ایه 11 از سوره هود
هیچی نمی گفت. البته می شد استرس را از طرز نگاه کردنش متوجه شد. هر موقع مضطرب می شد مردمک چشماش خیلی نامحسوس می جنبید!
بهش گفتم برو کنار، خودم برات وارد می کنم. جونمون رو بالا نیار!
"یوسف خسروی...769876...1364..."
قبل از اینکه اینتر رو بزنم،صورتش رو بوسیدم و گفتم :"یادت باشه تو زحمت خودت رو کشیدی، پس الان فقط و فقط خواست خداست"
یه لبخندی زد!
"داوطلب گرامی:یوسف خسروی...رتبه با احتساب سهمیه:43... رتبه بدون احتساب سهمیه:44..."
نگاهش کردم، قیافش خیلی عادی بود! بهش گفتم(با ناراحتی تمام):یوسف...44خوبه یا بد؟!
با همون حالت عادیش گفت:"خوبه...خیلی خوبه!"
بعدها علت بی خیالیشو ازش پرسیدم...گفت:"بی خیال نبودم، این تنگ نظریه اگه فکر کنم همیشه همینی که هست می مونه! می خواستم حواسم پرت نباشن، برای چیزایی انرژی میگذارم که موندگارن...!"
سریع پریدم روی یک شاخه دیگه و گفتم:"راستی می دونی وقتی مضطرب میشی چشمات..."
نوشته شده توسط حسنی
آیه 39 سوره یوسف
ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟
نکات آیات:
-انسانها سه دسته اند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا که از خود شکلی ندارند و در هر ظرفی به شکل همان ظرف در می آیند. گروهی نفوذ ناپذیرو مقاومند، همچون آهن و فولاد که در برابر فشار ایستادگی می کنند. اما گروهی امام و رهبرند که دیگران را به رنگ حق درمی آورند. یوسف نمونه ای از این دسته است که در زندان نیز از مشرک ، موحد می سازد
- برای بیدار ساختن فطرت افراد از چاشنی محبت و احسان استفاده کنیم(یا صاحبی)
- انسان دربرابر هم نشینان خود نیز مسئول است
- از مکانها و زمانهای حساس برای تبلیغ استفاده کنیم(یوسف در زندان همین که می بیند به تعبیر خواب او نیاز نیاز دارند، فرصت را غنیمت شمرده و تبلیغ می کند)
- پرسش و مقایسه یکی از راه های ارشاد و هدایت است (ءارباب متفرقون خیر..)
- اعتقاد به توحید اساس ایمان است (یوسف سرآغاز دعوت خود را توحید قرار داد)
- خدایان متعدد عامل تفرقه و پراکندگی و خدای واحد عامل یگانگی است
- فطرت بشر از تفرقه بیزار است و یوسف از همین امر برای اثبات توحید بهره گرفته است(ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد...)
- وحدت و یگانگی زمینه ساز قدرت و غلبه است(الواحدالقهار)*
*تفسیر سوره یوسف(محسن قرائتی)-صفحه۷۷،۷۸
نوشته شده توسط علیخانی
(آن زن از فرط میل با آنکه از یوسف جواب رد و امتناع شنیده بود باز اصرار و اهتمام کرد و اگر لطف خاص خدا و برهان و روشن حق ، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد ولی ما میل او را از قصد بد و عمل زشت بگردانیدیم که همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ی ماست)
سوره یوسف آیه 12
سلام
با توجه به این فیلمهایی که اخیرا ساخته و پخش شده و با اینکه این داستان حداقل هزار بار برامون توسط اساتید و معلمان و ... نقل شده و البته با توجه بیشتر به جذابیت این داستان برای نسل جوان! باید به یه نکته توجه اساسی کرد . نکته ای که در این آیه و آیات قبل چندین بار بهش تاکید شده. نکته اینجاست که حضرت یوسف (ع) در جواب زلیخا نه نمیگه بلکه میگه پناه میبرم به خدا! علتش رو فکر کنم هر جوونی بتونی تشخیص بده( منظورم اینه که خیلی سخته! برداشت بد نکنیدا !) یعنی منی که پیامبر خدا هم هستم نمیتونم به تنهایی جلوی خودمو بگیرم و از نفسم به خدا پناه میبرم... در ادامه خود خداوند هم نتیجه ی این پناه بردن رو اعلام میکنه!
(در این بین این مطلب رو هم اشاره کنم که بیخودی نیست که میگن خدا پناه بی پناهانه! به خودش قسم اگر ما به این نتیجه برسیم که غیر اون پناهی نداریم چنان مارو در پناه خودش میگیره که از گزند هر چیزی مصون و محفوظ باشیم اما حیف که انسان فراموشکار و گمراهه!)
خدا میفرماید اگر لطف ما نبود یوسف نمیتونست خودش رو نگه داه! رفقا این خیلی حرفه ها! یوسف گفت : پناه میبرم به خدا و ازون طرف هم خدا جلوی یوسف رو گرفت تا همچنان در زمره پاکان و نیکان باقی بمونه... اینه که میگند همه تاثیرات و تاثرات از جانب خداست و حتی یه برگ از درخت روی زمین نمی افته مگر اینکه به امر خدا باشه...
اما از همه مهمتر ما هستیم... یعنی چی؟ یعنی اینکه این آیه چه ارتباطی با ما داره؟
خب خیلی واضحه! خدا رک و رو راست داره میگه آی آقا پسری که تو دانشگاه با اون وضع بد داری خودت رو نگه میداری و میخوای از گناه چشم پوشی کنی تنها یه راه داری! اونم اینه که بیای تو بغل خودم! خدائیش هم راست میگه ... بچه کوچولو ها رو دیدید؟ وقتی خطری تهدیدشون میکنه میپرند تو بغل مامانشون و دیگه اون عامل خطر جرئت نمیکنه طرفشون بره! ما هم همینطوریم . اگر توی همچین شرایطی بپریم تو بغل خدا مگه شیطون جرئت میکنه سراغمون بیاد؟ اینو من خودم بارها تجربه کردم! رفقا راهش فقط همینه! پس مراقب باشید اشتباه نریدا!
آی خدای مهربون! من از دست این نفس سرکشم فرار کردم و به سمت تو اومدم(این جملاتیه که توی سعی سفا و مروه حجاج باید بگند و بهش فکر کنند)... پس بحق عزیزانت آغوشت رو باز کن و منه روسیاه رو هم قبول کن!
پی نوشت1: تورو خدا نگید کدوم وضع بدا؟!! برای درک کامل این جمله کافیه فقط از دم در یکی از دانشگاههای کشور رد بشید... آدم بیشتر یاد باغ وحش می افته... اِ اِ اِ حواسم نبود یه وقت به شما بر نخوره ها! من خودمو میگم.. منظورم شما نیستید!
پی نوشت2: درسته که مخاطب ظاهر متن آقایون بودند اما خانمها هم ازین قاعده مستثنی نیستند!
پی نوشت3: به خود خدا قصد جسارت و بی احترامی خدمت هیچ کسی رو نداشتم خصوصا خانمهای محترم... پس خواهشا درست برداشت کنید
یا علی
نوشته شده توسط حیدری
خدای من ! دیگر یادگرفته ام که تسلیمم در برابر هر آنچه تو می خواهی ... نه از روی اجبار ...ونه از خجالت و شرم ... که می دانم ،تو میدانی هر آنچه را که من نمی دانم و حالا همه ی غمم از این است که غرق در ناسپاسی غفلت آمیزم نشوم.
"و نماز را دو طرف (اول و آخر) روز و همچنین در اوایل شب به پا دار ؛ زیرا خوبی ها ،بدی ها را نابود می کند. این ،تذکری است برای کسانی که اهل ذکر هستند." [ آیه 114 سوره ی هود ]
نماز ، نماز ، نماز ،دغدغه ی همیشگی بی چون و چرای هر کدوممون حتی شده برای چند لحظه و حتی شده برای یک بار در کل زندگی . احساس می کنم سرّی در خوندش هست که خیلی ها دائم با اون کلنجار میرن که آقا ، بخونم ، نخونم ، اصلا فارسی می خونم ، هر وقت دلم گرفت می خونم . هی میگن به یاد خدا میندازدت ، خوب من که به یاد خدا هستم پس نمی خونم. میگن : آی پسر یا دخترجون با نماز شکر خدارو می کنی ، نمازت رو بخونیا . ای بابا نماز برای چی ؟ دستام میارم بالا، با زبون بی زبونی میگم خدایا شکرت.
فکر کنم برای باز شدن این طلسم نحس از راز سنگینی نماز خوندن برای خیلی هامون از یه حرف از خود خدا شروع کنیم بد نباشه . خدا با اون همه بزرگی وعظمتش خودش میگه :
نماز کار بزرگی است. گمان نکنید ، کار آسانی است.
اینجاست که وقتی میگن نماز جهاد کردنه ، جهاد اصغرم نه ! جهاد کبیر و اکبره آدم باورش میشه . آخه میگن وقتی انسان شروع به نماز خوندن میکنه ابلیس همه ی ذریه و سربازاشو بسیج میکنه تا به هر نحو ممکن در نماز اون فرد مشکل ایجاد کنه و اون بنده ی خدا برای خوندن یه نماز واقعی باید با ترفندهای شیطان و هوای نفسانی خودش هم جهاد کنه . مهم تر از اون ، اینه که باید بدونیم جهاد اکبر ، در واقع مبارزه ی بین عشق و عقله و وقتی کسی بتونه از قید و بند عقل مصطلح و دم دستی خودش رها بشه و به عقل ناب که همون عشق به عبادت و اسیر معبود شدنه برسه اون موقع است که تو جهاد اکبر پیروز شده.
به خاطر همینم هست که، کسی که نماز می خونه خیلی پیش خدا عزیزه تا جایی که امام باقر در وصف هنگامه ی نماز خوندن یه نماز گذار میگن : از قدمش تا به آسمان ها ملائکه او را احاطه می کنند واز آسمان ها تا بالای سرش خیر و احسان نثار می گردد ، و فرشته ای که بر او موکل است ؛ می گوید :اگر این نماز گذار بداند با چه کسی مناجات می کند ، از نماز جدا نمی گردد.
یکی دیگه از فلسفه های خوندن نماز اینه که نمازی که من و تو می خونیم فقط اعتبار دنیایی نداره بلکه یه چهره ملکوتی هم داره که دیگه اون ور خودش رو هویدا میکنه که برای پیامبرمون در شب معراج نمایان شده بوده .پس ما نباید فقط به دنبال عینیت مادی اون ، اونم فقط توی این دنیا باشیم.
و اما این حرف خدا توی این آیه که بعد از دعوت بنده هاش به خوندن نماز ، گفته خوبی ها ، بدی ها رو از بین میبره با مرور فرموده پیامبر برامون ملموس تر میشه . ایشون با تشبیه کردن گناهان به برگ های یک درخت ، نماز خوندن رو سبب ریزش گناهان می دونن و اینکه نماز ریسمان معصیت رو از گردن گناه کاران باز می کنه .
ودر آخر جا داره برای رسیدن به گوشه ای از دید عاشقانه و استادانه ی امام علی (ع) برای لحظه هایی ،حتی به اندازه ی نفس کشیدن پلک چشمامون در مورد حرفاشون کمی فکر کنیم.
"بار خدایا! این نماز را که در پیشگاه تو به جای آوردم، نه به جهت نیازی است که به آن داری و نه به خاطر میل و رغبتی است که در آن داری، بلکه برای بزرگداشت و پذیرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده ای . خدایا! اگر در نماز من عیبی است ، یا رکوع و سجود آن ناقص است، مرا باز خواست مکن و با پذیرش و آمرزش خود، بر من تفضل و عنایت فرما"
*نوشته شده توسط مهدیقلی
آیه 6 هود
چگونه خداوند از نهان وآشکار امور واز راز دلها اگاه نباشد در صورتی که هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی اش تنها بر عهده خداست وقرار گاه وگردشگاه آن را می داند .همه اینها در کتابی روشن ثبت است.
غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را که قبل از طفل ایزد پر کند پستان مادر را
بی تعارف بگم:همه ما قبول داریم با این اوضاع واحوالی که تو جوامع حاکمه پول حرف اول رو می زنه (شاید هم من اشتباه می کنم)
با اینکه می دونیم خدا روزی رسان است مقدار روزی هم دست خداست یعنی اینکه او در رزق هر کس که بخواهد گشایش می دهد یا تنگ می گیرد وخدا قسم یاد کرده وفرموده که :به خدای آسمان وزمین قسم که رزق شما در آسمان است ولی ما ها می خوایم روزی مون رواز هر جایی که شده بدست بیاریم وهرچه بیشتر باشه بهتر
می خواد به صلاحمون باشه یا نه!!
می خواد باعث ایجاد فساد بشه یا نه!!
می خواد وسیله ای برای آزمایشمون باشه یا نه!!
فرقی نداره...
دوست نداریم توی رسیدن روزی مون تاخیر وتنگی پدید بیاد...
ولی حالا بعد از این حرفها حواسمون باشه !!!
این چند تا روایت رو مد نظر داشته باشیم ؟!!
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:همانا جبرئیل در دلم چنین افکند که هیچ کس نمی میرد تا روزی اش را کامل در یافت کند .پس از خدا بتریسد ودر طلب روزی میانه روی کنید وعفت پیشه کنید وحرص نزنید ودیر رسیدن روزی شما را وادار نکند آنرا از راه غیر حلال بجویید زیرا انچه در نزد خداست جز با طاعت او بدست نمی آید.
امام علی (ع) در سفارش به کمیل فرمودند :هرگاه در روزی تو تنگی وتاخیر پدید امد از خداوند آمرزش بخواه تا روزی را به تو فراخ گرداند.
از عواملی که روزی را به طرف انسان سرازیر می کند می توان به نیکوکاری با خانواده وخوش رویی واطعام دیگران وپیوسته با طهارت ووضو بودن وبا نیت خوش وخوب بودن اشاره کرد.
گناه وپای مال کردن حقوق دیگران وحرام خواری سبب قطع روزی حلال می شود.
نوشته شده توسط رضایی
آیه ی 11 سوره ی یونس:
در این آیه نیز همچنان سخن پیرامون مساله ی پاداش و کیفر بد کاران است.
نخست می گوید: " اگر خداوند مجازات مردم بدکار را سریعاٌ و در این جهان انجام دهد و همان گونه که آنها در بدست آوردن نعمت و خیر ونیکی عجله دارند، در مجازاتشان تعجیل کند، عمر همگی به پایان میرسد و اثری از آنها باقی نمی ماند."
ولی از انجا که لطف خداوند همه ی بندگان حتی بدکاران و کافران و مشرکان را نیز شامل می شود، در مجازاتشان عجله به خرج نمی دهد، شاید بیدار شوند و توبه کنند و از بیراهه باز گردند.
و در پایان آیه می فرماید: مجازاتشان همین بس که " افرادی را که ایمان به رستاخیز و لقای ما ندارند به حال خود رها می کنیم تا در طغیانشان حیران و سرگردان شوند" نه حق را از باطل بشناسند و نه راه را از چاه.
آنچه تا اینجا آورده شد به نقل از تفسیر نمونه پیرامون این آیه است.
اما مگر این حیرانی و سرگردانی در کار بشر دیده نمی شود؟
اگر دیده نمی شود، پس چیست علت این همه جنگ داخلی و فرقه ای و مذهبی و زبانی و مرامی؟ چیست علت این آشوبهای داخلی در تبت و میانمار و کشمیر و الجزایر و دهها نقطه ی دیگر؟ چیست علت طغیان های خیابانی جوانان در فرانسه؟ چیست علت این همه شیشه شکستن ها و اتومبیل آتش زدن ها و بغض های فروخورده و آتش های زیر خاکستر و ...؟
چرا با این جهش حیرت انگیز علم، و کوچک شدن جهان، آگاهی اجتماعی و تنظیم کار گیتی به این صورت رقت بار در آمده است؟
چرا این همه آسایش چنان آرامش بشر را بر هم زده که هر روز باید با مصرف قرص خواب آور ساعتی چند بیارامد؟
افزایش روز افزون آمار طلاق و خود کشی نشان از چیست؟
چرا عده ای با عملیات تروریستی جان خود و دیگران را بر باد می دهند؟ نمونه ی این عملیات در دموکراتیز ترین کشور جهان، هند، دیگر برای چه؟ به چه اعتراض می کنند؟ کینه از چه دارند؟
چرا عمر بشر که آنقدر مهم بود که نمی خواست از ان دل بکند، در طلب انتها سپری می شود؟ انتهای روز، برای اینکه ساعتی چند در منزل بیاساید؛ انتهای ماه، برای دریاقت حقوق ماهیانه تا معاش خود را بگذراند. انتهای سال، برای چند هفته استراحت. انتهایدوره ی اشتغال، برای بازنشستگی و زندگی کردن به هر صورتی که خود می خواهد. و سرانجام انتهای زندگی...
.
.
.
اگر خدا به بنده ها مهلت زندگی داد و به سبب خطا از بین نبردشان، حال به سبب همان خطا ها و بیراهه رفتن ها زجر می کشند و طلب مرگ می کنند!
مهلت، آنها را فریفت؛ به انکار خدا دست زدند و گفتند تنها آنچه با چشم دیده می شود وجود دارد.همه ی چاره های زندگی را از تکنولوژی جستند. تصور کردند که او به همه ی سوالهایشان پاسخ می دهد، ولی فراموش کردند که صاحبخانه انسان است و او باید این تعبیه را بپذیرد.
مادیات شد هدف و با شتاب به سوی آن رفتند. اما بیراهه بود. همه چیز مادیات نبود. تشنه شدند. اما باز یا به انکار تشنگی پرداختند و یا در طلب آب به بیراهه رفتند (روی آوردن به عرفان های دروغین).
آری! این گونه نبوده و نیست که باطل از لحظه ای نفس کشیدن عاجز باشد. هر تفکری و هر روشی که با واقعیت اجتماعی سازگاری دارد ممکن است زنده بماند و برای یک دوره ی زمانی کارایی داشته باشد، اما آنجا که با طبیعت هستی و ذات انسان به تضاد می رسد محکوم به مرگ یا توبه و بازگشت خواهد بود.
دنیا علامت داد و آنها بی توجهی کردند. بی توجهی کردند تا...
تا این که اکنون به بن بست رسیده اند. گرفتار بحران شده اند. بحران اقتصادی. بحرانی که از ابر قدرت اقتصاد جهان شروع و به دیگر کشور ها سرایت کرد.
در این بحران واماندگی بشر در کارش آشکارتر است. کسی را به اداره ی امور جهان گمارد که روزی او را حتی به اتوبوس و مدرسه ی خود (سفید پوستان) راه نمی داد! چه شد؟ به چه امید او را انتخاب کرد؟ شاید آنقدر درمانده شد که با خود گفت شاید به وسیله ی او فرجی شود؟ و یا شاید به وسیله ی او دنیا پایان یابد و به این زندگی پایان دهد؟ آیا با این کار از گذشته ی خود، از راه خطای خود استغفار نکرد؟
آنچه مردم امریکا را به اوباما امید وار کرد شاید به کار بردن همین لفظ "تغییر" بود. و جالب اینکه این تنها شعار اوباما نبود، شد شعار همه ی کسانی که در انتخابات اخیر کشورهای مختلف نامزد شدند.
اما سوال: چگونه؟ آنها که نمی دانند مشکل اصلی کجاست چگونه می توانند این تغییر را ایجاد کنند؟ چرا این لغت پر معنی را کاملاً بی معنی می نمایند؟