حلیم؟!) چه استفاده های ناگواری که نمی کنن. البته تعدادشون زیاد نیستن. نه نگیییید! نمی خوام شعار بدم و دلداری. واقعا زیاد نیستن. فقط توی چشمن!(حواستون هست؟! اصلا به خاطر این چشم بودن به این روز دچار شدن!)

حالا اگر از اون فتنه ی ضایع و تابلو بگذریم یه جور دیگش رو می بینیم. هستن پسر ها و دختر هایی که زیبایی های کسی یا چیزی رو به قدری دوست دار می شن که تا حالا خداشون رو برای لحظه ای اون جور دوست نداشتن! (خیلی بیانش برام سخت بود! فهمش برای خودم هم مشکله! خلاصه اینکه ببخشید...)

امید دارم که هم خودم بفهمم که چی نوشتم ، هم خواننده های عزیزم!

... و برای همه ی زیبا ها ، دارا ها (و البته سارا ها!) ی عالم آرزو می کنم (همون دعای خودمون!) که لحظه ای به چیز خوبی فکر کنن و تا عمر دارن در همون لحظه بمونن(!)

*نوشته شده توسط حسنی


 (بگو ای پیغمبر محققا که نماز و طاعت و زندگی و مرگم برای خدا ، پروردگار جهانیان است )

سوره انعام آیه 162

چقدر زیباست! چقدر عاشقانه است!

همه چیز برای محبوب ... همه زندگی برای معشوق... بدون هیچ چشمداشتی...

و این است دلیل اینکه از بین همه پیمبران الهی ، حضرت محمد( صلوات الله علیه و آله) حبیب و محبوب خدا شد! همه دارو ندارش را بر پای محبوبش گذاشت و در عوض هیچ نخواست بجز لبخند رضایت حضرت حق! و نبود رضای حق جز در رضای اهل بیت پیامبر و چه با شکوه فرمود :

(از شما مزدی نمیخواهم الا مودت و محبت اهل بیتم!)

چه رابطه ی جالبی! رضای پیامبر در رضای خدا و رضای خدا در رضای مادر خوبیها حضرت زهرا(سلام الله علیها) و رضای ایشان در رضایت امیرالمومنان حضرت علی ابن ابی طالب(علیه السلام)!

ای کاش ما نیز همه دار و ندارمان را بی هیچ چشم داشتی زیر پای محبوبمان و امام زمانمان میگذاشتیم و آنوقت بود که دیگر غربت معنا نداشت!!!...

حیدری

روز هفتم، جزء هفتم

آیه ی 7 از سوره ی انعام

". اگر کتابی نوشته بر کاغذ بر تو نازل می کردیم و آنها را با دست هایشان لمس می کردند، باز هم کسانی که کافر شده اند می گفتند : «این جز سحری آشکار نیست!»"

... و تا کی ما می خواهیم بهانه بیاوریم و تسلیم نشویم نمی دانم! اسلام یعنی تسلیم در برابر خدا، در برابر قرآن. همیشه ی عمر در حال بهانه جویی بودیم!

می گوید : «چرا اینجای قرآن یک چیز است و آن جای قرآن یک چیز دیگری؟!» «چرا فلان است؟ نمی دانم...آهان! چرا این جای قرآن گفته هر بدی و ناگواری که به شما می رسد از خودتان است، ولی آن جای قرآن...(جالب اینجاست که فقط شنیده و خودش نخوانده و انگار از بشری مچ گرفته!) نوشته هر بدی و ناگواری که بر شما رسد از نزد خداست؟! دیدی؟! این تناقض از خدا بعید است! پس یا این از طرف خدا نیست، یا همه اش از طرف خدا نیست!»

دیگری جواب می دهد : «اولا تمام این آیات به شرطی که به دنبال حقیقت باشی جوابی صریح و یکتا دارند. مثلا همان که گفتی. یعنی انقدر سخت است فهم اینکه انسان با اعمال حد شکنش (اعمالی که حدود را رعایت نکنند) برای خود ناگواری نزد خدا می فرستد و خدا هم در موعد دو دستی آن را به صاحبش می فرستد. پس نا گواری از خود انسان و از نزد خداست.(دوما هم ندارد!)»

همان اولی می گوید : «برو بابا! شما هم که فقط بلدید توجیه کنید...»

نفر سومی در دلش گفت : به راستی اگر این موارد هم در قرآن یافت نمی شد که همگان بی بهانه می شدند و همگان تسلیم!

*نوشته شده توسط حسنی


قطره ی 92  ام از دریای معرفتش در سوره ی انعام

"این [ قران ] کتابی است که ما فرستادیم ؛ کتابی پربرکت ، تا آن چه را پیش از آن آمده تصدیق کند و تا اهل مکه و مردمی که در اطراف آن هستند بترسانی و آنان که به آخرت ایمان دارند به این کتاب نیز ایمان خواهند آورد و به نمازهایشان مراقبت کنند."

دوباره زنده ات می کنیم. دیگر نمی خواهیم تو تداعی کننده آوای مرگ هایمان باشی که تا از دریچه ی گوش ها گذر می کنی ؛ بپرسند: " دوباره چه کسی مرده است ؟ " از این چشم بر هم زدن به بعد تو برایمان تداعی کننده نوای حیات و زندگی هستی. خواهیم آموخت و خواهیم ساخت موسیقی حیات را با چیدن نُت های آیاتت در کنار هم. ما می خواهیم پایه گذار این سبک در "موسیقی هدایتت " باشیم.

دیگر تنها برای نوشته شدنت بر روی دانه ای برنج و تبدیل شدنت به یک تابلو فرش و حک شدنت در کوچکترین قطعه و قراردادنت در پشت شفاف ترین شیشه های موزه ها ذوق زده و متعجب نمی شویم، بلکه می خواهیم تو را در شفاف ترین نقطه ی قلبمان حک کنیم و هر روز تو را لمس کنیم و ببوییم تا این گونه سر ذوق آییم.

تو چیستی و تو کیستی ، که فاصله گرفتن این خلق خاکی از تو و بی مهریشان نسبت به تو صدای پیامبرمان را از مهجوریتت به  عرش رساند ؟ [اشاره به آیه 30 فرقان ] وکیستی و چیستی تو را چه کسی عالمانه و غاشقانه و دلسوزانه تراز مولایمان امیرالمومنین علی( ع ) می تواند بازگو کند. پس گوش جان می سپاریم به گفته هایش .

"بدانید که این قران  پند آموزی است که هیچ وقت در کارش فریب نیست. و هدایت کننده ای است که گمراه  نکند. سخنگویی است که دروغ نمی گوید.وکسی که با این قران اُنس نگرفت مگر آنکه وقتی برخاست هم بهره برد و هم از او کاسته شود . بهره برد از هدایت و از گمراهی کاسته شد. بدانید هر که به قران پردازد فقیر نمی شود و هر که از قران فاصله بگیرد بی نیاز نمی گردد. پس از قرآن براى بيماريهاى خود شفا جوييد، و از آن براى پيروزى بر مشكلات يارى خواهيد، كه شفاى بزرگترين بيماريها كه كفر و نفاق و تباهى و ضلالت مى باشد در قران است. پس  خدا را به وسیله ی قران بخوانید و با دوستی قران به خدا روی آورید و قران را دستاویزی برای درخواست از خلق خدا قرار ندهید. به راستی و در حقیقت  بندگان خالص پروردگار به وسیله ی هیچ چیز مانند قران به خداوند تبارک و تعالی توجه نکردند. بدانيد كه قرآن شافعی است كه شفاعتش پذيرفته گشته، و گوينده اى است كه گفتارش تصديق شده است; آن که در قران به شفاعتش
برخيزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر كه شكايت نمايد شكايتش پذيرفته است  ، زيرا ندادهنده اى در قيامت ندا مى دهد: "امروز هر انسانى دچار بذرى است كه افشانده و گرفتار نتيجه عمل خود است جز آنان كه زارع بذر قرآن در سرزمين حيات خود بودند". پس از بذرافشانان قرآن و تابعان آن باشيد، آن را رهنماى بر خداى خود قرار دهيد، براى خود از قرآن طلب نصيحت كنيد، آراء خود را كه بر خلاف قرآن است متّهم نماييد، و خواهش خود را كه مخالف قرآن است خائن بدانيد. عمل! عمل! سپس عاقبت! عاقبت! پايدارى! پايدارى! آن گاه صبر! صبر! پاكدامنى! پاكدامنى! قطعاً براى شما پايانى است، خود را به آن برسانيد; و شما را نشانه اى است، به آن هدايت جوييد، و اسلام را هدفى است به آن برسيد; با انجام آنچه خداوند از حق خود بر شما واجب نموده، و تكاليفى كه براى شما بيان داشته به خداوند روى آوريد، من شاهد شمايم، و روز قيامت به نفع شما اقامه حجت مى كنم. " [در خطبه 175 ام ]
پس ای قران برکتت را بر ما ارزانی دار . ایمانمان را قوی کن و ما را در خالصانه خواندن هرچه بیشتر نماز یاری کن.

به امید معرفت و درکت در این مانده روزهای اقامت
*نوشته شده توسط مهدیقلی


خدایا!خودت گفتی که فقط ازعلم پیروی کن وبدون شناخت قدمی برندار.من هم اومدم که بشناسمت... 

قرآن پیروی ازگمان وحدس واحتمال وشایعات وتقلید های کور کورانه را نهی کرده است وفرموده است ظن وگمان به هیچ وجه انسان را به حق وحقیقت نمی رساندوپیروی ازآنان را در ردیف پیروی ازهوای نفس آورده است وتنها راه قابل اعتماد را علم ویقین معرفی کرده است.

قرآن مجید در آیه 50 انعام ضمن تشبیه آگاهان ونا آگاهان به بینا ونابینا عدم برابری آنها را به عقل خود افراد ارجاع داده  می فرماید: آیا نابینا وبینا یکسان هستند؟

خدایا! اومدم که نابینا نباشم وبشنا سمت...

سوال های زیادی دارم؟؟؟

اما سوالی که خیلی دنبالش بودم اینه که خدا را تا چه حد میشه شناخت؟

در این زمینه دیدگا ه های مختلفی وجود دارد.گروهی بر این باورند که حتی ذات الهی نیزقابل شناخت است.در مقابل گروهی دیگر معتقدند که خدا به هیچ وجه قابل شناخت نیست وما فقط مجازیم خدا رابا اسامی وصفت هایی که در قرآن وروایات ذکر شده است  بخوانیم اما حتی مفاهیم این کلمات را هم درست درک نمی کنیم.

اکنون ببینیم دیدگاه قرآن در این زمینه چیست ؟

شناخت خدا به دو صورت شناخت حصولی وشناخت حضوری امکان پذیر است .اگر منظور ازشناخت خدا معرفت حصولی باشد قرآن مفاهیمی را درباره خداوند عرضه می کند که مردم معنای آنرا می فهمند.

آیا قابل قبول است که بگوییم خدا الفاظ بی معنایی به کاربرده وفرموده شما به معنای آن کاری نداشته باشید؟!

مثلا وقتی خداوند می فرماید "الا یعلم من خلق " آیا کسیکه آفریده است از مخلوق خویش آگاه نیست؟

آیا خداوند از واژه علم معنایی را اراده کرده است  که ما آنرا نمی فهمیم یا آنکه مرادش عالم بودن خداوند به همان معنای مقابل جاهل است که ما می فهمیم ؟

بی شک مورد دوم مراد است .

ما معنای علم خداوند را درک می کنیم آنچه را ما در این خصوص نمیتوانیم بشناسیم مصداق ومورد علم خداوند است.چون علم مصادیق زیادی دارد آنچه ما می شناسیم علم محدود اکتسابی در خودمان است اما علم الهی را ـ که بی نهایت وعین ذات است -نمیتوانیم بشناسیم.

از اینجا روشن می شود تا اندازه ای این دو نظریه را به هم نزدیک کرد .برای منکران شناخت خدا شاید شبهه اشتباه مفهوم به مصداق حاصل شده است.

در هر حال آنچه قابل شناخت نیست حقیقت ذات الهی است نه اینکه مفهوم صفاتی که به خدا نسبت داده می شود قابل درک نباشد.

کار عقل درک مفهوم است وهیچگاه نمی تواند مصداق را درک کند.

تنها راه برای درک مصداق یا تجربه حسی است که در خداوند راه ندارد ویا تجربه درونی وعلم حضوری است.

از آیات قرآن استفاده میشود که این نوع معرفت مراتب مختلفی دارد که مرتبه ای ضعیف از آن برای همه انسانها حاصل شده است.مرتبه کاملترعلم حضوری به خداوند در مومنان صالحی پیدا میشود که دلشان در اثر تمرکزبا خدا آشناتر است.

اینان هم در حد وجود خودشان ذات الهی را می یابند نه آنگونه که ذات الهی موجود است.

اگر منظور ازشناخت خدا احاطه علمی بر ذات باشد چنین معرفتی برای غیر خدا محال است چون ذات الهی بی نهایت بوده وهرچه غیر خدا باشد محدود است واحاطه محدود بر نا محدود محال است.اما اگر منظور از معرفت ذات این باشد که بعضی میتوانند به مقامی برسند که رابطه وجودی خود را با خدا بیابند این علم حضوری با درجات مختلف وبه اندازه حد وجودی افراد حاصل می شود.در هر حال بایدتوجه داشت که این علم  تنها ازراه دل بدست می آید. 

*نوشته شده توسط  رضایی


  

  سوره انعام آیه 32

( دنیا جز بازیچه ی کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست ؛ همانا سرای دیگر اهل تقوی را نیکوتر است . آیا تعقل و اندیشه نمیکنید؟ )

 سوره انعام آیه 32

واقعا این تعبیر قرآن درباره دنیا قشنگه! بازیچه ی کودکان! چیزی که وقتی به بیهودگی و بی ارزششیش پی میبری که رسیده باشی به آخرش! تازه اون موقع به خودت میای و میگی: هییییییییییییییییی! چه زود گذشت! انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدیم و برامون جشن تولد گرفتند و .... به همین زودی باید وسایل و اسباب بازیهامون رو جمع کنیم و بریم. البته یه مشکل هست! توی گمرک دنیا اجازه بهمراه داشتن هیچ وسیله ای رو نمیدند غیر از دو متر پارچه سفید به عنوان کفن! به قول خودشون :

ای مد پوشان! به هوش باشید آخرین مد کفن است...

واقعا که دنیا مسخرست! باهمه زیبایها و جذابیتهاش بی مزست! شما طعمشون حس نمیکنید؟

پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است

بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است


                         این که گویند که بر آب نهاده است جهان

                         مشنو ای خواجه که چون درنگری بر باد است


شط بغداد به حال خلفا می گرید

ورنه این شط روان چیست که در بغداد است


                         یاد دار این سخن از من که پس از من گویی

                         یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یاد است


"دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند

کاین عروسیست که در که در عقد بسی داماد است"


                         گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه

                         مرو از راه که آن خون دل فرهاد است


حاصلی نیست به جز غم ز جهان "خواجو" را

شادی جان کسی کز دو جهان آزاد است

*نوشته شده توسط حیدری


 آیه103 سوره نساء

(او را هیچ چشمی درک ننماید و او همه دیدگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز آگاهست)

 

از امیرالمومنان پرسیدن:آیا پروردگار خود را دیده ای؟

فرمود:آیا چیزی را که نبینم می پرستم؟

پرسید : چگونه او را می بینی؟

فرمود: دیده ها هرگز او را آشکارا نمی بیند، اما دلها با ایمان درست او را می یابند. خدا به همه چیز نزدیک است نه آنکه به اشیا چسبیده باشد، از همه چیز دور است نه آنکه از انها یبگانه باشد. گوینده است نه با اندیشه و فکر. اراده کننده است نه از روی آرزو و خواهش. سازنده است نه با دست و پا. لطافت دارد نه آنکه پوشیده و مخفی باشد. بزرگ است نه با ستمکاری. بیناست نه با حواس ظاهری. مهربان است نه با نلزک دلی . سرها و چهره ها در برابرعظمت او به خاک افتاده و دلها از ترس او بی قرارند. (نهج البلاغه – خطبه179)

*نوشته شده توسط علیخانی

روز ششم، جزء ششم

آیه ی 5 از سوره ی مائده

-          اگر بگویم هیچ قصد بدی نسبت به هم نداریم، آنوقت چه؟

-          ببین، با تمام این احوال اینطور به تو بگویم، همان طور که خود خدا هم گفته، خدا اصلا نمی خواهد با دستور هایش برای بندگانش سختی ایجاد کند. ولی تمام دستور هایش برای این است که بر تمام عالم داناست. ببینم؟ آیا پدری که از نزدیک شدن بچه اش به سیم برق (آن هم از نوع 3 فازش!) جلوگیری به عمل می آورد، برای بچه سختی ایجاد کرده؟!

-          ولی برای من سخت است. نمی توانم از او دل بکنم. ما واقعا به هم عادت کردیم!

-          از من گفتن بود! حال خود دانی. با این وجود من اصلا نظر خودم را دخیل نکردم. خواه پند گیر، خواه ملال!

-          اما حکمتش چیست؟

-          مطمئنا بی حکمت نبوده و نیست. خدا خود می داند که رفاقت با اجناس مخالف (!) چه طبعاتی می تواند داشته باشد! ولی می دانی چیست؟! (به قول رضا امیرخانی) لطفش به این است که بدون دانستن حکمت چشم قربان بگویی! اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمتش انجام نداده ای. رفاقتی انجام ندهی صفایش بیشتر است!

-          حالا ببینم چه می شود...(!)

-          امیدوارم هرچه می شود به نفع هر دوتان شود!

 

*نوشته شده توسط حسنی


 

آیه 54 مائده

چه مقام والا وشایسته ومرتبه رفیع وبلند پایه ای است!

خداوند آنان را دوست دارد وآنان نیز خدای را دوست می دارند.

1)اولین کسی که به نص کلام رسول الله (ص) به این مقام دست یافت حضرت امیرالمومنین (ع) است .

2)مردمی که خویشتن را در مقابل اهل ایمان وبندگان خالص خدا می شکنند وازتواضع وفروتنی به برادران دینی وانسانهای صالح وپرهیزگاردریغ نمی ورزند.

3)این گروه اما در مقابل کفار با عزت وسر افرازی قرار گرفته وسرسختی وصلابت وعدم انعطاف را نسبت به نیروها ی کفر اعمال می کنند.

ما همه گرگ خودیم وگله غیریم              جامعه از دست خویشتن به عذاب است.

با کمال تاسف وضع بسیاری ازجوامع اسلامی ومردم مسلمان عصر حاضر به عکس این آیه شده چه آنکه در برابر کفار خاضع ولیکن نسبت به مسلمانان شدید وبا صلابت اند.

4)آنان جهاد گر راه خدایند وچون اسلام را بزرگترین هدف انسانی وعالی ترین مقام شامخ آدمی می دانند برای حفظ آن جهاد می کنند.

5)از شماتت نا بخردان وسرزنش نا اهلان واعتراض وانتقاد مخالفان دین بیم وهراسی ندارند.

آیه 174 نساء

ادبستان وخوان وسفره الهی است.ازاین سفره بهره بر گیرید ودر این ادبستان ادب آموزید.

ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان حجتی روشن آمده است وقرآن را که نوری آشکار است به سوی شما فرو فرستادیم .

قرآن به دل فسرده جان می بخشد              از پرتو خود جان به جهان می بخشد

این معجزه رسول پاک مدنی است              حق که حیات جاودان می بخشد

پیام آیه کریمه پیامی روح بخش ودل نواز است.پیامی که از محبوب جان ها پیامبر خاتم (ص) واز قرآن کریم حکایت می کند.

باید همگی آغوش را باز کرده وبا منتهای میل ورغبت وشدت وعلاقه از این دو استقبال کنیم .

خدایا!انسان چقدر شایستگی دارد وچه قابلیت ها وچه توانایی هایی در وجود او به ودیعت گذاشته ای که نور مبین ونور خاموش ناشدنی وهمیشه جاوید را برای او نازل کرده ای؟؟؟

*نوشته شده توسط رضایی


 

سوره مائده آیه 51-52

(ای اهل ایمان، یهود و نصاری را دوستان خود نگیرید ، زیرا آنان با وجود اینکه با هم اختلاف دارند در برابر شما با یکدیگر همدلند ؛ و هر کس از شما آنان را به دوستی گیرد ، قطعا در زمره ی آنان به شمار می آید و از ستمکاران است و خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.

به همین سبب است که میبینی آنان که در دلهایشان بیماری شک و تردید است برای طرح دوستی با یهودیان و مسیحیان شتابان به میان آنان میروند و به دروغ میگویند: میترسیم گزندی به ما برسد و به یاری آنان نیازمند شویم .امید است خداوند برای مومنان پیروزی پدید آوردو یا از جانب خود امری پدیدار سازد... )

سوره مائده آیه 51-52

چند وقت پیش بود ، تو جریانات بعد از انتخابات ! توی یه مهمونی یه آقایی کنار ما نشسته بود که انگار زیاد از قیافه ی ما خوشش نمی اومد... کلی سعی کرد یه جوری سر بحثو باز کنه و متاسفانه آخرش هم موفق شد... یکی از مسایلی که مطرح کرد این بود ( شماها چرا هی میگید آمریکا اسرائیل؟ بابا همین کارهارو کردید که همه دنیا باهامون دشمن شدند و تحریممون کردند و وضع مملکتمون اینقدر خرابه دیگه ... چی میشد اگه دست از این حرفای قدیمی! بر میداشتید و باهاشون گفتگو میکردید؟ اصلا گفتگوی تمدنها که میگند یعنی همین دیگه! تا کی باید ما تاوان این تحجر و خودخواهی شماها رو پس بدیم؟ بابا اگر ایران بیاد مثل زمان شاه دست دوستی با آمریکا بده هم مشکلات کشور حل میشه و هم کشورمون پیشرفت بیشتری میکنه!.....ادامه داشت!)

من هم مثل آدمای گیج و مات نشسته بودم و با تعجب طرف رو نگاه میکردم! گاهی خندم میگرفت! انگار من شخص اول مملکتم و داره به بالاترین مقام رسمی کشور اعتراض میکنه و بد و بیراه میگه!

حالا این قضیه چه ربطی به این آیه داره؟ خب معلومه دیگه !

ببینید این موضوع الان تو جامعه ما خیلی مطرح میشه. مطمئنا شما هم نمونه این ها رو شنیدید... اما مطلبی که باید بهش توجه کرد این چیزیه که قرآن میگه... ما هرکاری بکنیم آخرش اینا با ما دشمنند حالا چه ما دربرابرشون وایسیم و از خودمون دفاع کنیم – که البته مستلزم تحمل سختیهای بسیار زیادیه – و چه مثل ....(گفتنش زشته!) سرمون رو زیر بندازیم و هیچی نگیم!

این برمیگرده به اعتقاداتمون که تا چه حد به خدا و حرفاش(قرآن) اعتقاد داریم...

خدا تو کتابش میفرماید اگر با اینها دوست شدید(البته منظور دوستی واقعیه و بحث تقیه جدا از این مطلبه) شما هم در زمره ی همینها هستید... اصلا کلا با هرکس دوست شدید همگروهی اون هستید... چه در بعد شخصی و چه در بعد اجتماعی! اجتماعیش رو اشاره کردیم اما تو بعد شخصی هم همینطوره! مثلا اگر تو دانشگاه با اونی که اهل همه جور کاریه و بی بند و باره دوست بشیم خب مردم میگند ما هم مثل همون رفیقمون هستیم. و اگر هم با کسایی دوست بشیم که محب اهلبیت هستند و اهل خدا و نماز و ... در اصل ما هم جزو همون گروه قرار میگیریم  چرا که یه دوست بطور کاملا مستقیم و بصورت خفی روی دوستش تاثیر میذاره... حالا چه تاثیر خوب چه بد! این یه اصل علمی ثابت شدست در روانشناسی!

اما در آخر لازمه که به آخر آیه هم توجه کنیم... انگار خدا با مهربونی دست نوازش میکشه رو سرمون و میگه یه وقت نگران نباشیدا! من خودم هواتون رو دارم ! اگر به حرفام  خوب گوش بدید و بهشون عمل کنید پیروزی از آن شماست!

پی نوشت: (یه وقت نگید سیاسی شدا! اتفاقا قضیه کاملا اجتماعی بود! بماند که بعضیا سیاسی برداشت میکنند)

یا علی                                            

نوشته شده توسط حیدری


شاه بیت 35 ام از غزل عاشقانه ی حضرت دوست در سوره ی مائده

"ای مومنان ! تقوا پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب او بیابید و در راه او جهاد کنید ، باشد که رستگار شوید."

تا همین چند سال پیش نزدیکت بودم ، کنارت بودم ،عادتم بودی ، سوالم بودی. همان سال هایی که به شوق رسیدن دستم به اولین کشوی میز پدر ،هر روز قدّم را اندازه می گرفتم تا شاید زودتر بزرگ شوم.همان روزهایی که یار قایم باشک بازی های تنهاییم تو بودی و تنها پشتوانه ی قسم های صادقانه ام.

اما حالا که دستم به اولین کشوی میز پدر که هیچ به آخرین کشواش هم  می رسد از تو دور دورم ، خیلی دور.

خدایا می دانی! آن "منی" که در من است ،در خانه ی تاریک دلم خاموش است.،ناشناخته و خاک خورده. حرف های من ، تنها صدای اندیشه های دوستی بیگانه است. دوست ؟ کارهای من ، تنهاعمل آرزوهای نفسی عاشق است. عاشق ؟

اما در این ماه ، در روزهای مهمانیت ،این "من" طاقت نشستن در کنج دلم را ندارد. او می خواهد رنگ تو را بگیرد ، او تشنه ی به دست آوردن توست. [ ابتغا ] او می خواهد نزد تو محبوب شود. [اتقوالله ] او می خواهد بنده ی با معرفت و متعهد تو شود. آری او راه نزدیکی دوباره به تو را یافته است. حالا حرف های من ، صدای اندیشه های نور چشمان تو ،اهل بیت است. وکارهای من تنها عمل آرزوهای نفس عاشقم به عاشق ترین بنده ات ،امام زمان است. باشد که رستگار شوم.

     اینجاست یار گمشده ، گرد جهان مگرد                     خود را بجوی سایه ، اگر که جستجو کنی

نوشته شده توسط مهدیقلی

روز پنجم، جزء پنجم

النساء-آیه34

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم...(النساء-آیه34)

(مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است....)

مرد بودن یا زن بودن ، مساله این است!

می دونیم قرآن وحی منزله،کتابی است که در این چند قرن هیچ تغییری در آن صورت نگرفته،کلام هم کلام خداست،پروردگار جهانیان. خدایی که عادله،عادل مطلق.یعنی چه زن باشی چه مرد،امکان نداره خدا نعوذبالله با ایات قرآن و احکامش ذره ای در حق کسی بی انصافی...ونعوذبالله،محال است.

این اعتقاد ماست اما گاهی خانمی یا آقایی این آیه را می خواند:

زن فکر می کندقرآن نقش برده بودن و زیر سلطه مرد بودنش را تایید کرده.

مرد فکر می کند همه کاره زن است تا حدی که می تواند دست رویش بلند کند...

اما...

قوام یعنی چه؟مشکل از اشتباه در فهمیدن معنی این کلمه آغاز می شود،قوام به معنی صاحب اختیار نیست،به معنی مدیر و سرپرست است.

میگی: چی؟فرقی نکرد که؟

میگم:اولا بر خلاف امری که شایعه ، در اسلام به مرد اجازه داده نشده به زن زور بگه یه چیزی را تحمیل کند.در ضمن این سرپرستی از هر زنی بر هر مردی نیست ،یعنی مثلا مرد این قیوممت را بر مادرش ندارد.ثانیا در این معنا دیگر "اختیار زندگی زن " دست مرد نیست.بلکه به مرد این مسئولیت داده شده که زندگی زن رو اداره کنه. در حوزه خانواده باید خرج زندگی زن رو بده، در حوزه اجتماع هم به عهده گرفتن مناصب حکومت و قضاوت و رهبری است.

میگی: چرا خود زنها نتونند این کار رو بکنند؟

میگم: خیلی ساده است.این"امتیازی "نیست که در اختیار مردها قرار داده باشندبلکه برمی گردد به تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد.مردها مقاومت بیشتری در مقابل رویدادهای خشن زندگی دارند،اما زنها نه تنها خاطر ظرافتهای جسمی و روحی بلکه به خاطر بعضی مسائل جسمی (وضع حمل ،شیردهی)دچار محدودیت های دیگری هم  هستتند.در عوض زن می تونه با آرامش به نقش تربیتی خود بپردازد.

از طرفی در اسلام درست انجام دادن اموری که خدا از انسان خواستنه فضیلت است،مراتب و مناصب اجتماعی که ملاک برتری نیست.خوب خدا هم خواسته زن با اون خصوصیات طبیعی لطیفش در چنان وادی های پر مشقتی وارد نشود.

اما اینکه این حرفها در جامعه شایع شده و هرجا می ری صحبت سر حق و حقوق زنانه،به این دلیله که به "معیارهای دینی" توجه نمی شه. از نظر دین هیچ گونه از مقامات اجتماعی مایه فضیلت نیستند،ولی وقتی نظام های دنیوی این مناصب را به عنوان ارزش تلقی می کنند،طبیعیه که زنها هم خود را عقب افتاده از قافله حس کننند.

میگی:اصلا کی گفته زنها ضعیف ترند که پیش فرض بحث را روی اون گذاشتی؟

میگم:خدا انسانها را متنوع آفریده و به دو نوع زن و مرد تقسیم کرده.حالا اگر قرار بود نقش این دوتا عین هم باشه یا استعدادهای یک اندازه داشته باشند که دیگر زن و مرد آفریده شدن معنایی نداشت!!!

بیاید واقع بین باشیم. ایا شما منکر این هستید که مردها بطور متوسط از لحاظ قوای بدنی قوی تر از زن هان؟ موضوع اینجاست که این واقعیت به خودی خود امتیاز محسوب نمی شود،مگه هر که زورش بیشتره، آدم بهتریه؟! که ما ضعف بدنی زن رو انکار کنیم؟

شاید هم علت این یاشد که واژه ضعیف در فرهنگ ما معنای خوبی نداره.پس دقت کنید منظور از ضعیف ناتوان و توسری خور نیست،شاید ظریف واژه بهتری باشه،شاید.

خدا کنه تا حدی روشن شده باشه

این قصه سر دراز داره...

اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنورالفهم

منبع:دختران آفتاب(امیر حسین بانکی،بهزاد دانشگر،محمدرضا رضایتمند) - نوشته شده توسط علیخانی

 


آیه 54 از سوره ی نسا

حسود به خدا چه می گوید؟

یا اینکه آنها به مردم {به پیامبر وآلش} به سبب آنچه خداوند از فضلش به آنها داده است حسد می ورزند...

از حسد کاهد حسودان را وجود        چشم نابینا به از چشم حسود

چون ببینی دیگری را بر مراد             کن دعا تا نعمتش گردد زیاد 

خاطر خود را مرنجان بی سبب          آنچه او دارد تو هم از حق طلب

هر چه دارد بنده حق دادش بلی        گر حسودی کی تو حق را قایلی

 

حسد بد خواهی برای دیگران است واز بدترین بیماریهای نفس که خود موجب

 بسیاری از گناهان و مفاسد می شود و حسود دشمن خیر و طالب شر وفساد است.

 والعیاذ بالله خداوند را جاهل می داند و خود را داناتر از خداوند به مصالح ومفاسد

 بندگان می داند.از این رو معترضانه از خدا نابودی نعمت دیگران را می خواهدـنعمتی

 که خدا از سر فضل وحکمتش به آنان بخشیده است.

 نوشته شده توسط رضایی

 


سوره نساء آیه 77

(آیا نمی نگری و عجب نداری از حال آن مردمی که می گفتند به ما اجازه ی جنگ ده و به آنها گفته میشد اکنون از جنگ خودداری کنید و به وظیفه نماز و زکات قیام نمایید؟

دیدی آنگاه که بر آنها حکم جهاد آمد در آن هنگام بیش از آن اندازه که باید از خدا بترسند از مردم ترسیدند و گفتند : ای خدا ! چرا بر ما حکم جنگ را فرض کردی که عمر مارا تا به هنگام اجل مهلت ندهی ؟

بگو: زندگی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت ابدی برای هر که خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیاست و آنجا کمترین ستم درباره کسی نخواهد شد. )

سوره نساء آیه 77

سلام

فکر میکنید این آیه درباره ی چه کسانی نازل شده؟

درسته ! همون کسایی که در جنگ بدر نبودند و از خدا طلب جهاد کردند و وقتی موقع جنگ شد از جهاد سر باز زدند و به خدا اعتراض کردند!

اما فکر میکنید این آیه فقط در وصف همونهاست؟ مگر نمیگند قرآن متعلق به همه قرون و همه نسلهاست؟

پس در دوره ما این آیه درباره چه کسانی صدق میکنه؟ فکر کنید لطفا!...................

بله ... همینطوره که متوجه شدید! متاسفانه این آیه درباره ما صدق میکنه!!! تعجب نکنید... علت داره!

آخه ما هم مثل مردم همون زمونه از خدا طلب میکنیم که خدایا آقامون رو بفرست و فرجش رو برسون تا در رکابش باشیم و بهش خدمت کنیم و جونمون رو فداش کنیم و ...( کلی از این حرفهای خوشگل...)

اما اگر صادقانه به قلب و دلمون رجوع کنیم خودمون هم میتونیم بفهمیم که خدائیش ما مرد عمل نیستیم ! فقط ادعا میکنیم ! یه جورایی به خودمون هم داریم دروغ میگیم ! آخه تا کی دروغ! تا کی فریب! تا کی اسیر هوای نفس بودن! وقتی آقا میاد خیلی از همین ماها که دعا ندبه میخونیم و در غم هجران یار گریه ها سر میدیم! همون حرفی رو خواهیم زد که بنی اسرائیل به موسی گفتند :

(موسی... تو و پروردگارت برید و با دشمنان بجنگید و وقتی آبها از آسیاب افتاد مارو خبر کنید! )

شاید از این حرفهای من بهتون بر بخوره اما برای اثبات حرفهام شاهد دارم...

شاهدم کارهاییه که در طول روز داریم هممون انجام میدیم... از همه بدتر هم خود من!

هنوز آقا نیومده داریم با کارها و گناههامون به حضرت اعلام میکنیم که اگه بیای خود ما اولین کسایی هستیم که جلوت وایمیسیم و از همین الان هم با گناه داریم خودمون رو برا اون روز آماده میکنیم! زشته بخدا! من که دارم کلی خجالت میکشم! اما...

اما حالا چیزی که مهمه اینه رفیقا : یا بیایم کارهامون رو اصلاح کنیم و به قول خود حضرت طوری زندگی کنیم که امام زمانمون راضی باشه یا اینکه مثل مرد بیایم و این ادعای عشق و محبت و سینه چاکی آقا رو کنار بذاریم و بی ادعا مثل خیلی از مردم دنیا زندگی کنیم!

این جوری بهتر نیست؟(انشاالله که با مدد خود حضرت از دسته اول باشیم)

خدایا! مارو از دوستداران و منتظران و دلسوختگان واقعی ! امام زمانمون حضرت مهدی(عج) قرار بده!

آمین

یا علی

نوشته شده توسط حیدری

 


سوره ی نساء آیه ی 119

در طی مطالعه ی این آیه سخت به فکر فرو رفته بودم. فکرم یکی از افکار شفاف بود اما معادل نوشتاری نداشت. تا اینکه تصمیم گرفتم معنی آیه را آمیخته با تفسیرش عینا بیاورم :

... :" و شیطان در مورد برخی از انسان ها (که در آیات قبل از آن ها یاد شده) به خداوند گفت : «و قطعا آنان را با ترغیب به پرستش معبودانی ساختگی به گمراهی می افکنم و با آرزومند ساختن آنان به سرگرمی ها فریبشان می دهم و آنان را وا می دارم تا گوش دام ها را بشکافند و به آنان فرمان می دهم تا آفرینش خدا را دگر گون سازند و از مسیر فطرت خارج گردند و هر کدام به جای خدا شیطان را کارساز گیرد، قطعا زیانی آشکار کرده است! "

نوشته شده توسط حسنی


نشانه ای از دوست در آیه 146 از سوره ی نساء

"مگر آنانی که توبه کردند و بدی های  خود را اصلاح کنند و به خدا بگروند و دین خود را برای خدا خالص کنند. پس این گروه در صف مومنان قرار می گیرند و خداوند به زودی پاداش بزرگی به مومنان خواهد داد"

بد نمی گذشت ،روزگار و دنیایش به حالی بود و ایمان و آخرتش به حولی. همیشه میگفت :به قول شهریار

"کاسه و کوزه ی تقوا که نمودند درست             دیدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکست"

البته فقط برا ما و امثال ما شکست.[ اینجام شانس نداشتیم به خدا ]

خلاصه بدهای روزگارش به جانش می نشست و خوب های روزگار دریچه ی قلبش را فشار می دادندتا شاید راهی برای ورود پیدا کنند. چند سالی بود که می خواست شراب معرفت از کوزه ی جاودانگیُ در کاسه ی بندگی دلش بریزه.اما هیچ کدوم از این کاسه کوزه های دنیایی ،کاسه کوزه ی  ساخته دست استاد نمی شد. بالاخره با  اطاعت و ریاضت بسیار قطعه های شکسته را دوباره به هم پیوند زد.وبا نوشیدن اولین جرعه از شراب  ، دریچه ی قلبش باز شد. اون بر گشته بود.اما بازگشتی سرافرازانه و خالصانه.

 حالا می گفت: " خدایا ...خدای من...حرف میزنم برای تو... راه میرم برای تو...می بخشم برای تو... کار می کنم برای تو... اندیشه می کنم برای تو...نماز می خونم برای تو...محبت می کنم برای تو...دوست می دارم برای تو... حتی بی قرارامام زمانمم برای تو... اصلا نفس می کشم به عشق تو...وخالص خالصم برای تو...فقط تو... نه برای آخرت...نه برای دنیا...نه برای بهشتت... ونه برای جهنم...وزمزمه می کرد :

                   "صیاد پی صید دویدن عجبی نیست          صید از پی صیاد دویدن مزه دارد "

پس تو بدی هایت را اصلاح کن. به خودش  روی بیار و براش خالص شوتا مزه اش را بچشی،شاید نه همیشه دراین دنیا ولی روی آخرت حساب ویژه بازه کن که طرف حسابت خیلی با مرام و وفاداره.

نوشته شده توسط مهدیقلی

 


آیه ی 78 و 79 سوره نسا

همه چیز از اینجا شروع میشه که!

از قدم شوم اون بود،از بی تدبیری اون بود ،اون حواسم رو پرت کرد و...

و بدتر از همه این که:اصلا خدا منو دوست نداره ،خدایا من چه کار کردم؟!خدایا چرا این کارو انجام ندادی؟!

(اگه یه عده از مسلمان ها بعد از شکستشون توی جنگ گفتند این به خاطر بی تدبیری یا بدقدمی پیامبر بوده ،ما الان فراتر میرویم و بعد از این دلیل تراشی ها می گیم(نعوذبالله) خدا با ما دشمنه ، والا ما چه کار کردیم؟ خدا باید این کارو برامئن انجام بده ... و شاید این همون چیزی باشه که بهش میگن بیشتر شدن درک آدمها در طول تاریخ!!!

در آیه87 سوره نساء ذکر شده:" انها هرگاه به پیروزی برسند و نیکی و حسناتی بدست آورند می گویند از طرف حداست و ما شایسته اینچنین موهبتی بوده ایم. و هنگامی که شکستی دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبی ببینند گویند:اینها بر اثر سوء تدبیر پیامبر و عدم کفایت نقشه های نظامی بوده است"

قرآن به آنها پاسخ می دهد که از نظر یک موحد و خدا پرشت تیزبین"همه این حوادث و پیروزی ها و شکستها از  ناحیه خداست که بر طبق لیاقت ها و ارزش های وجود مردم به آنها داده می شود. پس چرا حاصر نیستند حقایق را درک کنند؟"

در آیه بعد(79)ادامه می دهد:" تمام نیکی ها و پیروزی ها و حسناتی که به شما می رسد از ناحیه خداست و آنچه از بدی ها و ناراحتی ها و شکستها دامنگیر تو می شود از ناحیه خود توست"

شاید اگر به ظاهر این دو آیه نگاه کنیم متوجه نشویم که نهایتا از ناحیه خداست یا از ناحیه بنده و یا بخاطر شایستگی هایش.اما واقعیت این است که سوختن انسان از کبریت کشیدن هایش است،هرچند که کبریت و اکسیژن و دامان و دست و شعور و قدرت همه از خداست. این ما هستیم که بی حساب کار کرده ایم و درست از ازادی و انتخاب خود-که آن هم از خداست و ما مجبور بوده ایم ازاد باشیم-استفاده نکرده ایم.

ما نباید هیچگاه خود را مستقل و جدا از خدا بدانیم که حتی کارهای ارادی ما هم به لطف خداست.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:شکر و سپاسگزاری من از تو نیز محتاج شکر گزاری دیگر است،که این شکر گزاری من نیز توفیق و لطف توست.

ما همین که به بن بست  و پوچی و یا شکست و محرومیت می رسیم .، در عذاب می نشینیم و از نفرت و غضب سرشار می شویم.و به جای آنکه ضعف ها و کسری های خود ر تحلیل کنیم ،به درگیری با خدایی که قبولش هم نداریم و وجودش را هم منکریم،می پردازیم.به جای آنکه در مقصد و هدف و در راه و رفتار و سلوکمان تغییری بدهیم،از خدای هستی که موهومش هم می شناسیم می خواهیم که جهان را تغییر دهد و جای هوسهای ما را در این نظام بگشاید و حرف دل ما را بر تمامی قانون مندی ها ترجیح بدهد.

و اما همه چیز به ایجا ختم نمی شود...

منبع:تفسیر نمونه ،نامه های بلوغ(علی صفایی حائری)

روز چهارم، جزء چهارم

آیه 134 آل عمران

تشنه بهشتم

همانان که در توانگری وتهی دستی انفاق می کنند وخشم خود را فرو می خورند وازخطای مردم در می گذرند وخدا نیکوکاران را دوست دارد. 

دو عاقل را نباشد کین وپیکار                   نه دانایی ستیزد با سبکسار

اگر نادان به وحشت سخت گوید              خردمندش به نرمی دل بجوید 

خداوند متعال دراین آیه راه ها ی پرهیز گاری را بیان می کند این از روشهای هدایتی قرآن است که تنها به ایجاد تشنگی ودادن وعده و وعید بسنده نمی کند .

ازاین آیه به خوبی آشکار می شود که فراوانی پاداش پرهیزگاران و اولیای خدا در قیامت به خاطر آن است که در دنیا گذشت و ایثار بیشتری داشته اند. 

امام علی (ع)فرموده اند:ازغضب بپرهیز که آغازش دیوانگی و پایانش پشیمانی است .

در حدیث است که به هنگام غضب لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم بگویید تا غضب شما برطرف شود.   

 *نوشته شده توسط رضایی

 


آل عمران-آیه۱۳۴

مي بيني که از غضب پر میشوند ولی خویشتن داری می کنند(خشم خود را می خورند)

سخن امام صادق علیه السلام بر جانشان نشسته:"هر که خشمی را فرو خوردکه اگر بخواهد میتواند ان را به کار گیرد خداوند روز قیامت دلش را از خشنودی خود پر سازد"

فراتر ازآن

نه تنها کظم غیض می کنندکه می خواهنددیگر کینه وعداوتی هم در قلبشان ریشه نکند در این حال از خطای مردم درمی گذرند (العفومن سنن المرسلین:امام صادق ع)

انان باید عفو کنند و گذشت نمایند ایا دوست ندارید خداوند شما راببخشاید (نور22)

وچه زیبا رهنمون فرموده مولایمان "اگر بر دشمنت دست یافتی بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده (حکمت 11 )

کلام اخر: کشتی نفس را در ساحل قلب سلیم فرو می نشانندو خنجرهای بدی را با سپر نیکی های خویش می شکنند وقلبها را نسبت به خود مهربان می سازند اتش خشم خود را به اب حلم مینشانند و با گذشت و نیکوکارند که

"ان الله یحب المحسنین" 

منابع:تفسیر نمونه،متقین(سید مهدی شجاعی)،نهج البلاغه    نوشته شده توسط علیخانی

 


(  هر نفسی طعم شربت مرگ را خواهد چشید و محققا روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید . پس هر کس خود را از آتش جهنم دور کند و به بهشت ابدی در آید چنین کسی پیروزی و سعادت ابدی یافت و زندگانی دنیا بجر متاعی فریبنده نخواهد بود . )

سوره آل عمران آیه 185

سلام

یه روز سر یکی از کلاسهام گفتم :" بچه ها ... ممکنه هفته ی دیگه که میاید کلاس ببینید یه اعلامیه خوشگل زدند پشت در با این مضمون :

هفت روز گذشت : شادروان جوان ناکام علیرضا حیدری... به همین مناسبت مجلس یادبودی بر سر مزار آن مرحوم در باغ رضوان قطعه 43 بلوک 13 برگزار میگردد . لذا از همه دوستان و آشنایان درخواست میگردد با حضور خود در این مجلس مایه ی تسلی خاطر بازماندگان باشند (سرویس ایاب و ذهاب فراهم میباشد-شام هم میدیم!!!)

تازه رفتم یه عکس هم گرفتم برای سر مزار... اینقدر شبیه منه! جون میده برای بالا سر مرده! "

این رو که گفتم یه سریشون خندیدند و یه عده دیگشون حسابی شاکی شدند که {  اٍ .. آقا... این چه حرفیه میزنید؟ خدا نکنه! شما جوونید...} (یکیشون هم زیر لب گفت هنوز مجردید! و همشون خندیدند!)

گفتم:" اتفاقا خدا خوب میکنه! کی گفته جوونا نمیمیرند ؟ اصلا کی گفته مجردا نمیمیرند؟ مرگ دست خداست و هر وقت که بخواد بنده اش رو میبره پیش خودش... اتفاقا همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستام توی یه صانحه رانندگی به همراه خانومش و بچش و برادرخانومش همگی فوت کردند... همین چند وقت پیش بود که یکی دیگه از هم کلاسیهام تو اراک تصادف کرد و الان چند ماهه که تو کماست و بی هوشه( البته متاسفانه این دوست ما حدود یک ماه پیش به رحمت خدا رفت .برای شادی روحش الفاتحة مع الصلوات...)"

داشتم این حرفارو میگفتم که دیدم بدجوری اخماشون رفت تو هم... گفتم بچه ها از مرگ میترسید؟ ازین بحث خوشتون نمیاد؟ "

همشون گفتند :نه! بجز چندتاشون... منم گیر دادم که چرا شما چند نفر "نه" نگفتید؟ یکیشون حرف خیلی بزرگی بهم زد که هیچ وقت یادم نمیره...

گفت :آقا معلم... من دلم میخواد شهید بشم... برای همین از مرگ نمیترسم

گفتم: "باریک الله عزیزم... انشاالله خدا قسمتت کنه!" دوباره صدای هر هر بچه ها رفت بالا...

رومو کردم بهشون و گفتم :" بچه ها هر کسی بعد از مرگش فراموش میشه... مثلا خود شما آیا میدونید پدر بزرگ پدر بزرگتون کی بوده و کجا دفن شده؟" یکیشون نامردی کرد و برای اییکه مارو ضایع کنه گفت: آقا اجازه! ما میدونیم... و دوباره صدای خنده بچه ها که به ضایع شدن داداش سیا میخندیدند کلاسو به لرزه درآورد...

گفتم " بی مزه! پدر پدر پدر بزگتو چی؟ اونم میدونی؟" خدائیش این سری مرام گذاشت و گفت :نه! نمیدونم...

گفتم :" همه ما همینطوریم... بعد از مرگ فراموش میشیم الا چند دسته از ما! " دیدم همشون با تعجب دارند نیگاه میکنند...

رو تخته نوشتم :

 { و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون } (آیه 169 آل عمران )

ادامه دادم : "اون دسته که گفتم همین ها هستند... آدمای خیلی خوب... شهدا... اینو من نمیگما! خود خدا میگه اون کسایی که شهید میشن رو مرده نخوانید (فکر نکنید مرده اند) زنده هستند و اینجا تو بغل خودم نشستند!" سکوت همه جارو گرفته بود .

یکدفعه زنگ خورد و بچه ها از کلاس میرفتند بیرون اما تو همشون یه حالت عجیبی بود... همشون تو فکر بودند...

و چه فکر قشنگی...                                 شهادت...

اللهم الرزقنا زیارة الحسین و شفاعة الحسین و شهادة فی سبیل الحسین بحق اخیک الحسین

*نوشته شده توسط حیدری

 


سوره ی آل عمران آیات  185، 196 و 197

 

اگر راه ما درسته پس چرا بیشتر کسانی که از نگاه ما کافرند بهترین زندگی ها رو دارن؟ نمونش همین یهودی ها! از دید قرآن هر یهودی که این کتاب و پیامبر ما رو قبول نداشته باشه کافره. با این حال اکثر سرمایه دارای دنیا یهودی هستن! توی اکثر کشورا به «مردان طلا فروش» معروفن! من واقعا گیج شدم! مگر خودت نیستی که رزق و روزی رو تقسیم می کتی؟ پس چرا کسانی که از دستوراتت سرپیچی می کنن سهم بیشتری دارن؟!

... :"این رو بدان جوون! مال و رفاه دنیا کالاییه که انسان رو با اون آزمایش می کنم. هر مالی به همراه خودش وظیفه هم میاره که جایگاه انسان در آخرت با انجام دادن و ندادن این وظیفه رقم می خوره... گشت و گذار کافران در شهر ها و دست یابی آن ها به سود های فراوان تو را فریب ندهد! مراقب باش. بگذار برات بگم با اینکه شاید متوجه منظورم نشی(!) : «این ها که ذهن تو را به خود مشغول کرده بهره ای اندک است، چرا که پایان پذیر است. هر کسی مرگ را خواهد چشید! همان یهودی هم مرگ را می چشد و همین دارایی ها که چشم خیلی ها را کور کرده (حتی خودش را) برایش زمینه ساز جایگاهی است که به آن می گویم «دوزخ». من به تو می گویم که بد جاییست... من به هر کس مال و جاه دنیا را بخواهم می بخشم اما یادت باشد که فریب نخوردن کرای سخت است. البته که سخت هم شدنی است. حالا تو می دانی که کالای دنیا وسیله ایست برای فریب انسان. حال آن که هستند کسانی که با کسب مال زیاد، با ایمان و انفاق در راه خدا فریب نخوردند.» دانشت (توصیه های من به تو) را همیشه به خاطر داشته باش، آنوقت از دنیا بهره مند شو."

 

نوشته شده توسط حسنی

 


 

درد دل

در تفسیر نمونه ذیل آیه 118آل عمران چنین آمده است: هرگز سوابق دوستی و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست که بخاطر جدایی در مذهب آرزوی زحمت و زیان شما را در دل نپرورانن بلکه"پیوسته علاقه آنها این است که شما در رنج و زحمت باشید"

قرآن می فرماید گمان نکنید به خاطر سابقه ای که در دوستی با شما داشته اند،می توانید اکنون که نذهب و مسلک شما از انان جداست هم اسرار خود را به آنها بگویید.

حال چه شده که ما انان را که سابقه دشمنی و غارت کشورمان را دارند به دوستی گرفته ایم،به آنها اعتماد می کنی و اسرار میهن خود فاش؟ بیگانه امین می گردد و خودی بی اعتبار. بیگانه ای که ادعاهای او توجیه به ظاهر دلسوزی هایش نیست.

به نقل از تفسیر نمونه: انها برای اینکه شما از مکنونات ضمیرشان آگاه نشوید و رازشان فاش نگردد،معمولا در سخن و رفتار خود مراقبت می کنند، و با احتیاط و دقت حرف می زنند،ولی با این وجود "اثار عداوت و دشمنی از لابلای سخنان ایشان اشکار است".

حضزت علی نیز در حکمتی از نهج البلاغه می فرماید:هیچ کس چیزی را در دل پنهان نکرد،جز که در سخنان بی اندیشه اش آشکار گشت و در ضفحه رخسارش پدیدار

خلاصه اینکه خداوند طریق شناسایی باطن دشمنان را نشان داده و می فرماید:"آنچه از عداوت و دشمنی در دل خود پنهان کرده اند،به مراتب از آنچه بر زبان می آورند بزرگتر است"سپس اضافه نموده:"ما برای شما این آیات را بیان کردیم که اگر در آن تدبر کنید" بوسیله آن می توانید دوست را از دشمن تمیز دهید و راه نجات را از شر دشمنان پیدا کنید.

و چه زیبا این نشانه ها را در دو آیه بعد کامل می کند:

1۱9:آیه شما ای جمعیت مسلمانان! انان را از روی خویشاوندی و یا همجواری و یا به علل دیگر دوست می دارید، غافل از اینکه انان شما را دوست نمی دارند، ای پیامبر بگو با همین خشمی که دارید بمیرید و این غصه تا روز مرگ دست از سر شما بر نخواهد داشت .شما از وضع آنان آگاه نبودید و خدا آگاه است،زیرا خداوند از اسرار درون سینه ها با خبر است"

آیه 120:در این آیه یکی ازنشانه های  کینه و عداوت آنان بازگو شده است که"اگر فتح و پیروزی و پیشامد خوبی برای شما رخ دهد،آنها ناراحت می شوندو چنانچه حادثه ناگواری برای شما رخ دهد خوشحال می شوند.اما اگر دربرابر کینه توزی های آنها استقامت کنیدو پرهیزکار و خویشتن دار باشید،آنان نمی توانندبوسیله نقشه های خائنانه خود به شما لطمه ای وارد کنند،زیرا خداوند به آنچه می کنید کاملا احاطه دارد"

ونمود این گفته ها در خوشحالی  مجری برنامه بی بی سی پس از شنیدن صحبت کسی که می گفت ما کشور اسلامی نمی خواهیم،کاملا هویدا بود.

ای هموطن!ای دوست هم سن سال!دکتر شریعتی که به روشنفکری قبولش داریم در کتاب"پدر مادر ما متهمین" می گوید: یک عامی متعصب حق دارد که قرآن را نخواده و نشناخته بپذیرد و ایمان داشته باشد.اما توی روشنفکر منصف حق نداری آن را نگوشوده نیندیشیده رد کنی و بدان ایمان نداشته باشی!

پس اگر مدعی روشنفکری هسیت نبایدبخاطر جریان حاکم بر جامعه اسلام را رد نکی و کم کاری را با کارایی اشتباه بگیری.

و اگر نبود این آیه (176 آل عمران):" از اینکه می بینب جمعی در راه کفر بر یکدیگر پیشی میگیرند و گویا با هم مسابقه گذاشته اند،غمگین نباش.زیرا آنان هرگز هیچگونه زیانی به خداون نمی رسانند"

چگونه می شود غمگین نبود؟

غمگین نباش اما این قسمت از سخنرانی اما موسی صدر را فراموش نکن"... شما تصر میکنید که حق مطلق ،خودبخود و بدون تلاش پیش می رود؟ عبارتی از پیغمبر اکرم هست که می فرمایند"خدایا اگر این دسته کشته شوند،تو دیگر عبادت نمی شوی"

معلوم می شود که اگر مردانی محمدی  و فداکاران برای دین خدا تلاش نکنند،خدا عبادت نمی شود!دیگر از عبادت خدا ما چیزی حقتر داریم؟...

و این نبود تمام درد دل من...

 

روز سوم، جزء سوم

سوره بقره آیات ۱۶۱-۲۶۲-۲۶۳

(مثل انان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند به مانند دانه است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا ازین مقدار نیز بر هر که بخواهد بیفزاید . چراکه خدا را رحمت بی منتهاست و به همه چیز احاطه کامل دارد .

آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق منتی نگذارده و آزاری نکنند آنها را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود و از هیچ پیش آمدی بیمناک نباشند و هرگز اندوهناک نخواهند بود .

به زبان خوش و طلب آمرزش فقیر سائل را رد کردن بهتر است تا آنکه صدقه دهند و از پی آن آزار کنند . خداوند از خلق بی نیاز و بر عصیان و بخل آنان بردبار است .)

 

راستش بخاطر مسئولیتم تو خیریه و کمیته امداد این آیات نظرم رو خیلی جلب میکنند . بارها شده با چشم خودم وقوع وعده ی الهی دراین آیات رو دیدم . خیلی وقتها برای خودم پیش اومده . مثلا سال پیش بود که ماهیانه مبلغی رو باید پرداخت میکردم به عنوان قسط . یکی از ماهها دستم بدجوری خالی شده بود و علاوه بر قسط وامم چند جای دیگه هم بدهکار بودم. تو همین شرایط یه بنده خدایی اومد پیشم و گفت:" جوون! من گرفتارم ... نیاز به کمک دارم... از خدا خواستم یه جوونمرد رو سر راهم قرار بده تا نیاز منو برطرف کنه و ..." خلاصه ازین جور حرفها... ما هم دیدیم چاره ای نیست . هرچی داشتم دودستی تقدیم کردیم و گفتیم : شرمنده حاجی! بیشتر از این ندارم... اون بنده خدا خیلی خوشحال شد و به یه حالت خاصی تشکر کرد و رفت...

حالا این ما بودیم و کلی قرض... داشتم بر میگشتم خوابگاه و تو همین فکر بودم که یه فکری به ذهنم رسید. سرم رو کردم رو به آسمون. گفتم آی خدا! قربون بزرگیت برم... من خواستم به حرف تو گوش داده باشم اما حالا خودم بدجوری گیر کردم... خودت به دادم برس...

اومدیم و شب خوابیدیم و صبح دیدم یه شماره عجیب غریب بهم زنگ زد. گوشی رو برداشتم .

 گفت آقای حیدری؟

گفتم : بفرمایید خودم هستم...

گفت : من از طرف فلان موسسه تماس میگیرم گویا......

بله... خلاصه اون بنده خدا خوشترین خبری رو که تو اون موقعیت میشد به ما بدند به ماداد . چیزی که اصلا فکرش رو هم نمیکردم . تابستون سال قبلش برای تدریس به یه سری دانش آموز توی یه موسسه مدتی وقت گذاشته بودم و بکلی فراموش کرده بودم که حقوقم رو ازشون طلبکارم... حالا چی شده بود که اونا هوس کرده بودند حقوق مارو بعد از چندین ماه بدند الله اعلم...

بهرحال نه تنها ما کل قرضهامون رو دادیم بلکه کلی دیگه پول هم برامون باقی موند که البته زیاد پایدار نبود به دردهای دیگر زندگی فقیرانه ما به عنوان مرهم مالیده شد!

بله عزیزان... بارها و بارها بهم ثابت شده که وقتی خدا میگه من هفتصد برابر میکنم واقعا این کارو میکنه!

البته شما هم میتونید امتحان کنید! مجانی نیست امتحانش ! کلی سود داره! خصوصا اینکه ماه مبارک هم هست و تو این ماه خیلی انفاق و صدقه پسندیدست و سفارش شده...

پس معطل نکنید! یه عده منتظر شما هستند ! بگید یا علی!

*نوشته شده توسط حیدری

 

آیه 264 از سوره ی بقره

ای کسانی که ایمان آورده اید صدقه های خود را با منت نهادن وآزار رساندن تباه نکنید همچون کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند وخدا را در فراخوانی به انفاق باور نمی کند وبه سرای آخرت که روز پاداش وجزاست ایمان ندارد...

 

تا که میتوانی حذر کن از ریا          در عمل کس را مبین غیر از خدا

زین ریا افتد تو را در دین خلل        بوی شرک آید فرازازاین عمل

 

ریا مقابل اخلاص وازنشانه های نفاق وازمراتب شرک به خداوند و ازابزار های موثرشیطان برای گمراه ساختن انسان است.

برای اینکه بفهمیم آیا اعمال ما ریایی است یا نه این روایت را ملاک قرار دهیم "امام علی (ع)فرمودند:ریا کار سه(۳) علامت دارد:

1)اگر تنها باشد اعمال خود را با کسالت انجام می دهد

2)اگر در میان مردم باشد با نشاط انجام می دهد

3)هرگاه او را مدح وثنا گویند عملش را زیاد می کند ."

*نوشته شده توسط رضایی

 

بقره-آیه 255 (آیه الکرسی)

(خدای یکتاست که جز او خدایی نیست.زنده و پاینده است.هرگز او را کسالت خواب فرانگیرد تا چه رسد که به خواب رود.اوست مالک انچه در آسمانها و در زمین است.که را این جرات است که درپیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او.علم او محیط است به آنچه پیش نظر خلق امد و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ مرتبه علم او احاطه نتوانند کرد مگر به آنچه او خواهد.قلمرو علمش از اسمانها و زمین فراتر و نگهبانی زمین و اسمان بر او اسان بی زحمت است.چه او دانای بزرکوار و توانای با عظمت است.)

ایه الکرسی:نشانه ای از کرسی و حکومت او.ایتی از ایات بی شمار الهی اش.الهی که هیچ معبودی جز او نیست.

بنگر چه می پرستی و معبود تو کیست، که آنچه می پرستی نمایانگر اندازه توست. پس بپرست خدایی را که زنده است و فائم به ذات و هستی از ذات او سرچشمه می گیرد.

خدایی که لحظه ای از تدبیر امور جهانس غافل نشود و لحظه ای خواب(سبک یا سنگین) او را فرا نگیرد.

بدان که آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست،حتی خود تو.پس غرور بر داشته هایت چرا؟ و ستم بر خلق خدا به چه؟ که آنچه در دست توست به عاریت است و امانت.

دارنده ایست که شفاعت کنندگان جز به اجازه و اذن او شفاعت نکنند.همان شفاعت کنندگان که خود گواه بر حقند، و جز بر ایمان آورندگان به او و سرای باقی،بر گناهان(آنهم جز ظلم و ستم)شفاعت نتوانند کرد.

آگاهی او پهنه زمان و مکان را درنوردیده، با خبر از احوال بندگان و گذشته و آینده آنهاست.

ای غافل از احوال خود! زچه به علم خود می نازی که به بیشتر مقداری که او خواهد دست نیازی. به ذهن بسپار این سخن از معصوم را که فرمود:"علم به آموختن نیست. علم نور است و در قلب کسی قرار می گیرد که خداون تبارک و تعالی هدایت او را اراده فرموده باشد.

اگر علم می خواهی باید که ابتدا حقیقت عبودیت و بندگی را در وجود خودت بخواهی و علم را با "عمل کردن"طلب کنی.

                  از خدا طلب فهم کن تا علم را به تو بفهماند

خدایی که حکومت و کرسی او آسمانها و زمین را در بر گرفته،و خدایی که به آب خوردنی این آسمانها و زمین را حفظ کرده.

بر آیاتش بنگر، بیندیش آیا جز او،کسی را سزاوار پرستش خواهی یافت؟

*برگرفته از کتاب روش برداشت از قرآن(علی صفایی حائری)-نوشته شده توسط داوود آبادی

 

آیه ی 7 از سوره ی آل عمران

خداوندا...سوالی ذهن مرا به خود گرفتار کرده. از آن زمان که خواندن کلام تو را آغاز کردم و متعهد شدم که اگر خواستار هدایتم، در حقانیت آن شکی نداشته باشم، تمام آیاتت را فقط و فقط از جانب خودت دانستم. ولی... کسی پیدا شده که سعی دارد مرا از این تعهد باز دارد. می گوید قرآن سرلسرش مملو از آیاتی است نامعلوم که هیچ مهنی نمی رساند!  می گوید در جایی از قرآن عبارتی آمده که در جای دیگر به صورت نامعلومی نقض شده! می گوید قرآنی که می خوانی به حق نیست. وقتت را تلف نکن! خدایا چه می گوید؟! من وقتم را تلف می کنم؟ نه! خدایا جوابم را بده.

... :"مگر ایمان نیاورده ای؟"

چرا، ایمان آورده ام. ولی پرسیدم تا دلم آرام گیرد.

... :"هیچ گاه کوچکترین شکی به دل راه مده. که هم اوست آن که این قرآن را برای تو فرو فرستاد. پس اکنون خوب بخوان تا به تو راه بنمایانم! آیات این قرآن بر دو نوع است. اول آیات محکم که معانی روشنی را می رسانند و به عنوان مرجع استفاده می شوند... و دوم همان آیات که معانی استوار و محکم آنها با معانی سطحی و مشوش و نااستوار اشتباه گرفته می شوند. از مردم هم دو دسته می بینی!... اول آن که از معانی آیات همان معانی سطحی را برداشت می کند (اختیارا) و با استفاده از همین معانی سطحی به تناقض می رسد و تحویل تو می دهد، به این قصد که تو را از راهت باز دارد و راز این را که قرآن از کجا برخاسته است را متوجه شود. اما نمی داند که بر عبث می کوشد! چرا که خاستگاه این آیات را هیچ کس جز خدا نمی داند... و دوم آن کسی که به دنبال معنی و مفهوم حقیقی می رود و همیشه این عبارت را برای خود تکرار می کند : همه ی آیا ت این قرآن از سوی خداوند من است( چه استوارش و چه متشابهاتش)... اگر کمی خردمند باشی این ها را خواهی فهمید!"

*نوشته شده توسط حسنی

روز دوم، جزء دوم

آیه ۱۸۶ سوره بقره

"من نزدیکم"

و چون بندگان من از دوری و نزدیکی من  از تو پرسند بدانند که من به آنها نزدیک خواهم بودو هر که مرا خواند دعای او اجابت کنم پس بایست دعوت مرابپذیرند و به من بگروند باشد تا به سعادت راه یابند.

خدا به ما نزدیک است و به هر موجودی،و می فرماید:"ما از رگ گردن به او نزدیکتریم". اینکه نمی بینیم و درک نمی کنیم از جانب ماست.

همه باید به سوی او رویم و از او تقاضا کنیم که می فرماید:"ادعونی استجب لکم"

خداوند آن غنی کریم مهربان است که از فقر بنده اش اگاه است و برای بخشش مواهبش با اصرار می آید.خدا تنها معشوق بی نیازی است که بنده گان را به عشق خود دعوت می کند،و تنها قادر مطلقی کهدر به در به دنبال سائل می گردد،و نتها مستغنی است که آغوش بر نیازمندان می گشاید.

خداوند بنده نواز مهربان تو را به دعوت می خواند که ای بنده من بیا و از من بخواه. حال تصور می کنی که بنده بر این درگاه آید و دست خالی برگردد؟

اما...

اگر دیدی بر تو نظر نکنند،بدان که"هرچه هست از قامت ناساز بد اندام ماست" در قرآن می فرماید"شما به عهد خود وفا کنید تا من نیز به عهد خود وفا کنم"(بقره-آیه۴۰  )!

                                     چقدر وفا کرده ای؟

از اما صادق علیه السلام پرسیدند چرا دعاهای ما مستجاب نمی شود،فرمود:"زان روست که شما خدایی را می خوانید که نمی شناسید!"

                                چقدر خدای خود را می شناسی؟

نکند دعای منحصر به وقت اضطرار باشد که حتی کفار هم در وقت اضطرار خدا را می یابند!

حواسمان باشد مصداق این آیه کریمه نباشیم:"آری ادمی چون درد و رنجی به او رسد ما را به دعا می خواند و باز چون آن رنج و عذاب را برداشتیم و نعمت و دولت به او دادیم گوید:این نعمت داشته و به استحقاق نصیب من گردید.چنین نیست بلکه امتحان وی است، ولکن اکثر مردم آگاه نیستند"(زمر-49،50)

* بر گرفته از:متقین(سیدمهدی شجاعی)،پیک مشتاقان(محمودحقیقی) نوشته شده توسط علیخانی

 

                                                                      

 

 


(و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید ، بلکه زنده اند ولی شما در نمی یابید)

آیه ۱۵۴ سوره بقره

وای که چقدر این آیه برای امثال من وحشتناکه... برای کسانی که دیگه کم کم دارند فراموش میکنند یه روزی که خیلی هم دور نیست یه عده جوون پاشدن رفتن جبهه و پا گذاشتند روی شهوت و دنیا و حال و هول دنیا!

فکر کردند و راه درست رو انتخاب کردند و بعدش بال باز کردند و پر زدند به سمت بهشت...

و حالا این منم که در این جهنم دنیا اسیر شدم و اونها هم اونقدر پر کشیدند که رسیدن بهشون انگار ناممکنه...امشب میخوام خودمونی بگم:

آآآآآآآآآآآآآآآآآآای شهدا... دلم براتون تنگ شده... برای خنده های باصفاتون... برای گریه های بی ریاتون... برای شوخی های با مزتون... برای جان نثاریها و دلاوریهاتون... نمیدونم ما چه گناهی کرده بودیم که خدا مارو از فیض همنشین بودن با شما محروم کرده...

چند وقت پیش ماجرایی رو شنیدم از یه شهید بزرگوار و پیش خودم فکر کردم خیلی جالب و تاثیر گزاره... براتون مینویسم تا درس عبرتی باشه برای امثال خودم که از کاروان شهدا جاموندند... برای اونایی که شهدا رو فراموش کردند و فکر کردند شهدا مرده اند در حالی که زنده واقعی اونا هستند و مرده واقعی ما!!!

سى‏ام آذر سال 1365؛
عقربه‏هاى ساعت، دو و سى و پنج دقيقه بعدازظهر را نشان مى‏دهند. نوجوانى هفده ساله، همسفر تندبادى دهشتناك در كوره‏راهى پر فراز و نشيب، گوشه خانه‏اى نشسته و براى مجله مورد علاقه خود نامه مى‏نويسد. مدت‏هاست مى‏خواهد با كسى حرف بزند؛ درددل كند و از مشكل بزرگى كه بر سر راهش قرار گرفته، ديگران را خبر كند.
شايد گوش شنوايى نيافته يا خيال كرده خود به تنهايى مى‏تواند بر اين دشوارى فائق آيد؛ اما سرانجام چه؟ بالاخره چاره چيست؟ هواى بارانىِ آن روز، روح لطيف او را هم به بازى مى‏گيرد و آن بغض مانده در گلو را واژه واژه، بر صفحه سفيد كاغذ مى‏تركاند.
او از خودش آغاز مى‏كند؛ از اينكه در خانواده‏اى مرفه و ثروتمند زندگى مى‏كند. از پدر و مادرى مى‏گويد كه هر دو پزشك هستند و از صبح على‏الطلوع تا پاسى از شب، بيرون خانه! پدر و مادرى بى‏قيد، لاابالى و بى‏اهميت به تربيت تنها فرزند خويش!
او از تنهايى‏ها، غربت‏ها و بى‏كسى خود مى‏گويد... و چاره‏اى كه والدين براى حل اين معضل انديشيده‏اند كه در حقيقت، آغاز مشكل اوست.
»مشكل اصلى من از حدود يك سال پيش شروع شد. پدر و مادرم به دليل اينكه من تنها فرزند خانواده هستم و ضمناً وضع مادى‏شان هم خوب است، دختر خاله‏ام را كه در خانواده‏اى متوسط زندگى مى‏كند و همسن خود من است، به سرپرستى قبول كردند. از آن تاريخ به بعد، خانه آرام و ساكت ما كه در طول روز، كسى جز من در آن زندگى نمى‏كرد، تبديل به محل زندگى پسرى شد با دخترى كه به مراتب از شيطان حرفه‏اى‏تر است!«
بگذاريد فكر و خيال من به سمت و سوى ديگرى نرود. بگذاريد نگويم كه شايد در ميان جوانان و نوجوانان ما كسانى باشند كه همين جا ]حتى بى‏مطالعه ادامه اين ماجرا[ به من نهيب بزنند كه: صبر كن! تند نرو؛ مگه چه اتفاقى افتاده؟ آسمون كه به زمين نيومده!
براى بعضى ممكن است آسمان به زمين نيامده باشد؛ اما براى او كه خسته از دردى جانكاه، در جاده‏اى چنين پرپيچ و خم، نفس نفس زنان مى‏رود، تصور اين كه مبادا بلغزد، كابوسى وحشتناك است:
»حدود 10 ساعت از روز را با دختر خاله‏ام در خانه تنها هستيم. او يك لحظه مرا تنها نمى‏گذارد و دائماً در سرم فكر گناه مى‏اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه مى‏كند. البته من پسرى نيستم كه اسير خواهش و حرف‏هاى او شوم و هميشه سعى مى‏كنم خودم را از او دور كنم؛ ولى او مانند شيطانى است كه سر راه هر انسانى ظاهر مى‏شود و او را به قعر جهنم پرتاب مى‏كند و براى همين است كه من از او احتراز مى‏كنم؛ ولى او دست از سر من برنمى‏دارد.«
تا نوجوان و جوان نباشيد، تا صداى گروپ گروپ قلب خود را در مقابل غمزه‏اى و كرشمه‏اى نشنيده باشيد، تا پس از شنيدن صداى نازكى، ميزان الحراره‏اى بر تن داغ خود ننهاده، گرماى ناخودآگاه آن را حس نكرده باشيد، مگر مى‏توانيد بفهميد كه ده ساعت تنهايى با دخترى كه كَتِ شيطان را از پشت بسته، يعنى چه؛ آن هم با شرايطى كه او دارد:
»البته فكر مى‏كنم همه اين بدبختى‏ها به خاطر اين است كه من مقدارى زيبا هستم. فكر مى‏كنم اگر اين موهاى طلايى و پوست روشن را نداشتم، حتماً اين مشكل سرم نمى‏آمد.«
او در اين نامه، چهار بار به صراحت تقاضاى كمك مى‏كند و از مخاطبان خويش در آن مجله، عاجزانه مى‏خواهد كه نگذارند برادرشان پاكى خود را از دست بدهد. بعد هم نامه را امضا مى‏كند و به نشانى مجله مى‏فرستد. دست‏اندركاران آن مجله، پس از دو هفته، پاسخ بسيار كوتاهى را به آدرس دبيرستان محل تحصيل اين نوجوان مى‏فرستند:
برادر گرامى...
با سلام. حتماً موضوع را با خانواده خود در ميان بگذاريد؛ زيرا آگاهى خانواده‏تان مى‏تواند براى شما مؤثر باشد.
موفق باشيد

و چند روز بعد، پاسخى دريافت مى‏كنند به انضمام نامه‏اى ديگر:
مجله محترم...
با سلام، برادر امير... در تاريخ 65/10/5 در عمليات كربلاى چهار به شهادت رسيده‏اند. نامه شهيد ضميمه مى‏شود.
رئيس دبيرستان
65/10/16
من امروز احساس دست‏اندركاران آن مجله را پس از رسيدن خبر شهادت امير و نامه دومش درك مى‏كنم. نامه‏اى كه قرار بود اساساً وقتى به دست آنان برسد كه او پر كشيده باشد! در لابلاى سطر به سطر نامه دوم، دنبال چيزى مى‏گرديم. هم من و هم مخاطبان آن روز امير در آن مجله:
آيا سرانجام او توانست لجام آن اسب سركش را بگيرد و نلغزد؟ آيا توانست با نفس خويش بجنگد و آن را زمين بزند؟ بخشى از نامه او، پاسخ اين پرسش است:
»من مى‏روم؛ اما بگذار اين دختر فاسد بماند. من فقط خوشحالم كه حالا كه عازم جبهه هستم، هيچ گناه كبيره‏اى ندارم و براى گناهان ريز و درشت ديگرم از خداوند طلب مغفرت مى‏كنم.«


نه هر كه چهره برافروخت، دلبرى داند
نه هر كه آينه سازد، سكندرى داند


نه هر كه طرف كله، كج نهاد و تند نشست
كلاهدارى و آيين سرورى داند


مدار نقطه بينش، ز خال توست مرا
كه قدر گوهر يكدانه، گوهرى داند


تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده‏پرورى داند

                                                                                                نوشته شده توسط حیدری

 

 


آیه 153بقره

 

ای کسانی که ایمان آورده ایداز صبر ونماز کمک بجویید که همانا خداوند با صابران است.

ارزنده ترین گوهر مقصود نمازاست          زیبنده ترین هدیه معبود نماز است

کوبنده ترین اسلحه مکتب توحید                کز ریشه کند خصم تو نابود نمازاست

ای آنکه تویی منتظر مهدی موعود             رمزی که نماید فرجش زود نماز است

آن روز که آید زپس پرده غیبت                  اول هدف مهدی موعود نماز است

 

ما در هر نماز چند بار از خدای سبحان استعانت می کنیم ومی گوییم ایاک نعبد وایاک نستعین ودر این آیه خدا راه کمک رسانی را بیان فرموده است.

پیامبر فرمودند:زمانی که گرما وشدت آن بر شما سخت گرفت با نماز آنرا خنک کنید زیرا گرما وحرارت از جوشش جهنم است.

صبر در طاعت وپایداری در ترک معصیت وتحمل مصیبت واز سوی دیگر برپایی نمازانسان را از هر گونه آلودگی دور می سازد. پس

نماز تحمیل نیست نماز افزایش قدرت تحمل است

 

 آیه152 بقره

پس به یاد من باشید تا من نیزبه یاد شما باشم وشکر گزار من باشید وکفران (نعمتهای مرا)نکنید.

 

مرا در طاعت یاد کنید تا شما را به رحمت یاد کنم.

 

مرا به شکر گزاری یاد کنید تا شما را به زیادتی یاد کنم.

 

مرا به دعا یاد کنید تا شما را به اجابت یاد کنم.

 

مرا به اخلاص یاد کنید تا شما را به خلاص یاد کنم .

 

مرا به ایمان یاد کنید تا شما را به امان یاد کنم.

 

مرا به اسلام یاد کنید تا شما را به اکرام یاد کنم.

 

مرا در صحت وغنا یاد کنید تا شما را در فقروغنا یاد کنم.

 

مرا به عبودیت یاد کنید تا شما را  به ربوبیت یاد کنم .

 

مرا به ترک دنیا یاد کنید تا شما را به نعیم بقا یاد کنم .

 

مرا به صدق وصفا یاد کنید تا شما را در مل‍‍ا اعلی یاد کنم .

 

مرا در میان مردمان یاد کنید تا شما را در میان فرشتگان یاد کنم.

 

معلوم می شود ذکر به معنای یاد است واختصاصی به نام نداردوحوزه وسیعی را شامل می شود.

                                                                    نوشته شده توسط رضایی


سوره ی بقره آیه ی 186

خدایا، تو کجایی؟ هزاران هزار خواسته دارم که توان رسیدن به هیچ کدام رو در وجود خودم نمی بینم. از کی بخوام؟ از کی بگیرم؟ بیست و اندی سال از عمرم می گذره امّاهنوز نمی دونم چه طور باید به خواسته ام برسم! همه ی راه ها روامتحان کردم ولی هیچ کدوم...خدایا تو کجایی؟

............. : "اگر بنده ی من هستی بدان که من به تو نزدیکم. می دانم که همه ی راه ها را امتحان کردی. اگر می خواستم به راه اشتباه قدم بگذاری، همان هنگام خواسته ات را به تو می دادم...امّا نخواستم! خواستم بدانی که نعمت دهنده کیست! بدانی! خواستم بدانی از چه کسی باید بخواهی تا بی شک بگیری! نخوایتم تا ابد برای خواسته هایت به ناکجا آباد بروی و خیال کنی که  هر چه نزد توست از همان ناکجاست. حال که می پرسی به تو راه می نمایانم. از این پس هر گاه دعا کنی من دعایت را اجابت خواهم کرد. در این راه پر فراز و البته نشیب، در مسیر زندگیت، بارها، مستقیم و غیر مستقیم، دعوت مرا احساس خواهی کرد. اجابت دعایت مشروط  بر این است که دعوت مرا بپذیری و فقط و فقط به درگاه من دعا کنی و به این ایمان داشته باشی که دعایت اجابت خواهد شد...امید دارم که در دعایت، دعای راه یابی به درگاه من هم باشد!"

نوشته شده توسط حسنی