النساء-آیه34
الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم...(النساء-آیه34)
(مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است....)
مرد بودن یا زن بودن ، مساله این است!
می دونیم قرآن وحی منزله،کتابی است که در این چند قرن هیچ تغییری در آن صورت نگرفته،کلام هم کلام خداست،پروردگار جهانیان. خدایی که عادله،عادل مطلق.یعنی چه زن باشی چه مرد،امکان نداره خدا نعوذبالله با ایات قرآن و احکامش ذره ای در حق کسی بی انصافی...ونعوذبالله،محال است.
این اعتقاد ماست اما گاهی خانمی یا آقایی این آیه را می خواند:
زن فکر می کندقرآن نقش برده بودن و زیر سلطه مرد بودنش را تایید کرده.
مرد فکر می کند همه کاره زن است تا حدی که می تواند دست رویش بلند کند...
اما...
قوام یعنی چه؟مشکل از اشتباه در فهمیدن معنی این کلمه آغاز می شود،قوام به معنی صاحب اختیار نیست،به معنی مدیر و سرپرست است.
میگی: چی؟فرقی نکرد که؟
میگم:اولا بر خلاف امری که شایعه ، در اسلام به مرد اجازه داده نشده به زن زور بگه یه چیزی را تحمیل کند.در ضمن این سرپرستی از هر زنی بر هر مردی نیست ،یعنی مثلا مرد این قیوممت را بر مادرش ندارد.ثانیا در این معنا دیگر "اختیار زندگی زن " دست مرد نیست.بلکه به مرد این مسئولیت داده شده که زندگی زن رو اداره کنه. در حوزه خانواده باید خرج زندگی زن رو بده، در حوزه اجتماع هم به عهده گرفتن مناصب حکومت و قضاوت و رهبری است.
میگی: چرا خود زنها نتونند این کار رو بکنند؟
میگم: خیلی ساده است.این"امتیازی "نیست که در اختیار مردها قرار داده باشندبلکه برمی گردد به تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد.مردها مقاومت بیشتری در مقابل رویدادهای خشن زندگی دارند،اما زنها نه تنها خاطر ظرافتهای جسمی و روحی بلکه به خاطر بعضی مسائل جسمی (وضع حمل ،شیردهی)دچار محدودیت های دیگری هم هستتند.در عوض زن می تونه با آرامش به نقش تربیتی خود بپردازد.
از طرفی در اسلام درست انجام دادن اموری که خدا از انسان خواستنه فضیلت است،مراتب و مناصب اجتماعی که ملاک برتری نیست.خوب خدا هم خواسته زن با اون خصوصیات طبیعی لطیفش در چنان وادی های پر مشقتی وارد نشود.
اما اینکه این حرفها در جامعه شایع شده و هرجا می ری صحبت سر حق و حقوق زنانه،به این دلیله که به "معیارهای دینی" توجه نمی شه. از نظر دین هیچ گونه از مقامات اجتماعی مایه فضیلت نیستند،ولی وقتی نظام های دنیوی این مناصب را به عنوان ارزش تلقی می کنند،طبیعیه که زنها هم خود را عقب افتاده از قافله حس کننند.
میگی:اصلا کی گفته زنها ضعیف ترند که پیش فرض بحث را روی اون گذاشتی؟
میگم:خدا انسانها را متنوع آفریده و به دو نوع زن و مرد تقسیم کرده.حالا اگر قرار بود نقش این دوتا عین هم باشه یا استعدادهای یک اندازه داشته باشند که دیگر زن و مرد آفریده شدن معنایی نداشت!!!
بیاید واقع بین باشیم. ایا شما منکر این هستید که مردها بطور متوسط از لحاظ قوای بدنی قوی تر از زن هان؟ موضوع اینجاست که این واقعیت به خودی خود امتیاز محسوب نمی شود،مگه هر که زورش بیشتره، آدم بهتریه؟! که ما ضعف بدنی زن رو انکار کنیم؟
شاید هم علت این یاشد که واژه ضعیف در فرهنگ ما معنای خوبی نداره.پس دقت کنید منظور از ضعیف ناتوان و توسری خور نیست،شاید ظریف واژه بهتری باشه،شاید.
خدا کنه تا حدی روشن شده باشه
این قصه سر دراز داره...
اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنورالفهم
منبع:دختران آفتاب(امیر حسین بانکی،بهزاد دانشگر،محمدرضا رضایتمند) - نوشته شده توسط علیخانی
آیه 54 از سوره ی نسا
حسود به خدا چه می گوید؟
یا اینکه آنها به مردم {به پیامبر وآلش} به سبب آنچه خداوند از فضلش به آنها داده است حسد می ورزند...
از حسد کاهد حسودان را وجود چشم نابینا به از چشم حسود
چون ببینی دیگری را بر مراد کن دعا تا نعمتش گردد زیاد
خاطر خود را مرنجان بی سبب آنچه او دارد تو هم از حق طلب
هر چه دارد بنده حق دادش بلی گر حسودی کی تو حق را قایلی
حسد بد خواهی برای دیگران است واز بدترین بیماریهای نفس که خود موجب
بسیاری از گناهان و مفاسد می شود و حسود دشمن خیر و طالب شر وفساد است.
والعیاذ بالله خداوند را جاهل می داند و خود را داناتر از خداوند به مصالح ومفاسد
بندگان می داند.از این رو معترضانه از خدا نابودی نعمت دیگران را می خواهدـنعمتی
که خدا از سر فضل وحکمتش به آنان بخشیده است.
نوشته شده توسط رضایی
سوره نساء آیه 77
(آیا نمی نگری و عجب نداری از حال آن مردمی که می گفتند به ما اجازه ی جنگ ده و به آنها گفته میشد اکنون از جنگ خودداری کنید و به وظیفه نماز و زکات قیام نمایید؟
دیدی آنگاه که بر آنها حکم جهاد آمد در آن هنگام بیش از آن اندازه که باید از خدا بترسند از مردم ترسیدند و گفتند : ای خدا ! چرا بر ما حکم جنگ را فرض کردی که عمر مارا تا به هنگام اجل مهلت ندهی ؟
بگو: زندگی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت ابدی برای هر که خدا ترس باشد بسیار بهتر از دنیاست و آنجا کمترین ستم درباره کسی نخواهد شد. )
سوره نساء آیه 77
سلام
فکر میکنید این آیه درباره ی چه کسانی نازل شده؟
درسته ! همون کسایی که در جنگ بدر نبودند و از خدا طلب جهاد کردند و وقتی موقع جنگ شد از جهاد سر باز زدند و به خدا اعتراض کردند!
اما فکر میکنید این آیه فقط در وصف همونهاست؟ مگر نمیگند قرآن متعلق به همه قرون و همه نسلهاست؟
پس در دوره ما این آیه درباره چه کسانی صدق میکنه؟ فکر کنید لطفا!...................
بله ... همینطوره که متوجه شدید! متاسفانه این آیه درباره ما صدق میکنه!!! تعجب نکنید... علت داره!
آخه ما هم مثل مردم همون زمونه از خدا طلب میکنیم که خدایا آقامون رو بفرست و فرجش رو برسون تا در رکابش باشیم و بهش خدمت کنیم و جونمون رو فداش کنیم و ...( کلی از این حرفهای خوشگل...)
اما اگر صادقانه به قلب و دلمون رجوع کنیم خودمون هم میتونیم بفهمیم که خدائیش ما مرد عمل نیستیم ! فقط ادعا میکنیم ! یه جورایی به خودمون هم داریم دروغ میگیم ! آخه تا کی دروغ! تا کی فریب! تا کی اسیر هوای نفس بودن! وقتی آقا میاد خیلی از همین ماها که دعا ندبه میخونیم و در غم هجران یار گریه ها سر میدیم! همون حرفی رو خواهیم زد که بنی اسرائیل به موسی گفتند :
(موسی... تو و پروردگارت برید و با دشمنان بجنگید و وقتی آبها از آسیاب افتاد مارو خبر کنید! )
شاید از این حرفهای من بهتون بر بخوره اما برای اثبات حرفهام شاهد دارم...
شاهدم کارهاییه که در طول روز داریم هممون انجام میدیم... از همه بدتر هم خود من!
هنوز آقا نیومده داریم با کارها و گناههامون به حضرت اعلام میکنیم که اگه بیای خود ما اولین کسایی هستیم که جلوت وایمیسیم و از همین الان هم با گناه داریم خودمون رو برا اون روز آماده میکنیم! زشته بخدا! من که دارم کلی خجالت میکشم! اما...
اما حالا چیزی که مهمه اینه رفیقا : یا بیایم کارهامون رو اصلاح کنیم و به قول خود حضرت طوری زندگی کنیم که امام زمانمون راضی باشه یا اینکه مثل مرد بیایم و این ادعای عشق و محبت و سینه چاکی آقا رو کنار بذاریم و بی ادعا مثل خیلی از مردم دنیا زندگی کنیم!
این جوری بهتر نیست؟(انشاالله که با مدد خود حضرت از دسته اول باشیم)
خدایا! مارو از دوستداران و منتظران و دلسوختگان واقعی ! امام زمانمون حضرت مهدی(عج) قرار بده!
آمین
یا علی
نوشته شده توسط حیدری
سوره ی نساء آیه ی 119
در طی مطالعه ی این آیه سخت به فکر فرو رفته بودم. فکرم یکی از افکار شفاف بود اما معادل نوشتاری نداشت. تا اینکه تصمیم گرفتم معنی آیه را آمیخته با تفسیرش عینا بیاورم :
... :" و شیطان در مورد برخی از انسان ها (که در آیات قبل از آن ها یاد شده) به خداوند گفت : «و قطعا آنان را با ترغیب به پرستش معبودانی ساختگی به گمراهی می افکنم و با آرزومند ساختن آنان به سرگرمی ها فریبشان می دهم و آنان را وا می دارم تا گوش دام ها را بشکافند و به آنان فرمان می دهم تا آفرینش خدا را دگر گون سازند و از مسیر فطرت خارج گردند و هر کدام به جای خدا شیطان را کارساز گیرد، قطعا زیانی آشکار کرده است! "
نوشته شده توسط حسنی
نشانه ای از دوست در آیه 146 از سوره ی نساء
"مگر آنانی که توبه کردند و بدی های خود را اصلاح کنند و به خدا بگروند و دین خود را برای خدا خالص کنند. پس این گروه در صف مومنان قرار می گیرند و خداوند به زودی پاداش بزرگی به مومنان خواهد داد"
بد نمی گذشت ،روزگار و دنیایش به حالی بود و ایمان و آخرتش به حولی. همیشه میگفت :به قول شهریار
"کاسه و کوزه ی تقوا که نمودند درست دیدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکست"
البته فقط برا ما و امثال ما شکست.[ اینجام شانس نداشتیم به خدا ]
خلاصه بدهای روزگارش به جانش می نشست و خوب های روزگار دریچه ی قلبش را فشار می دادندتا شاید راهی برای ورود پیدا کنند. چند سالی بود که می خواست شراب معرفت از کوزه ی جاودانگیُ در کاسه ی بندگی دلش بریزه.اما هیچ کدوم از این کاسه کوزه های دنیایی ،کاسه کوزه ی ساخته دست استاد نمی شد. بالاخره با اطاعت و ریاضت بسیار قطعه های شکسته را دوباره به هم پیوند زد.وبا نوشیدن اولین جرعه از شراب ، دریچه ی قلبش باز شد. اون بر گشته بود.اما بازگشتی سرافرازانه و خالصانه.
حالا می گفت: " خدایا ...خدای من...حرف میزنم برای تو... راه میرم برای تو...می بخشم برای تو... کار می کنم برای تو... اندیشه می کنم برای تو...نماز می خونم برای تو...محبت می کنم برای تو...دوست می دارم برای تو... حتی بی قرارامام زمانمم برای تو... اصلا نفس می کشم به عشق تو...وخالص خالصم برای تو...فقط تو... نه برای آخرت...نه برای دنیا...نه برای بهشتت... ونه برای جهنم...وزمزمه می کرد :
"صیاد پی صید دویدن عجبی نیست صید از پی صیاد دویدن مزه دارد "
پس تو بدی هایت را اصلاح کن. به خودش روی بیار و براش خالص شوتا مزه اش را بچشی،شاید نه همیشه دراین دنیا ولی روی آخرت حساب ویژه بازه کن که طرف حسابت خیلی با مرام و وفاداره.
نوشته شده توسط مهدیقلی
آیه ی 78 و 79 سوره نسا
همه چیز از اینجا شروع میشه که!
از قدم شوم اون بود،از بی تدبیری اون بود ،اون حواسم رو پرت کرد و...
و بدتر از همه این که:اصلا خدا منو دوست نداره ،خدایا من چه کار کردم؟!خدایا چرا این کارو انجام ندادی؟!
(اگه یه عده از مسلمان ها بعد از شکستشون توی جنگ گفتند این به خاطر بی تدبیری یا بدقدمی پیامبر بوده ،ما الان فراتر میرویم و بعد از این دلیل تراشی ها می گیم(نعوذبالله) خدا با ما دشمنه ، والا ما چه کار کردیم؟ خدا باید این کارو برامئن انجام بده ... و شاید این همون چیزی باشه که بهش میگن بیشتر شدن درک آدمها در طول تاریخ!!!
در آیه87 سوره نساء ذکر شده:" انها هرگاه به پیروزی برسند و نیکی و حسناتی بدست آورند می گویند از طرف حداست و ما شایسته اینچنین موهبتی بوده ایم. و هنگامی که شکستی دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبی ببینند گویند:اینها بر اثر سوء تدبیر پیامبر و عدم کفایت نقشه های نظامی بوده است"
قرآن به آنها پاسخ می دهد که از نظر یک موحد و خدا پرشت تیزبین"همه این حوادث و پیروزی ها و شکستها از ناحیه خداست که بر طبق لیاقت ها و ارزش های وجود مردم به آنها داده می شود. پس چرا حاصر نیستند حقایق را درک کنند؟"
در آیه بعد(79)ادامه می دهد:" تمام نیکی ها و پیروزی ها و حسناتی که به شما می رسد از ناحیه خداست و آنچه از بدی ها و ناراحتی ها و شکستها دامنگیر تو می شود از ناحیه خود توست"
شاید اگر به ظاهر این دو آیه نگاه کنیم متوجه نشویم که نهایتا از ناحیه خداست یا از ناحیه بنده و یا بخاطر شایستگی هایش.اما واقعیت این است که سوختن انسان از کبریت کشیدن هایش است،هرچند که کبریت و اکسیژن و دامان و دست و شعور و قدرت همه از خداست. این ما هستیم که بی حساب کار کرده ایم و درست از ازادی و انتخاب خود-که آن هم از خداست و ما مجبور بوده ایم ازاد باشیم-استفاده نکرده ایم.
ما نباید هیچگاه خود را مستقل و جدا از خدا بدانیم که حتی کارهای ارادی ما هم به لطف خداست.
امام سجاد علیه السلام می فرمایند:شکر و سپاسگزاری من از تو نیز محتاج شکر گزاری دیگر است،که این شکر گزاری من نیز توفیق و لطف توست.
ما همین که به بن بست و پوچی و یا شکست و محرومیت می رسیم .، در عذاب می نشینیم و از نفرت و غضب سرشار می شویم.و به جای آنکه ضعف ها و کسری های خود ر تحلیل کنیم ،به درگیری با خدایی که قبولش هم نداریم و وجودش را هم منکریم،می پردازیم.به جای آنکه در مقصد و هدف و در راه و رفتار و سلوکمان تغییری بدهیم،از خدای هستی که موهومش هم می شناسیم می خواهیم که جهان را تغییر دهد و جای هوسهای ما را در این نظام بگشاید و حرف دل ما را بر تمامی قانون مندی ها ترجیح بدهد.
و اما همه چیز به ایجا ختم نمی شود...
منبع:تفسیر نمونه ،نامه های بلوغ(علی صفایی حائری)