بدرقه!

عيد رمضان آمد وماه رمضان رفت

صد شكر كه اين امد و صد حيف كه ان رفت

نمي دانم وسايلت را جمع كردي يا نه؟! اما مراقب باش كه وقتي داري بارت رو مي بندي چيزاي اضافي رو بر نداري ،يادت باشه اين بار داخل كوله ات حداقل قطره اي از محبت خودش را برداري، چرا كه جز وسايل مورد نيازمان است .

خدايا  با بارانت ما را بدرقه كردي واب پشت سرمان پاشيدي !!

آيا برايمان آيه الكرسي هم مي خواني كه در پناه خودت باشيم؟!

آيا برايمان صدقه ميدهي كه سالم به مقصد برسيم وروحمان آسيب نبيند؟!

آيا ما را از زير قران مي گذراني ؟!با اين تفاوت كه اين بار قران در قلبمان جاي گيرد!

اينها كارهايي است كه هر ميز باني بعد از تمام شدن ميهماني براي ميهمان هايش انجام ميدهد.

آري تو هم ما را با همه اينها بدرقه مي كني!!اما چگونه است كه  ما مقصدمان را گم ميكنيم ؟

آه ونفرين چه كسي است كه مسير را اشتباه طي مي كنيم؟؟ شايد فرا موش مي كنيم كه ميهمان چه كسي بوده ايم؟!

اما با همه اين اين اوصاف باز هم برايمان كارت دعوت مي فرستي و مارا فرا مي خواني ومي گويي باز هم منتظرتان هستم!!!!

 

"عيدتان مبارك"

نوشته شده توسط قاسمی

روز بیست و نهم، جز بیست و نهم

آیات ۱۸-۲۴ مدثر

۱۸: می فرماید" او اندیشه کرد(که پیامبران و قرآن را به چه چیز متهم کند؟) و مطلب را آماده ساخت"

۱۹: سپس برای مذمت او می فرماید" مرگ بر او باد! چگونه برای مبارزه با حق مطلب را آماده ساخت"

۲۰: و به عنوان تاکید می فرماید" باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب( و نقشه شیطانی خود را برای مبارزه با حق)آماده نمود"

۲۱" سپس می افزاید" سپس نگاهی افکند و ساخته و پرداخته فکرخود را مورد بازرسی خود قرار داد تا از استحکام و انسجام لازم و جنبه های مختلف آن آگاه و مطمئن گردد.

۲۲: " بعد چهره در هم کشید و عجولانه دست بکار شد"

۲۳: " سپس پشت به حق کرد و تکبر ورزید"

۲۴: " و سرانجام گفت : این قرآن چیزی جز افسون و سحری همچون یحرهای پیشینیان نیست"

این آیات چه زیبا نشان می دهد چگونه شروع کنیم و از کجا پیش بیاییم تا خودمان و هستی و تاریخ و موضع اجتماعیمان را بشناسیم. به باقی می آموزد، تفکر مقدر ، تفکری که از پیش اندازه گیری شده ، دو مرگ همراه دارد، مرگ فکر و مرگ انتخاب.

آری تا آن زمان که من قصد آموختن نداشته باشم از هیچ کلاسی و هیچ استادی، هیچ نخواهیم آموخت.

گاهی من و تو راجع به یک موضوع خالی هستیم.هیچ پیشگویی نسبت به این کیسه به این وزنه نداشته ایم که چند کیلو هست. در این مرحله، هنگامی که با هم آن را می کشیم، گرفتار هیچ حالتی نخواهیم شد، هیچ التهاب و فشاری نخواهیم داشت.

ولی آنجا که با هم بحث کرده ایم و هرکدام، از پیش اندازه ای گذاشته ایم و با آن تقدیرهای اندازه کیری شده، به اندازه گیری پرداخته ایم، در این مرحله، تمام وجود ما التهاب است. مدام می خواهیم کاری کنیم که هریک حرف خودمان درست دربیاید. می خواهیم جوری بکشیم ، که همان وزنه پیش بینی شده ، بدست برسد. در این مرحله ، در ما حالتهایی سبز می شود. این حالتها برروی تفکر و نظر،برروی فکر و تجربه اثر می گذارد. در نتیجه تفکرهای مقدر و مظرهای بعدی ، به ترشرویی و به ادبار و استکبار و تعصب می انجامد.

آیا چنین موضع و اندازه ای، با مرگ فکر و با مرگ سنجش و با مرک انسان همراه نیست؟

پس ای روشنفکر منصف بیا بشنویم و تعقل منیم- بی طرفانه ، به قصد فهمیدن- که جز اصحاب سعیر نگردیم. کتابی را که نخوانده ایم ندانسته رد نکنیم و ار پیش درباره اش موضع گیری ننماییم.

منابع: تفسیرنمونه - روش نقذ(علی صفایی حائری)]

 


 (و حقیقتا تو دارای خلق عظیم هستی) سوره قلم آیه 4

سلام

امروز میخوام درباره فقط یه کلمه از این آیه صحبت کنم... "عظیم"!

در احایث و روایات اومده که خدا دوازده هزار تا هجده هزار عالم خلق کرده که به موازات عالم ما وجود دارند . اندازه این دنیاها بسیار بزرگتر از دنیاییست که ما توش زندگی میکنیم!

دنیایی که ما توش زندگی میکنیم شامل زمین و دیگر سیارات و ستارگان و ... هست تا آسمان هفتم... دقت کنید که همه این ستارگان و کهکشانهایی که موجودند و هر روز هم تعداد بیشتریشون کشف میشند کلا زیر آسمان اول عالم ما هستند!!! اگر یکم اطلاعات نجومی داشته باشید همین الان مغزتون هنک میکنه! این رو هم بگم که انسان تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) نمیتونه به آسمان اول برسه(دلایلش مفصله! )... حالا اندازه آسمان اول نسبت به آسمان دوم مانند یه حلقه زنجیره که تو یه بیابون افتاده (با این حساب تصورش کاملا برای ذهن ما غیر ممکنه!) به همین نسبت آسمان دوم به سوم و سوم به چهارم و همینطور تا آسمون هفتم! تازه به اینجا که برسیم میشه عالم ما! که تازه یکی از اون هیجده هزار عالمه!!!

حالا فکرش رو بکنید خداوند به مجموعه همه این عوالم (که وسعت یه دونش رو براتون گفتم!) میگه دنیا!!! و تو قرآن برای وصف دنیا از واژه "قلیل" استفاده کرده! الله اکبر ازاین همه شگفتی!

حالا بیاید با هم این دوتا واژه رو مقایسه کنیم: عظیم>> قلیل!!!

خداوند رحمن تو قرآن درباره کل دنیا با اون همه وسعت که اصلا قابل درک نیست میگه "قلیل" اما درباره پیامبرش میگه "عظیم"... الله اکبر!!! یه دنیا نکته تو این کلمه مخفی شده! البته ما که اون دنیای قلیل رو نتونستیم تصور کنیم مطمئنا بزرگی پیغمبر خدارو اصلا نمیتونیم تصور کنیم!!!

حالا من میخوام این مطالب رو تو ذهنتون داشته باشید درباره بزرگی پیامبر تا من یه جمله دیگه از ایشون نقل کنم:

پیامبر اکرم فرمودند: (حسین منی و انا من حسین!!!)

با اون همه عظمت پیامبر میگه من از حسینم!!! حالا فکرش رو بکنید رفقا امام حسین قربونش برم دیگه کیه!!!

به خدا قسم امام حسین غوغاست رفقا! غوغاست... حرف زدن دربارش از همه چیز سخت تره! امیدوارم ادامه حرفهای من رو با دلتون بشنوید! چون من هم فقط میتونم با دل براتون بگم! همین!

یــــــــــــا حــــــــــــــســــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــن شهید

تا بال و پر عشق به جانم دادند

در وادی عاشقان مکانم داند

گفتم به کدام سو بود وادی عشق

درگاه حسین را نشانم دادند!

 

حیدری

روز بیست وهشتم ،جز بیست وهشت

با خدا باش،پادشاهی کن.

آیه 3 طلاق

....وکسی که بر خدا توکل کند او برایش کافی است. 

گفت پیغمبر به آواز بلند                       با توکل زانوی اشتر ببند

رمز الکاسب حبیب الله شنو                  از توکل در سبب کاهل مشو

 

موقعی که با پیچیدگی ودشواری روبرو می شی واحساس می کنی به تنهایی نمی تونی مشکلتو حل کنی جه کار می کنی؟؟

بهترین وبزرگترین تکیه گات کی می تونه باشه؟؟

جز اینه که،فرد توانایی رو وکیل می گیری؟!

حالا اگه خدا رو وکیل بگیری ،نه اینکه حق الوکاله نمی گیره بلکه بهتون جایزه هم می ده!!!

خیلی حال می دِآ...

من خودم این حال دادَن رو دیدم...

امتحانا پایان ترممون تموم شده بود ونوبت اومدن نمره ها شده بود.نمره ها یکی پس از دیگری درخشان تر می اومد.

طبق محاسبات به عمل اومده متوجه شدیم یکی از رفقا مشروط می شه!!!

من وبقیه رفقا بهش گفتیم تا نمره ها دائمی نشده برو یه صحبتی با استادا داشته باش شاید فرجی شد‍...

این دوست ما قبول نکرد(عجب دل وجرئتی!!!)

راستی  یادم رفت بگم ، ما یه شانسی   اوردیم که  نمره ها تو ایام اعتکاف میاد...

رفیقمون گفت :من التماس استا د برو نیستم !!(کله شق به این می گن !نه؟) البته اینم بگم احترام خاصی برا استادا قائلا.

خیلی خیالش راحت بود .مطمئن بود.ما که ترسیده بودیم.

گفت بعد از اعتکاف بهتون می گم...

فردای اعتکاف خبر شدیم از مشروطی در اومده .من که باورم نمی شد ..داشتم شاخ در می اوردم.

تازه فهمیدم چه خبره؟!!

آره این رفیق ما به خدا اعتماد کرده بود !!ایمان داشت !!خدا رو خوب شناخته بود !!نتیجه هم گرفت .... ولی ما چی؟!!

به خلق خدا امید بسته بودیم!!!

 

نوشته شده توسط رضایی 

 


"خداوند، کسی است که هیچ معبودی غیر او نیست ، پس مومنان فقط باید بر او توکل کنند." (آیه 13 تغابن)

شده یه روزایی که هی خدا خدا می کنی که خدایا ، میشه امروز جاخالی زندگیم باشه ، میشه این 24 ساعت چند تا نقطه چین بشه و ازش رد بشم ؟

شده یه ساعت ها یی که هر دقیقش به جای 60 ثانیه برات 3600 ثانیه  بگذره ؟

شده یه لحظه هایی تو زندگیت پیش بیاد که همون جا به ساعتت نگاه کنی تا شاید ساعت تو هم بتونه مثل ساعت برنارد، زمان و تحرک رو برا  دورو بریات متوقف کنه ؟

شده ؟ نگو نه !!! که مطمئنم  برات پیش اومده.

فکر می کنم  راز این پرش ها از لحظا تی که به  کاممون شیرین نیست ، یا راز کند و تند دویدن ثانیه شمار ساعت های تیر رس نگاه هامون و راز نا امیدی ها و شکست های هر چند روز یکبارمون همش توی کمبود یه حس حیاتی ، یه اصل بی اثبات خلاصه بشه که  اون " توکل به خداست "

این یه قانون تایید شده در بین اکثریت آدم های دنیاست ، که اگر کسی ، هر کاری رو با یه حامی ، یه پشتیبان و یا یه تکیه گاه قوی شروع کنه ، حتی اگه به نتیجه ی باب میلش هم نرسه ، اما راهش رو بی تشویش ، بی اضطراب و مسلط تر و با اعتماد به نفس تره می تونه پیش ببره. پس چه حامی و تکیه گاهی  ، دلسوز تر و محکم تر از خداوند سراغ داریم که بی توکل به اون داریم زندگی می کنیم ؟ و تا الان سعی کردیم به هر کسی اعتماد کنیم جز به خودش ؟

امید به اون فصل از زندگی  ، که هر آدمی به  علم خدا در مصلحت بنده هاش ایمان بیاره و در سخت ترین لحظه ها ، بیشترین آرامش و اطمینان رو حس کنه.

نوشته شده توسط مهدیقلی

روز بیست وهفتم ،جز بیست وهفت

آیه 55 ذاریات 

  و{مومنان را } تذکر ده که تذکر وپند مومنان را سود می بخشد.

 

تو وجود ما آدما ،دو تا حالت مختلف وجود داره :حالت جهل ،حالت خواب. که تو قرآن دَرمون این دو تا حالت رو تفکر وتذکر بیان کرده.خیلی شبیه هم اند نه؟!!

 

تفکر یعنی کشف کردن چیزی که آدم نمی دونه وبیاندیشه واسه  به دست اوردن اونچه نمی دونه.

تذکر یعنی یاد آوری اونچه تو فطرت آدم وجود داره وازش غافل شده.

 

خدا به پیامبر گفته: تو مپندار که فقط با جاهل روبرویی،نه بلکه با غافل هم روبرویی .جاهل رو به تفکر وادار کن ؛وغافل رو به تذکر ومردم بیش از آنکه جاهل باشند ،غافل خواب اند.

عجب موجوداتی  هستیم ما....

اسلام می گه انسان مجموعه ای خالی وتهی نیست که فقط محتاج تعلیم وآموزش باشه،بلکه دارای خزانه های عقلی ومعرفت های فطری فراموش شده ای هست که باید آنها رو گشود.

دعوت به خدا وحقیقت کاری خداییه!!!

حکمت وموعظه هم راه دعوت به خداهِ!!!

ولی این کارو هر جوری دلمون خواست انجام بدیم؟!!

پیامبر اکرم (ص) فرموده:به مردم خالصانه اندرز گویید؛با آنان ملایم ومهربان باشید وبا سخنان لطیف ودل نشین دعوتشان کنید ؛از تفاوت های اخلاقی آنها آگاه باشید تا بتوانید هر گروهی رادر جای خود قراردهید ؛وبا هر کس متناسب با اخلاقش برخورد کنید. 

نوشته شده توسط رضایی 

 

 

روز بیست وششم،جز بیست و شش

 

نشانه ای دیگر از واژگونی

پس چون آنان را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند، درهای هرچیز(از نعمتها) را بر آنها گشودیم تا هنگامی که به آنچه به آنها داده شده بود شاد گردیدند، ناگهان گریبان آنان را گرفتیم و یکباره نومید شدند(آیه 44 انعام)

شاید این کلام امیرالمومنین(ع) نیز مرتبط با این آیه باشد که فرمود:ای پسر آدم! چون دیدی پروردگارت نعمتهای خود را به تو می رساند . تو معصیت کاری ،بترس!

بله این آیه و این کلام هشدارمان می دهد که برخورداری از رفاه کامل  نشان از علاقه و لطف خدا به شخص ندارد، که همین برخورداری و به حال خود واگذاشته شدن نشانه ای است که عذابی بزرگ ، مرگی نزدیک یا سرگردانی در راه است

اصلا اگر دنیا به اندازه بال مگسی برای خدا ارزش داشت  که خدا حتی جرعه ای از آن را به کهفران نمی چشاند(پیامبر اکرم)

خدایا به مخازات عملم، به عقنبت پنهانی که فهم نکنم و به عقوبتی که پندارم رحمت است مبتلایم نگردان(دعای ابوحمزه)

خدایا مرا همچون".... کافران که از متاع زودگذر دنیا بهره می برند، و همچون چهارپایان می خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست" مگردان.(آیه ۱۲ سوره محمد)

بار خدای من یاریم کن تا همچون کودکی نباشم که شیفته و فریفته مار زهر آگین دنیا می گردد، بل همچون عاقلی گردان که از آن دوری می جوید(اشاره به کلام امام علی).

خدای من! مرا موفق به درک حقایق دین و دنیایم بگردان. که هرچه بیشتر پیش می روم کی فهمم که چقدر واژگون فهمیده ام و چقدر دیده ام!

 


 

هر کس امور معنوی را نادیده بگیرد بهره اش از عمر خوردن وچریدن است!

آیه 12 محمد

...وکسانی که کفر ورزیده اند از لذایذ دنیا بهره مند میشوند وهمانند چهار پایان می خورند وسر انجام جایگاهشان آتش است.

تا حالا متوجه شدی که همه چیز واسه انسان اومده ورباط انسانه!

این سؤال هم برات پیش اومده که ما واسه چی اومدیم؟!!

خودت رو به اون راه نزن!!

فقط اومدیم که به بعد مادی دنیا سر گرم باشیم؟!!!

و اینکه نعمت های خدا رو منحصر به خوراک و آشامیدنی وپوشاک بدونیم؟؟؟

بهشتت وهمتت وبد بختیت وخط پایانت رو چی تعریف کردی؟!

فقط خدا کنه بهشتت دنیا وهمتت جهان گذرا وبد بختیت مرگ وخط پایانت مرگ نباشه!!!

انسانیت انسان مساویه معنویته!!


یکی از ابزار های سلطه بر  آدم ها دور کردن آدم از هدفشه که این باعث ابتذال هویتش می شه ودر نتیجه او نو از کمال ومعنویت دور می کنه.

معنویت چه تعریفی می تونه داشته باشه؟!

شاید همون ارتباط با مفاهیم عالم وباطن جهان که همون ارتباط با باطن انسان ویا با خداست باشه!!

بالاترین عالم معنا بعد از خدا امام زمانه!!!!

امام زمان درمون انسانیه که درد خدا داره!

در صورتی که اهل اسغفار باشی واتصال به امام زمان داشته باشی هیچ وقت کتک نمی خوری.

برا اینکه به معنویت برسی یه کمی فکر کن ، سعی کن به شناخت برسی،ذکر بگو خودت رو از غیر خدا خالی کن .....

تن آدمی شریف است به جان آدمیت              نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است ودهان وگوش وبینی    چه میان نقش دیوارومیان آدمیت

اگر این درنده خویی وطبیعتت بمیرد            همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی           که تو را اثر نمانده است نشان آدمیت

             خور وخواب وخشم وشهوت شغب است وجهل وظلمت

                        حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

 

نوشته شده توسط رضایی 

 

 

روز بیست و پنجم ،جز بیست و پنجم

خدایا ، تو کسی هستی که رحمت او در پیشاپیش غضبش قدم بر می دارد .( امام سجاد(ع))

آیات 43 تا 50 سوره ی دخان

عقل پرسشگر و تشنه ی آشنایی پرسید :

چرا در قرآن تا اين اندازه از جهنم و عذاب گفته شده؟ چرا دائم از عذاب و عقوبت و درد و رنج صحبت مي كنه؟ آخه همچین خدایی، مهربان و رئوفه یا جلاد و خشن وسنگدل ؟

وعقل پرسشگر وسیراب  آشنای دیگر این گونه  آشنایش کرد :

هر مکتبی و کلاً هر گروهی که در درونش به دنبال مفاهیم واهداف خاصی شکل گرفته وادامه میده  سعی کرده اون رو با یه شعار کلی به همه بشناسونه. وشعار تسلیم شدگان  راه حق " بسم الله الرحمان الرحیم" هستش وتو فکر می کنی دلیل انتخاب همچین عنوانی از سوی خدا بر سر هر سوره اش از میون هزاران صفت مطلقی که براش وجود داره چی میتونه باشه ؟ دوباره با خودت تکرار کن "به نام خداوند بخشنده ی مهربان "

و اما با یه نگاه عمیق به قران  (شایدم یه کم بیشتر از یه نگاه ) می بینی که از قول خدا گفته شده: "خداوند رحمت رو بر خودش لازم وواجب دونسته " در صورتی که در مورد عقاب خدا همچین جمله مشابهی که وجود نداره هیچ  تا جایی که خدا تو یه جاهایی با رحمت بی نظیرش،  بنده اش رو حتی بدون توبه هم مورد رحمت و بخشش خودش قرار داده. (البته به جزگناه شرک ) 

"خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس ( بخواهد و شايسته بداند ) مى‏بخشد . ."

ببین ، حتی تو جایی که خدا داره از آغاز خلقتش حرف میزنه منشا خلقتش رو، رحمت میدونه " . . . مگر كسى را كه پروردگارت رحم كند! و براى همين ( پذيرش رحمت ) آنها را آفريد!. ." و موقعی ام که داره از پایان دنیا و روز رسناخیز میگه بازم رحمتش رو گوشزد میکنه ." بگو: " آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست؟» بگو: « از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم كرده ؛ ( و به همين دليل،) بطور قطع همه شما را در روز قيامت، كه در آن شك و ترديدى نيست، گرد خواهد آورد . . . "

حتی در مقابل تکذیب کنندگانش هم میگه : " اگر تو را تكذيب كنند ( و اين حقايق را نپذيرند)، به آنها بگو: « پروردگار شما، رحمت گسترده‏اى دارد . . . " و وقتی کسی رو نا امید و ما یوس می بینه اونو با رحمتش دلداری میده . بگو: « اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.  "

پس عقل آشنا تشنه تر از قبل می پرسد :

این همه رحمت، پس جهنم و عذاب و عقوبت برای چی ؟ حیف این پروردگار رحیم نیست ؟

وعقل سیراب اینگونه عطش را از آشنایش می رباید:

باید درک کنیم که عقوبت خدا برای دل خنک شدن و انتقام گیری از بنده هاش نیست ، اون بی نیاز بی نیازه .خدا جهنم رو هم ازسر رحمتش بر بندگان دایر کرد و اگر وجود نداشت به نظر تو این همه انذار و هشدار بر  خیلی از ماها اثری داشت ؟ و یا اگر ترس از عذاب و جهنم نبود خیلی از آدما برای پاگذاشتن تو مسیر هدایت انگیزه ای داشتن؟ در نتیجه شاید همون خیلیا به کمال و سعادت هم نمی رسیدن. اینم بدون اگه جهنمی در کار نبود هیچکدوممون  نمی تونستیم با جنایت ها و ظلم ها ی  بی عقوبت یه عده آدم تو این دنیا کنار بیایم و اون موقع بود که چه بسی منکر وجود خدا هم میشدیم.

پس بیا و یه کم با خودت رو راست باشه و دعوتش رو اجابت کن.

نوشته شده توسط مهدیقلی


آیه 67 زخرف

در آن روز ،دوستان ـمگر پرهیز کاران ـدشمن یکدیگرند.

گلی خوش بوی در حمام روزی       رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری          که از بوی دلاویز تو مستم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم                ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین بر من اثر کرد           وگرنه من همان خاکم که هستم

یه سؤال؟!

به نظر شما اون چیه که هم می تونه عامل پیشرفت شما در تربیت وتحصیل کمالاتتون باشه وهم از موانع این راه به حساب بیاد؟؟

سخت بود  نه؟؟!

روح ما خیلی حساسه واز چیز های دیگه متاثر می شه.

اگه با یه رفتاری که خلاف طبع مونه برخورد کنیم اولش اونو مکروه وناپسند می بینیم ولی کم کم با اون مانوس می شیم واز اون رنگ می گیریم.

دست خودمون نیست!قلبمون حالت ثابتی نداره واز القائات شنیده ها تاثیر می پذیره ؛ بیشترین اثر رو مصاحبت وهم نشینی رو ما داره.به طوری که اگه همنشینیمون با یکی ادامه پیدا کنه کاملا مثل  همدیگه می شیم.

دوستی ومحبت باید حول محور اعتقاد شکل بگیره ،بطوری که اگه بین دوستی واعتقادمون تضادی بوجود اومد حفظ اعتقادمون رو به دوستی ترجیح بدیم.

غالبا دوستای نا باب وآلوده که خدا نصیب هیییییییییییچ کس نکنه  هستند که آدم رو  به آلودگی وانحراف میکشونند واز خداوصلاح وسعادت دور می کنند.

در حدیثه که هر کسی هر چه را دوست بر گزیند در قیامت نیز با او محشور می شود .

خیلی  مهمااااااا!!

از رفیق نا مناسب در جهان                کن حذر تا از بلا یابی  امان

ور بگویی هستم از وی سخت تر          طبع من از او نمی یابد اثر

آهن از اتش دو صد ره برتر است         آن به سختی این به سستی مظهر است

چون رفاقت بین ایشان شد شدید            هم نشین گردید آتش با حدید

طبع آتش می کند در وی اثر               آهن از آتش شود سوزنده تر

هم نشین بد تو را رسوا کند                بلکه ایمان تو را یغما کند

وه چه خوش فرموده آن اهل طریق         این مثل در صحبت یار ورفیق

تا توانی کن حذر از یار بد                 یار بد بدتر کند از مار بد

مار بد تنها همین بر جان زند              یار بد بر جان وبر ایمان زند

 

نوشته شده توسط رضایی  

 


( و آن خدایی که همه موجودات عالم را جفت آفریده....) سوره زخرف آیه ۱۲

سلام

چیزی که مدتها روش فکر کرده بودم و دنبالش میگشتم رو پیدا کردم چندشب پیش!

اسپارتیکل ها! خودشه! همون چیزی که از وجودش مطمئن بودم!

توی قرآن نوشته ( و خداوند از هر چیزی جفت آفرید) من هم به صرافت افتادم که اگر از هر چیزی جفت آفریده پس باید ذرات زیر اتمی (الکترون و پروتون و نوترونها) هم دارای جفت باشند! کلی سعی کردم اینها رو با هم جفت کنم اما هر کاری میکردم از نظر تئوری نمیشد تا اینکه چند شب قبل فهمیدم دانشمندان در (fermilab & illinoise university) ذراتی رو کشف کردند به نام اسپارتیکل ها! که همون خصوصیاتی رودارند که من دنبالشون بودم. در اصل جفت ذرات زیراتمی هستند با این تفاوت که سنگین ترند! بهرحال بین زن و مرد هم تفاوتهای بسیاری هست اما با هم جفت میشند!

این روزای ماه رمضون اینقدر این نظریات جدید فیزیک نوین ذهنم رو مشغول کرده که اصلا دنیا رو دارم یه جور دیگه میبینم! البته این جای تاسف داره که خیلی ازین مسایل فیزیک نوین تو قرآن به عناوین مختلف مطرح شده اما ما مسلمونا همینطوری نشستیم تا این غربیهای پرمدعا برامون نظریه بدند!

خدارو چه دیدی شاید یه روز نظریه رشته ها و دنیاهای موازی با دنیای ما هم ثابت شد. اونوقت دنیاهایی رو در کنار خودمون داریم که الان نمیتونیم درکشون کنیم اما ممکنه وجود داشته باشند و تولیدشون بر مبنای بیگ بنگ نباشه! خیلی جالبه! شاید برا شما مسخره باشه اما اینطوری دنیای ما آدما خیلی کوچکتر از اونی به نظر میاد که ما فکرش رو میکنیم! مثلا کف کفش من از نظر یه مورچه خیلی بزرگه اما از نظر من نه! حالا فکرش رو بکن کل منظومه شمسی کف کفش من باشه و من همون مورچه !

آآآآآآآآآآآآآآآآآآی خدا! به خودت قسم مغزم داره می پوکه! منی که درک آفریده های تو تازه اونم بصورت بسیار جزیی برام اینقدر سخت و محاله چطوری میخوام خودت رو درک کنم!

الهی و ربی من لی غیرک....

یا رب الارحم ضعف بدنی....

پی نوشت: یکی از دوستان مجرد! اعتراض میکرد که چرا خدا تو قرآن این  رو گفته اما من مجردم( تنهام!) در پاسخ به دوستان مجرد باید بگم که سخن خدا مطمئنا واقعیت پیدا میکنه اما زمانش رو خودش میدونه! بهرحال قرار نیست تا ابد مجرد بمونید! فکر کردن بیخودی هم فایده نداره برادر من! تنها کاری که میتونید بکنید اینه که بشینید و دعا کنید!!! همین!

نوشته شده توسط حیدری 

روز بیست و چهارم، جز بیست و چهارم

سازنده ترین رفتار در مقابل خطا کاران  

آیه 34 فصلت

و هرگز امر نیک {از اعتقاد ،کردار ،گفتار}با امر بد یکسان نیست .{پس بدی هایی را که به تو می رسد}با بهترین روش دفع کن؛به طوری که به نا گاه آنکه میان تو واو دشمنی است {چنان شود که} گویی دوستی نزدیک وخویشاوند است.

 

چه خبره؟!!!

این همه دشمنی عمیق تو درونت  ریشه  دَوونده؟!!

نمی خوای به فکر باشی؟

این آیه داره می گه انسان تربیت پذیره واخلاق اون قابل تغییر!    نگو نمی شه

با محبت ورفتار شایسته می تونی این دشمنی ها رو به دوستی تبدیل کنی.

رفتار نیکِت موجب تحول مثبت در دیگران می شه. عجییییییییییییب.

 

از محبت تلخ ها شیرین شود                  از محبت مس ها زرین شود

از محبت دُرد ها صافی شود                  از محبت درد ها شافی شود

از محبت مرده زنده می کنند                  از محبت شاه بنده می کنند 

 

نوشته شده توسط رضایی

 

 


آبه 57 سوره غافر

(البته خلقت زمین و آسمانها بسیار بزرگتر و مهمتر از خلقت بشر است ولیکن اکثر مردم این معنا را درک نمی کنند)

در تصویر زیر دقیق شوید!

 

در گوشه بالای سمت چپ تصویر، درست پس از مرز حلقه های اصلی، نقطه نوری دیده می شود مثل یکی از قمرهای زحل. اما این نقطه بیش از یک میلیارد کیلومتر دورتر به سوی خورشید است. این نقطه کوچک آبی خانه ماست! نمایی که نگاه بسیاری را به زندگی و جهان اطراف خود برای همیشه تغییر داد.

در حالی که قیمت یک متر زمین در تهران برابر حقوق یکسال یک کارگر شده است، درحالی که بر سر یک وجب خاک خون ریخته می شود، کل سیاره زمین با تمام کشورهایی که دوست و دشمن اند فقط یک نقطه است. قطره ای در دریای کیهان که برای بقای نوع انسان از همه چیز مهمتر است.

همه آنهایی که تاکنون نامشان را شنیده اید ، همه انسانهایی که چند صباحی زیسته اند روی همین نقطه عمر خود را گذرانده اند.

زمین صحنه نمایش بسیار کوچکی است در عرصه پهناور کیهان. به آن رودهای جاری از خون فکر کنید که همه دیکتاتورها و امپراطورها ریخته اند. در شکوه مضحکانه پیروزی بر قسمتی از یک نقطه. به ظلم بی پایان ساکنان گوشه ای از این نقطه بر ساکنان قلمرو به زحمت قابل تشخیص در گوشه دیگر نقطه بیندیشید. چقدر زود به زود دچار کخ فهمی و اشتباه می شوند. چه مشتاق کشتار یکدیگرند.همه پز و خودنمایی ما ، بزرگ بینی و خودپسندیمان، و این توهم که موقعیت ممتازی در گیتی داریم در همین نقطه کمرنگ نور خلاصه می شود.

سیاره ما لکه ریز تنهایی در تاریکی لفاف عظیم کیهان است. در ناپیدایی ما در این عظمت بی کران هیچ نشانی نیست که کمکی از جای دیگر کیهان برای نجات ما از دست نابودگر خودمان بیاید.

شاید بهتر از این تصویر ، نشانه ای نباشد که غرور نابخردانه و بیجای انسان را نشان دهد!!!

منبع: مجله نجوم-شماره۱۸۸

نوشته شده توسط علیخانی

 


 

در كران تا كران قرآن آيه ‏اى گسترده‏ تر و جهانشمول‏ تر از اين آيه نيست.[ مولا علی(ع) ]

ثانیه ...ثانیه...ثانیه...دقیقه ...دقیقه...دقیقه... ودقایقی شور انگیز درفکر...که با کنار هم چیدن کدام واژه ها، سهم امروزم را از گفته هایش با تو قسمت کنم .اما انگار هیچ واژه ای و حتی هیچ چیز مادی ای برای بیان عظمت احساس یک انسان به این آیه اعلام مشارکت نمی کرد.

پس این بار بی مقدمه

خودت تک تک کلماتش را به رگ های وجودت تزریق کن تا بار دیگر مهرصاحبخانه بر دلت بنشیند که اگر او بخواهد، تا ابد مهمانش باشی و نه تنها در این رمضان.

قل يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

(بگو: "ای بندگانم که بر خودتان اسراف کرده اید ! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه ی گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار بخشنده و مهربان است.) (آیه 53 زمر)

ببین بنده ی چه خدایی هستیم که اینگونه صحبت با گنه کاران درگاهش را آغاز می کند ؛ ای بندگان من

حتی برای آرامش بخشیدن به ما و دلنشین تر کردن کلامش به جای واژه های ظلم، گناه ، جنایت و شرک و بی اعتنایی چگونه تعبیر "اسراف کردن بر خود را" از میان واژه ها برمی گزیند.

و باز برای بارها و بارها  " امید به رحمتش " را در گوش ما فراموش کنندگان زمزمه می کند.

و وقتی  کلمه " جمیعا " را در کنار  "الذنوب " قرار می دهد رحیمیت و خداییش را به اوج می رساند ، او می گوید هر گناهی کردی بازگرد ، حتی اگر بزرگترین گناه دنیا از دید خودت باشد ، فقط باز گرد که من مشتاق هدایت و توبه تو هستم. و اینجاست که مُهر امید بخش ترین آیه قران بر آن حک می شود.

پس اگر دوست داشتی ، بار دیگر، آن را بخوان.

نوشته شده توسط مهدیقلی

 

 

 

روز بیست وسه، جز بیست وسه

اما از بهترین سخن تبعیت کنید. 

آیه 17 و 18 زمر

پس بندگان مرا بشارت ده:آنانی که سخنان را گوش فرا می دهند واز بهترین آنها پیروی می کنند – ایشان اند که خدا هدایتشان کرده است واینان خردمند ان اند.

 

از شعار های اساسی اسلام تو این دو تا آیه اومده!

چه شعاری؟؟؟

آزاد اندیشی مُسلمونا وانتخاب گری اونا در امور مختلف.

 

از اونجایی که خیلی از کافرا حتی زحمت شنیدن سخن حق رو هم به خود نمی دهند ،واز لجاجت وعناد ،به اون توجه نمی کنند (ماها رو که نمی گه) در این عبارات ،خداوند به آنان که سخنان رو می شنوند واز بهترین تبعیت می کنند بشارت داده.

 

این آیه بدون قید ومحدودیته ،یعنی گفته در هر زمینه ای ،هر سخنی رو می شنوند بعد فرموده از بهترین تبعیت می کنند؛از این عبارات معلوم می شه گوش مسئولیت هایی داره وباید به اونچه که وارد اون می شه توجه بشه.

 

امام باقر (ع) فرمودند :هر که به گوینده ای گوش سپارد او را بندگی کرده است :اگر آن گوینده از خدای عزوجل گوید ،شنونده خدا را عبادت کرده واگر از طرف شیطان بگوید شیطان را عبادت کرده است.

 

پس حواستون باشه کی رو دارید عبادت می کنید؟!!

 

این جا یه سوالی پیش می یاد: این روایت که میگه نبین سخنگو کیه ببین سخن چیست چی می شه؟

 

به جهت اهمیت تحصیل علوم وفنونی که در نزدمسلمونا یافت نمی شه این محدودیت در طلب دانش برداشته شده ودر روایات متعدد آمده که سخن سنج باشید.

علم را بگیرید ،اگر چه از منافق وکافر باشد.

 

نوشته شده توسط رضایی   

 


 

آیه68 سوره یس

(هرکس را طول عمر دهیم در آفرینشش واژگونه می کنیم، آیا اندیشه نمی کنید؟)

آخرهای عمرتان ، وقتی دیگه پیر شدین ، پیر زمین گیر شدین،

یک لحظه دست از کار بکشین:خودتونو توی آینه ببینید،

روز اول فقط دو تا بچه بودین، حالا دو تا پیر زنین گیر شدین،

چی شد؟ هیچی!

باز بچه شدین ، مثل روز اول شدین،

اون روزا بزرگترا دلشون براتون می سوخت، نازتون می کردن، پرستاریتون می کردن،

و حالا کوچکترا ، چون حالا بچه تر شدین ، حالا بچه پیرین، بچه ریش و پشم دارین،

هفتاد سال ، هشتاد سال، نود سال ، صد سال راه رفته اید ، از سالها و سالها و سالهای عمر گذر کرده اید،

آخر کار رسیده اید به اول!!

روی سفیدتون ،سیاه؛ موی سیاهتون ، سفید

قد سروتون کمون ؛ الف قامتتون، دور یک نقطه ، یک پیچ، دور زده دایره وار و شده "نون".

سرتون خم شده روی پاهاتون، گوشه ای نشسته گوله شده، زانو به بغل ، سر به زانو ، مثل چی؟

مثل جنین! مثل روز اول!

خاک بودین ، خوراک شدین، لقمه ای در دهان بابا، لقمه ای دردهان مامان ، ذره ای تو دل مامان، ذره ای تو پشت بابا

آن ذره ها یکی شدن و آن "یکی" ، "تو" شدی،

افتادی تو گهواره، چشمات نمی دید، گوشات نمی شنید، پاهات نمی رفت، دستات نمی گرفت،هیچ چی نمی فهمیدی ، هیچ کس را نمی شناختی،

فقط سه کار بلد بودی: 1-...  2-...  3-...

صدسال گذشته...

چشمات نمی بینه، گوشات نمی شنوه،پاهات نمی ره،دستات نمی گیره، هیچی را باز نمی فهمی ، هیچ کس را باز نمی شناسی،

تو بستر افتاده ای، فقط سه کار بلدی:1-...  2-...  3-...

بعد می میری،

میگذارنت تو دل زمین، باز خاک می شی،

از تو هیچی نمی مونه،

"تو" می مونی،

آدمیزاد دور می زنه، مثل زمین ، مثل زمان،مثل بهار، مثل همه چیز.

هیچ بودی ، خاک بودی،دور زدی، هیچ شدی، خاک شدی.

از تو چیزی که می مونه:

کاری که کردی می مونه،

هر کاری کردی می مونه،

... کاری اگر کردی، می مونی!!!*

* یک جلوش تا بی نهایت صفرها(دکتر شریعتی)

نوشته شده توسط علیخانی


(قسم به صف کشیدگان که صف آرایی کرده اند . قسم به دفع و زجر کنندگان . قسم به تلاوت کنندگان قرآن....) سوره صافات آیات 1و2و3

سلام

یادمه دوره دبیرستان بودم  یه روز داشتم همین آیه رو میخوندم  احساس کردم بدجوری نظرم رو به خودش جلب کرد. فوری معنی آیه رو نگاه کردم اما همچین چیز واضحی نبود. ناخودآگاه ذهنم درگیرش شده بود. یعنی چی قسم به صف کشیدگان؟ اونایی که دفع میکنند؟

رفتم سراغ تفسیر. یه عالمه تفسیر برای صف کشیدگان نوشته شده بود اما هیچ کدوم اونی که تو ذهن من بود نبودند...

من همش به شبکه های مولکولی و بلوری فکر میکردم... شکل های شیمی و فیزیک دبیرستان یادتونه!؟ اشکال هندسی مولکولها... آره خودشه! به نظرم صف کشیدگان همون اتمها یا مولکولهای یه بلور هستند که بطور منظم در کنار هم قرار گرفتند و صف کشیدند و همون ها هستند که بخاطر نیروهای بینشون همدیگه رو جذب و دفع میکنند و نمیگذارند فاصلشون کم یا زیاد بشه! و از همه مهمتر اینکه همشون مشغول ذکر خدا هستند... یعنی نه تنها همه جانداران و پرندگان و گیاهان و .... ذکر خدارو میگند بلکه همه مولکولها و ذرات زیر اتمی هم مشغول ذکر خدا هستند ... وقتی به این نکته رسیدم شرم همه وجودم رو فراگرفت!!! میپرسید چرا؟ خب برای این:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار.

 شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

حیدری