سوره لقمان آیه 18
و به تکبر و ناز از مردم روی برنگردان و در زمین با غرور و تکبر قدم برندار که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی دارد.
کثرت روایات معصومین علیهم السلام در مذمت عجب و خود پسندی آنچنان است که من تصور می کنم غرور یکی از بزرگترین خطراتی است که جامعه دینداران را تهدید می کند. بی سرو صدا و پنهانی وارد اعمال ما می شود. اگر کمی غافل باشیم به موقع متوجه حضورش نمی شویم. اما همین عجب کم رنگ اندک رضایتی می آورد و کم کم خیالمان از بابت خودمان راحت می شود، و این رضایت از خود می شود سنگ جلوی پایمان و جلوی رفتنمان را می گیرد.
ترجیح می دهم هیچ نگویم و با هم روایاتی را مرور کنیم و بعد از آن بیایید تامل کنیم، در این ماه مبارک دقیقتر و ریزبین تر شویم در لایه های زیرین روحی خودمان. نکند که گرفتار باشیم.
- در آیه دو کلمه مختال فخور بیان شده، مختال به کسی می گویند که بر اساس خیال و توهم خود را برتر می داند- گمان می کند فضیلتی دارد- و فخور به معنای فخر فروش است
- جالب است که نه نتها بنده باید از عجب بترسد که خدای مهربان هم از این خطر بر بنده اش بیمناک است و می فرماید: برخی از بندگان مومنم از من توفیق طاعت و عبادتی را طلب می کنند و من از بیم "عجب"، آن عبادت را اعطایشان نمی کنم.
- و عجیب تر اینکه می فرماید: مومن ترین بندگانم کسی است که در عبادتم کوشش کی کند و شبها از بستر برمی خیزد و نماز شب می خواند و من یکی دو شب او را به چرت وا می دارم به خاطر" نظر لطفی که به او دارم" و او صبح خود را سرزنش می کند. درحالی که اگر او را واگذارم تا هرچه می خواهد عبادت کند بدام عجب می افتد و او را فریفته اعمالش می کند.
- خدا جل علا می فرماید: ای داوود دورترین بندگان به خدا کبر فروشانند.
- حصزت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که لباسی بپوشد و با آن کبر بورزد، خدا او را در کنار دوزخ به قعر زمین می فرستد.
- امام صادق علیه السلام می فرمایند: عجب گیاهی است که دانه او کفر است و زمین او نفاق و آب او گمراهی و میوه او لعنت است و خلود او جهنم....
- امیرالمومنین یکی از صفات متقین را اینگونه بیان می کند: مشیهم التواضع(راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است)
- در جایی دیگر می فرماید: گناهی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را به خود پسندی وا دارد!( این سخن خیلی تامل برانگیز است، خیلی)
- و باز می فرماید: ترسناکترین تنهایی خودپسندی است.
- امام صادق علیه السلام می فرماید: عجیب است و بسیار عجیب از کسی که از عمل خود عجب میکند و به بسیاری عمل خود نازد حال آنکه نمی داند خاتمه او سعادت است یا شقاوت؟!!
- مومن اینگونه می اندیشد : به چه فخر بفروشد؟ زمانی گذشته که اینان هیچ نبودند و زمانی از روزگار خواهد آمد که در خاک خواهند خفت و در این میانه هم که بوده اند مالک هیچ چیز نبوده اند. به آنچه امانت است و عاریت کبر بورزد؟ او که از خود هیچ ندارد که شایسته تکبر باشد! و به همین دلیل است که متقی حتی از" ستایش و تمجید دیگران می ترسد"
منابع: متقین(سید مهدی شجاعی) ، تفسیر نمونه
نوشته شده توسط علیخانی
آیه 30 روم
پس روی خود را با گرایش تمام به حق ،به سوی این دین کن ،با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است . آفرینش خدا تغییر پذیر نیست .این است همان دین پایدار ،ولی بیشتر مردم نمی دانند.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم واو در فغان ودرغوغاست
وقتی این آیه رو خوندم نفهمیدم خدا چی رو می خواد اثبات کنه؟!!
اول آیه تمرکز انسان رو بیان می کنه ؛ بعد یه جمله نیمه تمام رو قرار داده(نوع آفرینش الهی آن نوع آفرینشی است که خدا انسانها را بر آن سرشته وآفریده است)
چه تحلیلی می تونه داشته باشه؟!
بعنی توجه وتمرکز انسان به سوی همان چیزی است که فطرت او اقتضا می کند ؟!
سپس اضافه می کنه؛ خیال نکنید که نسبت به عده ای یا در زمان خاصی این چنین بوده ، بلکه آفرینش الهی تغییر پذیر نیست.
آیا می خواد بگه آموزه های دین موافق فطرت انسانی است وچون خدا پرستی یکی از آموزه های دین است پس خدا شناسی بخشی از فطرت است؟؟؟
یا اینکه می گه مطیع بودن در مقابل خداوند ، امری فطری است نه احکام وقوانین؟!!
ولی این دو مورد که نوعی گرایش فطری رو نشون می دهند و معرفت وشناخت فطری خدا رو بیان نمی کنند؟!
پس یه چیز دیگه ای رو هم می گه !!!
می گه دل انسان ارتباط عمیقی با آفریننده خود دارده وهنگامی که او به اعماق وجود خویش توجه کند ، چنین رابطه ای را خواهد یافت.
اکثر مردم ـ خصوصا در اوقات عادی زندگی که سر گرم امور دنیوی اند - توجهی به این رابطه قلبی ندارند؛ فقط هنگامی که توجه آنها از همه چیز بریده وامیدشان از همه اسباب قطع می شود ، می توانند به این رابطه قلبی توجه کنند؟!!
نوشته شده توسط رضایی
(هر نفسی شهد ناگوار مرگ را خواهد چشید و پس از مرگ همه به ما رجوع خواهند کرد)
سوره عنکبوت آیه 57
سلام
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب (علیه السلامنا و سلام الله)
یه رفیقی داشتیم خیلی خوش تیپ بود... قد بلند ...چهار شونه... هیکل درشت و ورزشکاری...موهای خرمایی رنگ که رو شونش میریخت...چشم و ابرو و خلاصه خیلی خوشتیپ بود!
تو محل غالب دخترایی که دیده بودنش خاطر خواهش شده بودن... تا اونجایی که من شنیدم پانزده تا خواستگار در آن واحد داشت!...
حالا این چیزا رو برا چی میگم؟ برا این:
این رفیق ما یه شب از باشگاه اومد خونه و شامش روخورد و یه دوش هم گرفت و خوابید!
بله درسته! خوابید و هنوز که هنوزه بیدار نشده و نخواهد شد! به قول معروف "مُرد"!
آره یه جوون بیست ساله که از همه نظر سالم و سرحال و قبراق بود مُرد... علت مرگش رو هم دکترا اعلام کردند... همینجوری!!! یعنی همینجوری مرد! بدون علت! مرگ طبیعی...
مگه میشه؟ جوون ورزشکار بااون هیکل و قدرت بدنی و شکل و قیافه همینجوری بمیره!
آره میشه! یعنی ما دیدیم... شد! مطمئنا باز هم میشه اما این بار معلوم نیست برای کی بشه! شاید من! شاید شما! شاید.....
مرگ مثل سایه دنبالمونه و امثال من بی خیال داریم میگردیم! دقیقا مثل گوسفندی که گرگ پشت سرش وایساده و باز هم پیش خودش میگه: بابا بذار خوش باشیم! بذار بچریم!ببین چه علفهای خوشمزه ای! با طعمهای مختلف! پیتزایی پنیری سرکه نمکی! ! حالا کو تا گرگ بیاد! حتی گیرم که گرگ بیاد سراغ من که نمیاد! اول میره سراغ بقیه! کاری به ما نداره! ما حالا جوونیم! ما باید جوونی کنیم...
ما باید با رفیقامون بریم گردش! پارک سینما! مهمونی!خوش باشیم! جوونیه دیگه! مگه نه؟
خدا بیامرزه محمد عباسی رو(تو دانشگاه هم کلاسی و هم خوابگاهیم بود!) اونم گاهی ازین حرفا میزد! اما حالا زیر خروارها خاک خوابیده!
رفیقا معلوم نیست پیمانه ما کی پر میشه اما همینقدر بگم که وقتی پر شد دیگه یه لحظه هم وقت برای کارهای انجام نشده نداریما!
یکی از علمای گذشته رو خواب دیدند : گفته بود یه حسرتی رو دلمه! دلم میخواد فقط یه بار دیگه بیام تو دنیا فقط یه بار دیگه بگم "سبحان الله"! همین!!!
پس بیاید تا وقت هست بهش بگیم:
آی خدای مهربون! آی مشتی عالم! قبل از اینکه دیر بشه میخوام بهت بگم
دوستت دارم...
نوشته شده توسط حیدری