روز بیست ودوم جز بیست ودو  

امام علی (ع): ازکسانی مباش که بدون عمل امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز تاخیر می اندازند.

"ای مردم ! وعده ی خداوند (درباره ی قیامت ) حق است. مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد و به (بخشش بی حساب )خداوند مغرورتان سازد. البته شیطان دشمن شماست ، پس او را دشمن بدانید او حزب و سپاه خود را دعوت می کند که همگی (مثل خودش) اهل دوزخ باشند. " (آیات 5و 6 سوره ی فاطر )

نقل شده است وقتي شيطان به خداي متعال گفت:  من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان مي روم. فرشتگان پرسيدند: شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات مي يابد؟

خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاک افتادن است.

این رو بدونیم که شیطان به یکباره به انسان حمله نمی کنه وبه طور ناگهانی برای مبارزه با عقاید درونی و فطری ما آستین بالا نمی زنه .دلیلشم اینه که خود خدا گفته " مکر و کید و حیله شیطان ضعیفه ".ولی اون مصمم تر و باهوش تر از این حرفاست  و کارش رو به تدریج و پنهانی انجام میده . اون برای شروع از نقطه ضعف های آدم شروع می کنه و می تونه تا جایی پیش بره که به گفته حضرت علی (ع) " : به تباه ساختن یکایک عقائد و باورهاى آدمى بپردازد."

 پس بیایید باهوش تر و هوشیارتر از اون ما بر اون مسلط بشیم نه اون بر ما.

نوشته شده توسط  مهدیقلی


 

امر دین را برای خود لازم الاجرا بدان

آیه 36 احزاب

وهیچ مؤمنی را نسزد که چون خدا ورسولش فرمانی صادر کردند آنان را در آن کارشان اختیاری باشد ؛وهر کس از خدا ورسولش نا فرمانی کند مسلما به گمراهی آشکاری در افتاده است. 

یکی درد ویکی درمان پسندد                  یکی وصل ویکی هجران پسندد

من از درمان ودرد ووصل وهجران          پسندم آنچه را جانان پسندد 

روح تعالیم اسلام وقرآن تسلیم شدن در برابر حَقِه! 

البته ما با استقلال فکری وروحی که داریم بی قید وشرط تسلیم کسی نمی شویم! 

ولی عقل می گه وقتی طرف مقابلت خدایی هست که به همه مصالح ومفاسد تو آگاهه ، وهمه اوامر ونواهی او از سر حکمت وعلمه وهیچ نیازی به تو نداره وتنها منافع تو رو در نظر می گیره باید تسلیم محض بشی!! 

قرآن بهترین مصداق دین داری رو کسی دانسته که خودش رو تسلیم پروردگار کرده ونیکوکاره. 

ولی ما ها دین داریمون بر اساس دنیامون شده! 

هر جا بین دین ومصلحت مادی تضادی بوجود بیاد خواست خودمون رو به خواست خدا ترجیح می دیم. 

امیر المؤمنین (ع)فرمودند:اسلام همان تسلیم است ؛وتسلیم همان یقین است ؛ویقین همان تصدیق است وتصدیق همان اقرار است واقرار همان عمل کردن به وظیفه است. 

نوشته شده توسط رضایی 

 

روز بیست ویکم ،جز بیست ویک


سوره لقمان آیه 18

و به تکبر و ناز از مردم روی برنگردان و در زمین با غرور و تکبر قدم برندار که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی دارد.

کثرت روایات  معصومین علیهم السلام در مذمت عجب و خود پسندی آنچنان است که من تصور می کنم غرور یکی از بزرگترین خطراتی است که جامعه دینداران را تهدید می کند. بی سرو صدا و پنهانی وارد اعمال ما می شود. اگر کمی غافل باشیم به موقع متوجه حضورش نمی شویم. اما همین عجب کم رنگ اندک رضایتی می آورد و کم کم خیالمان از بابت خودمان راحت می شود، و این رضایت از خود می شود سنگ جلوی پایمان و جلوی رفتنمان را می گیرد.

ترجیح می دهم هیچ نگویم و با هم روایاتی را مرور کنیم و بعد از آن بیایید تامل کنیم، در این ماه مبارک دقیقتر و ریزبین تر شویم در لایه های زیرین روحی خودمان. نکند که گرفتار باشیم.

- در آیه دو کلمه مختال فخور بیان شده، مختال به کسی می گویند که بر اساس خیال و توهم خود را برتر می داند- گمان می کند فضیلتی دارد- و فخور به معنای فخر فروش است

-  جالب است که نه نتها بنده باید از عجب بترسد که خدای مهربان هم از این خطر بر بنده اش بیمناک است و می فرماید: برخی از بندگان مومنم از من توفیق طاعت و عبادتی را طلب می کنند و من از بیم "عجب"، آن عبادت را اعطایشان نمی کنم.

- و عجیب تر اینکه می فرماید: مومن ترین بندگانم کسی است که در عبادتم کوشش کی کند و شبها از بستر برمی خیزد و نماز شب می خواند و من یکی دو شب او را به چرت وا می دارم به خاطر" نظر لطفی که به او دارم" و او صبح خود را سرزنش می کند. درحالی که اگر او را واگذارم تا هرچه می خواهد عبادت کند بدام عجب می افتد و او را فریفته اعمالش می کند.

- خدا جل علا می فرماید: ای داوود دورترین بندگان به خدا کبر فروشانند.

- حصزت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که لباسی بپوشد و با آن کبر بورزد، خدا او را در کنار دوزخ به قعر زمین می فرستد.

- امام صادق علیه السلام می فرمایند: عجب گیاهی است که دانه او کفر است و زمین او نفاق و آب او گمراهی و میوه او لعنت است و خلود او جهنم....

- امیرالمومنین یکی از صفات متقین را اینگونه بیان می کند: مشیهم التواضع(راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است)

- در جایی دیگر می فرماید: گناهی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را به خود پسندی وا دارد!( این سخن خیلی تامل برانگیز است، خیلی)

- و باز می فرماید: ترسناکترین تنهایی خودپسندی است.

- امام صادق علیه السلام می فرماید: عجیب است و بسیار عجیب از کسی که از عمل خود عجب میکند و به بسیاری عمل خود نازد حال آنکه نمی داند خاتمه او سعادت است یا شقاوت؟!!

- مومن اینگونه می اندیشد : به چه فخر بفروشد؟ زمانی گذشته که اینان هیچ نبودند و زمانی از روزگار خواهد آمد که در خاک خواهند خفت و در این میانه هم که بوده اند مالک هیچ چیز نبوده اند. به آنچه امانت است و عاریت کبر بورزد؟ او که از خود هیچ ندارد که شایسته تکبر باشد! و به همین دلیل است که متقی حتی از" ستایش و تمجید دیگران می ترسد"

منابع: متقین(سید مهدی شجاعی) ، تفسیر نمونه

نوشته شده توسط علیخانی


 آیه 30 روم

پس روی خود را با گرایش تمام به حق ،به سوی این دین کن ،با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است . آفرینش خدا تغییر پذیر نیست .این است همان دین پایدار ،ولی بیشتر مردم نمی دانند.

در اندرون من خسته دل ندانم کیست       که من خموشم واو در فغان ودرغوغاست

وقتی این آیه رو خوندم نفهمیدم خدا چی رو می خواد اثبات کنه؟!!

اول آیه تمرکز انسان رو بیان می کنه ؛ بعد یه جمله نیمه تمام رو قرار داده(نوع آفرینش الهی آن نوع آفرینشی است که خدا انسانها را بر آن سرشته وآفریده است)

چه تحلیلی می تونه داشته باشه؟!

بعنی توجه وتمرکز انسان به سوی همان چیزی است که فطرت او اقتضا می کند ؟!

سپس اضافه می کنه؛ خیال نکنید که نسبت به عده ای یا در زمان خاصی این چنین بوده ، بلکه آفرینش الهی تغییر پذیر نیست.

آیا می خواد بگه آموزه های دین موافق فطرت انسانی است وچون خدا پرستی یکی از آموزه های دین است پس خدا شناسی بخشی از فطرت است؟؟؟

یا اینکه می گه مطیع بودن در مقابل خداوند ، امری فطری است نه احکام وقوانین؟!!

ولی این دو مورد که نوعی گرایش فطری رو نشون می دهند و معرفت وشناخت فطری خدا رو بیان نمی کنند؟!

پس یه چیز دیگه ای رو  هم می گه !!!

می گه دل انسان ارتباط عمیقی با آفریننده خود دارده وهنگامی که او به اعماق وجود خویش توجه کند ، چنین رابطه ای را خواهد یافت.

اکثر مردم ـ خصوصا در اوقات عادی زندگی که سر گرم امور دنیوی اند - توجهی به این رابطه قلبی ندارند؛ فقط هنگامی که توجه آنها از همه چیز بریده وامیدشان از همه اسباب قطع می شود ، می توانند به این رابطه قلبی توجه کنند؟!!

نوشته شده توسط رضایی


(هر نفسی شهد ناگوار مرگ را خواهد چشید و پس از مرگ همه به ما رجوع خواهند کرد)

سوره عنکبوت آیه 57

سلام

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب (علیه السلامنا و سلام الله)

یه رفیقی داشتیم خیلی خوش تیپ بود... قد بلند ...چهار شونه... هیکل درشت و ورزشکاری...موهای خرمایی رنگ که رو شونش میریخت...چشم و ابرو و خلاصه خیلی خوشتیپ بود!

تو محل غالب دخترایی که دیده بودنش خاطر خواهش شده بودن... تا اونجایی که من شنیدم پانزده تا خواستگار در آن واحد داشت!...

حالا این چیزا رو برا چی میگم؟ برا این:

این رفیق ما یه شب از باشگاه اومد خونه و شامش روخورد و یه دوش هم گرفت و خوابید!

بله درسته! خوابید و هنوز که هنوزه بیدار نشده و نخواهد شد! به قول معروف "مُرد"!

آره یه جوون بیست ساله که از همه نظر سالم و سرحال و قبراق بود مُرد... علت مرگش رو هم دکترا اعلام کردند... همینجوری!!! یعنی همینجوری مرد! بدون علت! مرگ طبیعی...

مگه میشه؟ جوون ورزشکار بااون هیکل و قدرت بدنی و شکل و قیافه همینجوری بمیره!

آره میشه! یعنی ما دیدیم... شد! مطمئنا باز هم میشه اما این بار معلوم نیست برای کی بشه! شاید من! شاید شما! شاید.....

مرگ مثل سایه دنبالمونه و امثال من بی خیال داریم میگردیم! دقیقا مثل گوسفندی که گرگ پشت سرش وایساده و باز هم پیش خودش میگه: بابا بذار خوش باشیم! بذار بچریم!ببین چه علفهای خوشمزه ای! با طعمهای مختلف! پیتزایی پنیری سرکه نمکی! ! حالا کو تا گرگ بیاد! حتی گیرم که گرگ بیاد سراغ من که نمیاد! اول میره سراغ بقیه! کاری به ما نداره! ما حالا جوونیم! ما باید جوونی کنیم...

ما باید با رفیقامون بریم گردش! پارک سینما! مهمونی!خوش باشیم! جوونیه دیگه! مگه نه؟

خدا بیامرزه محمد عباسی رو(تو دانشگاه هم کلاسی و هم خوابگاهیم بود!) اونم گاهی ازین حرفا میزد! اما حالا زیر خروارها خاک خوابیده!

رفیقا معلوم نیست پیمانه ما کی پر میشه اما همینقدر بگم که وقتی پر شد دیگه یه لحظه هم وقت برای کارهای انجام نشده نداریما!

یکی از علمای گذشته رو خواب دیدند : گفته بود یه حسرتی رو دلمه! دلم میخواد فقط یه بار دیگه بیام تو دنیا فقط یه بار دیگه بگم "سبحان الله"! همین!!!

پس بیاید تا وقت هست بهش بگیم:

آی خدای مهربون! آی مشتی عالم! قبل از اینکه دیر بشه میخوام بهت بگم

 دوستت دارم...

 نوشته شده توسط حیدری

روز بیستم، جز، بیست

 

آیه 45 سوره عنکبوت

آنچه  را که از کتاب آسمانی قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت کن و نماز را بجای آر که همانا نماز است که اهل نماز را هر کار زشت و منکر باز می دارد همانا ذکر خدا بزرگتر است و خدا بهر چه کنید آگاهست.

چند روز پیش با مقاله ای از شهید مطهری مواجه شدم که در قسمتی از آن چنین آمده بود:" جهان امروز به دینی احساس نیاز می کند که با نیازهای دیگر هماهنگی داشته باشد، با سایر خواسته های طبیعی و غریزی هماهنگی داشته باشد و با نیازهای نویی که در دنیای نو پیدا می شودهماهنگی داشته باشد، رابطه انسان را با عقل و علم محکم کند، با تمدن نیز. مردم امروز دیگر دین را از روی تعصب و عاطفه نمی پذیرند بلکه از روی حس نیاز آن را می پذیرند "

آری انسان، بخصوص انسان امروز تشنه است. اما اگر بداند تشنه چیست؟ که اگر نداند ممکن است برای رفع این تشنگی به چیزی روی بیاورد که یا" لحظه ای" رفع تشنگی کند و یا برایش مضر باشد.

گاهی آنقدر سرگردان است که نگاه نمی کند مضر بودن و بی فایده بودن آنچه می نوشد ، اثبات شده. و گاهی وقتی هم می فهمد ، انکار می کند.

برای اینکه خود را روشنفکرتر و فهمیده تر از تو نشان دهد سراغ دینت نمی آید. چون او فقط عده ای را دیده که در این دین به تحجر کشیده شده اند و نتوانسته آنچه دیدنی است ، آنچه واقعیت است ببیند.

اما بگذار هرطور می خواهد فکر کند. هر چه می خواهد بگوید. او که نمی داند تو با راهی که در پیش گرفته ای ، با شناختی (هرقدر کم) که از دینت بدست آورده ای، چقدر زندگی را برای خود آسان کرده ای که تو آسایش را در خوراک خوب ، پوشاک خوب، منزل خوب و.. نمی بینی . اینها را از هدف بودن خارج کرده ای.

تو فهمیده ای گمشده ات آرامش است.

تو دریافته ای که الا بذکرالله تطمئن القلوب.

تو نماز این بالاترین مصداق یاد خدا را درک کرده ای.

دریافته ای که نماز یا صلاة یعنی مواصلت میان خداوند و بنده . تو در این مواصلت شایسته نمی دانی بدون طهارت در بارگاه الهی باستی.

تو در نماز تمام تلاشت را برای توجه داشتن می کنی. چرا که این کلام خدا را به هنگام توجهت به غیر  در نماز، شنیده ای:"به که توجه می کنی؟ آیا پروردگار غیر از من سراغ داری؟آبا به بخشنده ای غیر من دلبسته ای؟ بخشنده ترین کس منم... اگر توجه به من داشته باشی، من وفرشتگانم به تو توجه داریم....."

از رسول تشکر میکنی که این تحفه(نماز) را برایت از معراجش آورد.

این کلام مولا علی را به حقیقت می یابی که : "دنیا بدنها را فرسوده، آرزوها را تازه میکند،مرگ را نزدیک و خواست ه ها را دور و دراز می کند.کسی که به آن دست یافت خسته  میشود و آنکه نرسید رنج می برد"

تو با هریک از بخشهای نماز  خود را در سلک گروهی از فرشتگان می دانی. که برخی از آنها همواره در حال رکوع و برخی همیشه در حال سجود و برخی قیام و برخی قعود و برخی دعا و..... اند.

تو حس کرده ای زندگی بدون نماز و نیایش چون جامی خالی است که هنگام تولد به لب گرفته و هنکام مرگ آن را دور می اندازیم.

نماز تو را از زشتی ها باز می دارد چون دریافته ای بنده چه وجود با عظمتی هستی!

تو دیگر با خشم به پدر و مارت نگاه نمی کنی ، چون نماز فرزندانی که با خشم به پدر و مادر خود نگاه می کنند قبول نمی شود، حتی اگر والدین نسبت به آنها کوتاهی کرده باشند(امام صادق علیه السلام)

تو به توصیه خدایت ، در مشکلات از صبر و نماز کمک می گیری!

در زندگی ات هم دیگر سرو صدا راه نمی اندازی ولازم نیست شادی و نشاط را رو پوش غوغای درونت کنی چون تو به آرامش رسیده ای!

شاید در خیلی از زمانها آمادگی لازم برای توجه قلبی به خدا را نداشته باشی، اما اینگونه تمرین میکنی:

-عظمت بی انتهای خداوند را تجسم می کنی. حقارت خود را در شهر و کشور و زمین منظومه و کیهان در برابر خدایت می بینی.

-لطف بی نهایت پروردگارت رااحساس می کنی.

- عظمت پذیرش بنده از سوی آفریدگار را تصور می کنی. چه توفیقی بالاتر از این که خدای متعال تو را پذیرفته؟!

- تلاش می کنی نمازت واقعی تر شود. تلاش می کنی اما عجله نمی کنی. می دانی راهی که ابراهیم ها پس از سالها طی کرده اند تو نمی توانی یک شبه طی کنی.

بگذار آنها هرطور می خواهند فکر کنند. آنها نمی دانند تو با این راهی که پیش گرفته ای به آرامش رسیده ای، و چه آرامشی!!!

منابع: عروج تا بی نهایت(آیت الله مصباح یزدی)، پرتویی از اسرار نماز(محسن قرائتی) ، برگزیده تفسیر نمونه ، صراط(علی صفایی حائری)


 

گلبرگ 8 از گلستان  بی خزان  خدای رحمان در سوره ی عنکبوت

و اما مادر ، عنوان عاشقانه ترین شعر خدا ، شعری که قافیه های آن با عشق جان می گیرد و ردیفش را محبت بی دریغ می سازد. و پدر ، تک واژه ای بی نظیر ، که به خاطر تقدس نامش این سه حرف را به جمع واژگان پذیرفتند. که اگر تب و تاب او و جای خالی او و باران اراده وپشتیبانی او نبود دیگر حتی زندگی هم زنده نبود.

جلوه گاه زیبایی است ، عشق  بی منت مادر به فرزندانش و دوستی بی تکلف و گاهی بی تکلم پدر با آن ها .  نشانه ی زیباییست لبخند بی مقدمه مادر ، وقتی که عشق خدایت را از یاد برده ای .و نشانه ای درخشان تر است ، زمانی که با خیره شدن بر نگاه صمیمانه ی پدر ، قدرت و یاری بی دریغ خدایش را می یابی.

جایگاهشان را ببین . ارادت خداوند به مقام آنها را تحقیق کن . می بینی و خواهی یافت ارزش آن ها را هنگامی که خداوند می گوید : (.... بجز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. بقره /83) وبار دیگر (و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.  نسا/36) و جای دیگر و برای بار دیگر (و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اسرا/23) و باز هم...

مقامشان را دیدی ؟ ، آن قدر ارزشمند و پر پاداش که احسان فرزندان به آنان را در ردیف پرستش  وجود بی همتای خودش قرار داده ، نه یک بار بلکه بارها و بارها .و چه زیبا مهر صد آفرین را پای برگه دلت میزند ، وقتی که عمل به گفته هایش  را سر مشق تکالیفت قرار می دهی .پس سرمشق امروزت را یادداشت کن .

"ا ن اشكرلى ولوالديك الى المصير" (لقمان/ 14) مرا و پدر و مادرت را شكركن كه بازگشت به سوى من است.

نوشته شده توسط مهدیقلی


گلبرگ ۱۱ از گلستان  بی خزان  خدای رحمان در سوره ی عنکبوت

خداوند با پیش آوردن سختی ها و مشکلات و امتحان ها، مؤمنان را از منافقان مشخص می سازد.


نظام حیرت انگیز عالم گواه وجود خداست 

آیه 88 نمل  

این چنین میناگری ها کار تو است              این چنین اکسیر ها ز اسرار تو است

آب را وخاک را بر هم زدی                      ز آب وگِل نقش تنِ آدم زدی

 

مهم ترین امر تو اسلام خدا شناسیه وبهترین راه، تفکر در آفرینشه؛تا جایی که یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادته!

یکی از شگفتی های بزرگ آفرینش اینه که با تمام عظمت عالم هستی ،هر چه هست نظم است،وهر چه انسان در جهان آفرینش دقت کُنه کم ترین خلل ونا موزونی در اون نمی بینه ؛واجزای عالم همه به هم متصل ومربوط اند ، واتصال اون اجزا به حَدیِه که همه به صورت یه موجود در اومده اند ونظام واحدی بر اونها حکم فرماست.

یکی از این موجودات اِنسانه!

کلید سعادت ، شناخت خود اِنسانه وکسی که به شناخت برسه، خداوند به او رحمت می فرسته.

از چه کسی تعریف انسان رو بپرسیم ؟!

14 معصوم ادعا نکرده اند که انسان رو شناخته اند  ولی جامع ترین تعریف رو بیان کرده اند!

عملی ترین تعریف انسان از جانب حسین بن علی (ع)در دعای عرفه است .

انسان دین به سودشِه وحرف دین فقط ِانسانه!

همه چیز واسه انسان اومده وانسان واسه بالاتر از دنیا!!

نوشته شده توسط رضایی   

                   

روز نوزدهم جز نوزده

 آیه ی 70 از سوره ی فرقان :

خوب شب هایی را سپری می کنیم. شب هایی که حتی سرسخت ترین انسان ها هم در ان عناد را کنار می گذارند و سبک بار و سبک بال راهی می شوند.

دوست های زیادی از خطاهای من می گذرند، اما در عین حال، گاهی اوقات ناخنکی هم به گذشته می زنند. شرمنده می شوم. باشد که حد خودم را بیشتر بشناسم!

می گویند کسی این نزدیکی هاست که چشم به من دوخته، ولی چشم همه دوخته. شنیده ام پیغام فرستاده که :

نمی خواهی نزد خودم باز گردی؟ من تو را به اینجا، به این زندگانی بی رنگ و رخ تبعید کردم که از اولین اشتباهت بازگردی. اما تو به همین بی رنگی خو گرفتی! واقعا راضی شدی؟! از تو بعید است! مگر همین تو نبودی که به خیال جاودانه شدن از دستورم سر پیچاندی؟ تو قید جاودانه شدن را زده ای؟! مگر خودت نبودی که با همسرت رنگ را، بهشت را تجربه کردی؟ حالا به بی رنگی راضی شدی؟! دنیا را به خیال نقد چسبیده ای؟!!! می دانم که کله ات دو دره است...اما اگر احیانا، اتفاقا، خواستی از اتاقی که مانند کودکی تو را به تنبه، به تنهایی در آن توصیه کردم و تو به لجاجت دیگر از ان بیرون نیامدی، به در شوی، شک نکن که می بخشمت هیچ...تمام شیطنت هایت را هم به نیکی مبدل می کنم! راستش را بگو...تا کنون این چنین دوست و همراهی داشته ای؟

به شرطی که خودت هم عوض شیطنت، سلطنت کنی!

 

نوشته شده توسط حسنی


ارزش شما به دعائی است که می کنید

آیه 77 فرقان

 

هر چه رویید از پی محتاج رُست           تا بیابد طالبی چیزی که جست

هر کجا دردی دوا آنجا رود                 هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل روا آنجا رود                هر کجا کشتی است آب آنجا رود

آب کم جو تشمگی آور به دست             تا بجوشد آبت از بالا وپست

 

ماه، ماه مبارک رمضانِه ، شبها  هم شبهای قدر.

 همانطور که بهار تلاوت و تدبر در قرآنه ،بهترین فرصت واسه مناجات ودعا واجابت دعا ها از سوی خداوند هم هست.

فیض خداوند همیشه به سوی بنده هاش سرازیره وتنها کافیه موانع اجابت از سوی بنده ها برطرف بشه وبا روزه گرفتن که بهترین شرایط برای تقرب به خداوندِ می تونیم موانع رو رفع کنیم!!

باید بدونیم استجابت دعا سه تا شرط داره!

1)دعا برای نیاز واقعی ومطابق مصلحت باشه.

2)به طور حقیقی وجدی بخواید.

3)تنها از خدا بخواید.

میون دعاها ، در خواست تقرب به خدا هر سه تا شرط اجابت رو داره!

از این رو با یه «آه»ونگاه به بالا ،قلبتون عرش رحمان می شه وامن وامان سراسر وجود تون رو  احاطه می کنه.

راستی اینم بدونید که دعا مکمل عمله ونباید اون رو جانشین کار وتلاش وفعالیت کنید .

نوشته شده توسط رضایی


  

 سلام

(و در آن روز رسول به شکوه از امت می گوید :پروردگارا همانا امت من این قرآن را بکلی مهجور و متروک رها گردند)                  سوره فرقان آیه 30

صلی الله علیک یا رسول الله... یا محمد ابن عبدالله... یا ابا الزهرا(س)

آقا یا رسول الله تا آخر عمرم یادم نمیره چند هفته پیش رو که کنار مرقد پاک و مطهرت تو مسجد النبی نشسته بودم و از ترس مامورای وهابی یواشکی زیارت نامه میخوندم...

ای رسول خدا... اونجا بهتون گفتم اینجا هم میخوام بگم: به خودت قسم شرمنده ام.

شرمنده ام ازین که این قرآن بابرکتی که تو از جانب پروردگار عالم آوردی رو با بی توجهی کنار گذاشتم و مهجور قرار دادم تا اونجائیکه از دست من به خدا شکایت کردی!

شرمنده ام که صدای صوت قرآن تو جامعه ای که به اصطلاح اسلامیه فقط برای مجالس ختم و شروع مراسمات رسمیه!

شرمنده ام که خوندن قرآن برای بعضی از ما فقط محدود به سر سفره عقد شده! اونم با چه وضعیتی!

ای پیامبر بزرگوار! من شرمنده ام بخاطر اینکه بجای عمل به قرآن که کتاب زندگیه تو این ماه مبارک فقط به روخوانی اکتفا کردم!

شرمنده ام که با بی توجهی به کتا ب الله قلب توی پیغمبر رو شکستم!

شرمنده ام که با کارهام باعث غیبت فرزند عزیزت مهدی موعود شدم!

و باز هم شرمنده ام اگر که دین شناسنامم اسلامه و غیر از همین اسم دیگه چیز دیگه ای از اسلام نمیدونم!

فقط همینو میتونم بهت بگم عزیز دلم... شرمنده ام .... شرمنده ام... شرمنده ام...

نوشته شده توسط :حیدری

 

شب وصل است و طی شد نامه هجر            سلام فیه حتی مطلع الفجر

گویا امشب ولوله ایست در جهان ، نمی دانم ! چیست دلیل این بی قراری آسمان ، که این گونه  با گذر پر شتاب بادهایش ، ابرها را پاره پاره می کند ؟ و چیست دلیل این پریشانی و عجله  که با غرش صاعقه هایش همچون الماسی بران ،  پرده ی گوش ها  را خط می اندازد و آن ها را تیز و هوشیار می کند؟ انگار آسمان ، صحنش را برای ورود کسی آب و جارو می کند . انگار از غروب ، قصد پهن کردن فرش های قرمزش را دارد ، ولی برای استقبال از چه کسی ، آن را هم نمی دانم ! حتی امشب ماه هم زودتر از هر شب اجازه حضور می خواست . اما خورشید چه ؟ او برای هراس و شرمساری امروزش که همچون روحی مشتاق و متواضع ، طلوع و چهره گشایی اش را این قدر بی میل ومطیعانه برگزار کرد ، چه بهانه ای دارد؟ مگر امشب قرار بر حضور کسی نورانی تر از اوست ؟

گویا امشب قدرت چشمانم هم دو چندان شده است . اما نه ! بگذار امتحان کنم . هراسان به پلک چشمانم لحظه ای اجازه فرود بر چشمه سار اشک ها را می دهم . آری باز هم می بینم ! پس این بینایی کدام چشمان است ؟  هان _ فراموشش کرده بودم . انگار چشمان دلم بیدارند ، ولی  امشب هر بار که  به هم خوردن پلک هایم را حس می کنم ، ترس از دوباره بست شدنشان آرامش را از وجودم می رباید.خدایا راز سر به مهر این شب را بر اندیشه ی در هم ریخته و ناتوانم باز کن تا شاید من هم خود را آماده کنم . نکند از قافله عقب بمانم خدایا !

با تفالی بر قران ، این بار هم از مهر بی مثالش بی نصیب نماندم .

آیه ها را نمی خواند . باور کنید آن ها را نمی خواند. آن ها را دانه به دانه زندگی می کند و سطر سطرش را با تمام وجود لمس می کند. وقتی " انا انزلناه في ليله القدر " ( وما آن (قران) را در شب قدر نازل کردیم) را از پرده ی دلم می گذرانم ، بار دیگر بال های شوقش را تا آخرین نفس می گشاید تا شاید قطراتی از باران حیات و رحمت امشب ، بر بال های او هم بنشیند. آخر ، درهای آسمان امشب باز باز است  و قدمگاه ها گلباران و چراغانی است . همچین شبی چه خوش و چه مقدس گذشت بر پیامبر روحمان ، آن گاه که به یکباره نوری عظیم و بی نظیر بر دلش خانه کرد و تا ابد خانه نشین وآسمان گیر دلش شد. پس چه شبی با ارزش تر از امشب  که قدر خود را بشناسد ، که تقدیر خود را رقم بزند ، و سرنوشت از دست رفته اش را به جوی حیات بازگرداند. نیست شبی مانند امشب ،نیست.

"و ما ادراک ما ليله القدر " ( وتو چه می دانی که شب قدر چیست ) گویی هوا هم، امشب شوق زمینی شدن دارد . انگار می خواهد خودش را در میان هرم نفس های مقدس کسی غرق کند.باز هم سنگینی امشب را بر وجب به وجب  وجودم حس کردم وندانستن حقیقت این شب و ندانستن قدرش را،  بهانه ای کردم بر گذاردن صدمین رکعت از نماز یاران قافله وقرب بیشتر بر صاحب امشب .

" ليله القدر خير من الف شهر" (شب قدر ، بهتر از هزار ماه است ) واقعا وسعت وجودی چه کسی  یارای پذیرش قدر و راز شبی را دارد که  از هزار ماه برتر و با ارزش تر است . حق است ، آری حق است که امشب را این گونه پر التهاب و گریان  بگذارنیم.  شاید کمی دل هایمان بزرگ شد.شاید...

" تنزل الملائکه و الروح فيها باذن ربهم من کل امر" (فرشته ها و روح در این شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر)هر کاری نازل می شوند ) این همه  شور و سرور  تنها برای فرشتگان بود ؟ و چه بی قراری آرامش بخشی داشت آسمان در طول روز . اما آسمان هم رخصت نزول می خواهد . او منتظر دیدار است و در آرزوی لحظه ای که هر روز صبح چشمان بی فروغش  را با نظاره کردن نوری ازلی باز کند نه با گرمای خورشید وجودش. شاید تنها چنین شبی است که میتواند اینگونه شبش را به سر کند. و از هنگامه اذان مغرب  فرود می آیند  تا  قدرها را تقدیمش کنند . تا مهر تایید تقدیر هر کس را به دست او تحکیم بخشند و الطاف و آزمایشات یکساله خداوند را به ناممان بزنند.

"سلام هی حتی مطلع الفجر" (شبی است سرشار از سلامت ، تا طلوع سپیده)وچه شب مقدسی است امشب ، که  ملائک با سلام و درود بر آستانش ، خود را به او می رسانند. و تداعی کننده ی لحظه های نابی است که همین فرشتگان ، ورود بهشتیان به فردوس برین ر ا با سلام های اینگونه  عطر آگین و سلامت  می کنند . و چه فرصت طلایی است امشب که تا طلوع فجر با در بند بودن شیطان ره صد ساله را یکساله طی کنیم.

پس خدایا  سال پیش رویم را ..........................................

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

(خدایا بحق این قران و بحق کسی که با او فرستادی آن را و بحق هر مومنی که در آن او را ستودی و بحق تو بر آن ها که احدی شناساتر بحق تو از خودت نیست) قدر تقدیرم را بر من بچشان .

نوشته شده توسط مهدیقلی

روز هجدهم جز هجده

آیه ی 12 از سوره ی نور :

کافیه خبر، از اون خبرا باشه. وای که مثل باد میون تموم ادم ها می پیچه و در گوش ها هو هو می کنه! حالا منبعش کیه؟ کی دیده؟ کی بوده؟ هیچ کی نمی دونه!

-         شنیدی فلانی چه کار کرده؟

-         نه، چیکار کرده؟

-         اون کار کرده...

-         نه!!! اون؟! بعیده!!! لا اله الا الله... خدایا! تو خودت دیدی؟

-         نه...نیاز به دیدن نیست! مثل اینکه عصر ارتباطاته ها! بین خودمون بمونه، فلانیک بهم گفت!

-         اون خودش دیده بود؟

-         گیر دادیا... چه می دونم! به جای این حرفا خبر رو بچسب...ای روزگار...

 

خدا به اون بنده ی خدا رحم کنه... حتما هر کی میشنوه می گه : اِ !!! راست می گی؟!                      هیچ کس پیدا نمی شه که بگه : "نه، کی به تو اجازه داده پشت سر مسلمون خدا دروغ ببندی؟! هان؟ شاهدت کو؟ به خدا قسم اگه برای حرفت شاهد نداشته باشی، رسوای دو عالمی...مگه خود خدا بهت رحم کنه..."

نوشته شده توسط حسنی


هر محدودیتی نافی کمال نیست!!!

آیه 30 و31 نور

 

مفاسد بی شمار ونابهنجارهایی، که از آزادی بی قید و شرط درجوامع ناشی شده، نگاهی  دقیق به فلسفه حجاب وعلت وجوب آ ن در اسلام رو می طلبه.شما هم موافقید؟َ

 

ـ‌‌‌ با توجه به این که غریزه جنسی  نیرومند ترین غریزه در اِنسانه ،بد حجابی دایما موجب تحریک جوانان ومردان می شه که نتیجه آن ایجاد فشار های عصبی وروحی وروانی ودر بسیاری از موارد آلودگی های جنسی می شه ؛ در حالی که اسلام می خواد مردان وزنان با اعصاب وروانی آرام وروحی متعالی زندگی کنند.

 

ـ‌‌‌‌ بی بند وباری از عوامل مهم تزلزل بنیاد خانواده هاست که میل ورغبت وعشق وعلاقه همسران رو به هم کاهش می ده .

 

فراوانیِ طلاق در جوامع گویای این حقیقته!

 

ـ بی عفتی موجب افزایش فرزندان نا مشروع وبی هویت در جامعه می شه ـ انسان هایی که قراره عمری زندگی کنند، اما ریشه واصل خود رونمی شناسند وفرزند سر راهی اند، که این خیلی دردناکه.

 

ـ فرهنگ برهنگی وبی بندوباری ارزش های الهی زن رو از بین می بره.چنین فرهنگی زن رو به موجودی تبدیل میکنه که برای بقای خود مجبوره هر روز پیرو مُدی بشه  تا جذابیت خود رو حفظ کنه وخواسته یا ناخواسته به ابزاری برای اشباع غرایز حیوانی مردان شهوت ران تبدیل بشه.

 

حالا قبول کردی که حجاب کمال آوره ؟؟؟

 

با آنکه به زنان دستور رعایت حجاب وعفت داده شده ؛ قطعا گروهی ، که کم هم نیستند ، از این فرمان سرپیچی واز هوای نفسانی تبعیت می کنند .لذا مردان مؤمن نیز باید حجاب چشم رو رعایت کنند

.

خدا نفرموده در هنگام دیدن نامحرم چشمتون روببندید ، بلکه فرموده نگاه رو از صورت واندام او بردارید وکم کنید .

پیامبر اکرم (ص) فرموده اند :نگاه اول نا خواسته است ؛ نگاه دوم عمدی است ؛ نگاه سوم ویران می کند

 

خداییش ما چند تا نگاه برا خودمون تعریف کردیم؟؟؟

.

ز دست دیده ودل هر دو فریاد              که هرچه دیده بیند دل کند یاد

 

بسازم خنجری نیشش زِ پولاد              زَنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

چشم چرونی همانگونه که بر مردان حرامِه بر زنان نیز حرامه واونا  نیز موظف اند نگاه شهوت آلود به مردان نکنند.

 

نوشته شده توسط رضایی


 

 

(مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک نکاح نمیکند و زن زانیه هم جز با مرد زانی و مشرک نکاح نخواهد کرد و این کار بر مردان مومن حرام  است) سوره نور آیه 3

سلام

رفتم سر کلاس. بچه ها طبق عادت مرسوم بلند شدن و بعد از سلام و احوالپرسی و یکم شوخی کیفم رو باز کردم و کتابامو ریختم روی میز. رفتم کنار تخته و با گچ نوشتم:

بسم الله الرحمن الرحیم

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز/چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

درس امروز: اتحاد

بعد برگشتم به سمت بچه ها و گفتم :میدونید اتحاد چیه؟

یکیشون گفت: همونیه که تو امتحان ازش سوال میدید و ما نمیتونیم حل کنیم! شروع کرند به خندیدن... یکی دیگشون گفت : خوب آقا اگر میدونستیم که دیگه سر کلاس نمی اومدیم!...دوباره صدا خنده رفت بالا...

دستام رو آوردم بالا و گفتم: خب دیگه بسه!تسلیم! این سوالم خیلی جدی بود! ممنون که جدی جواب دادید!... چند قدمی جلو اومدم تا اینکه رسیدم وسط کلاس...

گفتم بچه ها! اتحاد یه رابطه ریاضیه که هر چی این ورش بذارین همون رو اون طرف بهتون پس میده. یعنی هر مقداری این طرفش بذارید اون طرف مساوی هم همون جواب رو بهتون میده... شروع کردم به توضیح درس که یهو یه چیزی به ذهنم رسید!

گفتم : به نظرتون توی غیر از ریاضیات هم اتحاد داریم؟

همشون با تعجب به هم نیگاه میکردند. چشماشون یه جورایی برق میزد...

خودم ادامه دادم آآآآآآآآآآآآآره داریم... مثلا تو ادبیات یه شعری هست که میگه:

آن دست که دادند همان دست گرفتند/آن نکته که گفتند همان نکته شنیدند!

یعنی هرجوری رفتار کنی همون جور باهات رفتار میشه! اتفاقا تو قرآن هم ازین اتحاد ها زیاد داریم! این بار دیگه واقعا متعجب شده بودند(آخه قیافه هاشون مثل.... شده بود و چشماشون درشت! همه حواسشون هم جمع کرده بودند ببینند من چی میگم! به قول خودشون بحث های غیر درسی سر کلاس ریاضی خیلی حال میده چون استاد نمیرسه درس بده!)

ادامه دادم بچه ها تو آیات اول سوره ی نور خدا یه اتحاد خیلی جالب مطرح کرده... گفته یه مرد بدکار حتما با یه زن بدکاره ازدواج میکنه (اینو که گفتم همه گفتند وااااااااااااااااااااااااای آقا ازین حرفا سر کلاس نزنید! زشته ها! بعد هم شروع کردند به خندیدن!اینجوری با نیش باز )

گفتم بچه ها جدی میگم... آیه قرآنه مسخره بازی در نیارید...

حالا شاید شما به اون سن و سال نرسیده باشید اما من خیلی ازین موارد توی همسایه ها و فامیل دیدم. آدم هرکاری بکنه جزاش رو میبینه. چه خوب چه بد! همیشه دقت کنید که زندگیتون یه اتحاده و تو اتحادها همیشه این ور مساوی با اون ور مساوی یکیه(این قسمت نیاز به تصویر داره. خودتون تصورش کنید.......=.......) پس هر وقت خواستید کاری بکنید فکر کنید که اگر کسی در حق شما همین کارو بکنه خوشحال میشید یا نه میزنید دخلشو میارید!

امام حسن میفرمایند: آنچا برای خود نمی پسندی برا دیگران هم مپسند!

به اینجا که رسیدم بچه شیطون کلاس گفت آقا این حرفا رو بذار کنار درباره یه چیز دیگه بحث کن... یه چیزی که بیشتر بدرد بخوره!

گفتم مثلا چی؟ گفت :خب ازدواج! آره موضوع خوب و جذابیه. تازه کاربردی هم هست!

اینو که گفت کل کلاس رفت روی هوا! ....

منم گفتم: خب هنوز دهن شماها بو شیر میده.. بریم سر ادامه بحث اتحادها....

 نوشته شده توسط حیدری

روز هفدهم جز هفده

سال ها به دنبالش بودم . از ته قلبم اطمینان داشتم که روزی آن را به من تقدیم کردند. لوح تقدیرم را می گویم ، که تازه امروز یافتمش . وبرای اینکه بار دیگر گم نشود و آن را فراموش نکنم  بر روی دیوار اتاقم نصبش کردم . گوشه ای از متن تقدیر نامه ام را بخوان.

"" " ودر راه خدا جهاد کنید ؛ و حق جهادش را به جا آورید . او شما را برگزید. ودر دین ( اسلام )، کار سخت و سنگینی برای شما قرار نداده است . از آیین پدرتان _ ابراهیم _پیروی نمایید. خداوند ، شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب آسمانی ؛ مسلمان نامید؛ تا پیامبر گواه بر شما و شما نیز گواه بر مردم دیگر باشید. پس نماز را به پا دارید و زکات بدهید؛ و به خداوند متوسل شوید که او مولا و سرپرست شماست ؛ وچه مولا و یاور نیکویی." (آیه 78 سوره ی حج )

وچه افتخار بزرگی است ، برگزیده شدن در میان خلائق اش .

وچه احسان بزرگی است نمودن راه (دین) ،برای برگزیده ماندن در پیشگاهش .

وچه غرور ستودنی است ، حک کردن نام برگزیدگان اش به عنوان مسلمان در کتاب آسمانیش .

و چه توجه دل نوازی است ، گواه بودن پیامبر بر برگزیدگانش .

وچه مسئولیت نابی است ، گواه بودن برگزیدگان بر سایر مخلوقاتش .

و چه زیبا و غرورآفرین است ، به جای آوردن نماز عشق و زکات مهر بر آستان کسی که مفهوم برگزیده شدن را  این چنین  بر فرشتگانش آموخت .

وچه آرامش بخش و انگیزه آفرین است ، توسل به برگزیده ی برگزیدگانش که طاعت مولا و سرپرستی والاتر و نیکوتر از او  بی مثال است .

به حق است که به هوش باشیم . پس ، ای انسان برگزیده به هوش باش تا لحظه ای افتخار برگزیده شدنت را به سال ها برگزیده شدن از جانب آمال و امیال پست دنیایی نفروشی و لحظه ای قدم برداشتن در راه های بدون بن بست  و پر فراز و نشیب مولایت را با دویدن در سراشیبی به ظاهر هموار و پر کشش و زیبای این دنیا عوض نکنی . ""

وچه شرم آور و تأسف بار است که او این چنین با افتخار مرا مسلمان می خواند و جاودانه و پایدار به من ایمان دارد که این گونه نایبم می کند و من هم چنان تسلیم نفس سرکش خود هستم .

و هر روز با داشتن نیم نگاهی به لوح تقدیرنامه در آرزوی روزی هستم که تمام نگاهم ، لوح تقدیر بندگی ام باشد تا دیگر به حق مرا مسلمان صدا کنند.

الهی آمین

نوشته شده توسط مهدیقلی


راه رسیدن به کمال

آیه 7 انبیا

تا حالا این همه حرف از تشنه کمال بودنِمون زدیم ، ولی در اون چیزی که نمی دونیم واون چیزی  که از کمال ومعنویت می خواهیم فکر کردیم؟؟

این رو قبول دارم که موفق ترین واعظ وراهنما نفس بیدار خودمونه ولی باید از دیگران هم کمک بگیریم .نه؟؟

این سنت الهی واسه بشره .

حتی کسی چون موسی ، که پیامبر الوالعزم بود از کسی  چون خضر بی نیاز نبود.

 

قطع این مرحله بی همرهی  خضر مکن     ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

قهرمان والگوی شما کیه وچه صفاتی داره؟! 

آیا از دیگران برتر ووالاتر است ودر دلها وجانها نفوذ می کند؟!

آیا با دیگران است، اما در اندیشه وافکارش با همه فرق دارد؟!

آیا با اینکه دیگران در فکر خویش اند ولی او در فکر دیگران است؟!

آیا از زندان تن گریخته وروح خودش را از همه قیود مادی رهانیده  است؟!

آیا راه گشاست ومی کوشد باری از دوش ها بردارد وسر بار دیگران نباشد‍؟!

آیا دانش خودش را با عمل مؤثر قرین کرده است؟!

نه تنها در زمان حیات ، بلکه پس از مرگ نیز الگوی شما هست؟!

یا اینکه چون پیروی از غیر مطرح است از روی احساسات وتبلیغات وکوردلی وبدون بصیرت الگویتان را انتخاب کرده اید؟!! 

نوشته شده توسط رضایی


سوره انبیا آیه 1 و 2

( حساب مردم بسیار نزدیک شد و حال آنکه مردم در غفلتی اغراض کننده هستند. این مردم غافل را هیچ پند خدیدی از جانب پروردگار نیاید جز آنکه پند را شنیده و باز به بازی دنیا و لهو و لعب عمر می گذرانند)

لطفا آیه را یکبار دیگر با دقت بخوانید.

آیا این دو آیه توصیف کامل حال بشر امروز نیست؟چند درجه شدیدترش انسانی است که در منجلاب غرب دست و پا می زند و چند درجه خفیفترش انسانی است در باقی جوامع بشری!

در این متن مجال آن نیست که درباره غفلت انسان عصر جدید و میزان رابطه آن با تکنولوژی به تفصیل توضیح دهیم و دنبال این باشیم که چرا لذت اصالت پیدا کرد و به آرمان بشر امروز تبدیل شد؟ فقط به موضوعی می پردازیم که بطور گسترده غافل می کند. محصول تکنولوژی، که به جای آنکه ابزار باشد و ما از آن بهره بگیریم عکس شد و ما شدیم اسیر او: سینما و تلویزیون.

اول به این نکته توجه کنید: روح بشر نیازمند ذکر است همان طور که بدن بدون آب و غذا می میرد، روح انسان نیز بدون ذکر میتی بیش نیست. و مرادمان از ذکر، "یاد" است و یاد عین حضور قلبی است. پس بشری که در غفلت عرق شده است، از انسانیت فقط آن بخشی را داراست که میان انسان و حیوان مشترک است.

تردیدی نیست که فرهنگ تصویری در این روزگار ، فرهنگ غفلت است. آنچه هست ایناست که این ابزار تکنولوژیک هم مولود غفلت فراگیر بشر کنونی هستند و هم خود دعوت کننده به غفلت. این فراموشی بیماری روزگار ماست و همه ابزار این روزگار دعوت به همین فراموشی می کنند، چرا که خود زاییده همین فراموشی هستند. بشر جدید به اعتبار تعریف تازه ای که اومانیسم از انسان ارائه داده است زندگی را در لذات قابل حصول می بیند و از آنجایی که این لذت طلبی را " مرگ آگاهی فطری" است که مخدوش می کند، انسان این روزگار در جست و جوی ابزاری برآمده که اوقات فراغت او را با غفلت و فراموشی پر کند. او از ذکر، یعنی هرآنچه او را یاد حقیقت و مرگ و عالم غیب و معاد بیندازد، می گریزد. پس سینما وتلویزیون عمده ترین وظایفشان ایجادتفنن است برای آدم هایی که از کار "اجباری" روزانه خلاصی یافته اند و فرصت لذت طلبی پیدا کرده اند...

[البته سینما امکان تجربه حسی احساسات پاک و زیبا را نیز فراهم می آورد، اما حیف که به این مطلوب بسیار دیر تن می دهد، بسیار دیر]*

بزرگی می گفت: یادت باشد مومن عاشق اینقدر فرصت سرگرمی ندارد!**

بیندیشیم در سخن مولا علی که در شب می گریست و میگفت:آه از توشه اندک و درازی راه و دوری منزل و عظمت روز قیامت...!!!

با این اوصاف آیا فرصت داریم؟

*رستاخیز جان(شهید سید مرتضی آوینی)صفحه ۱۰۹

**نامه های بلوغ(صفایی حائری)نامه اول

نوشته شده توسط علیخانی


ایه ی 73 از سوره حج :

گاهی وقتا میشه که حسابی گرم کاری، با یه جدیت خاص. مصممِ مصمم. چنان تمرکزی گرفتی که اگه کنار گوشت توپ در کنن...انگار نه انگار!

یهو یه مگس کوچولوی اِنقدری...نه! یه خورده کوچیکتر، میادُ روی دماغ جناب عالی جلوس می کنه. انگار همه ی احساس ادم توی یه رشته ی عصبی جمع شدن و سر اون رشته وصله به نوک دماغت! می پرونیش! اما اون سمج تر از این حرفاس!... می شینه... می پرونیش... می شینه... می پرونیش...می شینی!...می پرونتت! دور اتاق دنبالش می دوی دیوونه وار... یه بار شده به خودت بگی این از جون من چی می خواد؟! این ریزه میزه ی فسقلی که حتا به سختی دیده می شه چرا سراغت اومده؟! شاید می خواد بهت یه جوری بگه : «به غیر از خودت یه نفر دیگه هم از کارات خبر داره ها! داری چیکار می کنی؟ خیال می کنی خیلی می دونی؟ اگه می تونی منو بگیر!»

...نمی دونم چرا این چَن دقیقه این مگسه دست از سرم بر نمی داره؟! من می رم به خدمتش برسم...

نوشته شده توسط حسنی


(آنچه در آسمان و انچه در زمین است همه ملک خداست و تنها خداست که از همه عالم بی نیاز و به همه اوصاف کمال آراسته است) سوره حج آیه 64

سلام

میشنوی؟ خودش گفته؟

خودش گفته من مال اونم! یعنی راستی راستی من رو مال خودش در نظر گرفته...

وای خدای من ! دیگه ازین بهتر نمیشه... بهترین و بزرگترین و قویترین ، ضعیفترین و بیچاره ترین و بدترین بنده رو برای خودش انتخاب کرده!

اما یه سوال! منه بنده چی؟ اون رو به عنوان خدای خودم انتخاب کردم یا چیزهای دیگه ای رو خدا گرفتم؟....

خدای من ... معبود من... عزیز من... میدونی که جزتو کسی رو ندارم و نمیخوام هم داشته باشم... پس خودت دست منه بی کس رو بگیر. بقول آقا امیرالمومنین (انت المالک و انا المملوک ؛ و هل یرحم المملوک الا المالک...) به مثل منی چه کسی غیر از تو ترحم میکنه مولای من... دستم رو بگیر...

نوشته شده توسط حیدری

روز شانزدهم جز شانزده

ايات 124 تا 126 از سوره ی طه :

خداوند در چندین جای قرآن می فرماید : "هر کسی در روز حساب و کتاب همان طوری حاضر خواهد شد که در دنیا زندگی میکرده..."

بعد...

یکسری ها هستند که روز حساب و کتاب چشمانشون سبزه! کورند.

بعد...

همون ها خطاب به خدا می گویند : "من در دنیا چشمانم این چنین نبود! می دیدم، خیلی هم خوب می دیدم(!) پس من را چه شده؟!"

...

خداوند : "ظاهرا حق با توست. ولی...مگر تو نبودی که حقایق را نادیده می گرفتی؟ دروغ می پنداشتی! مثل اینکه اصلا حقیقتی وجود نداشته! چقدر به تو نشان دادم و دادند ایاتم را؟ نشانه هایم را؟ دیدی؟ ندیدی! به عزتم سوگند، همین ها بودند که نمی دیدی... پس الان هم مثل قدیم باش. نبین! چرا می خواهی ببینی؟! چه را می خواهی ببینی؟! حساب و کتاب را؟! قیامت را؟!!! مگر قدیم، وقتی می خواستم و می خواستند همین قیامت را برایت توصیف کنم و کنند، ترش نمی کردی؟ رویت را بر نمی گرداندی و چشمانت را نمی بستی؟ هان... بگذار الان هم چشمانت بسته باشند...نبینند!"

نوشته شده توسط حسنی


(و در آن روز شفاعت هیچ کس سود نبخشد جز آن کس که رحمن اجازه دهد و از سخنش راضی شود)

سوره طه آیه 109

سلام

متاسفانه امروزه چیزی که تو جامعه ی ما زیاد شده شبهه پراکنی و حمله به اعتقادات مردم عوامه... خدا لعنت کنه اون کسایی رو که از روی شیطنت و غرض ورزی یه سری افکار پوچ و بی ارزش رو تو کله جوونا میکنند و در عوض این معارف ناب و قشنگ قرآن و آستان اهلبیت رو ازشون میگیرند... نمونه این شبهات همین موضوع شفاعته!

یادش بخیر چند هفته پیش که مدینه بودم بچه ها با یکی از این مفتی های وهابی(که الهی خدا همشون رو ...) بحث میکردند... درباره همین شبهاتی که روز به روز بیشتر میشه و غالبش هم از طرف استعمار و بدست همین وهابیای مغرض تو جامعه پخش میشه و به دلیل جهالت خیلی از ماها و عدم مطالعه مورد قبول و اثرگذار واقع میشه...

اون بنده خدای وهابی میگفت خدا تو قرآن گفته روز قیامت هیچ کسی شفاعت کس دیگه ای نمیتونه بکنه! شماها چرا هی میگید یا رسول الله اشفع لنا عند الله! (جوابش همین آیه مذکوره)

اونجا بود که معنی این آیه رو که خدا میگه ماروی دلها و چشمها و گوشهاشون پرده می اندازیم تا حقیقت رو درنیابند فهمیدم... متاسفانه دشمن از یه قسمت قرآن مغرضانه استفاده میکنه و اون سوال یا شبهه ای که میخواد رو ایجاد میکنه... اما خود من تو این ماه مبارک به برکت مطالعه روزانه قرآن به ایننتیجه رسیدم که باید قرآن رو بطور کلی بررسی کرد نه اینکه قسمت قسمت... چون مطالبش به گونه ای است که اگر همه باهم باشند مسیر صحیح رونشون میدند اما اگر تکه تکه شدند و بنابر نظرات شخصی افراد هم تفسیر بشند معلوم نیست به کجا راه میبرند...

نوشته شده توسط حیدری


راز کسب محبوبیت اجتماعی

آیه 96 مریم

خدای رحمان به زودی کسانی را که ایمان آورده وعمل شایسته کرده اند محبوب همه گرداند.

درد ما چیه؟!

آروم وقرار نداریم!

تشنه کمالیم! ولی کمالی که ما رو آروم  می کُنه گم کردیم !!!

با اینکه  غرق در نعمتیم  ولی بازم  دنیا برامون سخته!

کاسه چه کنم چه کنم دستمونه!

معلوم نیست چه انگیزه هایی داریم؟!

هرچیزی وهرکسی که زیباست (رنگ خدایی داره) ما رو جذب می کنه؟!

با اینکه خودمون...

 درد ی که ما داریم  وقتی که به اوج برسه درمون می شه!!!

بندگی کن تا که سلطانت کنند                تن رها کن تا همه جانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست             ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد درمان هم مخواه         درد پیدا کن که درمانت کنند

بنده ی شیطانی وداری امید                  کی ستایش همچو یزدانت کنند

سوی حق نا رفته داری طمع؟               همسر موسی بن عمرانت کنند

شکر وتسلیم سلیمانیت کو؟                  ای که می خواهی سلیمانت کنند

ازچَهِ شهوت قدم بیرون گذار                تا عزیز مصرو کنعانت کنند

همچو سلمان در مسلمانی بکوش           ای مسلمان تا که سلمانت کنند

 

نوشته شده توسط رضایی


" کسانی که به راه هدایت گام نهاده اند ، خدا بر هدایت آنان می افزاید ؛ وکارهای شایسته ای که ( از انسان ) باقی می ماند ، ثوابش نزد پروردگار تو ، بهتر و بیشتر (از نعمت این دنیا ) است ، وعاقبت آن ، بهتر است. " (آیه 76 سوره ی مریم )

دیگر برای "بودن" یا به عبارت بهتر  ! برای " آدم بودن " باید به رسمیت شناخته شد پس...

پس دادگاه رسمی است . این بار دیگر رسمی است.

بدانند...همه بدانند...دادگاه غیررسمی روزهای تردید و باخت و فرار اکنون رسمی است. باز هم می گویم دادگاهی که شاکی، متهم ، قاضی ، شاهد و وکیل مدافع آن با نام و نام خانوادگی "خود خودم " در حال بررسی است دیگر رسمی است. این بار حضور برای عموم آزاد است.

در روز های پیشین که هر بار مو به مو پرونده را پی می گرفتیم  ، شاکی ، شکایتش را برای چندمین بار باز هم مطرح می کرد.وکیل مدافع متهم ردیف اول ، به هر نحوی بود کار موکل اش را توجیه می کرد و همان حرف ها و قضایای تکراری...

و اینجا بود که بار دیگر شاکی اعاده ی حیثیت انسانی و وجودیش را می کرد و می گفت :

فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ . (خداوند هر کس را که بخواهد گمراه می کند و هر کس را که بخواهد هدایت می کند.)

تو از ابتدا گنه کار و گمراه متولد شدی و قراربر جهنمی بودن تو بوده است،  چون خدا این گونه خواستهو همواره گمراه خواهی ماند.تا ابد...

 وهر بار متهم از خود باخته و ضعیف  راه سلول های انفرادی را خود در پیش می گرفت تا با زندانی شدنش دادگاه را غیر رسمی کند.و باز هم مبارزات و پریشانی هایش  را از سر بگیرد که : خدایا تو که می دانستی  من گناه کارم چرا من را آفریدی ؟ پس آن عدالت مطلق و ستودنی که می گفتند داری ،کجاست ؟ چرا در گمراه شدن قرعه به نام من افتاد ؟چرا من ؟

اما مرور نشانه هایی از کسی که حتی روزی برای آزاد شدنش حاضر به گذاشتن سند خداییش و بزرگواریش بود او را در نوشتن دفاعیه ی  قبل از محکوم شدنش به حبس ابد در زندان گمراهی  کمک کرد و روز دادگاه رسمی اوفرا رسید.

متهم در جایگاه دفاع :

" همه گوش کنید ، به خصوص شاکی محترم بنده بیشتر گوش کنید. من ، تو ،و اصلا همه ما با فطرتی پاک و بی گناه و با اراده واختیاری بی نظیر متولد شده ایم و این گمراهی ها و در راه بودنها را  با انتخاب خودمان  برگزیدیم (ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس! ) و این خواست خداوند در گمراهی انسان ها به این معنا نیست که بعضی از ما  بالاجبارو با خواست خدا از ابتدای تولد گنه کار به دنیا می آییم و راه را با گمراهی سپری می کنیم بلکه معنای خواست خدا در گمراهی تنها مساعد نکردن  برخی از امور توفیق یافتن  و هدایت بیشتر است که آن هم بعد از انتخاب راه و ناسپاسی در برابر او محقق می شود و خواست او در هدایته هرکسی را بخواهد یعنی  برای کسی که با انتخاب درست هدایت شدن را برمی گزیند و در این راه قدم می گذارد، شرایط اطراف و ادامه ی مسیر را برای توفیقات و هدایت بیشترش ، مساعدتر و هموارتر می کند.

پس من به عنوان متهم پرونده تصمیم گرفتم راه هدایت را بار دیگر انتخاب کنم  ،و این بار قاطع و بی تزلزل در آن قدم بگذارم  و هیچ کس حق زدن اتهام گمراهی را به من ندارد حتی شاکی محترم گمراهم ."

.... قاضی حکم آزادی  و بی گناهی متهم را مهر می کند و متهم  کار شکایت از شاکی را پی می گیرد....

به امید سر بر آوردن  نور هدایت کننده ی ما زمینیان ، در روزی که  همه ی متهمین از شاکی های خود شکایت کنند.

نوشته شده توسط مهدیقلی